راه راستی در آستانه فروپاشی: اخطار برای نجات ایران

تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

برای ملت ایران مانند دیگر ملل، زمان دیگر نه برای جدل‌های بی‌پایان باقی می‌ماند و نه برای خودفریبی‌های سیاسی. لحظاتی فرا می‌رسد که تاریخ همچون آینه‌ای بی‌رحم در برابر جامعه قرار می‌گیرد و از همه می‌پرسد: آیا آماده‌اید تلخ ترین حقیقت را ببینید؟ ایران امروز در چنین لحظه‌ای ایستاده است. سرزمینی که هزاران سال تمدن، فرهنگ و تجربه بقا در دل طوفان‌ها را در حافظه خود دارد، اکنون در آستانه یکی از خطرناک‌ترین پیچ‌های تاریخ معاصر قرار گرفته است. اگر امروز سخن از هشدار می‌رود، نه از سر اغراق است و نه برای برتری‌جویی سیاسی؛ بلکه از سر احساس مسئولیتی است که تاریخ بر دوش کسانی گذاشته که هنوز به بقای ایران می‌اندیشند.

در چنین بزنگاهی، بازشناسی جایگاه نیروهایی که از نخستین روزها در برابر مسیر انحراف ایستادند، اهمیت پیدا می‌کند تا دیگران بتوانند به راستی مطالب گفته شده پی ببرند. نهضت مقاومت ملی ایران از همان آغاز تولد خود، در نقطه‌ای ایستاد که بسیاری از نیروهای سیاسی آن روزگار از ایستادن در آن هراس داشتند. بنیانگذار نهضت، زنده‌یاد دکتر شاپور بختیار، نخستین سیاستمداری بود که با صراحت از ماهیت و پیامدهای آنچه بعدها به یکی از پرهزینه‌ترین تجربه‌های سیاسی تاریخ ایران بدل شد پرده برداشت. او پیش از آنکه بسیاری از نیروها به واقعیت‌ها برسند، خطر استقرار حکومتی ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه را گوشزد کرد و حاضر نشد مشروعیتی برای آن قائل شود. نهضت مقاومت ملی بر همین اساس شکل گرفت: نه برای سازش با آن فتنه، بلکه برای پایان دادن به آن.

دکترین نهضت نیز بر همین بنیان شکل گرفت. در نگاه بختیار و یارانش، از جمله زنده‌یاد دکتر برومند، مسئله اصلی ایران شکل ظاهری نظام سیاسی نبود؛ بلکه ساختاری بود که بتواند از بازتولید استبداد جلوگیری کند. آنان از «جمهوریت» سخن می‌گفتند، نه صرفاً «جمهوری»؛ مفهومی که در آن حاکمیت ملی، قانون‌مداری، پاسخگویی قدرت و حقوق شهروندی تضمین شود. در آن زمان، بختیار با توجه به شرایط تاریخی کشور، نظام پادشاهی مشروطه را از منظر فرهنگی قابل استمرار می‌دید وبعضی از یاران نزدیکش، برای نمونه زنده یاد دکتر برومند، نظام جمهوری را نیز گزینه‌ای ممکن می‌دانستند. اما هدف مشترک آنان چیزی فراتر از این دوگانه‌ها بود: ایجاد ساختاری که هیچ قدرتی نتواند خود را فراتر از قانون قرار دهد و کشور را بار دیگر به ورطه استبداد بکشاند.

از همین رو، نهضت مقاومت ملی همواره خود را فراتر از صف‌بندی‌های ساده سیاسی تعریف کرده است. نقد آن، هم متوجه جریان‌های جمهوری‌خواه بوده و هم متوجه پادشاهی‌خواهان؛ نه از سر خصومت، بلکه برای جلوگیری از آنکه منافع ملی قربانی تعصب‌های سیاسی شود. این موضع، اگرچه گاه به بهای تحمل فحاشی‌ها و حملات سنگین تمام شده، اما نهضت هرگز از آن عدول نکرده است. زیرا معیار، همواره ایران بوده است؛ نه پیروزی یک جریان خاص.

امروز اما ایران در شرایطی ایستاده است که حتی بدبین‌ترین تحلیلگران سال‌های گذشته نیز شاید تصور آن را نمی‌کردند. شعله‌ور شدن دومین جنگ منطقه‌ای در حوزه جغرافیایی ایران، بار دیگر سرزمین ما را در مرکز معادلاتی قرار داده که بیش از آنکه به منافع ملت ایران بیندیشند، در خدمت رقابت‌های ژئوپلیتیک قدرت‌های جهانی هستند. در روزهای نخست این درگیری‌ها، بسیاری از نیروهای سیاسی برداشت‌های متفاوتی از اهداف جنگ مطرح کردند. برخی آن را اقدامی محدود برای مهار برنامه‌های نظامی حکومت دانستند و برخی دیگر آن را فشار سیاسی برای تغییر رفتار حاکمیت تلقی کردند و حتی عده ایی آن را ” اقدامات بشر دوستانه” نامیدند.

اما تنها یک هفته کافی بود تا برای بخشی از جریان‌های سیاسی، چهره پنهان این جنگ آشکار شود. حجم نیروها و تسلیحاتی که به منطقه منتقل شد، از همان ابتدا با اهداف اعلام‌شده همخوانی نداشت. آنچه پیش بینی شد و رخ داد، چیزی فراتر از یک عملیات محدود بود. تخریب گسترده زیرساخت‌های اقتصادی و دفاعی کشور، از بنادر و پالایشگاه‌ها گرفته تا فرودگاه‌ها و شبکه‌های ارتباطی، به‌روشنی نشان داد که هدف تنها یک برنامه نظامی خاص نبوده است. نابودی بنادر کشور، به معنای فلج شدن مسیرهای حیاتی صادرات و واردات است. تخریب پاسگاه‌های مرزی، امنیت خطوط دفاعی کشور را تضعیف و غیر ممکن می‌کند. از کار افتادن شبکه‌های مخابراتی و دیجیتال دفاع هوایی، فضای آسمان ایران را در برابر هر تهدید دیگری، حتی طالبان، آسیب‌پذیر می‌سازد.

در کنار اینها، ضربه به زیرساخت‌های صنعتی به بهانه وابستگی آنها به نهادهای حکومتی و سپاه پاسداران، در عمل بخش بزرگی از اقتصاد کشور را از کار انداخته است. هرکس اندکی با ساختار اقتصادی ایران آشنا باشد می‌داند که بخش بزرگی از فعالیت‌های تولیدی و تجاری بطور اجبار در شبکه‌هایی قرار دارند که با این نهادها پیوند داشته‌اند. نابودی این زیرساخت‌ها در عمل به معنای ضربه نهایی به اقتصاد ملی است. همزمان، کاهش چشمگیر توان موشکی و دفاعی کشور و تخریب مراکز انتظامی شهری، نظم عمومی را نیز با تهدید مواجه کرده است.

در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان با ساده‌انگاری از «اقدامات بشردوستانه» سخن گفت. جنگ، به ماهیت خود، پدیده‌ای ضدبشر است. آنچه در حال وقوع است، نه یک عملیات محدود، بلکه فرایندی است که می‌تواند به فرسایش کامل ظرفیت‌های ملی ایران بینجامد. تاریخ نیز بارها نشان داده است که اتکا به قدرت‌های خارجی، هرگز راهی برای نجات ایران نبوده است. از قراردادهای استعماری قرن نوزدهم گرفته تا جدایی بخش‌هایی از سرزمین ایران در دوره‌های مختلف، همواره این دخالت‌ها به زیان منافع ملی تمام شده است.

اگر این روند ادامه یابد، آنچه از ایران باقی خواهد ماند، سرزمینی سوخته خواهد بود؛ کشوری که زیرساخت‌های اقتصادی و دفاعی آن ویران شده، جامعه‌اش دچار شکاف‌های عمیق است و توان برخاستن از خاکستر خود را برای دهه‌ها از دست داده است و تبدیل به چندین کشور نوپا شده. چنین سرنوشتی تنها برای ایران رقم نخورده است. تاریخ معاصر نمونه‌های فراوانی از تمدن‌هایی دارد که با همین الگو به حاشیه رانده شدند.

در برابر چنین چشم‌اندازی، پرسش اصلی این است: چه می‌توان کرد؟ پاسخ، هرچند دشوار، اما روشن است. راه درست یکی است و آن راه راستی است. جمهوری‌خواهان، پادشاهی‌خواهان، ملی‌گرایان و سازمان‌ها و احزاب اقوام ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن اختلافات خود را کنار بگذارند و حول یک هدف مشترک گرد آیند: نجات ایران. این آشتی نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت تاریخی است.

نهضت مقاومت ملی ایران آماده است تا با تکمیل وظیفه تاریخی خود، همان‌گونه که در گذشته بارها پیشنهاد کرده و با بسیاری از تشکلات سیاسی در میان گذاشته است، بخش اجرایی شکل‌گیری یک بدیل ملی را بر عهده بگیرد. بدیلی که بر خرد جمعی استوار باشد و هدف آن تنها نجات کشور و بازگرداندن حاکمیت ملی باشد. طرح این برنامه به‌زودی در برابر ملت ایران قرار خواهد گرفت تا خود درباره آن داوری کنند.

این دیگر تنها یک هشدار نیست. لحظه‌ای است که تاریخ آخرین فرصت خود را در اختیار ما گذاشته است. اگر این فرصت از دست برود، نسل‌های آینده خواهند پرسید چرا زمانی که ایران در آستانه فروپاشی ایستاده بود، فرزندانش نتوانستند اختلافات خود را کنار بگذارند.

راه هنوز بسته نشده است. اما زمان بسیار اندک است.

به نهضت مقاومت ملی بپیوندید؛
برای نجات ایران.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

17 اسفند 1404 برابر با 8 مارس 2026

مطالب مرتبط