بریکس، تنگه هرمز و تعلیق موقت نظم آمریکایی
تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران
نشست امسال بریکس، با بازگشت دوباره ایران به مرکز توجهات ژئوپلیتیک، بیش از هر دوره دیگری رنگ و بوی امنیت انرژی و عبور از نظم اقتصادی تحت سلطه دلار را به خود گرفت. در شرایطی که بحران تنگه هرمز بار دیگر به عنوان یکی از حساسترین گلوگاههای تجارت جهانی مطرح شده، کشورهای عضو بریکس اکنون نه صرفاً از منظر ایدئولوژیک، بلکه با درکی ملموستر از ضرورت همکاری اقتصادی و امنیتی به پروژه اقتصاد غیر دلاری مینگرند. اینبار مسئله فقط رقابت با واشنگتن نیست؛ مسئله بقا در جهانیست که هر روز بیش از گذشته به سمت چند قطبی شدن پیش میرود.
بسته شدن یا حتی محدود شدن عبور و مرور در تنگه هرمز، به خودی خود یک هشدار ژئوپلیتیکی برای جهان بود؛ هشداری که به کشورهای عضو بریکس فهماند وابستگی به نظام مالی غرب، در شرایط بحران، میتواند به پاشنه آشیل اقتصادهای نوظهور تبدیل شود. از همین رو، ایده ایجاد سازوکارهای مالی مستقل، تبادلات غیردلاری و پیمانهای پولی دوجانبه، تنها یک پروژه بلندمدت سیاسی نیست، بلکه به ضرورتی فوری بدل شده است.
برای ایران اما موضوع ابعاد کاملاً متفاوت و حیاتیتری دارد. تهران در وضعیتی قرار گرفته که همزمان با شدیدترین سطح تحریمهای اقتصادی، با نوعی محاصره دریایی- اقتصادی نیز مواجه است؛ فشاری که ایالات متحده طی سالهای اخیر با بهرهگیری از ابزارهای بانکی، حملونقل و انرژی بر جمهوری اسلامی تحمیل کرده است و با اعمال محاصره تلاش در بدست آوردن نتیجه ای قابل پذیرش برای ارئه در مقابل نهاد ها و مردم آمریکا میباشد. در چنین شرایطی، هرگونه شکاف در نظم اقتصادی تحت رهبری آمریکا، برای جمهوری اسلامی نه فقط یک فرصت دیپلماتیک، بلکه روزنهای برای تنفس سیاسی و اقتصادی محسوب میشود.
شاید بیدلیل نبود که شی جینپینگ در ملاقات اخیردونالد ترامپ از چین، چه در زبان دیپلماتیک و چه در اشارات تلویحی سخنرانیاش، نوعی هشدار درباره آینده توازن قدرت جهانی مطرح کرد. پرسش کلیدی او ، که در واقع فراتر از یک جمله تشریفاتی بود، آن بود که آیا آمریکا خواهد پذیرفت به حضور و همراهی چین عادت کند؟. این پرسش، بازتاب واقعیتیست که اکنون در بطن معادلات جهانی در حال شکلگیری است: پایان تدریجی انحصار آمریکا بر نظم اقتصادی و امنیتی جهان.
اما باید واقعبین بود. نشست اخیر بریکس بیش از آنکه یک توافق تاریخی باشد، نوعی اعلان تنفس برای بازیگران خسته از فشارهای ژئوپلیتیک غرب بود. هنوز میان اعضای بریکس درباره آینده نظم مالی جهان، سطح هماهنگی لازم وجود ندارد. چین، روسیه، هند، برزیل و دیگر اعضا هر کدام منافع متفاوت و گاه متضادی را دنبال میکنند. با این حال، آنچه آنها را در کنار یکدیگر نگه داشته، درک مشترک از فرسایش نظم تکقطبی آمریکاست.
در این میان، برنده بیرونی این وضعیت بدون تردید حکومت تهران است. جمهوری اسلامی به خوبی دریافته که تنگه هرمز همچنان بزرگترین برگ ژئوپلیتیکی آن در مناسبات جهانی است. حتی اگر این شریان حیاتی کاملاً بسته نشود، صرفِ امکان تهدید به محدودسازی آن، برای تهران امتیاز سیاسی و امنیتی تولید میکند. جمهوری اسلامی میتواند از موقعیت جغرافیایی خود به عنوان ابزاری برای تقویت ائتلافهای ضدآمریکایی بهره ببرد و همزمان از شکافهای میان قدرتهای جهانی برای کاهش فشار تحریمها استفاده کند.
اما درست در همین نقطه، خطر اصلی آغاز میشود.
پرنده اقبال جمهوری اسلامی همچنان بر فراز آسمان بحران پرواز میکند. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که حکومت تهران در فضای جنگ، تحریم و تنش خارجی، بیشترین امکان را برای تثبیت قدرت داخلی خود پیدا میکند. هرچه بحران عمیقتر شود، سرکوب در داخل نیز شدیدتر میشود. در چنین فضایی، هر مطالبهگری اجتماعی، هر صدای معترض و هر حرکت سازمانیافته مدنی، با برچسب همراهی با دشمن یا اخلال در امنیت ملی خاموش میشود.
این حقیقتی بدیهی است، اما بدیهی بودنش نباید موجب فراموشی آن شود. برعکس، باید بارها و بارها تکرار شود که زمین حاصلخیز حکومت تهران، همواره در دل بحرانها شکل گرفته است. جمهوری اسلامی در فضای عادی و آرام، آسیبپذیرتر از هر زمان دیگریست؛ زیرا در فقدان تهدید خارجی، ناکارآمدی اقتصادی، فساد ساختاری و بحران مشروعیت سیاسی بیش از پیش آشکار میشود.
از همین رو، نیروهای سیاسی و مدنی نباید تمام انرژی خود را صرف واکنش به بحرانها کنند. هنر کنشگری سیاسی دقیقاً در فاصله میان بحرانها معنا پیدا میکند؛ در همان دورههای تعلیق و سکونی که افکار عمومی تصور میکند هیچ اتفاقی نمیافتد. اکنون نیز، در میانه این سکون نسبی میان طرفین درگیر در جنگ و تنش، تهران، واشنگتن، اسرائیل و دیگر بازیگران در منطقه، زمان بازسازی سازماندهی سیاسی فرارسیده است.
اپوزیسیون، چه در داخل و چه در خارج از کشور، اگر همچنان در پراکندگی و فرسایش باقی بماند، بار دیگر لحظه تاریخی را از دست خواهد داد. پیوند میان تشکلهای داخل و بیرون کشور، بیشتر از یک انتخاب تاکتیکی است و به یک ضرورت استراتژیک تبدیل شده است. بدون این پیوند، هیچ راهکار واقعی برای عبور از وضعیت کنونی شکل نخواهد گرفت.
واقعیت جامعه ایران، بسیار پیچیدهتر از تصویرهای رسانهای و فضای مجازی است. اعتراضات، نارضایتی اقتصادی، خشم نسلی و فرسایش اعتماد عمومی وجود دارد، اما این انرژی بدون سازماندهی، به تغییر پایدار منجر نمیشود. آنچه امروز بیش از هر چیز مورد نیاز است، تبدیل حقیقت جاری در کف جامعه به پروژهای سیاسی و عملیاتی است؛ پروژهای که بتواند میان مطالبات معیشتی، آزادیهای مدنی و چشمانداز نجات کشور پیوند ایجاد کند.
جهان وارد دورهای از بازتعریف قدرت شده است. بریکس تلاش میکند از دل بحرانهای جهانی، نظم تازهای بسازد؛ آمریکا برای حفظ هژمونی خود میجنگد؛ چین آرام اما پیوسته در حال گسترش نفوذش است؛ و جمهوری اسلامی میکوشد از آشوب منطقهای برای بقای خود بهره ببرد. در این میان، تنها پرسش تعیینکننده برای آینده ایران آن است که آیا نیروهای سیاسی و اجتماعی خواهند توانست پیش از تثبیت دوباره اقتدار بحرانمحور حکومت، خود را بازسازی و سازماندهی کنند یا نه.
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
29 اردیبهشت 1405 بابر با 19 مه 2026


















