تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

پس از خاموشی: تأملی بر پیامدهای قطع ارتباط، جنگ و ضرورت بازاندیشی در آینده ایران

سرانجام پس از هفته‌ها و ماه‌ها محدودیت و قطع گسترده، ارتباط میان جامعه ایران و جهان خارج تا حدودی از سر گرفته شده است. این نعمت یک فرصتی پدید آورد تا درباره آنچه در پشت دیوار بلند قطع ارتباطات رخ داد سخن گفته شود؛ دورانی که نه تنها جریان آزاد اطلاعات را متوقف کرد، بلکه لایه‌ای جدا کننده و ضخیم از ابهام و بی‌خبری را بر سرنوشت میلیون‌ها انسان گسترد. در این دوره، بسیاری از خانواده‌ها در جست‌وجوی عزیزان گمشده خود روزها و هفته‌ها را در اضطراب سپری کردند. برخی هرگز پاسخی روشن دریافت نکردند و برخی دیگر پس از جست‌وجویی فرساینده، تنها با پیکر بی‌جان، زخمی یا روایت‌هایی تلخ از آنچه بر عزیزانشان گذشته بود روبه‌رو شدند. این بخشی از واقعیتی است که در سایه خاموشی ارتباطات و فقدان نظارت عمومی شکل گرفت؛ واقعیتی که هنوز ابعاد کامل آن روشن نشده است.

در چنین شرایطی، شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد که جامعه ایران، چه در داخل و چه در خارج از کشور، تصویری واقع‌بینانه‌تر از آنچه رخ داده و همچنان در حال وقوع است به دست آورد. شهروندی که در داخل کشور زندگی می‌کند حق دارد بداند که به نام او در خارج از مرزها چه تصمیم‌ها، چه تبلیغات و چه وعده‌هایی مطرح شده است. همان‌گونه که شهروندان خارج از کشور نیز حق دارند بدانند که بسیاری از شعارها، تحلیل‌ها و برنامه‌هایی که به نام مردم ایران ارائه شد، در عمل چه پیامدهایی برای جامعه داخل کشور به همراه داشت. فاصله میان روایت‌ها و واقعیت‌ها یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌هایی بود که در این دوره آشکار شد؛ فاصله‌ای که شوربختانه از خود بحران نیز خطرناک‌تر به نظر می‌رسد.

بازگشایی نسبی اینترنت و برقراری مجدد ارتباطات نیز خود پرسش‌های مهمی را مطرح می‌کند. چرا این ارتباطات دوباره برقرار شده است؟ آیا این تصمیم نتیجه کاهش تنش‌ها و ورود به مرحله‌ای جدید از مدیریت بحران است یا بخشی از محاسبات امنیتی برای اجرای موج جدید دستگیری ها و علنی تر کردن اعدام های پنهانی گذشته برای ایجاد رعب و وحشت سیاسی گسترده‌تری محسوب می‌شود؟ آیا بازگشایی ارتباطات صرفاً یک ضرورت اقتصادی برای حکومت سوداگر بوده است یا بخشی از توافق‌های حاصل‌شده میان بازیگران درگیر در بحران‌های اخیر به شمار می‌رود؟ این پرسش‌ها هنوز پاسخ روشنی ندارند، اما آنچه آشکار است این است که در جهان امروز حتی بسته‌ترین ساختارهای سیاسی نیز نمی‌توانند برای مدت طولانی خود را از شبکه جهانی ارتباطات جدا نگه دارند. اقتصاد، تجارت، فناوری، آموزش و حتی مدیریت روزمره کشورها به گونه‌ای با جهان خارج پیوند خورده‌اند که نادیده گرفتن این واقعیت عملاً ناممکن شده است.

در میان تمامی تحولات اخیر، یک واقعیت بیش از هر چیز خود را نشان داده است؛ اینکه جنگ و بحران‌های ناشی از آن بار دیگر شکست بسیاری از تصورات سیاسی را آشکار کردند. سال‌هاست که برخی جریان‌های سیاسی تصور می‌کنند که تغییرات بنیادین را می‌توان از مسیر جنگ، فشار خارجی یا تشدید بحران‌های امنیتی به دست آورد. در مقابل، گروهی دیگر نیز هرگونه تحول سیاسی را صرفاً در چارچوب حفظ وضع موجود تعریف می‌کنند. اما تجربه اخیر نشان داد که جنگ پیش از آنکه ساختارهای قدرت را هدف قرار دهد، زندگی انسان‌ها را نابود می‌کند. قربانی اصلی هر جنگی نه دولت‌ها هستند و نه گروه‌های سیاسی، بلکه مردمی‌اند که در میان آتش منازعات گرفتار می‌شوند.

آنچه در ماه‌های اخیر رخ داد بار دیگر نشان داد که نمی‌توان انسان و انسانیت را به ابزارِ مصرفی برای تحقق اهداف سیاسی تبدیل کرد. هر پروژه سیاسی که بر مبنای هزینه کردن جان و کرامت انسان‌ها، گسترش خشونت یا تشدید نفرت بنا شود، در نهایت مشروعیت اخلاقی خود را از دست خواهد داد. شعارهای ” مرگ” محور نمیتوانند پیام آور سعادت انسانی باشند. تاریخ بارها این واقعیت را اثبات کرده است و تجربه امروز ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. ستون‌هایی که قرار است آینده یک کشور را بر دوش بکشند، نمی‌توانند بر ویرانه‌های جنگ، انتقام، مرگ بر … و حذف متقابل بنا شوند. چنین ستون‌هایی دیر یا زود فرو خواهند ریخت و جامعه را با بحرانی عمیق‌تر مواجه خواهند کرد.

نمیشود نادیده گرفت که بحران‌های اخیر شکاف میان برداشت‌های داخل و خارج از کشور را نیز آشکارتر کرد. بسیاری از تحلیل‌هایی که از فاصله هزاران کیلومتری درباره وضعیت ایران ارائه می‌شد، با واقعیت‌های زندگی روزمره مردم در داخل کشور همخوانی نداشت. در مقابل، بخشی از جامعه داخل کشور نیز تصویری ناقص از فعالیت‌ها، نگرانی‌ها و تلاش‌های ایرانیان خارج از کشور داشت. نتیجه این وضعیت، افزایش سوءتفاهم‌ها و کاهش اعتماد متقابل بود. شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های این دوران آن باشد که هیچ راه‌حلی برای آینده ایران بدون گفت‌وگوی صادقانه و یکرنگ میان همه بخش‌های جامعه امکان‌پذیر نیست.

در برابر این شرایط، پرسش اصلی همچنان باقی است؛ راه برون‌رفت چیست؟ در بسیاری از تحلیل های پیشین تلاش شد به این پرسش پاسخ داده شود. پاسخ را نمی‌توان در تکرار همان الگوهای شکست‌خورده گذشته جست‌وجو کرد. ایران بیش از هر زمان دیگری به بازاندیشی نیاز دارد؛ بازاندیشی در روش‌ها، در واژه ملی گرایی، اولویت‌ها و اهداف. اگر هدف نهایی آزادی، رفاه و پیشرفت کشور است، باید ابزارهایی متناسب با این اهداف و به روز شده انتخاب شوند. خشونت نمی‌تواند به سعادت منتهی شود و نفرت نمی‌تواند بنیان همبستگی ملی را شکل دهد. جامعه‌ای که می‌خواهد آینده‌ای بهتر بسازد، ناگزیر است بر پایه خرد و اندیشیدن، گفت‌ و بیشتر شنود و در نهایت نهادسازی حرکت کند.

در چنین مسیری، ضرورت شکل‌گیری یک نهاد ملی فراگیر همچنان غیر قابل چشم پوشی ست؛ نهادی که نه بر محور افراد، بلکه بر محور اصول و هدف مشترک، نجات کشور و سعادت انسان ایرانی، شکل بگیرد. نهادی که بتواند اعتماد اجتماعی را در داخل کشور جلب کند و همزمان از اعتبار و مشروعیت لازم در سطح بین‌المللی برخوردار باشد. چنین ساختاری باید بر پایه حداقل‌هایی مشترک بنا شود؛ اصولی که بتوانند از بازتولید استبداد، تمرکز قدرت و تمامیت‌خواهی فردی و نهادی جلوگیری کنند و زمینه را برای مشارکت همه شهروندان فراهم سازند.

در این چارچوب، بسیاری از دوگانه‌های فرسایشی که سال‌ها فضای سیاسی ایران را تحت تأثیر قرار داده‌اند، اهمیت ثانویه پیدا می‌کنند. جدال‌های پایان‌ناپذیر میان جمهوری و پادشاهی، اختلاف بر سر واژه‌هایی چون ملت و قوم یا مرزبندی‌های مذهبی و عقیدتی، زمانی می‌توانند موضوع گفت‌وگوی سیاسی باشند که اصل بقا، ثبات و توسعه کشور تضمین شده باشد. مسئله اصلی امروز ایران یافتن راهی برای نجات کشور از چرخه بحران‌های مداوم و حرکت به سوی آینده‌ای مبتنی بر آزادی، عدالت و توسعه است.  فقط یک جمله، هدف با انسانیت و ایرانیت جهانی شدن است. این آغازیست برای اندیشیدن در حوزه ملی گرایی با درک و تطبیق با شرایط امروز.

ایران برای عبور از این مرحله تاریخی نیازمند نوعی ملی‌گرایی مدرن و فراگیر است؛ ملی‌گرایی‌ای که نه بر حذف تفاوت‌ها، بلکه بر پذیرش آنها استوار باشد. ملی‌گرایی‌ای که منافع ملی را بدون وابستگی به قدرت‌های خارجی تعریف کند و کرامت انسان ایرانی را در مرکز توجه قرار دهد. در چنین نگاهی، شهروندان با هر باور، قومیت، مذهب یا گرایش سیاسی، بخشی از سرمایه ملی محسوب می‌شوند و نه مانعی در مسیر پیشرفت کشور.

شاید مهم‌ترین درس این دوران آن باشد که هیچ ملتی بدون اندیشیدن به آینده خود نمی‌تواند از بحران عبور کند. آینده روشن و سعادتمند ایران نه در میدان‌های جنگ، نه در اتاق‌های تبلیغات سیاسی و نه در رقابت‌های فرسایشی قدرت ساخته خواهد شد. آینده ایران در توانایی جامعه برای بازاندیشی، گفت‌و بیشتر شنود، نهادسازی ،ترجیح منافع ملی بر منافع گروهی و یک رنگی شکل خواهد گرفت. یک رنگی به همانگونه که زنده یاد دکتر شاپور بختیار گفت و عمل کرد. این شاید آغاز مسیری دشوار باشد، اما تنها مسیری است که می‌تواند امید به آزادی، ثبات و سعادت را برای نسل‌های آینده زنده نگه دارد.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

دوشنبه 11 خرداد 1405 برابر با 1 ژوئن 2026

مطالب مرتبط