جنگی که حقیقت خود را آشکار می‌کند، بازخوانی تاریخ؛هشدار برای امروز

تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

جنگ‌ها اغلب با روایت‌هایی آغاز می‌شوند که با گذشت زمان تغییر شکل می‌دهند. در نخستین روزها، فضای عمومی مملو از ادعاهای قطعی و اهداف روشن است؛ هر طرف از ضرورت اقدام، از امنیت، از هدف‌های محدود یا حتی «جراحی‌شده» سخن می‌گوید. اما واقعیت جنگ، همانند بسیاری از وقایع بزرگ تاریخ، در همان روزهای نخست خود را نشان نمی‌دهد. زمان که می‌گذرد، گردوغبار اولیه فرو می‌نشیند و فاصله میان آنچه گفته شده و آنچه در میدان رخ داده است، کم‌کم آشکار می‌شود. اکنون نیز نشانه‌هایی از همین روند در حال نمایان شدن است. حتی در میان کسانی که در آغاز با شور و حرارت از این جنگ دفاع می‌کردند، لحن‌ها تغییر کرده است. هر روز افراد کمتری با همان قطعیت روزهای نخست از ادامه این مسیر سخن می‌گویند. میزان ویرانی‌هایی که تاکنون رخ داده، در موارد بسیاری فراتر از اهداف اعلام‌شده بوده است و همین امر سبب شده که بسیاری از مدافعان اولیه جنگ در جستجوی فاصله گرفتن از مواضع پیشین خود باشند.

در چنین شرایطی، تصویری که بیش از هر چیز در فضای تبلیغاتی و سیاسی تکرار می‌شود، تصویر ققنوسی است که قرار است از خاکستر برخیزد. این تصویر، که در ادبیات و اسطوره‌ها جذاب و الهام‌بخش است، در سیاست و اقتصاد معنایی بسیار پیچیده‌تر دارد.

ایده «ققنوس که از خاکستر برمی‌خیزد» زمانی معنا پیدا می‌کند که عناصر حیاتی برای بازسازی یک کشور هنوز وجود داشته باشند. در تاریخ معاصر نیز کشورهایی بوده‌اند که پس از جنگ‌های ویرانگر توانسته‌اند دوباره خود را بازسازی کنند. اما آن کشورها، پیش از آغاز مرحله بازسازی، چند پیش‌شرط بنیادین را در اختیار داشتند، که  از همه مهمتر را میشود از اقتصاد قابل احیا و ثبات نسبی در محیط منطقه‌ای و بین‌المللی یاد کرد .

مسئله ایران در وضعیت کنونی این است که بخش بزرگی از همین زیرساخت‌های ضروری، پیش از آنکه حتی مرحله بازسازی آغاز شود، در اثر دهه‌ها سوءمدیریت، فساد ساختاری، انزوای اقتصادی و اکنون نیز دو چندان تخریب‌های ناشی از جنگ و تنش‌های نظامی، به شدت آسیب دیده یا از میان رفته است. اقتصاد ملی که باید موتور بازسازی باشد، خود به یکی از بزرگ‌ترین قربانیان بحران‌های پی‌درپی تبدیل شده است. زیرساخت‌های صنعتی، انرژی، حمل‌ونقل و ارتباطات که ستون‌های احیای اقتصادی هر کشور هستند، در شرایطی قرار گرفته‌اند که بازسازی آن‌ها نیازمند منابعی عظیم و ثباتی طولانی‌مدت است.

از سوی دیگر، ایران در محیطی قرار دارد که رقابت‌های ژئوپلیتیک منطقه‌ای و جهانی در آن بسیار شدید است. کشورهایی که اغلب یا از حمایت گسترده قدرت‌های جهانی برخوردار هستند و یا در موقعیت جهانی قرار دارند که رقابت‌های ژئوپلیتیک مانع از رشد و حتی بازسازی تخریب های ناشی از جنگ نمیشود. در حالی که ایران در یکی از پیچیده‌ترین موقعیت ها در این منطقه ژئوپلیتیک جهان قرار دارد. موقعیتی که رقابت نفس ” برخواستن از خاکستر” را می گیرد.

در چنین شرایطی، تصور اینکه کشوری با زیرساخت‌های تخریب‌شده، اقتصاد فرسوده، شکاف‌های اجتماعی عمیق و درگیر در رقابت‌های شدید منطقه‌ای بتواند صرفاً با تکیه بر امید یا شعارهای حماسی «ققنوس‌وار» از خاکستر برخیزد، بیش از آنکه یک تحلیل واقع‌بینانه باشد، نوعی ساده‌سازی خطرناک واقعیت است.

برخاستن از خاکستر زمانی ممکن است که خاکستر هنوز بر بقایای یک ساختار زنده نشسته باشد. اما اگر همان بقایای لازم برای احیا نیز نابود شده باشد، نخستین وظیفه نه رؤیای پرواز، بلکه بازسازی همان پایه‌های ابتدایی حیات ملی است. به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران معتقدند مسئله ایران تنها پایان یک بحران یا حتی پایان یک حکومت نیست؛ بلکه بازسازی بنیان‌های اقتصادی، نهادی و اجتماعی کشوری است که سال‌ها در معرض فرسایش مداوم قرار گرفته است و الان با این جنگ به ته دره پرتاپ میشود.

به بیان دیگر، مسئله امروز ایران نه «چگونگی برخاستن از خاکستر»، بلکه «چگونه جلوگیری کردن از تبدیل شدن کشور به خاکستر کامل» است؛ و این وظیفه‌ای است که پیش از هر چیز به تصمیم‌ها و همگرایی نیروهای ملی و داخلی وابسته است، نه به وعده‌های بیرونی یا تصویرسازی‌های شاعرانه از آینده.

همین جاست که تناقضی بزرگ رخ می‌نماید. اگر نابودی تدریجی کشور در سال‌های گذشته به عنوان دلیلی برای ضرورت تغییر مطرح می‌شود، آیا راه‌حل آن باید وارد کردن ضربه‌ای باشد که همان کشور را به پرتگاهی عمیق‌تر از فروپاشی سوق دهد؟ پرسشی که اکنون در برابر جامعه ایران قرار گرفته، دقیقاً همین است.

برای فهم این وضعیت، بازگشت به تاریخ نه یک سرگرمی روشنفکرانه بلکه ضرورتی سیاسی است. ایران در طول یک قرن گذشته بارها تجربه کرده است که چگونه رقابت قدرت‌های بزرگ می‌تواند سرنوشت یک کشور را دگرگون کند. پس از انقلاب بلشویکی در روسیه و پایان جنگ جهانی اول، ایران در وضعیتی از ضعف ساختاری و آشفتگی داخلی قرار داشت. در همان سال‌ها، سیاست‌های قدرت‌های خارجی به‌ویژه بریتانیا، در کنار بحران‌های داخلی، یکی از تلخ‌ترین فجایع انسانی تاریخ معاصر ایران را رقم زد؛ قحطی بزرگ که جان نیمی از جمعیت ایران در آن زمان را گرفت. این رویداد تنها یک فاجعه طبیعی نبود، بلکه نتیجه مجموعه‌ای از سیاست‌های ژئوپلیتیک و اقتصادی در فضایی بود که ایران در آن نقش چندانی در تعیین سرنوشت خود نداشت.

چند دهه بعد، در جریان جنگ جهانی دوم، ایران بار دیگر به میدان رقابت قدرت‌ها تبدیل شد. نیروهای آمریکا، بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی کشور را اشغال کردند و این اشغال نه تنها استقلال سیاسی ایران را مخدوش کرد، بلکه ساختار قدرت داخلی را نیز تغییر داد. سال‌های پس از آن نیز شاهد رویدادهایی بود که در بستر رقابت‌های جنگ سرد میان ایالات متحده و شوروی شکل گرفت. آنچه در سال ۱۳۳۲ رخ داد، تنها یک تغییر سیاسی داخلی نبود، بلکه بخشی از معادله بزرگ‌تری بود که قدرت‌های جهانی در آن نقش داشتند. سالها پس از آن در سال 1357 و پس از آغاز جنگ عراق علیه ایران، به دلیل تحریکات فتنه خمینی، قدرت های بزرگ نشانه های بسیاری از حضور خود برای حفظ منافع خود بجا گذاشتند. این تاریخ را نمی‌توان صرفاً به عنوان مجموعه‌ای از خاطرات تلخ در کتاب‌ها رها کرد. این تاریخ درسی است درباره جایگاه ایران در نظام بین‌الملل و درباره اینکه چگونه رقابت قدرت‌های بزرگ می‌تواند سرنوشت کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. و امروز نیز دیگر بطور آشکار” اختیار و حق انتخاب حاکمیت ایران” توسط ایالت متحده آمریکا  اعلام میشود، پدیده ایی غیر قابل مثال در تاریخ معاصر ، که بطور علنی اعلام میشود.

از همین منظر باید تحولات امروز را نیز بررسی کرد. هیچ جنگی تنها با یک دلیل آغاز نمی‌شود. آنچه به عنوان دلیل رسمی اعلام می‌شود، اغلب بخشی از واقعیت است و نه تمام آن. پشت هر جنگ مجموعه‌ای از محاسبات امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیک قرار دارد. خاورمیانه در دهه‌های اخیر بارها شاهد چنین وضعیتی بوده است. تجربه عراق، سوریه و لیبی نشان می‌دهد که فروپاشی یک ساختار حکومتی، حتی اگر آن ساختار مورد انتقاد گسترده باشد، الزاماً به ثبات و توسعه منجر نمی‌شود. در بسیاری از موارد، نتیجه آن دوره‌ای طولانی از بی‌ثباتی و رقابت نیروهای داخلی و خارجی بوده است.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی برای جامعه ایران این است که آیا سرنوشت کشور بار دیگر در میدان رقابت قدرت‌های خارجی رقم خواهد خورد یا اینکه ایرانیان خواهند توانست خود مسیر آینده‌شان را تعیین کنند. پاسخ این پرسش بیش از هر چیز به وضعیت نیروهای سیاسی ملی و داخلی بستگی دارد. تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه نیروهای سیاسی ایران دچار پراکندگی و رقابت‌های فرساینده شده‌اند، فضای لازم برای دخالت‌های بیرونی فراهم شده است. این مسئله امروز نیز دیده می‌شود. اختلافات سیاسی گاه چنان عمیق می‌شود که طرف مقابل نه به عنوان رقیب بلکه به عنوان دشمن معرفی می‌شود. چنین فضایی نه تنها کمکی به حل بحران نمی‌کند، بلکه جامعه را بیش از پیش دچار شکاف می‌کند.

نخستین گام برای عبور از این وضعیت، کنار گذاشتن فیلترهای ایدئولوژیک و گروهی است. اختلاف نظر در سیاست امری طبیعی است، اما تبدیل اختلاف به دشمنی، یکی از خطرناک‌ترین آفت‌های حیات سیاسی هر جامعه‌ای است. واقعیت این است که همه جریان‌های سیاسی ایران، با همه تفاوت‌هایشان، بخشی از یک سنت تاریخی بزرگ‌تر هستند؛ سنتی که می‌توان آن را تمدن ایرانی نامید. تمدنی که در طول هزاران سال از آزمون‌های دشواری عبور کرده است و راز بقای آن نیز همواره در توانایی سازگاری و همبستگی ملی نهفته بوده است.

در چنین فضایی، شاید مهم‌ترین وظیفه نیروهای ملی ایجاد زمینه‌ای برای همگرایی عملی باشد. همگرایی‌ای که نه بر پایه حذف و طرد دیگران بلکه بر اساس خرد جمعی شکل بگیرد. منافع ملی مفهومی است که فراتر از رقابت‌های جناحی و خارج از بعد زمانی  قرار دارد. روش‌های دستیابی به آن ممکن است در طول زمان تغییر کند، اما اصل آن ثابت باقی می‌ماند: حفظ استقلال، امنیت و کرامت ملت.

اگر ایران بخواهد از تکرار تجربه‌های تلخ گذشته جلوگیری کند، ناگزیر است مسیر تازه‌ای را در پیش گیرد. مسیری که در آن تصمیم‌گیری درباره آینده کشور در درجه نخست به اراده ملت ایران وابسته باشد، نه به معادلات قدرت در خارج از مرزها. در جهانی که رقابت قدرت‌های بزرگ همچنان ادامه دارد، هیچ کشوری بدون انسجام داخلی نمی‌تواند از منافع خود دفاع کند. آینده ایران بیش از هر چیز به توانایی ایرانیان برای یافتن زبان مشترک و تعریف منافع مشترک وابسته است.

از همین منظر است که برخی جریان‌های سیاسی، از جمله نهضت مقاومت ملی ایران، در سال‌های اخیر بر ضرورت ایجاد همگرایی اجرایی میان نیروهای مختلف تأکید و اقدام کرده‌اند؛ همگرایی‌ای که بتواند خلأ رهبری در مسیر تغییرات ساختاری را پر کند و مانع از آن شود که سرنوشت کشور بار دیگر در دست نیروهایی بیرون از اراده ملت رقم بخورد. پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا نیروهای سیاسی ایران خواهند توانست از تجربه‌های گذشته درس بگیرند و راهی برای همکاری بیابند، یا اینکه کشور بار دیگر در چرخه‌ای از رقابت‌ها و مداخلات گرفتار خواهد شد؟

پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. اما یک واقعیت تاریخی وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. ملت‌هایی که از گذشته خود می‌آموزند، شانس بیشتری برای ساختن آینده دارند؛ و ملت‌هایی که تاریخ را به فراموشی می‌سپارند، ناگزیر بار دیگر همان مسیرهای پرهزینه را طی خواهند کرد.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

25 اسفند 1404 برابر با 16 مارس 2026

مطالب مرتبط