بیانیه تحلیلی سیاسیِ نهضت مقاومت ملی ایران

«دشمنیِ سازنده و تهدیدِ تمامیتِ ارضی ایران؛ دعوت به ایستادگیِ ملی، نه تسلیم»

در جغرافیایِ سیاسیِ منطقه‌ای که همواره میدانِ کارزارِ قدرت‌هایِ جهانی و منطقه‌ای بوده است، واقعه‌ای که در ۷ اکتبرِ ۲۰۲۳ با حمله نیروهایِ نیابتی جمهوری اسلامی به جشنِ سیخوت در اسرائیل آغاز شد، به یک نقطه عطف در سرنوشت ملّی ایران تبدیل گردیده است.

گرچه در نگاهِ نخست این رخداد صرفاً ادامه منازعات دیرینه فلسطینی- اسرائیلی تلقی شد، اما ابعاد و آثارِ آن به‌سرعت نشان داد که این بار، غزه بهانه و تهران نشانه است. پرسش‌هایِ بی‌پاسخی که در همان ساعاتِ اولیه مطرح شدند، نظیر چگونگی عبور نیروهایِ حماس از مرزهای فوق امنیتی، استفاده از سلاح‌های نیمه سنگین، و واکنشِ غیرعادیِ هلی‌کوپترهایِ ارتش اسرائیل، همه‌‌ و همه نشانه‌هایی از سناریویی فراتر از یک غافلگیریِ تاکتیکی بود.

با گذشت ماه‌ها، ویرانی بیش از ۹۰٪ از زیرساخت‌هایِ غزه، کشته شدنِ بیش از شصت‌هزار انسان بیگناه، عمدتاً زن و بچه ( طبق آمار ثبت‌شده بدون در نظر گرفتنِ چندین هزار نفر در زیر آوارها)، آوارگیِ ۱.۹ میلیون نفر(۹۰٪ از جمعیت غزه)، و آغازِ عملیات در جنوبِ لبنان و بلندی‌هایِ جولان، و در عمقِ سوریه و همچنین در یمن، دیگر شکی باقی نگذاشت که هدفِ نهایی، ایران است. اما خطر، فراتر از حکومتِ مستقر در تهران است؛ تمامیتِ ارضی و استقلال ایران در معرض تهدیدی است که بر اساسِ مستندات از هر دو سو تغذیه می‌شود: تل‌آویو و تهران.

با افشایِ چهره‌هایی نظیر کاترین پرِز شَکدم و گزارش‌هایی از نفوذِ عمیقِ عواملِ وابسته به اسرائیل در نهادهایِ تصمیم‌سازِ جمهوری اسلامی، مفهومِ «دشمنیِ سازنده» وضوحی خطرناک‌تر یافته است: سناریویی که در آن یک حکومت با ماسکِ دشمن، عملاً ابزارِ پیشبرد اهدافِ راهبردیِ دشمنِ خود است!

ننفوذ، اختفاء و در نهایت هم‌آوایی در سرکوبِ ملّت و نیروهای ملّی و همچنین واگذاریِ مرزها، تصویری از توافقِ پشتِ پرده دو دشمنِ ظاهری است.

نتیجه این روندِ دومرحله‌ای، نابودی زیرساخت‌هایِ دفاعیِ ایران در غرب و شمال غرب کشور، باز شدنِ حریم هوایی به روی حملاتِ خارجی، و افزایش بی‌سابقه موج سرکوب و دستگیری‌های داخلی به بهانه‌ی امنیتِ ملّی بوده است. دو مرحله‌ای که زمینه‌سازیِ مرحله نهاییِ عملیاتی را نشان می‌دهد.  پخش تصاویر شَکدم و دستگیری‌های گسترده، حتی در این باره،  نه برای مقابله با نفوذ، بلکه برای خاموش کردن هر صدای مستقل یا سازمان‌دهیِ مدنی است. دستگیری‌های اخیرِ نیروهایِ ملّی برجسته در ایران، چون دکتر باقری‌نیا، دکتر جعفری یزدی و همچنین دکتر خسرو علی‌کردی، از ملی‌گرایان خوش نام و عضوِ جبهه ملّیِ ایران، نشانی‌ست از هدف قرار دادن، بازدارندگی و نابودیِ نیروهایِ ملّی باقی‌مانده در کشور.

نشستِ مهمِ محرمانه هفته اخیر بینِ نخست‌وزیر نتانیاهو و پرزیدنت ترامپ، و تصمیمِ مشترک مبنی بر ضرب‌الاجلِ ۶۰ روزه به تهران و حماس، کشور ما را در مسیرِ تهدیدی بی‌سابقه در وارد شدن به مرحله نهایی قرار داده است. درگیری‌هایِ اخیر و همزمان در اربیل، که محلِ سلطه‌گری اسرائیل و حکومتِ تهران است، نیز نشانه آغازِ فازِ آخر، تجزیه ایران، است.

در این معرکه پیچیده، پرسش این است: مردم ایران و تشکل‌های مبارز چه وظیفه‌ای دارند؟

فروپاشیِ اقتصادی، تضعیفِ ارتش، و فقدانِ مشروعیتِ سیاسی در کشور
جمهوریِ اسلامی نه تنها در دفاع از مرزهایِ هوایی و زمینی ضعیف و ناتوان شده است، بلکه با سیاست‌هایِ ویرانگر از همان ابتدا و به‌ویژه امروز، اقتصادِ کشور را به پرتگاه برده است. وضعیتِ بحرانیِ برآمده از فروپاشیِ اقتصادی در کنارِ ساختارهای فروریخته و گسل‌های ایجادشده‌ی فرهنگی و اخلاقی‌اجتماعی و عدمِ دفاع از مرزها، می‌تواند ابعادِ عمیق ویرانگر و غیرقابل برگشت برایِ آینده کشور از خود به‌جای بگذارد. معضلِ عدمِ مشروعیتِ مردمی نهادهای سیاسیِ مبارز و در کنار آن گسستِ عمیق در داخلِ حاکمیت برای مدیریتِ کشور، به‌طور مضاعف آینده‌ای بسیار تاریک را برایِ کشور و نسلِ آینده متصور می‌کند.  

پافشاریِ تشکل‌ها بر اختلافات، مانعِ وحدتِ ملّی است.
ادامه جدال بر سرِ گذشته‌ها و بی‌میلی به اجماع بر سر اصولِ بنیادین، همچون حفظ تمامیت ارضی، نجات کشور و برقراری یک حکومت دموکراتیک و مردمی، باعث شده که نیروهایِ سیاسی همچنان از ایفایِ نقشِ مؤثر بازبمانند. این حجم از پافشاری، با توجه به وضوح عمق فاجعه پیش‌بینی‌شده برای ایران، غیرقابل فهم می‌باشد و جز خیانتِ به ایران و نسلِ آینده، توصیف دیگری نمی توان برای آن یافت.

سرسپردگیِ بخشی از اپوزیسیون، خیانتی مضاعف است.
برخی تشکل‌ها، از آغاز یا در ادامه ِفعالیت‌های خود، خواسته یا ناخواسته، در پروژه دشمنیِ سازنده ایفایِ نقش کرده‌اند. امید بستن به کمکِ خارجی یا لابی‌گری با بازیگرانِ بیگانه، بدون اتکا به پایگاهِ مردمی مستند، و در آخرین مرحله، دادنِ گرای حمله نظامی به تمامیت ارضی، بازی در زمینِ طرح‌هایِ تجزیه‌طلبانه دشمنِ ملّت و تمامیت ارضی ایران است.

چه باید کرد و یا چه میتوان کرد؟

– آغازِ گفتمان ملّی برای حفظِ ایران، فراتر از ایدئولوژی‌ها و نام‌ها.

– تشکیلِ جبهه فراگیرِ نیروهایِ مستقل، ملّی و مردمی با پایبندی به اصولِ حفظِ تمامیتِ ارضی، نجاتِ کشور و رهبریِ دمکراتیک در مدیریت مبارزه  (می‌توان رهبر را از این مجموعه برگزید.)

– پرهیز از هرگونه همراهی با پروژه‌هایِ مشکوک خارجی.

– رجوع به هویتِ ملّی و تاریخیِ ملّت ایران به عنوانِ عنصرِ وحدت‌‌بخش و مقاوم‌ساز.

در پایان این مقاله، نهضت مقاومت ملّی ایران همه سازمان‌هایِ ملّی، مبارز و دلسوزِ کشور را دعوت می‌کند تا با گذر از خودمحوری‌ها، در تشکیلِ ساختارِ عملیاتیِ مشترک برای نجاتِ ایران، بدون پیش‌شرط، تنها با تکیه بر اصولِ سه‌گانه‌ی «حفظ تمامیتِ ارضی، نجاتِ کشور و رهبری دمکراتیک» در مدیریتِ مبارزه  مشارکت کنند.

 «در برابر طوفانِ استبداد و ارتجاع ، هیچ نیرویی به تنهایی توان ِاستادگی ندارد. تنها اتحادِ صادقانه همه آزادی‌خواهان است که می‌تواند آینده ای روشن برای ایران بسازد

( زنده دکتر شاپور بختیار)

امروز لحظه تصمیم است؛ یا تسلیم، یا ایستادگی.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

تاریخ ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۴ برابر با ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۵ میلادی

مطالب مرتبط