پراکندهگوییهای پایان هفته ۲۲۲
پیشکش به کسانی که به ایران و مردم ایران میاندیشند و برای تشکیل نظام سیاسی دموکراتیک تلاش میکنند.
۱- برخلاف شعارها، قوانین و نوشتهها، ملتی قدرت دارد که از حق آزادی انتخاب (و بهطور کلی از همه آزادیها) برخوردار باشد. بدون آزادی، قدرت در حد شعار باقی میماند.
۲- همه شهروندان در حلقه تصمیمگیری یک کشور حضور ندارند، اما هر شهروندی میتواند و باید بر روند تصمیمگیری تأثیر بگذارد. این هم حق هر شهروند و هم بخشی از مسئولیت اوست.
۳- موارد بسیاری در زندگی از کنترل ما خارج است، اما میتوانیم شیوه برخورد خود با آن موارد را کنترل کنیم و از این مسیر بر دیگران و جامعه تأثیر بگذاریم.
۴- محدودیتها و مسئولیتهای خود را بپذیریم، حتی اگر در عالیترین مقامات علمی، سیاسی، نظامی و… هستیم؛ وگرنه در مسیر اشتباه گام برمیداریم و بر عملکرد ما تأثیر میگذارد.
۵- بیاییم عادت کنیم بهطور روزانه چیزی را که مانع رشد و توسعه است حذف کنیم.
۶- رؤیاها و آرزوها تا زمانی که به عادتهای روزانه تبدیل نشوند و تا زمانی که گامهای عملی برای تحققشان برداشته نشود، منابع ناامیدی هستند.
۷- در مسیر رسیدن به هدف، وسواس و تردید را از خود دور کنید و از نگرشها، تلاشها، طرحها و مبارزاتی که شما را به هدف میرساند حمایت و استقبال کنید.
۸- طوری رفتار کنیم که پژواک اهداف ما باشد. فراموش نکنیم که رفتارمان اهداف ناملموس ما را عریان میکند. مبادا طوری رفتار کنیم که اهدافمان زیر تیغ برنده پرسشهای رقیبان و مخالفان ما قرار گیرد.
۹- در برابر احساسات شدید، عقبنشینی روشی خردمندانه است؛ زیرا احساسات شدید نوعی حماقت است. تحت تأثیر احساسات شدید اگر حرفی بزنید، تصمیمی بگیرید یا کاری کنید، نتیجهای جز پشیمانی ندارد.
۱۰- دیدگاههای افراد بر اساس آموزش، مشاهدات، ارزشها، تجربیات، اهداف، فرهنگ اصلی و فرهنگهای فرعیشان شکل میگیرد. بنابراین تعجب نکنید که در یک گروه یا یک جامعه دیدگاههای متفاوت و حتی گاهی متضاد وجود داشته باشد. اگر دو نفر به یک مرام سیاسی یا حکومت، به موضوعی مثل سقط جنین یا خشونت، به نقض سیستماتیک حقوق بشر یا حمله نظامی خارجی، به مبارزات خشونتپرهیز یا خشونتآمیز و… مانند شما و من یا متضاد یکدیگر مینگرند، بسیار عادی است.
۱۱- مقایسه امروز با ۵۰ سال پیش و مقایسه هر مدعی رهبری امروز با خمینی یک مغلطه است و نادیده انگاشتن رشد فکری مردم، مخصوصاً جوانان. در فاصله نیمقرن گذشته تحولاتی که در جهان در همه ابعاد اتفاق افتاده است، اگر کسی نتواند پایه تحلیلش را بر آن قرار دهد، کماکان با معیارهای دهه ۷۰ میلادی میخواهد شرایط امروز را تبیین کند.
۱۲- همیشه اندیشیدن دشوارتر از نیندیشیدن است، همیشه صعود دشوارتر از سقوط است، همیشه ساختن دشوارتر از ویران کردن است،
همیشه بیان سخن سنجیده و منطقی دشوارتر از گفتن اراجیف و پرتوپلاست، همیشه مبارزه دشوارتر از نظاره کردن است، همیشه برنامهریزی دشوارتر از بیبرنامگی است… و همیشه پیروزی با گذر از مسیرهای دشوار میسر میشود.
۱۳- کسی که بهجای «من» از «ما» استفاده میکند و از طرف دیگران حرف میزند، بدون اینکه حتی یک نفر هم با گفتههایش موافق باشد، دچار بیماری توهم و خودشیفتگی است و بودن با چنین کسی زیانبار و خطرناک است.
۱۴- برای اندیشه کردن باید وقت صرف کرد؛ اما اندیشیدن اگر به عمل منجر نشود و درد، مشکل، رنج یا بحرانی را حل نکند و منبع سازندگی و شکوفایی نباشد و نتواند عامل تغییرات مثبت باشد، چنین اندیشیدنی حتی میتواند آغاز زیانها و آسیبهای جبرانناپذیر باشد.
۱۵- آیا هرگز از خود پرسیدهاید که چرا اشتباهات مکرر میکنید؟ آیا هرگز از خود پرسیدهاید چرا دروغ میگویید؟ آیا هرگز از خود پرسیدهاید چرا حقوق دیگران را نقض میکنید؟ آیا هرگز از خود پرسیدهاید چرا به فساد دامن میزنید؟ آیا هرگز از خود پرسیدهاید چرا به دیگران پرخاش میکنید و با خشونت با آنها رفتار میکنید؟…
اینها پرسشهای سادهای هستند که به نظرم هر کسی باید از خود بپرسد و علل و انگیزههای این رفتارها را واکاوی کند. ما به جامعه و نسل خشونتگرا، فاسد، دروغگو، ناقض حقوق بشر و پرخاشگر نیاز نداریم.
۱۶- اگر تاکنون به رسالت انسانی خود عمل نکردهای، بدون ترس از اینکه حالا دیگر برای شروع دیر است، آغاز کن و عبارت «دیر است» را از فرهنگ لغات خود حذف کن.
۱۷- افراد ناسالم، مسموم و زخمخورده جامعه و نسلها را بیمار و فاسد و نابود میکنند. درمان این افراد باید اولویت شماره یک هر شهروند خردمند و باورمند به انسان باشد.
۱۸- اگر هنوز به این نتیجه نرسیدهای که بگویی «دیگر بس است» و باید به پا خاست و مبارزه کرد و پلیدی و فساد و انسانستیزی و کینه و ریا و نفاق و… را از ریشه سوزاند، بدان که هنوز مرام انسانیت را نیاموختهای و در چنبره «ناانسانیت» گرفتاری.
۱۹- در یک جامعه مسئولیتناپذیر، آزادی مترادف هرجومرج است و در چنین جامعهای عدالت ابزاری است برای توجیه سرکوب.
۲۰- در جوامعی که سانسور حاکم است، آمران و عاملان آن از حقیقت ترساناند و دشمنان واقعی آن هستند.
فریدون فرخزاد:
«میگویند انسانهای خوب به بهشت میروند، من میگویم جایی که انسانهای خوب باشند، آنجا بهشت است.»
هفتهای دلپذیر و خاطرهانگیز را برای شما و عزیزانتان خواهانم.
ایران هرگز نخواهد مرد!
در نهادینه کردن مرام انسانیت کوشا باشیم.
ابراهیم بیپروا



















