سربداران زندهاند، اگر ما برخیزیم. پروژه حذف و ضرورت مقاومت ملی
تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران
چندین هفته پیش نهضت مقاومت ملی ایران هشدار داد که حاکمیت پروژهای تازه اما شناختهشده را کلید زده است؛ پروژهای که هدف آن نه فقط سرکوب، بلکه حذف کامل کسانی است که به هر شکل در مسیر نجات کشور گام برمیدارند. گفته شد که این حذف هم با چراغ خاموش پیش میرود و هم با خلق مسائل حاشیهای و دعواهای ساختگی، افکار عمومی را از اصل موضوع منصرف میکند. این شیوه نه تازه است و نه استثنایی؛ بیش از چهل سال است که به کار گرفته میشود و شوربختانه هنوز هم حنایی است که رنگ میدهد. در فضای امروز که جهان مجازی حقیقت را میپوشاند و ارتشهای سایبری با تولید انبوهِ ادعا و تصویر و هیجان تقلبی، میدان را در اختیار گرفتهاند، طبیعی است که صدای کسانی که حقیقت را برای نجات ملت میگویند پژواکی کمجان داشته باشد و بازگشت پیامشان در فضای عمومی ضعیفتر از آن باشد که باید.
در چنین فضایی، حذف فیزیکی وکیل مدافع ملت، سربدار خسرو علیکردی، تصویری عریان از همان پروژهای است که هشدار داده شده بود. خسرو علیکردی از آن دست انسانهایی بود که مرگشان نه یک فقدان شخصی، بلکه پیامی سیاسی و اجتماعی است؛ پیامی درباره آنچه کشور بهسوی آن رانده میشود و آنچه ما باید از او بیاموزیم. او زیست و ایستادگی خود را در خطی میان «سربداری» و «سرسپردگی» انتخاب کرد و به ما نشان داد که انتخاب درست همیشه ساده نیست، اما همیشه ممکن است. فقدان او برای ایران، نه فقط اندوهآفرین، بلکه هشداردهنده است؛ هشدار درباره آنچه باید بدانیم، آنچه باید بکنیم، و آنچه نباید اجازه دهیم در این سرزمین تکرار شود.
باید دانست که راه نجات کشور از مسیر همراهی با ملت میگذرد، نه همراهی با قدرت. هر هزینهای که امروز برای آزادی و آینده ایران پرداخت میشود، نه هزینهای برای امروز، بلکه هدیهای به نسل آینده است؛ نسلی که باید این خاک را دوباره بسازد، دوباره زیستپذیر کند و دوباره به آن روح بدهد. باید دانست که پاسداری از نخبگان، کنشگران و اندیشمندان، وظیفه ملت و سازمانهای سیاسی است. اگر جامعه و نیروهای سیاسی در برابر حذف آنها سکوت کنند، حکومت این جاده حذف را به شاهراهی تبدیل میکند که در آن دیگر هیچ انرژی، هیچ صدایی و هیچ توان تغییر باقی نخواهد ماند.
باید دانست که حتی پیش از خشکشدن کفن این سربدار ایران، کسانی پیدا شدهاند که برای کسب مشروعیت از نام او سوءاستفاده میکنند؛ کسانی که در حیات او با سکوت، تردید یا فاصلهگیری، بار سنگینی بر دوش او گذاشتند و امروز در فقدانش میخواهند پشت نامش پنهان شوند تا سرمایهای را که هرگز نداشتهاند به دست آورند. این خود نشانی دیگر از بحران اخلاقی و سیاسیای است که کشور را فرا گرفته است؛ بحرانی که در آن «ادعا» جای «مسئولیت» را گرفته و «اشک تمساح» جای اقدام اصیل را.
حاکمیت با این حذفها وارد فاز نهایی خاموشکردن کوچکترین روزنههای امید شده است؛ امید به اصلاح، امید به گذار، امید به نجات کشور. اکنون دیگر میتوان بدون اغراق گفت که جمهوری اسلامی روند «فنای کامل ایران» را فعال کرده است ، فنای اقتصادی، فنای اقلیمی، فنای اجتماعی و، خطرناکتر از همه، فنای انسانی. در چنین لحظه تاریکی، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه بر سر ما آمده، بلکه این است که چه باید بکنیم.
آنچه باید کرد، استفاده از هر روزنه برای ساختن هستههای مقاومت مدنی، سیاسی و فکری است؛ هستههایی که بتوانند مانع از نابودی نخبگان شوند و همزمان از فروپاشی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیستمحیطی جلوگیری کنند. آنچه باید کرد، پیوندزدن عمیقتر ولی ناآشکارتر با سازمانهای مدنی و صنفی است؛ زیرا توان مطالبهگری و ستون دفاعی جامعه تنها از طریق این شبکهها ساخته میشود. آنچه باید کرد، اتکا به اندک فضاهای سالم و مستقل رسانهای است که برخلاف ارتش سایبری شناختهشده، حقیقت را نه برای انحراف، بلکه برای نجات کشور میگویند. حقیقت را باید از زبان انسانهای بیچهرهای شنید که منافع ندارند، نه چهرههای پرطمطراق فضای مجازی که صدایشان بلند است اما ریشههایشان سست.
نباید بگذاریم کشتی کشور غرق شود، نه از روی تقدیر، نه از روی ترس، نه از روی بیعملی. ناامیدی و تسلیم ملت ، آخرین نشانه سقوط غیرقابل بازگشت تمدن ایرانی است؛ همان بستری که سلطهگران خارجی و سرسپردگان داخلیشان آرزو دارند بر آن قدم بگذارند. غرقشدن این کشتی به معنای تکهتکه شدن ایران است؛ خطری که دیگر نظری نیست، واقعی است و در پشت کوه بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و اقلیمی ایستاده است.
از فقدان خسرو علیکردی باید درس زندگی گرفت: اینکه نمیتوان در برابر سقوط کشور بیتفاوت نشست. باید دانست که حکومت وارد مرحلهای شده که در آن برای تداوم خود از هیچ افدامی علیه بقای ایران دریغ نخواهد کرد. پس ما نیز برای نجات ایران باید از هیچ تلاشی ، هر چه کوچک و محدود دریغ نکنیم، چه در داخل و جه در خارج از کشور. تغییر از دیگران شروع نمیشود؛ از خود ما آغاز میشود. از تکتک ما. راه نجات نیز تنها از مسیر خلق بدیل ملی میگذرد، بدیلی که بتواند اعتماد جامعه را جلب کند، قشر خاکستری را بیدار کند، وعبور از این فتنه و مسیر گذار را بدون فروپاشی و بدون تکرار فجایع گذشته مدیریت نماید. مدیریتی متکی بر همراهی نخبگان و کارشناسان.
امروز لحظه تصمیم است، نه تردید. امروز زمان گامبرداشتن است، نه امید بستن به معجزه. آینده ایران نه در دست قدرت غیر مردمی، که در دست ماست.
راه نجات از ما آغاز میشود.
و اگر ما بخواهیم
نهضت مقاومت ملی ایران
ایران هرگز نخواهد مرد
24 آذر ماه 1404 برابر با 15 دسامبر 2025



















