سلام فرمانده چه شد؟ که طلوع نکرده غروب کرد و دیگر شنیده نمی شود!
ولی بنگرید که چگونه ای ایرانی که شادروانان تورج نگهبان سروده و محمد نوری خوانده در دل وجان مردم نشسته و سرانجام نیز به برج عاج رسید در حالی که سلام فرمانده طلوع نکرده غروب کرد اما سروده ها و آهنگهایی چون ای ایران و دیگر آهنگهایی از این دست در طلوعی جاودانه ماندگار شده ومی شوند.
بی گمان هرچه بر دل مردم می نشیند رنگ جاودانگی می گیرد و هرچه از سوی مردم دورانداخته شود می پوست و نابود .
به یاد دارم که از سال ۱۳۶۵ که دوستی ازدوستان دوران دانشکده که دیگر میان ما نیست اما یادش گرافیست گروهی را گرد هم آورد واستادان میهن دوست را که به زبان پارسی و فرهنگ ایران عشق می ورزیدند به گروه می خواند تا درباره فرهنگ وزبان پارسی سخن بگویند و میزان آگاهی دوستداران را بالا ببرند، ما نشستها را باسرود ای ایران ای مرز پُرگهر آغاز می کردیم اما با ترس و لرز چون اگر باد به گوش ذوب شدگان در ولایت می رسانید بی گمان همه ما را بی باز خواست به زندان می افکندند اما ماهمچنان سالها ان را ادامه دادیم تا آنکه روزگار پیکر سخت و ستبر و سیه گونه ذوب شدگان در حکومتیان را چنان نرم کرد که از رسانه هایش سرود ای ایران ای مرزپرگهر شنیده شد و ما نفسی راحت کشیدیم ولی نشان دادیم آنچه را که مردم می خواهند به دست خواهند آورد و زنده خواهد ماند و هرآنچه با زور و سر نیزه و تیر و تفنگ بخواهد به مردم حقنه شود هرگزاستواری نخواهد یافت .
خواندن سرود ای ایران ایران کاش این درک و دریافت را در ذهن فرمانروایان بی خرد فرو کند که هوده آن همه واکنش تند در برابرخواسته های مردم با تیر و بزن وبه بند وسرکوبهای وحشیانه
نه تنها بهدجایی نرسیده و نمی رسد که شما را به امروز می رساند که بجای سلام فرمانده سرود خوش آهنگ ای ایران ایران را می خواهید ولی نه با صدای دل انگیز خواننده اش بلکه با صدای گوشخراش مداحی که معنای سروده اش را در نمی یابد وشکوه وصلابت آهنگ و سروده را خدشه دار میسازد . اما کو درک و دریافت ، کو خرد و بینش .
اکنون واماندگان دست دریوزگی به زیباترین خنیاهای ما یازیده و برای دلجویی بکار می گیرند اما دیگر دیر شده تا آنجا که شیر در رگ زال فلک خون شده و خوردنی نیست و جنباندن پیکرتان برای دست افشانی و پایکوبی مردم را نه تنها بر سر شوق نمی آورد که مشمئز کننده نیز می باشد .
سالها نوشتیم که :
گرچه از آتش دل چون خم می در جوشیم
مُهر برلب زده خون می خوریم و خاموشیم
اما ندانستید که این خاموشان روزی چون تندر بر سرتان فرود خواهند آمد و همه آنچه را که برایتان مقدس است پیچیده به خودتان ارزانی خواهند داشت .
در این چهل و شش سال آنچه با مردم کردید هرگز از یاد نرفته و بیگمان بازتاب این خشم چونان آتشفشان بر سرتان خواهد بارید .
گیتی پورفاضل



















