وقتی مردم وارد میشوند: سیاست در مسیر منافع ملی شتاب میگیرد
تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران
در ایران، در تحولات پر شتاب امروز، زمان بسیار فشرده، متراکم و گاه انفجاری پیش میرود. آنچه در گذشته در بازههای دهساله شکل میگرفت، اکنون در فاصله چند ماه یا حتی چند هفته رخ میدهد. تغییرات بعضی از وقایع را بایستی حتی ساعتی دنبال کرد. در چنین شرایطی، جوامعی که از انسجام ساختاری و شفافیت سیاسی برخوردار نیستند، بیش از دیگران در معرض گسست، سردرگمی و مداخله بیرونی قرار میگیرند. ایران امروز، بهعنوان کشوری با ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی و ژئوپولیتیکی عظیم، در میانه چنین وضعیتی ایستاده است؛ اما ایستادگیای که بیش از آنکه مبتنی بر ثبات باشد، نشانههایی از فرسایش درونی و پراکندگی بیرونی را با خود حمل میکند.
با وجود فضای بسیار تنگ سیاسی کنونی، همچنان بیانسجامی در میان نیروها و تشکلهای مختلف به چشم میخورد. از یکسو، حرکتهایی پراکنده و بعضاً امیدوارکننده شکل میگیرند؛ از سوی دیگر، نبود یک چارچوب مشترک و تعریفشده، این تلاشها را به جزایری جدا از هم تبدیل کرده است. افزایش کمی تشکلها لزوماً به معنای افزایش کیفیت کنش سیاسی نیست. برعکس، در غیاب یک گفتمان مشترک و حداقلهای توافقی، در میان تشکلات، اینگونه تلاش ها از سوی افراد و گروه های “فراجناحیِ” متکثر میتواند به واگرایی بیشتر دامن بزند.
در چنین خلاء بدیل و اجماع تشکلات سیاسی، یکی از خطرناکترین روندها بهتدریج خود را نشان میدهد: انتقال غیررسمی و تدریجی اختیار سرنوشت کشور به بازیگران خارجی. این پدیده نه لزوماً فقط ازطریق اشغال مستقیم یا مداخله آشکار، بلکه هم از طریق تصمیمسازیهای غیرشفاف، وابستگیهای اقتصادی و امنیتی، و بهرهبرداری از شکافهای داخلی صورت میگیرد. ما در حافظه تاریخی خود اسناد بسیاری گنجانده ایم که هرگاه یک جامعه نتواند بهصورت درونی بر سر مسیر آینده خود به توافق برسد، این خلأ توسط نیروهای بیرونی پر میشود.
در این میان، حکومت در تهران نیز برای این تله سیاسی مهمترین جایگاه را برای خود اختصاص داده است. سیاستهای ضد منافع ملی این حکومت بر تنش، تقابل و گسترش بحران در منطقه استوار بوده است و حکومت برای بقای خود نیز تا امروز از هیچ جنایتی پرهیز نکرده است. امروز با رویکردی امنیتی تر و تشدید سرکوب، افزایش اعدامها و محدودسازی حداکثر فضاهای مدنی، در کنار سیاستهای نابود کننده اقتصادی، اکنون کشور را در موقعیتی قرار داده که پس از نزدیک به 6 هفته جنگ از لب پرتگاه به ته دره روان گشته است.
در چنین شرایطی، حتی روایتهای حاکی از موفقیت ها و پیروزی آمریکا و اسرائیل نیز با نوعی تناقض همراه هستند. چگونه میتوان از پیشرفت در ” کمک های بشر دوستانه و در حمایت از مردم” سخن گفت، در حالی که زیرساختهای حیاتی، از پلها و جادهها گرفته تا شبکههای اقتصادی و حتی علمی و تحقیقی در معرض آسیبهای جدی و سنگین قرار دارند؟ چگونه میتوان از استقلال دم زد، در حالی که ورود چکمه نیروهای نظامی بیگانه در اندرون ارض ایران در حال افزایش است؟ این پرسشها، یک انتقاد نمی باشند، بلکه نشانگر یک بحران عمیقتر در تعریف و درک مفهوم «منافع ملی» هستند.
از سوی دیگر، روایتهای خارجی نیز اغلب با اهدافی فراتر از آنچه بهظاهر بیان میشود، شکل میگیرند. بارها گفته ایم که برنامههای موشکی یا هستهای ایران «بهانه» هستند؛ در حالی که هدف نهایی، نابود کردن ساختارهای کشور است. این دیدگاه، چه درست باشد و چه اغراقآمیز، بازتابدهنده یک بیاعتمادی عمیق به نظام بینالملل است. اظهارات پرزیدنت ترامپ درباره «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، حتی اگر در چارچوب جنگ روانی قابل تحلیل باشند، نشاندهنده سطحی از تقابل هستند که پیامدهای آن میتواند فراتر از عرصه سیاسی باشد.
در این میان، مردم، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، بهتدریج به این جمعبندی میرسند که نمیتوانند صرفاً ناظر باشند. اتمام حجت، اگر قرار است معنایی داشته باشد و از سوی مردم ادا شود، باید در قالب کنشهای سازمانیافته و هدفمند تعریف شود. یکی از مسیرهای ممکن، مشارکت فعال در تشکلها و سازمانهای سیاسی است؛ نه بهعنوان ابزارهای موقتی، بلکه بهعنوان بسترهایی برای شکلگیری گفتمان، توافق و مسئولیتپذیری.
ورود گستردهتر مردم به این ساختارها میتواند چند پیامد مهم داشته باشد. نخست، افزایش «توان واقعی» سازمانها، بهجای اتکای صرف به منابع بیرونی یا حمایتهای مقطعی. دوم، تسریع در شکلگیری گفتمانهای مشترک و کاهش فاصله میان دیدگاههای مختلف. و سوم، شفافتر شدن مرزهای مسئولیت و پاسخگویی. در واقع، هرچه مشارکت گستردهتر و آگاهانهتر باشد، امکان سوءاستفاده و انحراف نیز کاهش مییابد.
با این حال، این مسیر نیز بدون چالش نیست. تجربه نشان داده است که برخی ابتکارات، از جمله تلاش برای برگزاری کنگرهها یا ائتلافهای بزرگ، در صورتی که از قبل با شفافیت کامل همراه نباشند، میتوانند با تردیدهایی درباره استقلال و مشروعیت مواجه شوند. حتی اگر اهداف این ابتکارات درست و قابل دفاع باشد، نبود اعتماد عمومی میتواند مانع از آن شود که جایگاه واقعی خود را پیدا کنند. در دنیای امروز، مشروعیت نه صرفاً از طریق ادعا، بلکه از طریق شفافیت، پاسخگویی و مشارکت واقعی به دست میآید.
در همین حال، حکومت نیز بیکار ننشسته و تلاش میکند در معادلات بینالمللی، بهویژه در قبال بازیگرانی مانند ایالات متحده، نوعی «جاذبه» یا اهرم نفوذ ایجاد کند. این تلاشها، که گاه در قالب پیامهای غیرمستقیم یا سیگنالهای دیپلماتیک ظاهر میشوند، نشاندهنده پیچیدگی روابطی هستند که نمیتوان آنها را صرفاً در قالب تقابل یا همکاری ساده تحلیل کرد.
در سوی دیگر، گروههایی که تمام سرمایه سیاسی خود را بر روی حمایت بازیگران خارجی متمرکز کردهاند، بهتدریج با چالشهایی جدی مواجه میشوند. اتکای بیش از حد به نیروهای بیرونی، استقلال تصمیمگیری آنها را محدود کرده و در میان – و حتی بلندمدت مشروعیت آنها را از بین خواهد برد. ما از تاریخ آموختیم که تغییرات پایدار، بیش از هر چیز نیازمند ریشههای داخلی و حمایت مردمی هستند.
در چنین فضایی، شاید یکی از مهمترین ضرورتها، بازنگری در روابط میان جریانهای مختلف سیاسی باشد. شکافهای ایدئولوژیک، میان چپ و راست، پادشاهخواه و جمهوریطلب، اگرچه واقعی و گاه عمیق هستند، اما در شرایط بحرانی کشور به مانع اصلی برای هرگونه تغییر مثبت در کشور تبدیل شده است. تجربه کشورهایی که در شرایط اشغال یا بحرانهای شدید قرار داشتهاند، نشان میدهد که ایجاد یک حداقلِ مشترک، حتی میان نیروهای متضاد، میتواند نقشی تعیینکننده در نجات کشور ایفا کند.
اشاره به تجربه فرانسه در دوران اشغال، از این منظر دو چندان قابل توجه است. در آن دوره، نیروهای مختلف، با وجود اختلافات جدی، توانستند حول یک هدف مشترک گرد هم آیند: بازپسگیری کشور. این همگرایی نه به معنای حذف اختلافات، بلکه به معنای اولویتبندی آنها بود. شاید امروز نیز، در شرایطی متفاوت اما با چالشهایی جدی، نیاز به چنین نگاهی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
کنار گذاشتن «سلاحها» علیه یکدیگر، چه این سلاحها فیزیکی باشند و چه کلامی و رسانهای، میتواند نخستین گام در این مسیر باشد. این اقدام، البته آسان نیست و نیازمند بلوغ سیاسی لازم، گذشت و درک عمیق از شرایط است. اما در غیاب آن، خطر ادامه وضعیت کنونی، با تمام پیامدهایش، بسیار جدیتر خواهد بود. جان کلام یکدیگر را همراه و یا رقیب ببینیم و نه یک دوست و یا دشمن.
در نهایت، آینده ایران برای ایران نه در واشنگتن، نه در بروکسل و نه در پایتختهای منطقه، بلکه در توانایی ایرانیان برای گفتوگو، سازماندهی و مسئولیتپذیری رقم خواهد خورد. این مسیر، اگرچه دشوار و پرهزینه است، اما تنها مسیری است که میتواند به استقلال واقعی و پایدار منجر شود. هر راه دیگری، چه مبتنی بر اتکای کامل به قدرتهای خارجی و چه بر ادامه وضعیت موجود، در بهترین حالت، به تعویق انداختن بحران و در بدترین حالت، تشدید آن خواهد انجامید.
زمان، بیش از هر چیز، نیازمند تصمیم است؛ تصمیمی که بر پایه درک واقعیتها و مسئولیت در قبال آینده اتخاذ شود. شاید هنوز فرصت باقی باشد، اما این فرصت، مانند خود زمان، بهسرعت در حال گذر است.
نهضت مقاومت ملی ایران تا آخرین ثانیه در این راه تلاش و مبارزه میکند.
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
15 فروردین 1405 برابر با 4 آپریل 2026



















