فراتر از صلح؛ وقتی روایت رسمی به میدان پرسش کشیده میشود
در دنیای سیاست، شکست همیشه با اشغال سرزمین یا فروپاشی ارتش آغاز نمیشود؛ گاه از لحظهای شروع میشود که حکومتی ناچار میشود برخلاف روایتی عمل کند که نزدیک به نیم قرن آن را ستون هویت سیاسی خود ساخته است. در چنین بزنگاهی، آنچه به چالش کشیده میشود نه تنها یک تصمیم دیپلماتیک، بلکه بنیان خودِ قدرت است.
اگر جمهوری اسلامی، پس از ۴۷ سال تأکید بر گفتمان مقاومت و نفی هرگونه سازش با ایالات متحده، به توافقی تن دهد که در افکار عمومی با مفهم صلح حسنی تداعی شود، مهمترین پیامد آن نه در متن توافق، بلکه در ذهن میلیونها شهروند و حتی بدنه وفادار حکومت شکل خواهد گرفت ، زیرا جامعه، بیش از هر چیز، به دنبال پاسخ این پرسش خواهد بود که اگر چنین توافقی امروز ممکن است، چرا دیروز ناممکن معرفی میشد؟
این پرسش صرفاً متعلق به مخالفان جمهوری اسلامی نیست. حتی بخشهایی از نیروهای مذهبی و وفاداران سنتی نظام نیز ممکن است از خود بپرسند چگونه حکومتی که مشروعیت ایدئولوژیک خود را بر خط امام، استکبارستیزی و شعار مرگ بر آمریکا بنا کرده بود، اکنون از همان خطوط قرمزی عبور میکند که دههها عبور از آنها را خیانت به آرمانهای انقلاب معرفی میکرد. شاید هم به همین دلیل است که مراسم خاکسپاری رهبر کشته شده اش بدست شیطان بزرگ و همراهش اسرائیل را در میان شور و عزای حسینی برگزار میکند تا هم آبروی نداشته اش را حفظ کند و هم شاید به دور از هیاهوی اعتراضی بتواند آن صلح حسنی را در پشت پرده بهتر چیندمان کند.
تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده است که این نظام در مدیریت بحرانهای امنیتی و نظامی، تجربه و ظرفیت قابل توجهی دارد؛ اما همواره در برابر بحران روایت آسیبپذیرتر بوده است. از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ که آیتالله خمینی آن را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرد تا مذاکرات هستهای و مفهوم نرمش قهرمانانه، حکومت ناگزیر شده است برای توجیه تغییر مسیر، روایت تازهای تولید کند.
امروز نیز احتمالاً همین الگو تکرار خواهد شد. واژههایی مانند «مصلحت»، «حفظ نظام»، «تدبیر» یا «صلح حسنی» میتوانند ابزارهای روایی این چرخش باشند. اما تفاوت اساسی با دهههای گذشته در این است که جامعه ایران دیگر تنها مصرفکننده روایت رسمی نیست. فضای رسانهای، شبکههای اجتماعی و گردش آزادتر اطلاعات باعث شده است هر روایت رسمی بلافاصله با روایتهای رقیب به چالش کشیده شود.
از همین رو، بزرگترین تهدید برای حکومت شاید متن توافق نباشد، بلکه شکافی باشد که میان گفتار چهلوهفتساله و رفتار امروز ایجاد میشود.
در هر توافق بزرگ بینالمللی، معمولاً اسناد علنی و ضمائم یا تفاهمهای غیرعلنی نیز وجود دارد. این موضوع، به خودی خود، پدیدهای غیرمعمول در دیپلماسی نیست. اما در فضای سیاسی ایران، هرگونه ابهام میتواند زمینهساز شکلگیری گمانهزنیهای گسترده شود.
اگر افکار عمومی احساس کند تنها بخشی از توافق منتشر شده و بخشهای مهمتر از دید جامعه پنهان مانده است، بیاعتمادی باز تشدیدتر خواهد شد. در چنین شرایطی، حتی اگر هیچ توافق محرمانه تعیینکنندهای نیز وجود نداشته باشد، نبود شفافیت خود به تولید روایتهای غیررسمی کمک میکند. جامعه ایران نیز بارها نشان داده است که چه جایگاهی به خلق و شنیدن روایت ها داده و در بسیاری از جنبه ها، چه تاریخی و چه مذهبی ، تا مرز قلوهای فرسنگ دور از اصل واقعیت را خلق کرده است.
در تارخ سیاسی ایران دیده ایم که گاه آنچه مردم نمیدانند، بیش از آنچه میدانند، بر افکار عمومی اثر میگذارد.
یکی از مهمترین سوءبرداشتهای اخیر،بویژه پس از آغاز درگیری نظامی با ایران، همسانانگاری قدرت ژئوپلیتیکی ایران با عملکرد جمهوری اسلامی است. موقعیت استراتژیک ایران، بلندا و استقامت رشته کوه زاگرس، کنترل بر ساحل شمالی خلیج فارس، اشراف بر تنگه هرمز از بلندای زاگرس و قرار گرفتن در چهارراه ارتباطی شرق و غرب، سرمایهای تاریخی است که نه با انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد و نه با پایان جمهوری اسلامی پایان خواهد یافت.
تنگه هرمز همواره یکی از حساسترین گلوگاههای تجارت جهانی انرژی بوده است و این را هم حتی ایالت متحده و اسرائیل میدانستند. این واقعیت، مستقل از نوع حکومت، بخشی از قدرت بازدارندگی ایران را شکل داده است. از این منظر میتوان استدلال کرد که آنچه مانع از گسترش برخی بحرانها شده، بیش از آنکه صرفاً ناشی از صلابت سیاسی جمهوری اسلامی باشد، محصول ملاحظات ژئوپلیتیکی قدرتهای منطقهای و جهانی بوده است.
این گزاره البته به معنای نادیده گرفتن سایر عوامل بازدارنده نیست، بلکه یادآور این واقعیت است که جغرافیا، برخلاف دولتها، تغییر چندانی نمیکند.
اخیراً در فضای رسانهای ، تحلیلهایی از سوی مسئولان دولت آمریکا مطرح میشود که توقف یا کاهش تنشهای نظامی را به عواملی ساده مانند تعطیلات سیاسی یا ملاحظات فصلی نسبت میدهند. چنین روایتهایی، بیش از آنکه تحلیلی باشند، به طنز سیاسی شباهت دارند.
اداره یک عملیات نظامی این چنین گسترده مستلزم هزینههای هنگفت مالی، لجستیکی و انسانی است. استقرار ناوها، هواپیماها، سامانههای پدافندی و نیروهای رزمی، هزینههایی ساعتی ایجاد میکند که هیچ دولت مسئولی آنها را صرفاً برای انتظار کشیدن تا تغییر فصل تحمل نمیکند، آن هم با هزینه کردن از جیب مالیات پردازانش و یا بالاتر بردن بدهکاری اش به رقم بالاتر 33 تریلیون دلار.
واقعبینانهتر آن است که کاهش یا توقف درگیریها را حاصل مجموعهای از عوامل بدانیم؛ از محدودیتهای اقتصادی و فشار افکار عمومی در اسرائیل گرفته تا ملاحظات سیاست داخلی آمریکا، رقابتهای انتخاباتی، موازنههای امنیتی منطقه و تلاش بازیگران مختلف برای جلوگیری از گسترش جنگ.
بزرگترین چالش جمهوری اسلامی همچنان نه در واشنگتن و تلآویو، بلکه در داخل مرزهای ایران قرار دارد.
سالها فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید، مهاجرت گسترده نخبگان، فرسایش اعتماد عمومی و شکاف نسلی، سرشکستگی و ناامیدی مردم ، سرمایه اجتماعی هم حکومت و هم تشکلات سیاسی را کاهش داده است. هر توافق احتمالی، بیش از آنکه نتیجه قدرت باشد، میتواند نشانه پذیرش محدودیتهای تازه نیز تلقی شود.
حکومت به خوبی میداند که افزایش شمار ناراضیان، دیر یا زود هزینه حفظ وضع موجود را از هزینه تغییر بیشتر خواهد کرد. از این منظر، توافق میتواند نه نشانه پیروزی مطلق، بلکه تلاشی برای خرید زمان و مدیریت بحران باشد؛ تحلیلی که البته درباره آن میان ناظران اختلاف نظر وجود دارد.
در میان تمام تحولات سیاسی، شاید مهمترین اتفاق در سکوت رخ داده باشد؛ بازگشت تدریجی هویت ملی به مرکز گفتمان عمومی، بویژه نسل جوان.
نسلی که بخش بزرگی از عمر خود را با بحرانهای اقتصادی، تحریم، محدودیتهای اجتماعی و شکافهای سیاسی گذرانده است، بیش از گذشته به مفهوم «ایران» به عنوان نقطه اشتراک میاندیشد. توجه دوباره به تاریخ، میراث فرهنگی، نوروز و نمادهای ملی، صرفاً یک گرایش فرهنگی نیست؛ بلکه میتواند پایه شکلگیری نوعی همبستگی مدنی باشد.
روایتهای متعددی وجود دارد که آیتالله خمینی در نخستین ماه های بدست گیری قدرت در سال 1357، پس از طلوع فتنه در ایران، نگاه انتقادی و حذف کننده به برخی نمادهای ملی، از جمله نوروز، داشت و در درون ساختار قدرت تازه کار نیز درباره نحوه مواجهه با این میراث تاریخی دیدگاههای مصلحتی ولی متفاوت و بازدارنده مطرح بود. فارغ از جزئیات تاریخی این اختلافنظرها، واقعیت امروز آن است که هویت ملی همچنان یکی از پایدارترین سرمایههای جامعه ایران باقی مانده است. این سرمایه ژنیتیکی ملی همیشه در بزنگاه های تعیین کننده ، نقش خود را ایفا کرده است.
این سرمایه نباید به انحصار هیچ جریان سیاسی درآید. نه حکومت میتواند آن را مصادره کند و نه مخالفان. ایران، تنها مخرج مشترکی است که میتواند فراتر از مرزبندیهای ایدئولوژیک،قومی، نسلها و گرایشهای مختلف را کنار یکدیگر بنشاند.
ممکن است توافقی امضا شود یا نشود؛ ممکن است بخشی از آن منتشر شود یا بخشهایی محرمانه باقی بماند. اما آنچه دیگر به آسانی قابل بازگشت نیست، تغییر جامعه ایران است.
جامعهای که امروز بیش از هر زمان دیگری پرسش میکند، روایت رسمی را با تجربه زیسته خود میسنجد و میان «قدرت» و «مشروعیت» تفاوت قائل میشود.
توافقها میتوانند جنگها را متوقف کنند، اما پرسشها را نه.
و شاید تاریخ، در نهایت، نه امضای زیر یک سند، بلکه پاسخی را به یاد خواهد سپرد که یک حکومت برای این پرسش بنیادین ارائه میکند: اگر امروز میتوان از خطوط قرمز عبور کرد، چرا دیروز هزینه عبور نکردن را مردم پرداختند؟
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
12 تیر 1405 برابر با 3 جولای 2026

















