تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

وقتی اقتصاد نبض ایران می‌شود

وقتی اقتصاد نبض ایران می‌شود

دیگر تنها با واژه‌هایی چون تورم، کاهش قدرت خرید یا گسترش فقر نمیشود اوضاع اقتصادی ایران را در حد واقعیت جاری توصیف کرد. آنچه در ایران جریان دارد، فرسایشی است که از اقتصاد عبور کرده و به ساختار اجتماعی کشور رسیده است. سقوط پرشتاب ارزش پول، افزایش پی‌درپی قیمت مواد غذایی، مسکن و درمان و کاهش توان خانواده‌ها برای تأمین نیازهای اولیه، آرام‌آرام شیوه زندگی و رفتار اجتماعی مردم را تغییر داده است. در سوم اکتبر ۲۰۲۶، ارزش ریال بار دیگر به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسید و هر دلار در بازار آزاد به حدود دو میلیون و ۶۸۸ هزار ریال رسید. طی یک سال، ریال بیش از نیمی از ارزش خود را از دست داده و تورم به سطوحی رسیده است که دیگر افزایش حقوق و درآمد قادر به جبران آن نیست.

اما عمق بحران را شاید بهتر از اعداد بالا بتوان در خیابان مشاهده کرد. گزارش‌هایی از سرقت مواد غذایی از فروشگاه‌ها، ربودن برنج و روغن و حتی «گوشت‌قاپی» منتشر شده است. در گزارشی از کرج، یک قصاب از مشتریانی گفته است که گوشت خریداری‌شده را در کیسه‌های سیاه قرار می‌دهند تا محتویات آن در خیابان دیده نشود و از موردی سخن گفته که موتورسوار، کیسه گوشت را از دست یک زن سالمند ربوده است. این نمونه‌ها آمار جرم در ایران را نشان نمیدهد، اما نشانه‌ای هشداردهنده‌اند: کالایی که تا دیروز بخشی عادی از سبد غذایی بود، امروز به هدف سرقت تبدیل شده است.

در کنار آن، سرقت از طلافروشی‌ها، صندوق‌های قرض الحسنه و مراکز تجاری نیز هر از چندی خبرساز می‌شود. نباید بدون آمار رسمی همه این موارد را مستقیماً محصول فقر دانست، اما تغییر ماهیت بخشی از سرقت‌های خرد را نمی‌توان نادیده گرفت. هنگامی که مواد غذایی وارد فهرست کالاهای قابل سرقت می‌شوند، مسئله دیگر صرفاً جرم نیست؛ نشانه‌ای از یک اختلال عمیق اجتماعی است.

گزارش‌های اقتصادی نیز از حذف تدریجی گوشت قرمز، کاهش مصرف مرغ، خرید محدودتر مواد غذایی و اختصاص بخش بزرگی از درآمد خانوار به مسکن و خوراک حکایت دارند. طبقه متوسط که زمانی میان فقر و ثروت تعادلی نسبی ایجاد می‌کرد، هر روز بخشی از موقعیت خود را از دست می‌دهد. فاصله میان دارا و ندار آشکارتر شده و تشخیص این دو دیگر چندان دشوار نیست.

این شاید یکی از خطرناک‌ترین تحولات ایران امروز باشد. طبقه متوسط فقط یک مفهوم اقتصادی نیست؛ حامل بخش مهمی از سرمایه فرهنگی، تخصصی و مدنی یک جامعه است. معلم، کارمند، مهندس، پزشک، صاحب کسب‌وکار کوچک، دانشگاهی و بازنشسته‌ای که تمام نیروی خود را صرف حفظ حداقل سطح زندگی می‌کند، به‌تدریج فرصت و توان مشارکت اجتماعی و سیاسی خود را نیز از دست می‌دهد. در کنار آن، ستون دیگری نیز در حال فرسایش است: خانواده.

خانواده ایرانی طی دهه‌ها یکی از مهم‌ترین شبکه‌های حمایت اجتماعی بوده است. در نبود یک نظام کارآمد رفاهی، والدین به فرزندان، فرزندان به والدین و اعضای خانواده به یکدیگر کمک کرده‌اند. اما این شبکه زمانی کار می‌کند که هنوز چیزی برای تقسیم کردن وجود داشته باشد. وقتی درآمد یک خانواده برای پرداخت اجاره، مواد غذایی و درمان خودش کافی نیست، توان حمایت از دیگر اعضای خانواده نیز از میان می‌رود. فشار اقتصادی در این مرحله دیگر فقط سفره را کوچک نمی‌کند؛ ازدواج را به تأخیر می‌اندازد، فرزندآوری را دشوار می‌کند، اختلافات خانوادگی را تشدید می‌کند و امنیت روانی جامعه را هدف قرار می‌دهد.

سال‌ها پیش هنگامی که از خطر شکل‌گیری «لشکر بیکاران و تهیدستان» سخن گفته می‌شد، برخی آن را اغراق‌آمیز و حتی توهین به مردم می‌دانستند. می‌گفتند ایرانی ممکن است فقیر شود، اما تن به چنین خفتی نخواهد داد. نمونه‌هایی مانند مردم آبدانان که برنج را در خیابان ریختند و کمک تحقیرآمیز را نپذیرفتند، شاهد این مدعا قرار می‌گرفت. اما آن روز، امروز هنوز دیده و محاسبه نشده بود.

نه به این معنا که عزت و غرور مردم از میان رفته است، بلکه به این معنا که توان تحمل اقتصادی انسان نامحدود نیست. جامعه را نمی‌توان دهه‌ها تحت فشار گذاشت و انتظار داشت هیچ‌چیز در رفتار اجتماعی آن تغییر نکند.

اینجاست که موریانه‌ای که سال‌ها به کالبد اقتصادی ایران افتاده، به روح جامعه نیز می‌رسد. خطر بزرگ فقر فقط گرسنگی نیست؛ گرفتن فرصت اندیشیدن به چیزی فراتر از بقای روزانه است. انسانی که از صبح تا شب به فکر اجاره ماه آینده، قیمت گوشت و مرغ، هزینه دارو یا شهریه فرزندش است، هرقدر هم از شرایط سیاسی ناراضی باشد، الزاماً توان بیشتری برای تغییر پیدا نمی‌کند.

این تصور که هرچه مردم فقیرتر شوند، احتمال حرکت سیاسی آنان بیشتر می‌شود، همیشه درست نیست. فقر می‌تواند شورش ایجاد کند، اما می‌تواند پیش از آن جامعه را چنان فرسوده کند که نیروی سازمان‌یابی و مشارکت را از آن بگیرد. مردمی که تمام توانشان صرف زنده ماندن می‌شود، سهم کمتری برای ساختن آینده باقی خواهند داشت. مردم قادر نیستند بحران اقتصادی را که مانند آفت به جانشان افتاده است، بعنوان قاتل جانشان درک کنند. و درست در همین نقطه، خطر بزرگ‌تری شکل می‌گیرد: از بین رفتن امید.

تا زمانی که انسان تصور می‌کند وضع موجود قابل اصلاح است، برای نوع تغییر، کیفیت آن و آینده پس از آن اهمیت قائل می‌شود. اما جامعه‌ای که احساس کند همه راه‌ها بسته شده و فردا الزاماً بدتر از امروز خواهد بود، ممکن است سرانجام فقط یک خواسته داشته باشد: پایان وضع موجود، به هر شکل و به دست هر کس.

در آن هنگام پرسش «چه کسی آینده بهتری می‌سازد؟» می‌تواند جای خود را به پرسش بسیار ساده‌تر و خطرناک‌تری بدهد: چه کسی ما را از این وضعیت بیرون می‌آورد؟ همین تفاوت کوچک می‌تواند سرنوشت یک کشور را تعیین کند.

در خلأ امید و در شرایط فروپاشی اقتصادی، الزاماً دموکراتیک‌ترین یا ملی‌ترین نیرو برنده نمی‌شود. گاه سازمان‌یافته‌ترین، مسلح‌ترین یا برخوردارترین جریان از حمایت خارجی و مالی است که خلأ قدرت را پر می‌کند. بنابراین نابودی اقتصادی ایران تنها مسئله جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله فردای ایران نیز هست.

همزمان، حلقه فشار خارجی بر حکومت تهران تنگ‌تر می‌شود. تحریم‌ها، محدودیت‌های مالی و فشارهای بین‌المللی با هدف تغییر رفتار حکومت اعمال می‌شوند، اما باید پرسید چه میزان از این فشار واقعاً به ساختار قدرت منتقل می‌شود و چه میزان آن بر دوش جامعه قرار می‌گیرد.

حکومت برای بقای خود ابزار دارد؛ شبکه‌های اقتصادی، منابع مالی، ساختار امنیتی و امکان اولویت‌بندی منابع. شهروند عادی چنین سپری ندارد. در نتیجه پیستونی که قرار است حکومت را تحت فشار قرار دهد، می‌تواند بخشی از نیروی خود را مستقیماً بر شانه مردمی وارد کند که نقشی در تصمیمات کلان حکومت نداشته‌اند.

البته این واقعیت چیزی از مسئولیت جمهوری اسلامی کم نمی‌کند. اقتصاد امروز ایران محصول تحریم به تنهایی نیست. دهه‌ها سوءمدیریت، فساد ساختاری، بی‌ثباتی اقتصادی، فرار سرمایه، هزینه سیاست خارجی و ناتوانی در ایجاد یک اقتصاد مولد، کشور را پیش از تشدید فشار خارجی آسیب‌پذیر کرده بود. تحریم بر ساختمانی فرود آمده که ستون‌های آن پیش‌تر تضعیف شده بودند. اما در نهایت هزینه هر دو را مردم می‌پردازند.

در این میان، صدای جریان‌هایی نیز بلندتر شنیده می‌شود که برای رسیدن به سهمی در قدرت آینده، گویی حاضرند هزینه‌ای بسیار سنگین بر ایران تحمیل کنند؛ حتی اگر نتیجه آن تضعیف غیرقابل بازگشت کشور یا افزایش خطر گسست‌های قومی و سرزمینی باشد. اینجا باید میان مخالفت با حکومت و دفاع از ایران مرزی روشن کشید.

موضوع فقط جمهوری اسلامی ایران نیست. حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما آنچه باید باقی بماند کشور، جامعه، نهادها و امکان دوباره ساختن آن است. اگر برای پایان دادن به یک حکومت، خود ایران چنان فرسوده شود که بازسازی آن دهه‌ها و شاید چندین نسل زمان ببرد، و یا اگر جامعه به نقطه‌ای برسد که هر نیرویی با هر برنامه‌ای را تنها به دلیل وعده پایان وضع موجود بپذیرد، آنچه حاصل شده الزاماً پیروزی نیست. از همین رو اقتصاد امروز به نبض سیاسی ایران تبدیل شده است.

پرسش دیگر تنها این نیست که جمهوری اسلامی تا چه زمانی می‌تواند این فشار را تحمل کند. پرسش مهم‌تر این است که جامعه ایران تا چه زمانی قادر به تحمل آن خواهد بود و هنگامی که لحظه تغییر فرا برسد، چه میزان از توان اقتصادی، اجتماعی و انسانی کشور باقی مانده است.

47 سال زمان کمی نیست. در این مدت نیروهای سیاسی ایران بارها ائتلاف ساخته‌اند، از یکدیگر جدا شده‌اند، منشور نوشته‌اند، بیانیه داده‌اند، گذشته را محاکمه کرده‌اند و درباره آینده سخن گفته‌اند. اما اقتصاد با تقویم سیاستمداران حرکت نمی‌کند.

تورم منتظر توافق نیروهای سیاسی نمی‌ماند. مهاجرت نیروی متخصص منتظر تشکیل ائتلاف بعدی نمی‌ماند. فروپاشی یک خانواده را نمی‌توان چند سال بعد با یک بیانیه سیاسی جبران کرد و کودکی که امروز از آموزش و تغذیه مناسب محروم می‌شود، ده سال دیگر نمی‌تواند برای بازپس‌گرفتن آن سال‌ها به کودکی بازگردد. بنابراین شاید زمان آن رسیده باشد که پرسش را تغییر دهیم.

فقط نپرسیم چگونه و چه زمانی تغییر سیاسی رخ خواهد داد. بپرسیم اگر این روند ادامه پیدا کند، در روز تغییر چه مقدار از ایران برای ساختن دوباره باقی مانده است؟ این پرسش دیگر یک هشدار نظری نیست. مسئله زمان است.

در ۴۷ سال گذشته بارها تصور کردیم هنوز فرصت داریم؛ برای سازمان‌یابی، برای اندیشیدن، برای همکاری و برای تبدیل فکر به عمل.

شاید این بار باید پیش از آنکه دیر شود بپذیریم که اقتصاد، ساعت دیگری برای ایران تنظیم کرده است؛ ساعتی که با بحث‌ها و اختلافات ما متوقف نمی‌شود.

نبض ایران هنوز می‌زند، اما برای شنیدن صدای آن و عمل کردن بر اساس آن، شاید دیگر ۴۷ سال دیگر فرصت نداشته باشیم.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

12 مهر 1405 برابر با 4 اکتبر 2026

مطالب مرتبط