تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

تابستان‌های تاریخ؛ چرا ایران دوباره به نیروهای ملی نیاز دارد؟

تحلیلی درباره پیوند هویت ملی، تحولات جهانی و بزنگاه تاریخی ایران

ایران بار دیگر به نقطه‌ای رسیده است که تاریخ، نفس را در سینه حبس می‌کند. کشوری که در طول یک قرن گذشته بارها در متن تحولات جهانی قرار گرفته، امروز نیز در مرکز یکی از بزرگ‌ترین دگرگونی‌های ژئوپلیتیک جهان ایستاده است؛ جهانی که نظم پیشین آن در حال فروریختن است و قدرت‌ها برای شکل دادن به معماری تازه‌ای از مناسبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی با یکدیگر درگیر شده‌اند. در چنین بزنگاهی، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه حکومتی بر سر کار خواهد بود؛ بلکه مسئله اساسی آن است که آیا ایران خواهد توانست بار دیگر خود را به‌عنوان یک ملت تاریخی بازیابد یا نه.

در یکی از تحلیل‌های اخیر، بر ضرورت بازگشت به هویت ملی به‌عنوان یکی از بنیاد های شروط نجات کشور تأکید شد. اکنون لازم است این اصل بر پایه تجربه تاریخی، اسناد سیاسی و واقعیت‌های انکارناپذیر تحولات جهانی مورد بررسی قرار گیرد. زیرا ایرانِ امروز، در حقیقت، در امتداد همان مسیر تاریخی ایستاده که پیش‌تر در سه مقطع تعیین‌کننده دیگر نیز تجربه کرده بود؛ مقاطعی که سرنوشت کشور در تلاقی میان تحولات جهانی و حضور یا حذف نیروهای ملی رقم خورد.

ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، همواره در بزنگاه‌های جهانی نقشی فراتر از جغرافیای خود داشته است. شاید به همین دلیل باشد که تاریخ معاصر این سرزمین سرشار از تابستان‌های داغ سیاسی است؛ از جنبش مشروطه و تدوین نخستین قانون اساسی مدرن ایران گرفته تا قیام سی تیر، اعتصابات عظیم صنفی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ خورشیدی، نهضت ملی شدن نفت، کودتای ۲۸ مرداد، فتنه ۱۳۵۷ و سرانجام ترور دکتر شاپور بختیار؛ آخرین نخست‌وزیر قانونی ایران و آخرین سنگر رسمی ملی‌گرایی سیاسی در برابر سقوط کشور به ورطه بنیادگرایی.

این رویدادها، با وجود تمام تفاوت هایشان، یک وجه مشترک دارند: در تمام آن‌ها، سرنوشت نهایی ایران وابسته به حضور یا حذف نیروهای ملی بوده است. هر زمان این نیروها توانسته‌اند خود را به‌عنوان یک نیروی تاریخی، مستقل و دارای مشروعیت اجتماعی سازمان دهند، کشور موفق شده از دل بحران‌های جهانی فرصتی برای نوسازی و احیای خود بیابد. و هر زمان این نیروها تضعیف، حذف یا دچار تفرقه شده‌اند، ایران به دام وابستگی، استبداد یا آشوب فروغلتیده است.

جنگ جهانی اول نمونه روشنی از این واقعیت است. آن جنگ فقط یک منازعه نظامی نبود؛ بلکه آغاز فروپاشی نظم قدیم اروپا و زایش نظمی تازه در جهان بود. ایرانِ آن روزگار، کشوری ضعیف، گرفتار بحران اقتصادی، مداخلات روس و بریتانیا و ناتوانی ساختار قاجار بود. اما همزمان شدن بحران داخلی ایران با نیاز قدرت‌های جهانی به بازتعریف حوزه‌های نفوذ، فرصتی تاریخی پدید آورد. جنبش مشروطه و تثبیت قانون اساسی، نخستین تلاش ملت ایران برای ورود به جهان مدرن و ایجاد دولت-ملت بود؛ تلاشی که اگرچه ناقص ماند، اما بنیان هویت سیاسی مدرن ایرانی را شکل داد.

اسناد وزارت خارجه بریتانیا در سال‌های پس از جنگ جهانی اول نشان می‌دهد که حتی قدرت‌های استعماری نیز به‌خوبی دریافته بودند که ایران دیگر تنها یک سرزمین سنتی نیست، بلکه جامعه‌ای در حال بیداری سیاسی است. در یکی از گزارش‌های وزارت مستعمرات بریتانیا در سال ۱۹۱۹ آمده بود: جنبش‌های سیاسی جدید در ایران، هرچند پراکنده، حامل نوعی احساس ملی‌گرایی‌اند که می‌تواند در آینده منافع امپراتوری را با چالش مواجه کند.

این روند در پایان جنگ جهانی دوم بار دیگر تکرار شد. جهان پس از ویرانه‌های جنگ دوم به‌سوی نظم تازه‌ای حرکت می‌کرد؛ نظمی که این بار بر دوقطبی آمریکا و شوروی استوار بود. ایران، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و منابع انرژی خود، دوباره به مرکز توجهات جهانی بدل شد. بحران آذربایجان، حضور ارتش شوروی در شمال کشور و رقابت قدرت‌ها بر سر نفت، همگی نشان می‌داد که ایران بار دیگر در قلب تحولات بین‌المللی قرار گرفته است.

اما تفاوت این دوره با گذشته در ظهور نیروهای سیاسی ملی و سازمان‌یافته‌ای بود که توانستند از شکاف‌های جهانی به نفع ملت ایران استفاده کنند. اوج این روند در نهضت ملی شدن نفت و رهبری دکتر محمد مصدق متبلور شد. مصدق صرفاً برای نفت نجنگید؛ او در واقع برای تثبیت مفهوم حاکمیت ملی جنگید.

اسناد منتشرشده سازمان سیا پس از کودتای ۲۸ مرداد به‌روشنی نشان می‌دهد که نگرانی اصلی آمریکا و بریتانیا تنها مسئله نفت نبود. در یکی از اسناد محرمانه عملیات آژاکس آمده است: موفقیت دولت مصدق می‌تواند الگویی خطرناک برای دیگر کشورهای خاورمیانه و جهان سوم شود. این جمله، شاید مهم‌ترین سند تاریخی درباره جایگاه واقعی مصدق باشد؛ زیرا نشان می‌دهد که آنچه قدرت‌های جهانی را نگران کرده بود، نه صرفاً منافع اقتصادی، بلکه امکان تبدیل شدن ایران به الگوی استقلال سیاسی در جهان بود.

اما پس از سقوط دولت ملی و سپس فروپاشی نظم دوقطبی جهان در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی، ایران وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را دوران گسست ملی نامید. اشتباهات، پراکندگی و سهل‌انگاری بخشی از نیروهای ملی، همراه با پروژه عظیم حذف و سرکوب سازمان‌یافته، راه را برای استقرار ساختاری باز کرد که از همان ابتدا هویت ملی را بزرگ‌ترین تهدید برای بقای خود می‌دانست.

به همین دلیل نیز حکومت مستقر پس از فتنه ۵۷، با شدتی بی‌سابقه، کمر به قلع و قمع نیروهای ملی بست. زیرا به‌خوبی می‌دانست که تنها رقیب واقعی‌اش، نه جریان‌های وابسته و ایدئولوژیک، بلکه مفهوم ایرانِ ملی است؛ ایرانی که ریشه در تاریخ، فرهنگ، قانون‌گرایی و حافظه مشترک ملت دارد.

در چهار دهه گذشته، پروژه‌ای وسیع برای تخریب این حافظه تاریخی به اجرا درآمد. ساختن تاریخ جعلی، ایجاد شکاف میان نسل جوان و گذشته ملی کشور، تحریف شخصیت‌های تاریخی، تولید جریان‌های موازی و در نهایت خلق بدیل‌های کاذب ملی بخشی از همین پروژه بوده است. هدف روشن بود: جلوگیری از بازتولید نیروی ملی مستقلی که بتواند بار دیگر ملت ایران را حول یک هویت تاریخی متحد کند.

اما تاریخ، برخلاف تبلیغات سیاسی، حافظه‌ای طولانی دارد. و اکنون جهان بار دیگر وارد مرحله تغییر نظم شده است. رقابت آمریکا و چین، فرسایش هژمونی غرب، جنگ اوکراین، بحران انرژی، تحولات خاورمیانه و بازتعریف مسیرهای اقتصادی و امنیتی جهان، همگی نشانه‌های شکل‌گیری نظمی تازه‌اند. و ایران، به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، ظرفیت تمدنی و جایگاه راهبردی‌اش، دوباره در مرکز این تحولات قرار گرفته است.

این شاید مهم‌ترین شباهت امروز با سه دوره پیشین تاریخ معاصر ایران باشد؛ لحظاتی که تغییرات جهانی، همزمان با بحران داخلی، امکان یک دگرگونی بنیادین را فراهم می‌کردند. اما تجربه تاریخی یک درس روشن دارد: بدون حضور یک نهاد سیاسی ملی، مستقل، مشروع و ریشه‌دار، این فرصت‌ها یا از دست می‌روند یا به فاجعه ختم می‌شوند.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازسازی نهاد ملی است؛ نهادی که نه وابسته به قدرت‌های خارجی باشد، نه اسیر فرقه‌گرایی و ایدئولوژی، و نه دچار پراکندگی و خودویرانگری تاریخی. کشور نیازمند بدیلی است که بتواند هم حافظ منافع ملی باشد، هم حامل مشروعیت تاریخی، و هم قادر به عبور دادن ایران از این پیچ خطرناک جهانی.

اگر مشروطه، نهضت ملی و مقاومت آخرین دولت ملی ایران هر کدام در زمانه خود تلاشی برای نجات کشور بودند، اکنون نیز ایران در آستانه ضرورتی مشابه قرار گرفته است. تفاوت اما در اینجاست که این بار، فرصت شاید آخرین باشد. زیرا در جهانی که دوباره در حال تقسیم شدن است، ملت‌هایی که فاقد انسجام ملی و رهبری تاریخی باشند، نه بازیگر، بلکه قربانی خواهند شد.

و درست به همین دلیل است که بازگشت به هویت ملی دیگر یک نوستالژی سیاسی نیست؛ بلکه یک ضرورت استراتژیک برای بقای ایران است.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

2 خرداد 1405 برابر با 23 مه 2026

مطالب مرتبط