تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران از قیام دی ۱۴۰۴
آیا این آخرین دیماه مبارزاتی است؟
باز هم دیماه از راه رسید؛ ماهی که در حافظه مبارزات آزادیخواهانه ایرانیان دیگر تنها یک مقطع تقویمی نیست، بلکه به نشانهای سیاسی و تاریخی بدل شده است. دیماه بار دیگر صحنه خیزشی شد که نه از اتاقهای فکر، نه از فراخوانهای سازمانیافته، بلکه از دل فشارهای معیشتی و از پایینترین لایههای جامعه فوران کرد. این خیزش، همچون دیماههای پیشین، خودآغاز بود؛ اما اینبار با نشانههایی که هم امید میآفرینند و هم هشداردهندهاند.
پرسش اصلی این است: آیا این دیماه نیز، همچون خیزشهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، به بنبست خواهد رسید یا نشانههایی از عبور از چرخه تکرار در آن دیده میشود؟ پاسخ به این پرسش نه در احساسات لحظهای، بلکه در بررسی دقیق ماهیت این اعتراضات و نسبت آن با ساختار سیاسی، اجتماعی و نیروهای موجود نهفته است.
آنچه مسلم است، جرقه این دوره از اعتراضات از همان نقطهای زده شد که حکومت سالهاست آن را به بخشی از ساختار مهندسی قیمت ها و حتی به ابزاری برای بازتولید قدرت تبدیل کرده است: شبکههای مافیایی ارز و طلا. حوزهای که اگر دولت به معنای واقعی بر آن خیمه بسته است و میبایستی میتوانست آن را کنترل کند، اما بهجای مهار، به موتور تولید بحران بدل شد. جهشهای ناگهانی قیمت، سقوط قدرت خرید، و فرسایش کامل امنیت معیشتی، سیلی از خشم را به راه انداخت که دیگر در چارچوب اعتراضات پراکنده نمیگنجید.
این خیزش چند ویژگی برجسته دارد که آن را از دورههای پیشین متمایز میکند. نخست، تهاجمیتر شدن جامعه در مواجهه با نیروی سرکوب؛ ترسی که در سالهای گذشته بهتدریج فرسوده شده، اینبار جای خود را به جسارت و تقابل مستقیمتری داد. دوم، گسترش برقآسا و غیرقابلپیشبینی اعتراضات که نشان داد نارضایتی نه محدود به یک شهر یا یک قشر، بلکه سراسری و انباشته است. سوم، الگوی خاص مشارکت مناطق مختلف کشور؛ در آغاز، حضور کمتر شهروندان کردستان و سیستانوبلوچستان دیده شد، اما در ادامه، این مناطق به شیوه خاص خود وارد میدان شدند؛ بهویژه با اعتصابهای منسجم کسبه که نشان از سطحی بالاتر از سازمانیافتگی محلی داشت.
در مقابل، خلأهای مهمی نیز آشکار بود. اقشار میانی جامعه، فرهنگیان، دانشگاهیان و بدنه نهادهای علمی و آموزشی، هنوز بهطور گسترده وارد میدان نشدهاند. این عدم ورود، نه بهدلیل رضایت، بلکه حاصل ترکیبی از فرسودگی، بیاعتمادی و فقدان افق روشن سیاسی است. در همین حال، غیبت محسوس سازمانهای ملیگرا و تشکلهای میدانیِ دارای ریشه اجتماعی، بار دیگر نشان داد که اعتراض بدون ستون تشکیلاتی، در معرض فرسایش و انحراف قرار میگیرد.
در این خلأ، میدان رسانهای و نمادین بهطور طبیعی برای شاهزاده رضا پهلوی بازتر شد؛ نه الزاماً بهدلیل برنامهای منسجم، بلکه به سبب نبود بدیلهای قابل رؤیت دیگر. همزمان، آنچه میتوان فاجعه رسانهای نامید، رخ داد: فضای مجازی، چه از سوی بخشی از جمهوریخواهان و چه از سوی بخشی از پادشاهیخواهان، به میدان جعلیات، رقابتهای کودکانه و انبوهی از ویدئوها و تصاویر ساختهشده با هوش مصنوعی تبدیل شد. در چنین فضایی، حقیقت گم میشود و اعتماد عمومی بیش از پیش آسیب میبیند.
در سطح جهانی، واکنشها محتاطانه اما معنادار است. دولتها و نهادهای بینالمللی، در کلام از جنبش ملت ایران حمایت میکنند، اما در عمل منتظرند ببینند کدام نیروها، با چه نسبتی، و بر اساس چه اصولی، در نهایت کنار یکدیگر قرار میگیرند. تجربه تاریخ نشان داده است که جهان نه با احساسات، بلکه با معادلات قدرت و بدیلهای قابلتشخیص وارد تعامل میشود.
در این میان، یک واقعیت بنیادین نباید نادیده گرفته شود: با توجه به تنوع فکری، فرهنگی و سیاسی جامعه ایران، نه مدیریت یک جنبش سراسری و نه هدایت دوران پس از فروپاشی، بدون یک سازوکار جمعی و ملی ممکن است. هر توهمی مبنی بر «مدیریت خودبهخودی» یا «رهبری کاریزماتیکِ بینیاز از ساختار»، در نهایت به بازتولید تجربه ۱۳۵۷ میانجامد؛ تجربهای که هزینههای آن هنوز از حافظه جمعی پاک نشده است.
در این نقطه، لازم است صریح بود. تکرار ۱۳۵۷ نه یک امکان واقعی، بلکه رویایی عبث و خطرناک است. اگر نیروهای ملی و دموکراتیک نتوانند به اجماع برسند، نهضت مقاومت ملی، حتی اگر تنها بماند، همانگونه که زندهیاد دکتر شاپور بختیار ایستاد، در برابر هرگونه استبداد جدید خواهد ایستاد و از حقوق ملت بر پایه اصول و دکترین بختیار دفاع خواهد کرد؛ دکترینی که آزادی، حاکمیت ملی و قانونگرایی را نه شعار، بلکه قاعده عمل میدانست، نه شکل حکومت سیاسی .
با اینحال، راه عقلانی و کمهزینهتر نه در ایستادگیهای منفرد و پراکنده، بلکه در ساختن یک بدیل ملی فراگیر نهفته است؛ بدیلی که در آن ملیگرایان، نمایندگان جریان جمهوریخواهی، سازمانها و احزاب ریشهدار سیاسی در ایران، و همچنین سامانه پادشاهی، بتوانند بر سر حداقلهای مشترک به توافق برسند. چنین بدیلی قادر خواهد بود گذار از استبداد را نه به هرجومرج، بلکه به استقرار یک حاکمیت ملی و پاسخگو پیوند بزند؛ حاکمیتی که شکل نهایی آن را مردم ایران، در یک فرآیند آزاد، شفاف و دموکراتیک، خود تعیین خواهند کرد.
این دیماه، بیش از آنکه پاسخ باشد، پرسش است. پرسشی درباره بلوغ سیاسی جامعه، درباره مسئولیت نیروهای سیاسی، و درباره امکان شکستن چرخه تکرار. اینکه آیا این آخرین دیماه مبارزاتی خواهد بود یا نه، نه تنها به شجاعت خیابان، بلکه به عقلانیت سیاست نیز گره خورده است. اگر خیابان با سیاستِ مسئولانه پیوند نخورد، دیماهها میآیند و میروند، اما زمستان استبداد باقی میماند، و حتی در چهره دیگر.
چگونگی شکلگیری و شرایط تحقق این بدیل ملی، نیازمند بحثی مستقل و دقیق است؛ بحثی که در مقالهای جداگانه به آن پرداخته خواهد شد. آنچه امروز روشن است، این است که تاریخ بار دیگر در برابر ما ایستاده و پرسشی ساده اما سنگین مطرح کرده است: آیا از تجربهها آموختهایم، یا محکوم به تکراریم؟
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
20 دی 1404 برابر با 10 ژانویه 2026



















