بیانیه نهضت مقاومت ملی ایران به مناسبت سالگرد ۲۲ بهمن ۱۳۵۷
آغاز نابودی ایران در ۲۲ بهمن را به پایان فتنه باید تبدیل کرد
بیستودوم بهمن، برای بخشی از تاریخنویسان «روز پیروزی» نام گرفت؛ اما برای ملت ایران، امروز دیگر تردیدی باقی نمانده است که آن روز، آغاز یک سقوط ممتد بود: سقوط دولت، سقوط قانون، سقوط امنیت، سقوط منزلت انسانی، و آغاز نابودی آرام و پیوستهی سرزمینی که هزاران سال با همهی زخمهایش ایستاده بود. آنچه در سال ۱۳۵۷ رخ داد، صرفاً یک جابهجایی قدرت نبود؛ یک دگرگونی ماهوی بود که ایران را از مسیر دولتسازی، توسعه، آزادی و قانونمداری به مسیر فتنه، تبعیض، خشونت سازمانیافته و حذف سیستماتیک فرزندانش پرتاب کرد.
این سالگرد، سالگرد یک واقعه نیست؛ سالگرد یک هشدار است. هشدار به همهی ما که تاریخ، اگر فهم نشود، تکرار میشود؛ و تکرار آن، در شرایط امروز، نه فاجعهای همسنگ ۱۳۵۷، بلکه فاجعهای چند برابر خواهد بود. زیرا ایران امروز، ایران آن روز نیست. جامعه امروز، زخمیتر است. اقتصاد امروز، فرسودهتر است. طبیعت امروز، تهیتر است. و اعتماد مردم به سیاست، بیش از هر زمان دیگر آسیب دیده است.
در چنین روزی، یاد یک نام همچون آینهای پیش روی ملت میایستد: شاپور بختیار. مردی که نه با شعار، بلکه با شناخت تاریخی و دانش سیاسی، آینده را دید. بختیار، تنها نخستوزیری نبود که در واپسین روزهای مشروطه ایستاد؛ او تنها سیاستمداری بود که با صداقت گفت: «اگر این فتنه بر کشور مسلط شود، آزادی میمیرد، قانون دفن میشود، ایران در انزوا میافتد، و خشونت، جای سیاست را میگیرد.» او گفت و هزینه داد؛ گفت و تنها ماند؛ گفت و در نهایت با خون خود، آنچه را که پیشبینی کرده بود، مهر کرد.
بختیار، دکترین خود را نه برای قدرت، بلکه برای نجات ایران بنا گذاشت. دکترین او ساده بود، اما بزرگ: حکومت قانون، جدایی دین از دولت، آزادی بیان، کرامت انسانی، عدالت اجتماعی، و حفظ تمامیت ارضی ایران. او بهروشنی میدانست که با حکومت فتنه، هیچ مماشاتی ممکن نیست؛ زیرا آنچه بر ایران سایه انداخته، یک «رقیب سیاسی» نیست، یک «ساختار ضدایرانی» است؛ ساختاری که بقای خود را در تداوم بحران، در تداوم سرکوب، در تولید فقر، و در نابودی سرمایههای انسانی و طبیعی کشور میبیند.
امروز، پس از دههها، این واقعیت دیگر نیاز به اثبات ندارد. هر ایرانی، در زندگی روزمرهی خود، سند این حقیقت را لمس کرده است: در سفرهای که کوچک شد، در آیندهای که ربوده شد، در جوانی که زیر خاک رفت، در طبیعتی که خشکید، در فرهنگی که تحقیر شد، و در کرامتی که لگدمال گردید. امروز دیگر بحث بر سر این نیست که این حاکمیت «اشتباه» کرده است؛ بحث بر سر این است که این حاکمیت، اساساً بر پایهی اشتباه بنا شده و با نابودی ایران ادامه حیات میدهد.
با این حال، خطری بزرگتر از خودِ حکومت نیز در کمین است: تکرار همان ترفندهای ۱۳۵۷، با ابزارهای امروز. آن روز، دروغ با بلندگو و منبر و نوار کاست منتشر میشد؛ امروز، دروغ با لشکر رسانهای، با تصویرسازیهای جعلی، با عملیات روانی، با مهندسی افکار عمومی و با تبدیل درد مردم به ابزار قدرتطلبی بازتولید میشود. آن روز، وعدهی بهشت میدادند و جهنم ساختند؛ امروز، وعدهی نجات میدهند و کشور را به پرتگاه میکشانند.
ملت ایران باید یک حقیقت را روشن و بیتعارف بداند: هیچ نجاتی از مسیر وابستگی نمیگذرد. هیچ آزادیای با چکمه بیگانه به دست نمیآید. هیچ عدالت اجتماعیای از دل پروژههای رسانهای و قدرتطلبی فردی زاده نمیشود. هیچ آیندهای با نفرتپراکنی و حذف دیگری ساخته نخواهد شد. آنچه ایران را نجات میدهد، تنها یک چیز است: بازگشت سیاست به منافع ملی، و گرد آمدن نیروهای واقعی ملی بر سر یک بدیل ملی.
بدیل ملی، نه یک شعار است و نه یک آرزو؛ بدیل ملی یعنی سازماندهی عقلانی برای عبور از حاکمیتی که کشور را به مرز نابودی رسانده است. بدیل ملی یعنی کنار گذاشتن اختلافات فرساینده بر سر شکل حکومت، و توافق بر ساختاری که حقوق ملت را تضمین کند. بدیل ملی یعنی اینکه شکل حکومت را مردم تعیین میکنند، اما ساختار حکمرانی را باید نیروهای مسئول و ملی از امروز تدوین کنند: ساختاری که در آن کرامت انسان اصل باشد، اعدام ممنوع باشد، دین از دولت جدا باشد، آزادی بیان تضمین شود، عدالت اجتماعی اجرا شود، و تمامیت ارضی ایران خط قرمز غیرقابل مذاکره باشد.
نهضت مقاومت ملی ایران، در ادامهی همان سنگری ایستاده است که شاپور بختیار بنا نهاد؛ سنگری که نه برای سهمخواهی، بلکه برای نجات ایران است. خانهای که پس از فتنهی ۱۳۵۷ ساخته شد تا ایران، بیپناه نماند. نهضت، با تجربهی دههها مبارزه، با عبور از طوفانها، ترورها، فشارها و حذفها، امروز یک پیام روشن دارد: زمان تماشای فروپاشی تمام شد. زمان انتخاب فرا رسیده است.
در این سالگرد، خطاب ما به ملت ایران، بهویژه به نسل جوان، صریح است: فریب نخورید. هیچ «منجی» قرار نیست از بیرون بیاید. هیچ «راه میانبر»ی وجود ندارد. آزادی، هزینه دارد؛ اما هزینهی نپرداختن آن، نابودی کامل کشور است. اگر امروز به میدان نیاییم، فردا دیگر میدانی باقی نمیماند. اگر امروز بدیل ملی ساخته نشود، فردا بدیلها را دیگران خواهند ساخت؛ با پول، با رسانه، با تحمیل، و با برنامههایی که هیچ نسبتی با ایران و منافع ملت ندارد.
و خطاب ما به نیروهای سیاسی و مدعیان مبارزه نیز روشن است: وقت آن رسیده است که از سیاستهای محفلی و بیاثر عبور کنید. مردم دیگر توان پرداخت هزینه برای اختلافات شما را ندارند. هر روز تأخیر، یعنی قربانی بیشتر، یعنی فقر عمیقتر، یعنی طبیعت نابودتر، یعنی مهاجرت بیشتر، یعنی آینده کمتر. امروز، معیار ملی بودن، نه ادعاست، نه شعار، بلکه اقدام است؛ اقدام برای همگرایی، اقدام برای ساختن بدیل ملی، اقدام برای نجات ایران.
بیستودوم بهمن، سالگرد آغاز سقوط است؛ اما میتواند سالگرد آغاز بازگشت نیز باشد. بازگشت به عقلانیت سیاسی. بازگشت به دولت ملی. بازگشت به کرامت انسان. بازگشت به ایران.
به نهضت مقاومت ملی ایران بپیوندید.
نه برای یک نام، نه برای یک فرد، نه برای یک سهم؛
برای ایران.
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
22 بهمن 1404 برابر با11 فوریه 2026



















