پراکنده‌گویی‌های پایان هفته ۲۱۳

پیشکش به کسانی‌که منافع ملی و همگانی را، حتی در صورت به خطر افتادن منافع شخصی‌شان، ترجیح می‌دهند.

۱- کسانی که می‌گویند امکانات وجود ندارد، شرایط آماده نیست، هنوز زمانش نرسیده و از این نوع حرف‌ها را نباید جدی گرفت، بلکه باید از آن‌ها دوری گزید؛ چون آن‌ها خود را جدی نمی‌گیرند و به احتمال قوی جدی هم نیستند! یک فرد جدی و مصمم اگر حس کند امکانات وجود ندارد، تلاش می‌کند آن را فراهم کند؛ نمی‌گوید شرایط آماده نیست، بلکه شرایط را آماده می‌کند؛ یا می‌گوید هنوز زمانش نرسیده، ولی نمی‌داند پس کی زمانش است!

۲- یکی از مهم‌ترین چیزهایی که باید بدانیم این است که در هر کاری استعداد نابغه شدن نداریم، در هر میدانی توان مبارزه نداریم، در هر رابطه‌ای مهارت حفظ آن را نداریم، در هر راهی قدرت پیشروی نداریم، در هر عرصه‌ای آمادگی حضور نداریم، در هر مقامی شایستگی بقا نداریم، … اگر این محدودیت‌ها را در خود نشناسیم، امکان پیروزی نداریم.

۳- حفظ افراد سوء‌استفاده‌گر، خودشیفته، نادان، بیشعور، دارای انرژی منفی، خودمحور، متوهم، مسئولیت‌ناپذیر، … به‌عنوان دوست و ادامهٔ رابطه با آن‌ها، یکی از خطرناک‌ترین کارهایی است که یک فرد می‌تواند بکند.

۴- کسانی‌که پیام سکوت معنادارت را درک نکنند، ناچارند پیام فریاد خشم‌آلودت را جدی بگیرند.

۵- یکی از بزرگ‌ترین بحران‌هایی که امروز ایران و بخش عمده‌ای از جهان با آن روبه‌روست، بحران فقدان خرد سیاسی است.

۶- تغییر کردن کار آسانی نیست، حتی تغییر جزئی؛ ولی از تغییر گریزی هم نیست، زیرا اساس هستی بر تغییر است و پایهٔ رشد در همهٔ ابعاد زندگی فردی و اجتماعی. مقاومت در برابر تغییر، شکست در پی دارد. هر کسی می‌تواند و باید تغییر را با تغییر نگرش خود آغاز کند.

۷- رویکرد و سیاستی ما را به هدف می‌رساند که حاصل خرد جمعی، عقلانیت سیاسی، مدیریت سنجیده، مشورت، کارشناسی، مشارکت و مذاکره باشد و نه دستوری، توهمی، الهی، …

۸- فقدان آزادی اندیشه و بیان در هر جامعه به ریاکاری، ضعف و فساد اخلاقی و پنهان‌کاری منجر می‌شود که زمینه‌ای فراهم می‌کند برای صعود افراد ناکارآمد به مناصب عالی و حساس؛ افرادی که برای بقای خود در قدرت به روش‌های غیردمکراتیک و مستبدانه متوسل می‌شوند. فقدان آزادی اندیشه و بیان نه‌تنها از ویژگی‌های هر سیستم دیکتاتوری است، بلکه مادر نظام‌های دیکتاتوری هم هست. به‌عبارت دیگر، در جامعه‌ای که مردم در بیان اندیشهٔ خود آزاد نباشند، انتظار استقرار حکومت دمکراتیک توهمی بیش نیست.

۹- کارهایی را باید می‌کردیم که به بهانه‌ها و دلایل مختلف نکردیم، و کارهایی را نباید می‌کردیم که کردیم. اگر به هر یک از این دو حالت تأمل کنیم، هر دو را اشتباه می‌دانیم و پشیمان هستیم. اما چرا باید پشیمان باشیم؟ چرا نباید در بقیهٔ زندگی رویکردمان را تغییر دهیم؟ تغییر رویکرد نشانهٔ این خواهد بود که از کاری که کردیم یا نکردیم درس گرفته‌ایم! به‌عبارت دیگر، تغییر رویکرد راه جبران نتایج منفی، زیان‌بار، پرهزینه و ناگوارِ کرده‌ها، نکرده‌ها و بی‌تفاوتی ماست. آیا برای تغییر رویکرد در مبارزه علیه جنایت، بیدادگری، تبعیض، ویرانگری، نقض حقوق بشر، خودکامگی، فساد، … آماده‌ای، یا همچنان با بی‌عملی، بی‌تفاوتی یا عملکرد فاجعه‌آمیز، با رویکردی که به آن عادت داری ادامه می‌دهی؟ انتخاب با شماست و مسئول نتایج ویرانگر هم خود شما!

۱۰- نه شناسنامه، نه گذرنامه، نه نام من، نه پدر و مادر ایرانی‌ام، نه زاده شدنم در ایران، … هیچ‌یک نمی‌توانند گواه ایرانی بودنم باشند اگر برای شکوه و عظمت و پیشرفت ایران، برای آزادی شهروندانش، برای پایان بخشیدن به حکومت خودکامگان، برای دفاع از حقوق شهروندانش، برای حفظ خاکش، برای پاسداری از فرهنگ و تاریخ و تمدنش، برای حمایت از گسترش هنر مردمی، برای آموزش تک‌تک کودکانش، برای بهداشت شهروندانش، برای آگاهی‌بخشی مردمانش، … تلاش و مبارزه نکنم، مسئولیت نپذیرم، خطر نکنم و تماشاگر صحنهٔ جنایات باشم و خاموشی گزینم.

۱۱- یک لحظه سکوت به‌هنگام، هر فریاد علیه هر جرم و جنایتی، کاربرد یک واژهٔ امیدبخش و انگیزه‌بخش، یک گام به پیش، هر حرکت ولو کوچک، لحظه‌ای اندیشیدن، تمرکز کامل بر یک هدف انسانی، … هر یک به‌تنهایی یا ترکیبی می‌توانند تغییرات مفیدِ درازمدت در زندگی ما، دیگران و جامعه ایجاد کنند.

۱۲- من دشمنان صادق را بر دوستان ریاکار؛ دشمنان خردگرا را بر دوستان خرافاتی؛ دشمنانی که منافع جمعی را بر منافع شخصی ترجیح می‌دهند بر دوستانی که منافع شخصی را بر منافع جمعی ترجیح می‌دهند؛ دشمنان باشعور را بر دوستان بیشعور؛ دشمنان طرفدار حقیقت را بر دوستان مصلحت‌طلب؛ دشمنان آگاه را بر دوستان ناآگاه؛ دشمنان سازنده را بر دوستان ویرانگر؛ و دشمنان سالم را بر دوستان فاسد ترجیح می‌دهم.

۱۳- من برای یک زن روسپی که برای امرار معاش خود و فرزندان نابالغش تن‌فروشی می‌کند، بیشتر احترام قائلم تا برای قاضیان رشوه‌خور و ناقض حق و حقوق قربانی، سیاستمداران فاسد و اختلاس‌گر، پزشکان تاجرصفت، نظامیان بی‌تفاوت به مرزهای کشور، آموزگاران غیرمسئول در برابر دانش‌آموزان و جامعه و مطیع بی‌قیدوشرط حاکمان، هنرمندان غیرمردمی، روشنفکران دنباله‌روی ملایان، روزنامه‌نگاران و نویسندگان غیرمتعهد و در خدمت خودکامگان، گران‌فروشان، …

۱۴- مبارزه با حکومت‌های دیکتاتوری با هدف سرنگون کردنشان به مخالفت صددرصد، قاطع، بی‌چون‌وچرا، جامع و مطلق؛ مبارزهٔ مداوم و بی‌قیدوشرط؛ بسیج کردن مردم و سازمان‌دهی علیه حکومت؛ همکاری بر پایهٔ اصول مشترک؛ و خودداری از مماشات، عقب‌نشینی و تسلیم، ملاحظه‌کاری، محافظه‌کاری، بی‌تفاوتی، اگر و مگر و اما گفتن و تردید داشتن، دل‌خوش کردن به اصلاحات و امید به تغییر رفتار خودکامگان، تماشاگر صحنه بودن، … نیاز مبرم است.

۱۵- تغییر واقعیت‌های جهان کاری ناممکن است، ولی با تغییر نگرش خود می‌توانیم جهان دلخواه خود را بسازیم.

۱۶- بی‌تردید یکی از سلاح‌های بسیار مؤثر، اگر نه مؤثرترین سلاح، در به زیر کشیدن رژیم‌های خودکامه و اقتدارگرا، عدم حمایت مردم از این رژیم‌ها و خودداری از پذیرش و اجرای دستورات رهبران خودکامه و اقتدارگراست.

۱۷- جامعهٔ امروز ایران جامعه‌ای در حال بیدار شدن است؛ جامعه‌ای که هشیاری‌اش را نشان می‌دهد؛ جامعه‌ای که آگاهی‌اش رژیم مخوف ملایان آدم‌کش را به وحشت انداخته و البته به‌هیچ‌وجه دیگر قربانی و منفعل نیست، زیرا فریاد برآورده، اعتراض سر داده و با خود عهد کرده دیگر آرام نگیرد تا نظمی نوین برپا کند.

۱۸- مردود دانستن همه‌چیزِ در تضاد با منطق و اندیشه و باور ما، گویای بی‌خردی و نادانی ماست.

۱۹- «رهبران مذهبی را باور نکنید» منسوب به سقراط، معروف به فیلسوف اخلاق در غرب که پنج قرن پیش از میلاد مسیح در آتن می‌زیست، را بخش عمده‌ای (شاید اکثریت جهانیان) هنوز باور ندارند و بسیاری از ایرانیانی که ۴۷ سال حکومت مذهبی را با پوست و جان و استخوان خود تجربه کرده‌اند، به این گفتهٔ منتسب به این فیلسوف یونانی بی‌اعتنا هستند. آیا زمان آن نرسیده که پس از بیش از ۲۵ قرن، باور کنیم اعتماد به رهبران مذهبی اشتباهی حیاتی و بسیار خطرناک است؟

۲۰- فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهوری آمریکا از ۱۹۳۳ تا زمان مرگش در آوریل ۱۹۴۵، صریحاً می‌گوید: «در سیاست، هیچ پدیده‌ای اتفاقی نیست؛ هر اتفاقی برنامه‌ریزی شده است». ولی هنوز بسیاری از ایرانیان شما و من را متهم به باورمندی به فرضیهٔ توطئه می‌کنند اگر بگوییم تجزیهٔ اتحاد جماهیر شوروی پیشین یا انقلاب اسلامی ایران، … از پیش برنامه‌ریزی شده بود، و با شیوهٔ ویژهٔ خود ما را سانسور می‌کنند؛ و شوربختانه کم نیستند افرادی که متهم می‌شوند و بناچار به خودسانسوری روی می‌آورند. فقط می‌توانم بگویم ناآگاهی درد خطرناکی است و فقط و فقط آگاهی داروی درمان این درد است.

منوچهر جمالی:
آزادی، حق انتقاد از اسلام است، چاپ ۱۹۸۳

آزادی، حق انتقاد از اسلام است.
آزادی، حق انتقاد از کاپیتالیسم است.
آزادی، حق انتقاد از مارکسیسم است.
آزادی، حق انتقاد از دموکراسی یا هرگونه حکومتی است.
و آزادی، حق انتقاد از هر قدرت و مرجعی است که خود را عینیت‌یافته با اسلام یا مارکسیسم یا دموکراسی یا آزادی یا ملت‌گرایی یا سوسیالیسم یا هر حقیقتی می‌داند.

هفته‌ای دلپذیر و خاطره‌انگیز را برای شما و عزیزانتان خواهانم.

ایران هرگز نخواهد مرد!

در نهادینه کردن مرام انسانیت کوشا باشیم.

دکتر ابراهیم بی پروا

مطالب مرتبط