“عَلَم سیاه در سراسر کشور بجای نشان پیروزی بر فتنه”

تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

در هر کوچه و برزن که قدم می‌گذاری، نشانه‌های عزاداری به چشم می‌آید؛ خانه‌هایی که چراغشان خاموش‌تر از همیشه است و مادرانی که هنوز صدای پای جوانشان را در راه‌پله‌ها می‌شنوند. گورستان‌ها دیگر گنجایش این همه سوگ را ندارند و منظره بسیاری از شهرها، بیش از آن‌که به فضای پس از یک اعتراض معیشتی شباهت داشته باشد، یادآور مناطق نظامی است. این پاسخِ ملتی نبود که آخرین سنگر خود را نیز از دست داده بود؛ مردمی که وقتی سفره‌شان خالی شد، آن را برچیدند و به خیابان آمدند، نه برای براندازی با رؤیاهایِ دورِ کسی، بلکه برای مطالبه معیشت، برای نفس کشیدن، برای زیستن.

حکومتی که از آغاز می‌دانست توان پاسخ‌گویی به این مطالبه ساده را ندارد، مسیر دیگری را برگزید. موجی که برخاسته بود، در برخورد با محاسبات سیاسیِ بیرون از میدان، به قلب دستگاهی کوبیده شد که تا دندان به ابزار سرکوب مجهز است؛ دستگاهی که سال‌هاست با تکیه بر تجربه، فناوری و حمایت‌های فنی، برای چنین روزی آماده شده بود. بهره‌گیری از دانش و تجهیزات ارتباطی، از روش‌های مهار ارتباطات تا مقابله با مسیرهای دور زدن انسداد با همکاری چین و روسیه، نشان داد که این رویارویی از جنس یک اعتراض خیابانیِ خودانگیخته فراتر رفته و به میدان تقابل تمام‌عیار کشانده شده است.

اکنون حکومت وارد مرحله‌ای دیگر شده است؛ مرحله‌ای خاموش‌تر، خزنده‌تر و شاید هولناک‌تر. پس از استقرار وضعیت شبه‌نظامی، نوبت به حذف کسانی رسیده که تنها اشاره‌ای در حمایت از مردم داشتند. شمار بازداشت‌شدگان، سرنوشت آنان و محل نگهداری‌شان در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. این ابهام، خود بخشی از سازوکار ترس است. جامعه‌ای که در شوک فقدان فرزندانش مانده، حالا با سکوتی سنگین‌تر مواجه است؛ سکوتی که نه از رضایت، بلکه از فرسودگی و بی‌اعتمادی می‌آید.

بسیاری دیگر به خیابان نمی‌آیند. نه از سر بی‌دردی، بلکه از سر تجربه. وعده‌هایی که قرار بود از بیرون برسند، نیامدند؛ امیدهایی که با نام‌ها و چهره‌ها گره خورد، در عمل محقق نشد. برای عده‌ای روشن شد که سیاست، اگر بر پایه محاسبه و شناخت میدان نباشد، می‌تواند به بهای جانهای زیادی تمام شود. همین‌جاست که یک مثال ساده، عمق خطای تاکتیکی را عیان می‌کند: مربی عاقل یک تیم فوتبال، حتی برای یک بازی حساس، تنها به هیجان تماشاگران تکیه نمی‌کند. او نقاط قوت و ضعف حریف را می‌شناسد، توان تیم خود را می‌سنجد و گاه به این نتیجه می‌رسد که تساویِ حساب‌شده، برای برد استراتژیک تیمش از یک باخت پر هیجان، ارزشمندتر است. سیاست نیز از همین جنس است؛ میدانِ احساساتِ بی‌محاسبه نیست.

پرسش‌هایی که امروز بی‌پاسخ مانده‌اند، ساده اما دردناک‌اند: آیا فراخوان‌دهندگان می‌دانستند که در کف خیابان، توازن قوا به‌شدت نابرابر است؟ آیا دیده شد که برخی استان‌ها که در تاریخ کنش سیاسی سهمی پررنگ داشته‌اند، در این دور به‌درستی از ورود به بازیِ پرهزینه پرهیز کردند؟ آیا غیبت سازمان‌یافته اصناف، دانشگاهیان و اقشار میانی، زنگ خطر نبود؟ این جنایتی که رخ داد، نه پاسخ یک «قیام فرودستان» بود و نه نتیجه یک پروژه آگاهانه جمعی؛ هزینه‌ای بود که از جیب فقیرترین لایه‌ها پرداخت شد.

اکنون، آینده مبهم‌تر از همیشه است. می‌توان با اطمینان گفت که هیچ‌یک از بازیگران ، نه ملت، نه حکومت و نه نیروهای سیاسی ، به جایگاه پیشین خود بازنخواهند گشت. دیوار اعتماد ترک برداشته است. آنچه فرو ریخته، تنها یک خیابان یا یک موج نیست؛ سرمایه روانیِ جامعه است. در چنین شرایطی، اتکا به وعده‌های مبهم یا سناریوهای بیرونی، نه واقع‌بینانه است و نه اخلاقی. راهی که برای امروز باقی می‌ماند، دشوار اما روشن است: انتقال میدان فشار از خیابانِ بی‌دفاع به عرصه دیپلماسیِ هدفمند و مسئولانه.

جامعه جهانی باید به اقداماتی ترغیب شود که هزینه سرکوب را بالا ببرد، نه با شعار، بلکه با سازوکارهای مشخص: انزوای دیپلماتیک، تعلیق روابط، بستن نمایندگی‌ها و مسدودسازی دارایی‌های مستقیم و غیرمستقیم وابستگان قدرت. نه به‌عنوان امتیاز به این یا آن جریان، بلکه به‌عنوان سرمایه‌ای محفوظ برای حکومتی که در آینده با رأی مردم و بر پایه مشروعیت ملی شکل خواهد گرفت. این مسیر، اگرچه کندتر به نظر می‌رسد، اما جان‌محور و پایدار است.

آنچه امروز به‌طور قطعی می‌توان گفت این است که این خیزش، با همه تلخی‌ها و خون‌های ریخته‌شده، نقطه بازگشت‌ناپذیری را ثبت کرده است. نه حکومت می‌تواند وانمود کند که همه‌چیز به روال سابق باز خواهد گشت و نه نیروهای سیاسی می‌توانند از زیر بار مسئولیت این هزینه‌ها شانه خالی کنند. از دل این موقعیتِ خون‌بار، تنها یک راه برای پرهیز از تکرار چرخه پنجاه‌ساله سرکوب باقی می‌ماند: خلق یک همبستگی ملیِ سیاسی، فراگیر و مسئولانه؛ همبستگی‌ای که بر شناخت میدان، حفظ جان مردم و ترجیح آینده بر هیجان لحظه‌ای استوار باشد، یک بدیل ملی.

اگر این فرصت نیز از دست برود، تاریخ نه‌تنها از حاکمان، که از همه ما خواهد پرسید چرا از خون جوانان، پلی به سوی رهایی ساخته نشد. این پرسش، سنگین‌تر از آن است که بتوان از کنار آن گذشت.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

5 بهمن 1404 برابر با 25 ژانویه 2025

مطالب مرتبط