نقد یا قلمفروشی؟
سالهاست که در سالگرد کودتای ننگین آمریکایی انگلیسی ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت قانونی دکتر محمد مصدق، بسیاری از تاریخپژوهان و پژوهشگران تاریخ و سیاست امروز ایران، دست به قلم میبرند و از نگاه خود ابعاد این کودتا را بررسی و نگارش میکنند؛ که بهجای خود کاری بسیار ارزشمند است.
اما چند سالی است که نقد و بررسی این رویداد مهم تاریخ امروز، از دایره دادگری و بیطرفی بیرون رفته و به بهانهای برای تحریف آن و تخریب چهره دکتر محمد مصدق بدل شده است.
در همین آغاز، نویسنده به روشنی اعلام میکند که نقد هر فردی، بیاعتنا به جایگاه سیاسی یا مردمی او، نه تنها بیاشکال، که بایسته و ضروری است؛ زیرا یکی از نیازهای جامعه آزاد، توانایی نقد بیپردهی یکایک سران و کارگزاران آن کشور است.
نقد آزادانه است که کارگزاران دولتی و فرمانروایان را وادار به رعایت مرزهای اختیارات خود میکند؛ چرا که در هر لحظه، سنگینی نگاههای هوشیارِ منتقدان را بر دوش خود احساس میکنند.
دکتر محمد مصدق نیز بیرون از دایره نقد نیست و بیگمان در برخی موارد میتوان بر او خرده گرفت. اما این خردهگیری باید درست، روا و در مسیر آموزش نسلی باشد که در آینده خواهان نقشآفرینی در کار مملکتداری است.
اکنون به اصل سخن بازگردیم: بیرون رفتن قلمبهدستان از مسیر نقد دادگرانه در بازخوانی کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.
آشکار است که این روزها نقد آن رویداد از نگاه پژوهشگرانه به سمت نگاهی سوداگرانه یا آسایشطلبانه لغزیده است. به باور نویسنده، بزرگترین دلیل این لغزش، نخست بیهزینه بودنِ خردهگیری ناعادلانه از مصدق است.
زیرا قلمبهدستان میدانند که مصدق نه لشکر سایبری دارد، نه هواداران لمپن و دشنامگو که به او بیپروا بتازند و نویسنده را به خاموشی و ترک میدان نقد وادارند.
دلیل دیگر، نگاه سوداگرانه برخی منتقدان به آشفتگیهای امروز جامعه ایران است؛ چه بسا امید دارند با این رویکرد، مورد توجه جریان پادشاهخواه قرار گیرند و از این راه، برای خود جایگاهی به دست آورند.
مایه شگفتی و دریغ است که در این آشفتهبازار، که رسالت سنگین روشنگری بر دوش پژوهشگران و نویسندگان است، بسیاری از آنان، که در شبکههای مجازی خوانندگان فراوان دارند ــ از دایره دادگری بیرون رفته، به تحریف تاریخ روی آوردهاند. آنان از تیرگیهای دوران نهچندان دور چنین بهشتی میسازند و به نسل جوان میخورانند که حتی دانایان تاریخ را نیز گاه دچار تردید و شگفتی میکنند.
از سوی دیگر، نسل امروز بهسبب گسترش فناوری و شبکههای مجازی، کمتر به خواندن کتاب و تحلیل ژرف روی میآورد و بیهیچ پالایشی، خط فکری نویسنده را میپذیرد.
در چنین وضعی، سازمانهای میهندوست و پایبند به آرمانهای مشروطه و فرمانروایی قانون که بیگمان دکتر مصدق یکی از ستونهای استوار آنها بود ــ وظیفهای دوچندان دارند: باید با همه توان در برابر این روند خطرناک بایستند، زیرا اگر این جریان ادامه یابد، بیگمان شاهد پیدایش جریانهای تندرو، خودکامه و ایرانستیز خواهیم بود.
فراموش نباید کرد که مصدق با برپایی دولتی مردمی و فراگیر توانست پس از سالیان دراز، مردم ایران را زیر یک سقف گرد آورد و به ملت ایران معنایی دوبار ببخشد. در روزگار مصدق بود که ملت ایران برای نخستین بار مزه فرمانروایی قانون را چشیدند و روحیه خواستگری در آنان زنده شد.
اکنون بر دوش نیروهای ملی است که از این دستاورد بزرگ پاسداری کنند و نگذارند بار دیگر ملت و ایرانیگری گرفتار بازیهای سیاسی و پراکندگی شوند .
روشن است که با قدرت گرفتن این جریانها، تکتک سازمانهای ملیگرا از میان برداشته میشوند و دیگر اثری از میهندوستی راستین ایرانی بر جای نخواهد ماند.
این پیکار فردوسی دیگری را میطلبد؛ کسی که استوار در برابر دشمنان هویت و فرمانروایی مردم ایستادگی کند.
ایران هرگز نخواهد مرد
جاوید و پاینده ایران
مانی ایرانی


















