پراکندهگوییهای پایان هفته ۲۰۵
پیشکش به خدمتگزاران راستین ملت ایران
کسانی که رژیم حاکم بر ایران را بزرگترین مانع رفاه، رشد، آرامش، آسایش، سلامتی، پیروزی، آزادی و شادی مردم میدانند.۱. همه چیز با مردم / انسان / شهروند آغاز میشود و با مردم / انسان / شهروند پایان مییابد. هر گزینشی از سوی هر کسی، بدون توجه به این اصل، به شکست، نفرت، تفرقه، خشونت و جنایتهای خرد و کلان منجر میشود.
قدرت نیز استثنایی بر این اصل نیست؛ سرچشمهی قدرت، انسان است و هدف غایی آن تأمین خوشبختی انسان. آنان که جز این میاندیشند، عامل اصلی اختلافات، جنگها، جنایات، ناکامیها و دشمنیها هستند.۲. یادگیری، اندیشیدن و سنجش آموختهها، و بهکار بستن دانستههایی که زندگی را بهبود میبخشند، کاری است بیپایان.
یادگیری و اندیشیدن شغلی است مادامالعمر؛ هر مکث و توقفی در آن، آغاز پوچی، بیخاصیتی و مرگ تدریجی است.۳. موفقیت و پیروزی در کارزار زندگی، بدون پرداخت هزینه، پذیرش اشتباه و تحمل سختیها، تقریباً ناممکن است.
۴. اگر بر پایهی ارزشهایت زندگی نکنی، از خط قرمزهایت عبور کنی و به دیگران نیز اجازه دهی چنین کنند؛
اگر هنگام «نه» گفتن، «بله» بگویی (و برعکس)، اگر همیشه در پی خشنود کردن دیگران باشی، برای اشتباههای دیگران عذرخواهی کنی، هنگام سکوت، سخن بگویی (و برعکس)، و معیار گفتار و رفتارت پسند دیگران باشد، بازندهای خواهی بود ــ آن هم به تقصیر خودت.۵. شناخت انسانها، بهویژه کسانی که به ما نزدیکترند و بر زندگی ما اثر مستقیم دارند ــ شریک، همپیمان یا همکار ما هستند ــ از ملزومات اساسی زندگی است.
اندیشه، بینش، نگرش، گفتار و رفتار هر فرد، بهترین معیار شناخت اوست. شناخت درست دیگران را جدی بگیریم، زیرا از عوامل اصلی موفقیت در زندگی است.۶. برای بسیاری، گول خوردن، فراموش کردن و تسلیم شدن، آسانتر و موجهتر از برخاستن، هزینه دادن و مبارزه برای پیروزی است.
۷. اگر از جایگاه کنونیات ناراضی هستی، اما توان و امکان تغییر داری و با این حال به نق زدن ادامه میدهی، در همانجا بمان؛ چراکه شایستهی همانجایی.
۸. آبراهام لینکلن میگوید:
«کسی که آزادی را برای دیگری نمیخواهد، خود نیز سزاوار آزادی نیست.»
در ایران، نهتنها رژیم مردم را از آزادی محروم کرده، بلکه هر شخص و گروهی نیز آزادی دیگری را رعایت نمیکند.
اگر سخن لینکلن را ملاک قرار دهیم، شوربختانه باید گفت در جامعهی ایرانی ــ درون و بیرون کشور ــ شاید کمتر کسی واقعاً شایستهی آزادی باشد.
آیا واقعاً چنین است؟۹. نیچه میگوید:
«ادیان، نگهبانان خرافات و فساد حاکماناند.»
اگر با نیچه موافق باشیم، و با توجه به پیشینهی چند هزار سالهی دین در زندگی بشر، رهایی از آن آسان نخواهد بود.
تنها امید برای ریشهکنی خرافات و فساد، مبارزهی همهجانبه با ناآگاهی جمعی و تلاش بیوقفه برای گسترش آگاهی است.۱۰. بسیاری از ما در هر کاری خود را کارشناس میدانیم و در هر موضوعی نظر قاطع میدهیم؛ در کار دیگران دخالت میکنیم، اما کار خود را درست انجام نمیدهیم و دیگران را هدف انتقادهای بیثمر قرار میدهیم.
۱۱. اعضای جامعهای که با مقدسات پیوندی تنگاتنگ دارند، کموبیش از درک واقعیتها و حقایق ناتواناند. یکی از عوامل اصلی عقبماندگی هر جامعه، فرهنگی است که باور به مقدسات را در اعضایش نهادینه میکند.
۱۲. کلید درک حقیقت، اندیشیدن است. بیچاره ملتی که از اندیشیدن بگریزد یا از آن محروم شود.
۱۳. اندیشیدن، فرزند مادری است به نام تردید.
تردید به هر چیز، هر کس و هر پدیدهای است که ما را به اندیشیدن وا میدارد.۱۴. من و شما در بسیاری زمینهها با یکدیگر متفاوتیم: در مذهب، ملیت، شیوهی اندیشیدن، پیشینهی خانوادگی، سطح آموزش، شغل، درآمد، گرایش سیاسی، تعلق فرهنگی، سبک زندگی، سن، قد، وزن، جنسیت، روابط اجتماعی، اهداف، و دهها مورد دیگر.
این تفاوتها نشانهی پیچیدگی زندگی در جامعه است.
اگر درک درستی از تفاوتها نداشته باشیم، به مشکلات متعدد و حتی خطرناک کشیده خواهیم شد و زندگی را بر خود و دیگران تلخ خواهیم کرد.
بیاییم تفاوتها را بپذیریم، تا زندگی را آسانتر، جامعه را رشدیافتهتر، و خشونت و جنایت را کمتر کنیم.
آزادی، رشد، آرامش و رهایی ما در احترام به تفاوتهاست.۱۵. در رژیمی رو به سقوط، نشانههای فراوانی دیده میشود، اما چهار نشانهی اصلی عبارتاند از:
۱. شکاف در میان مسئولان و نبرد قدرت،
۲. تردید در تصمیمگیری،
۳. احساس بوی سقوط در میان مسئولان و مردم،
۴. گسترش سرکوب از سوی حکومت.همین چهار نشانه، امید و انگیزهی مخالفان را برای مبارزهی نهایی و دستیابی به پیروزی افزایش میدهد — البته به شرط آنکه مخالفان نیز به خود آیند و مسیر درست را برگزینند.
۱۶. آرزویی که با امکانات و واقعیتهای موجود هماهنگ نباشد، هرگز تحقق نخواهد یافت.
۱۷. تا از زنجیرهای جهل، خرافه و تعصب رها نشویم و به کاخ دانایی نرسیم، تصور پیشرفت چیزی جز توهم نیست.
۱۸. عادات، خوب و بد دارند.
عادات خوب را باید حفظ کرد؛ عاداتی چون کتابخوانی، ورزش، قدردانی، و کمک به نیازمندان.
اما عادات بد را باید هرچه زودتر ترک کرد، زیرا اگر دوام یابند، چون زنجیری بر گردن ما خواهند شد.
مثلاً عادت به زیستن زیر سلطهی دیکتاتوری، هرچه طولانیتر شود، رهایی از آن دشوارتر و گاه ناممکن میگردد.۱۹. هر عضوی از بدن، اگر مدتی به کار گرفته نشود، کمکم ضعیف میشود.
اگر برای چند هفته از زبان استفاده نکنیم، سخن گفتن دشوار میشود؛ اگر مدتی راه نرویم، راه رفتن سختتر میشود.
بنابراین باید از اعضای بدن، بهموقع، درست و برای زندگی، سازندگی، سازگاری و خدمت به دیگران استفاده کرد.۲۰. پایان کار رهبرانی که به اندیشه، خواست و ارادهی مردم بیاعتنا هستند، همواره پایانی رقتبار است.
واکنش علیاکبر خان داور، وزیر دادگستری رضاشاه، به سؤال یکی از روحانیان دربارهی چرایی حذف احکام شرعی از روند قضاوت:
«حضرت آقا، اگر میخواهید شرع اجرا شود، بروید در مسجد فتوا دهید.
اینجا دادگستری است، نه حوزه.
ما با قانون کار میکنیم، نه با نظر شخصی مُلایی که هر روز فتوایی تازه میدهد.»
هفتهای دلپذیر و خاطرهانگیز برای شما و عزیزانتان آرزو دارم.
ایران هرگز نخواهد مرد!
در نهادینه کردن مرام انسانیت کوشا باشیم.
دکتر ابراهیم بی پروا



















