به مناسبت سالگرد واقعه کودتای 28 مرداد 1332

بیانیه نهضت مقاومت ملی ایران

به مناسبت سالگرد واقعه کودتای 28 مرداد 1332

هفتاد و سه سال از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می‌گذرد؛ واقعه‌ای که یکی از مهم‌ترین تجربه‌های مشروطه و حاکمیت ملی در ایران را با ضربه‌ای جدی روبه‌رو کرد. امروز، حتی اگر همه زوایای آن واقعه روشن نشده باشد، اصل مداخله خارجی دیگر یک ادعای سیاسی بودن سند نیست. اسناد منتشرشده آمریکا نقش سازمان سیا و دولت آیزنهاور در عملیات علیه دولت دکتر محمد مصدق را تأیید می‌کنند و باراک اوباما نیز در سخنرانی قاهره در سال ۲۰۰۹ به نقش آمریکا در سرنگونی دولت ایران در ۱۹۵۳ اذعان کرد.

اما هفتاد و سه سال بعد، پرسش اساسی دیگر تنها این نیست که چه کسی در ۲۸ مرداد مقصر بود؛ پرسش مهم‌تر این است که این همه بحث، سند، جدال و بازخوانی چه دستاورد عملی برای آینده ایران داشته است؟

با شجاعت باید پذیرفت که حاصل آن کمتر از آن چیزی بوده که انتظار می‌رفت. ۲۸ مرداد به جای آنکه به آزمایشگاهی برای شناخت ضعف نهادها، خطر تمرکز قدرت، مداخله خارجی و شکنندگی حاکمیت قانون تبدیل شود، اغلب به دادگاهی بی‌پایان برای محاکمه گذشته بدل شده است. هر نسل دوباره پرونده مصدق، شاه، آمریکا، بریتانیا، روحانیت، ارتش و نیروهای سیاسی را می‌گشاید، بی‌آنکه الزاماً به پرسش مهم‌تر پاسخ دهد: چگونه باید ساختاری بنا کرد که سرنوشت ایران بار دیگر در چنین نقطه‌ای قرار نگیرد؟

نهال مشروطه از همان آغاز بیش از آنکه فرصت رشد داشته باشد، گرفتار استبداد، مداخله خارجی، اشغال، ضعف نهادها و کشمکش قدرت بود. ۲۸ مرداد ضربه دیگری بر آن نهال بود. اما خط غیر مستقیمی میان آن واقعه و انقلاب ۱۳۵۷ وجود دارد. آنچه می‌توان گفت این است که محدودشدن رقابت سیاسی، تمرکز قدرت و تضعیف نهادهای مستقل، در کنار تحولات عمیق اجتماعی و اقتصادی، به شکل‌گیری بحرانی کمک کرد که سرانجام در ۱۳۵۷ منفجر شد و نظامی را به قدرت رساند که هزینه آن را ایران نزدیک به نیم قرن است می‌پردازد.

شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که زاویه نگاه را تغییر دهیم.

اگر از نام‌ها و اردوگاه‌های تاریخی فاصله بگیریم و به اهداف آنها نگاه کنیم، درمی‌یابیم که بخش مهمی از نیروهای سیاسی ایران بر سر اصولی بسیار بنیادی بیش از آنچه تصور می‌شود به یکدیگر نزدیک‌اند.

یک جریان بر حاکمیت قانون، استقلال، حاکمیت ملی، دموکراسی ، حقوق و کرامت برابر همه شهروندان ایران و تمامیت ارضی تأکید می‌کند؛ اصولی که از مشروطه تا نهضت ملی مصدق امتداد یافته‌اند. جریان دیگری از منتقدان و مخالفان دکتر مصدق بیشتر از عظمت ایران، هویت ملی، ایران‌گرایی، فرهنگ تاریخی و نوستالژی پادشاهی و همچنان اقتدار کشور زیر چتر تاریخی نظام پادشاهی سخن می‌گوید.

اما چرا باید این دو مجموعه را در برابر یکدیگر قرار داد؟

ایران می‌تواند هم دموکراتیک باشد و هم قدرتمند؛ هم حقوق شهروندان خود را پاس بدارد و هم از هویت تاریخی خویش دفاع کند؛ هم حکومتی محدود به قانون داشته باشد و هم دولتی مقتدر و کارآمد، چه جمهوری و چه پادشاهی. آزادی بدون دولت کارآمد شکننده است و اقتدار بدون قانون به استبداد می‌انجامد. هویت ملی بدون حقوق شهروندی برابر و یکسان ناقص است و دموکراسی بدون استقلال و تمامیت ارضی پایدار نمی‌ماند.

شاید مهم‌ترین بلوغ سیاسی پس از ۴۷ سال تجربه جمهوری اسلامی همین باشد: برای همکاری بر سر آینده لازم نیست درباره تمام گذشته توافق داشته باشیم.

ممکن است یک ایرانی ۲۸ مرداد را کودتا بداند و دیگری روایت متفاوتی از نقش عوامل داخلی داشته باشد؛ یکی دکتر مصدق را نماد استقلال ملی بداند و دیگری سیاست‌های او را نقد کند وبه معنای خطایی بزرگ معرفی کند؛ یکی بر دستاوردهای دوران پهلوی تأکید کند و دیگری محدودیت‌های سیاسی آن دوره را برجسته سازد. جامعه سیاسی بالغ جامعه‌ای نیست که همه اعضای آن تاریخ را یکسان روایت کنند؛ جامعه بالغ آن است که اختلاف درباره دیروز، امکان ساختن فردا را از میان نبرد.

ایران امروز بیش از کمبود تجربه، از فقدان سازوکار فکری برای تبدیل تجربه به قدرت سیاسی سازمان‌یافته رنج می‌برد. یکصدوبیست سال از مشروطه و ۴۷ سال تجربه جمهوری اسلامی، سرمایه عظیمی از دانش سیاسی، مدیریتی و اجتماعی ایجاد کرده است. مسئله آن است که این سرمایه پراکنده چگونه به یک ظرفیت ملی تبدیل شود.

برای این کار دست‌کم دو بازوی مکمل ضروری است: یک اتاق فکر ملی و یک نیروی اجرایی توانمند.

اتاق فکر نباید محل تقسیم قدرت یا تکرار جلسات بی‌پایان سیاسی باشد. وظیفه آن باید تعریف حداقل‌های مشترک و آماده‌کردن پاسخ برای پرسش‌های روز بعد از تحول باشد: ساختار دوران گذار چگونه خواهد بود؟ حاکمیت ملی چگونه اعمال می‌شود؟ تمامیت ارضی و تنوع فرهنگی چگونه همزمان تضمین می‌شوند؟ نیروهای مسلح، دستگاه اداری و اقتصاد کشور در دوره گذار چگونه اداره خواهند شد؟ و مهم‌تر از همه، چه تضمینی وجود خواهد داشت که از دل سقوط یک استبداد، استبدادی دیگر متولد نشود؟

در کنار آن، نیروی اجرایی لازم است تا این اندیشه را به برنامه عملی تبدیل کند؛ ظرفیت‌های داخل و خارج کشور را به یکدیگر پیوند دهد و برای لحظه‌ای آماده باشد که ممکن است تاریخ فرصت زیادی برای تصمیم‌گیری باقی نگذارد.

این دو ظرفیت را در زیر سقف بدیل ملی میتوان در کنار یکدیگر قرار داد. این بدیل ملی نه خیالی‌ است و نه دست‌نیافتنی. ایران امروز در داخل و خارج کشور از مجموعه بزرگی از متخصصان، مدیران، دانشگاهیان، حقوق‌دانان، اقتصاددانان، کارآفرینان، کنشگران و نیروهای باتجربه برخوردار است. جامعه‌ای که ۴۷ سال هزینه داده فقط رنج انباشته نکرده است؛ تجربه و دانش نیز انباشته کرده است. آنچه کمبود آن احساس میشود، اراده‌ای برای گردآوردن این ظرفیت‌ها حول حداقل‌های ملی است.

از این سرچشمه، شاید بهترین بزرگداشت ۲۸ مرداد نه برگزاری دوباره دادگاه تاریخ، بلکه عبور از آن باشد. تاریخ باید روشن شود و تحریف آن پذیرفتنی نیست؛ اما ارزش تاریخ زمانی آشکار می‌شود که بتوان از شکست‌های آن، نهادهای آینده را ساخت.

هفتاد و سه سال پس از ۲۸ مرداد، ایران بیش از یک حکم تاریخی به یک توافق تاریخی نیاز دارد: اینکه هیچ فرد و نهادی بالاتر از قانون نباشد؛ استقلال و تمامیت ارضی ایران قابل معامله نباشد؛ اراده ملت سرچشمه مشروعیت سیاسی باشد؛ حقوق همه شهروندان بدون استثنا تضمین شود؛ و دولت آینده در عین دموکراتیک بودن، توانمند، مسئول و پاسدار منافع ملی باشد.

شاید بتوان از مشروطه قانون را گرفت، از نهضت ملی استقلال و حاکمیت ملی را، از تجربه نوسازی ایران ضرورت دولت کارآمد را، و از ۴۷ سال جمهوری اسلامی یک هشدار بزرگ را: اینکه هیچ ایدئولوژی، رهبر یا نهادی نباید بار دیگر بالاتر از ملت و قانون قرار گیرد.

اگر نیروهایی که امروز بر سر گذشته مقابل یکدیگر ایستاده‌اند بتوانند بر سر این آینده کنار یکدیگر بنشینند، ۲۸ مرداد دیگر فقط زخمی برای بازکردن نخواهد بود؛ به درسی برای ساختن تبدیل خواهد شد.

نهال مشروطه بارها آسیب دیده است؛ اما ریشه آن، یعنی حاکمیت ملت و حکومت قانون، هنوز زنده است. از 28 مرداد نیز 73  سال میگذرد، ولی زخم آن التیام نیافته است.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

28 مرداد 1405 برابر با 19 اوت 2026

مطالب مرتبط