تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

از هرمز تا بنزین؛ نشانه‌های پوست‌اندازی یک جامعه

در بیشترین موارد خطرناک‌ترین مرحله یک بحران، آغاز آن نیست، بلکه عادی سازی و عادی دیدن آن بحران است. تنگه‌ای که روزگاری دراز باز بود و کشتی‌ها بی‌وقفه از آن عبور می‌کردند، امروز باز و بسته می‌شود و هنوز مسئله هرمز حل نشده، باب‌المندب نیز به همان معادله افزوده شده است. خبر حمله به نفتکش، تغییر مسیر کشتی‌ها و مذاکره برای بازگشایی مسیرها چنان تکرار شده که گویی سخن از بسته‌شدن دروازه یک شهر توریستی است. وضعیتی وارونه شکل گرفته است: بسته بودن دو گلوگاه حیاتی تجارت و انرژی جهان آرام‌آرام عادی‌تر از باز بودن آنها جلوه می‌کند.

اما این عادی سازی در اقتصاد جهانی چهره دیگری بر خود می گیرد. صندوق بین‌المللی پول در ژوئیه ۲۰۲۶ اعلام کرد اختلال در تنگه هرمز حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی در روز ـ نزدیک به یک‌پنجم مصرف جهانی ـ را تحت تأثیر قرار داده است و هشدار داد ذخایر و ظرفیت‌هایی که تاکنون بخشی از شوک را جذب کرده‌اند، نامحدود نیستند و به عبارتی رو به اتمام می باشند.

هزینه این بحران اکنون از آب‌های خلیج فارس و دریای سرخ عبور کرده و وارد زندگی روزمره شهروندان کشورهای زیادی شده است. در اروپا، صندوق بین‌المللی پول برای سال ۲۰۲۶ رشد تنها ۰.۹ درصدی و تورم ۲.۹ درصدی را برای منطقه یورو پیش‌بینی کرده و اختلال بازار انرژی ناشی از جنگ خاورمیانه را مهم‌ترین منشأ عدم قطعیت اقتصادی دانسته است. 

در آمریکا نیز مسئله اصلی برای بخش بزرگی از جامعه دیگر تحلیل ژئوپلیتیک نیست، بلکه قدرت خرید است. نظرسنجی اخیر فایننشال تایمز نشان می‌دهد، ۵۳ درصد رأی‌دهندگان ثبت‌شده گفته‌اند که وضعیت مالی‌شان نسبت به زمان بازگشت دونالد ترامپ بدتر شده و ۶۴ درصد عملکرد او در مهار تورم را تأیید نمی کنند.

از این رو شاید هنوز برای نوشتن نام برندگان انتخابات آینده آمریکا و کشورهای اروپایی زود باشد، اما جهت قطب نما چندان مبهم نیست: اقتصاد.

احنمال قدرت گرفتن چهره ها ، ائتلاف ها و نیروهای تازه ، بویژه دست راستی در اروپا، افزایش یافته است، زیرا رأی‌دهنده در نهایت سیاست خارجی را نیز با قبض برق، قیمت سوخت، هزینه مواد غذایی، مسکن و قدرت خرید خود اندازه می‌گیرد. دولت‌ها می‌توانند ضرورت یک سیاست خارجی را توضیح دهند، اما وقتی هزینه آن وارد حساب بانکی خانواده می‌شود، سیاست خارجی به سیاست داخلی تبدیل می‌شود. 

در همین نقطه، ایران با تناقضی بسیار خطرناک‌تر روبه‌روست. کشوری که با موقعیت جغرافیایی‌اش توانسته است بازار جهانی انرژی را تحت فشار قرار دهد، خود با یکی از حساس‌ترین مسائل اجتماعی چهار دهه گذشته مواجه است: قیمت بنزین. 

از دسامبر ۲۰۲۵ نظام سه‌نرخی بنزین به اجرا درآمد؛ هرچند دولت در روزهای اخیرگفته تصمیم تازه‌ای برای تغییر سهمیه‌های یارانه‌ای نگرفته است. اما اصل مسئله باقی است: فشار بودجه‌ای، مصرف بالا، تورم، کاهش ارزش پول ملی و هزینه سنگین یارانه انرژی، بنزین در ایران تنها بعنوان یک کالای اقتصادی نبوده است، بلکه به مثابه یک متغیر سیاسی و بالقوه انفجاری است. 

حافظه آبان ۱۳۹۸ هنوز زنده است. افزایش ناگهانی قیمت بنزین اعتراضات گسترده‌ای را به دنبال آورد و حکومت با قطع اینترنت و سرکوب شدید پاسخ داد. جامعه امروز نیز از نظر اقتصادی در وضعیت بسیارشکننده‌تری نسبت به آن زمان قرار دارد. بنابراین هر افزایش محسوس دیگری در قیمت سوخت می‌تواند از پمپ بنزین فراتر رود: هزینه حمل‌ونقل را افزایش دهد، قیمت کالا و خدمات را بالا ببرد، قدرت خرید را بیشتر کاهش دهد و نارضایتی اجتماعی را تشدید کند.

اینجاست که سه نقطه ظاهراً دور از یکدیگر به هم متصل می‌شوند: هرمز، باب المندب و پمپ بنزین در ایران.

حکومتی که از جغرافیای ایران به‌عنوان اهرم قدرت منطقه‌ای استفاده می‌کند، نمی‌تواند مانع بازگشت هزینه بحران به اقتصاد خود شود. هرچه منابع مالی برای خرید آرامش اجتماعی کمتر شود و نارضایتی افزایش یابد، خطر آن نیز بیشتر می‌شود که حکومت به جای اصلاح، حلقه کنترل امنیتی و سرکوب را تنگ‌تر کند. به این ترتیب چرخه‌ای شکل می‌گیرد: اقتصاد ضعیف‌تر، جامعه ناراضی‌تر، سرکوب بیشتر و شکاف عمیق‌تر میان مردم و حکومت.

البته افزایش قیمت بنزین الزاماً به معنای آغاز فوری یک خیزش سراسری نیست. اما تجربه ایران نشان داده است هنگامی که بحران معیشتی با احساس بی‌عدالتی و فقدان امکان تغییر سیاسی در هم می‌آمیزد، یک تصمیم اقتصادی می‌تواند در زمانی کوتاه به بحرانی سیاسی تبدیل شود. مسئله اصلی بنابراین تنها افزایش قیمت نیست؛ کاهش ظرفیت تحمل جامعه در برابر افزایش ظرفیت سرکوب حکومت است.

در چنین شرایطی پرسش اساسی متوجه مخالفان جمهوری اسلامی نیز هست: اگر بحران اقتصادی و اجتماعی عمیق‌تر شود، چه نیرویی قرار است نارضایتی را به راه‌حل سیاسی تبدیل کند؟ اگر حکومت ضعیف‌تر شود، چه کسی برای فردای ایران آماده است؟ بدیل سیاسی را نمی‌توان روز پس از بحران ساخت؛ اعتماد را نمی‌توان ظرف چند هفته ایجاد کرد و توافق بر اصول دوران گذار را نمی‌توان در میان خلأ قدرت آغاز نمود.

از همین دیدگاه، سی‌وپنجمین سالگرد جان‌باختن زنده‌یاد دکتر شاپور بختیار و دستیار وفادارش، سروش کتیبه، در ششم اوت امسال معنایی فراتر از یک مراسم یادبود پیدا کرد. ارزش این مراسم را نباید تنها با تعداد شرکت‌کنندگان یا سخنرانی‌ها سنجید، بلکه باید دید آیا توانسته است حافظه تاریخی را به مسئولیت سیاسی امروز متصل کند یا نه.

نخستین دستاورد، حضور جوانانی بود که برخی حتی سال‌ها پس از قتل بختیار متولد شده‌اند، اما در کنار نسل‌های پیشین نهضت ایستادند و با راه و اندیشه او تجدید عهد کردند. این حضور زمانی اهمیت واقعی پیدا می‌کند که نسل تازه نه فقط در مراسم، بلکه در کنگره، تصمیم‌گیری و مسئولیت‌های تشکیلاتی نیز جایگاه پیدا کند. یک سازمان تاریخی اگر نسل تازه نداشته باشد، آرام‌آرام از نیروی سیاسی به حافظه سیاسی تبدیل می‌شود. نسل جوان نباید تنها وارث خاطره بختیار باشد؛ باید وارث مسئولیت شود.

دستاورد دوم، پیشنهاد برگزاری نشستی در ژانویه با مشارکت تشکل‌های سیاسی برای برداشتن گام‌های اولیه در مسیر شکل‌گیری بدیل ملی بود. اهمیت این پیشنهاد در شرایط امروز دوچندان است. اگر فشار اقتصادی و اجتماعی افزایش یابد، فرصت کافی برای آغاز گفت‌وشنود پس از وقوع بحران وجود نخواهد داشت. بدیل ملی باید پیش از رسیدن آن لحظه شکل بگیرد.

اما بدیل ملی نمی‌تواند ملک اختصاصی هیچ سازمان یا شخصیتی باشد. یکی از مشکلات تاریخی اپوزیسیون ایران همین رقابت بر سر مرکزیت و رهبری بوده است. نقش مؤثر نهضت مقاومت ملی در این مرحله می‌تواند نه تصاحب بدیل، بلکه هماهنگ‌کنندگی و اعتمادسازی برای شکل‌گیری آن باشد؛ فراهم کردن میزی مشترک برای نیروهایی که با وجود اختلافات خود، بر اصولی چون تمامیت ارضی ایران، حاکمیت ملت، آزادی، دموکراسی، حکومت قانون، جدایی نهاد دین از حکومت و صیانت از حقوق انسانی توافق دارند. قرار نیست همه یکسان بیندیشند؛ قرار است بتوانند برای ایران با یکدیگر کار کنند.

دستاورد سوم، به‌روزکردن بخشی از تاریخ و بانک اطلاعاتی نهضت و پیوند دادن آن با نسل امروز است. سازمانی که حافظه خود را ثبت نکند، تجربه‌اش را از دست می‌دهد؛ اما سازمانی که حافظه را تنها در آرشیو نگه دارد، به موزه تبدیل می‌شود. نسل جدید باید بتواند بختیار و نهضت را نه فقط از طریق چند تصویر و جمله مشهور، بلکه از خلال اسناد، تصمیمات، موفقیت‌ها، شکست‌ها و اندیشه سیاسی آن دوره بشناسد.

همه این خطوط سرانجام در یک نقطه به هم می‌رسند. جهان شاید به خبر بسته‌شدن هرمز و باب‌المندب عادت کرده باشد، اما مردم اروپا و آمریکا به کاهش قدرت خرید عادت نمی‌کنند و پیامد آن دیر یا زود در صندوق‌های رأی نمایان خواهد شد. در ایران نیز حکومت شاید بتواند آثار بحران اقتصادی را مدتی با یارانه و سپس پیامدهای سیاسی آن را با سرکوب مهار کند، اما قادر نیست علت‌های نارضایتی را از زندگی مردم حذف کند.

از این رو مهم‌ترین متغیر امروز شاید نه نفت، نه بنزین و حتی نه انتخابات، بلکه زمان باشد: زمانی که جمهوری اسلامی می‌کوشد بخرد و زمانی که مخالفان آن نباید از دست بدهند.

اگر حضور نسل جوان به انتقال مسئولیت منجر شود؛ اگر نشست ژانویه از یک همایش تشریفاتی به آغاز گفت‌و شنودی جدی برای بدیل ملی تبدیل گردد؛ اگر نهضت به جای مالکیت بر این بدیل نقش هماهنگ‌کننده آن را بر عهده گیرد؛ و اگر حافظه سیاسی بختیار به زبان نسل امروز ترجمه شود، آنگاه مراسم ششم اوت می‌تواند از یک سالگرد تاریخی به نقطه آغاز یک روند سیاسی تبدیل شود.

درس بختیار نیز شاید همین باشد: در سیاست، درست دیدن کافی نیست؛ باید پیش از آنکه دیر شود، آماده بود.

تنگه‌ها می‌توانند بارها بسته و دوباره باز شوند؛ حکومت‌ها نیز می‌توانند با سرکوب برای خود زمان بخرند. اما پنجره های تاریخ همیشه باز نمی مانند.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

25 مرداد 1405 برابر با 16 اوت 2026

مطالب مرتبط