فروپاشی آگاهانه؛ چگونه خامنه‌ای و جمهوری اسلامی ایران را به لبه‌ی نابودی کشاندن

ایران امروز تصویر یک سقوط تدریجی نیست، بلکه صحنه‌ی یک فروپاشی کامل و عامدانه است، فروپاشی‌ای که نه ریشه در بدشانسی دارد و نه در توطئه‌های خیالی، بلکه مستقیماً از اراده و تصمیم‌های علی خامنه‌ای و ساختار جمهوری اسلامی سرچشمه می‌گیرد، نظامی که از نخستین روز حیات خود دشمن توسعه، دشمن عقلانیت و دشمن ایرانِ ملی بوده و در تمام این سال‌ها کشور را نه به عنوان وطن یک ملت، بلکه به عنوان ملک شخصی یک ایدئولوژی و ابزار بقای یک رهبر اداره کرده است؛ خامنه‌ای که خود را بالاتر از قانون، فراتر از پاسخگویی و مصون از هرگونه حساب‌کشی تعریف کرد، معمار اقتصادی شد که در آن فقر گسترده، تورم افسارگسیخته، سقوط تاریخی پول ملی، نابودی طبقه‌ی متوسط و گسترش بی‌سابقه‌ی نابرابری نه یک خطا، بلکه پیامد طبیعی حاکمیت ولایت مطلقه است، اقتصادی که در چنگال سپاه، بنیادها، ستادها و شبکه‌های تاریک بیت رهبری خفه شد و هرگونه تولید سالم، سرمایه‌گذاری ملی و شفافیت را نابود کرد، تا جایی که امروز کار و تلاش دیگر راه نجات نیست و رانت، وابستگی و اطاعت تنها مسیر بقا معرفی می‌شود؛ جمهوری اسلامی آگاهانه ایران را از مسیر توسعه خارج کرد، زیرا توسعه به شهروند آگاه، جامعه‌ی مطالبه‌گر و دولت پاسخگو نیاز دارد و این‌ها دشمنان ذاتی نظامی هستند که بقای خود را در جهل، فقر و سرکوب جست‌وجو می‌کند، خامنه‌ای با سیاست خارجی ضدملی و ماجراجویانه، ایران را از یک کشور دارای وزن تاریخی و دیپلماتیک به یک موجودیت منزوی و تحریم‌زده بدل کرد، منابع ملت را در پروژه‌های شکست‌خورده‌ی منطقه‌ای سوزاند، میلیاردها دلار از ثروت ملی را خرج تثبیت نفوذ ایدئولوژیک در بیرون از مرزها کرد و در داخل، مردم را با وعده‌های توخالی و شعارهای فرسوده تنها گذاشت، سپس با وقاحتی تمام تحریم‌ها را که محصول مستقیم همین سیاست‌هاست، بهانه‌ی فرار از مسئولیت و توجیه فلاکت اقتصادی قرار داد؛ از منظر یک ملی‌گرای وفادار به اندیشه و آرمان‌های دکتر شاپور بختیار، این فاجعه دقیقاً همان سرنوشتی است که برای حکومتی ضدملی، ضدقانون و ضدآزادی قابل پیش‌بینی بود، حکومتی که ملیت را به امت‌گرایی فروخت، ایران را به حاشیه‌ی ایدئولوژی راند و مفهوم دولت را به اطاعت از ولی فقیه تقلیل داد، نظامی که رأی ملت را بی‌اثر کرد، اعتراض را سرکوب نمود، شایستگی را قربانی وفاداری کرد و آینده را از نسل‌های پی‌درپی ربود؛ ملت ایران در این ویرانی شریک جرم نیست، بلکه قربانی یک حاکمیت بی‌رحم و بی‌مسئولیت است، مردمی که بارها ایستادند، فریاد زدند، هزینه دادند، کشته شدند و زندان رفتند، اما هر بار با گلوله، دروغ و تحقیر پاسخ گرفتند، در حالی که خامنه‌ای در پناه قدرت مطلقه‌ی خود، بر خرابه‌های اقتصاد و جامعه خطبه‌ی «صبر» و «مقاومت» خواند و رنج مردم را ابزار مشروعیت‌سازی کرد؛ شاپور بختیار سال‌ها پیش هشدار داده بود که حکومت دینی نه آزادی می‌آورد، نه عدالت و نه رفاه، بلکه عقل را تعطیل و کشور را نابود می‌کند، و امروز ایران سند زنده‌ی آن هشدار تاریخی است، جمهوری اسلامی نه تنها نتوانست ایران را بسازد، بلکه آنچه را که بود نیز ویران کرد، سرمایه‌ی انسانی را فراری داد، اعتماد اجتماعی را سوزاند و کرامت ملت را لگدمال نمود و تا زمانی که این نظام و شخص علی خامنه‌ای بر سرنوشت ایران سایه افکنده‌اند، هیچ امیدی به بهبود، اصلاح یا نجات وجود ندارد، زیرا این فروپاشی تصادفی نیست، این نتیجه‌ی منطقی حکومتی است که اساساً برای زندگی، پیشرفت و آینده‌ی ملت ایران طراحی نشد.

ن.بهادری

مطالب مرتبط