تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

جنگی که شاید دوباره آغاز نشود؛ کودتایی که شاید آغاز شده است

“متن پیش‌رو تلاشی است برای تحلیل روندهایی که در فضای سیاسی ایران و منطقه مشاهده می‌شوند. بخشی از آن شامل تحلیل، ارزیابی و پیش‌بینی درباره رفتار بازیگران سیاسی است و باید در چارچوب یک مقاله تحلیلی و نه بیان واقعیت‌های قطعی خوانده شود.”

در این روزها که فضای عمومی ایران بار دیگر زیر سایه گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال گسترش درگیری‌های منطقه‌ای و حتی ورود نیروی زمینی آمریکا و همراهانش قرار گرفته است، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، نه فقط حجم تنش‌های خارجی، بلکه نحوه مدیریت افکار عمومی در داخل کشور است. در هفته‌ای که شایعات و تحلیل‌ها پیرامون احتمال حمله گسترده آمریکا و اسرائیل به زیرساخت‌های حیاتی و انرژی ایران به اوج خود رسید و احتمال ورود نیروی زمینی آمریکا افزایش یافت، همزمان موج تازه‌ای از اعدام‌های علنی و نمایش آشکار قدرت امنیتی ، در سایه هیاهوی جنگی به حاشیه رانده شد، بی‌آنکه  ملت مجال کافی برای واکنش اجتماعی پیدا کند. گویی بار دیگر بحران خارجی به بستری برای کم‌رنگ شدن توجه جامعه نسبت به بحران‌های داخلی تبدیل شد.

اگرچه ادبیات رسمی و رسانه‌ای از احتمال یک رویارویی بزرگ سخن می‌گوید، اما بررسی مجموعه‌ای از شاخص‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی نشان می‌دهد که دست‌کم بر روی کاغذ، ظرفیت ایالات متحده برای ورود به یک جنگ فراگیر و طولانی‌مدت با ایران همچنان محدود است. بدهی عظیم دولت آمریکا، فشارهای اقتصادی داخلی، هزینه‌های جنگ‌های پیشین، رقابت فزاینده با چین و ضرورت تمرکز بر هند-پاسیفیک، همگی عواملی هستند که هرگونه تصمیم برای گسترش جنگ را به تصمیمی فوق‌العاده پرهزینه تبدیل می‌کنند.

از سوی دیگر، اسرائیل نیز به خوبی می‌داند که ورود به یک نبرد گسترده زمینی علیه کشوری با وسعت، جمعیت و پیچیدگی ژئوپلیتیکی ایران، بدون پشتوانه مستقیم ایالات متحده، مخاطره‌ای است که می‌تواند معادلات امنیتی منطقه را علیه خودش برای سال‌ها تغییر دهد. به همین دلیل، سفرهای اخیر نتانیاهو و مذاکرات با ترامپ را شاید بتوان بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ دانست، بخشی از روند هماهنگی‌های سیاسی و ارزیابی گزینه‌های پیش رو تلقی کرد.

واقعیت آن است که ایران صرفاً یک هدف نظامی نیست؛ ایران یک جغرافیای سیاسی است. کشوری است که هزاران سال تجربه حکومت، مقاومت، فروپاشی، بازسازی و بازتولید قدرت را در حافظه تاریخی خود حمل می‌کند. همین ویژگی موجب شده است که هر قدرت خارجی، صرف‌نظر از توان نظامی خود، ناگزیر باشد هزینه‌های ورود به چنین صحنه‌ای را با دقت محاسبه کند. این ظرفیت بازدارندگی، محصول جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ، جغرافیا و جامعه ایران دارد و هر حکومتی که بر ایران حاکم باشد، دیر یا زود از این ویژگی به سود بقای خود بهره خواهد برد.

اما شاید یکی از مهم‌ترین وقایع امروز برای ملت ایران در درون ساختار قدرت در حال شکل‌گیری باشد. هنگامی که افزایش محسوس تحرکات مرزی، آرایش دیگرگونه از نیروهای امنیتی و نیروهای موسوم به «ضدشورش»، جابه‌جایی کلانتری ها و مراکز انتظامی از مناطق حساس، ، موج تازه اعدام‌های علنی و همزمان وعده‌های مبهم درباره به اصطلاح نوعی دیگر از مذاکرات احتمالی را کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، تصویری متفاوت شکل می‌گیرد؛ تصویری که می‌تواند نشانه رقابت‌های عمیق‌تر درون ساختار حکمرانی باشد.

ممکن است آنچه امروز مشاهده می‌شود، بیش از آنکه مقدمه یک جنگ خارجی باشد، مرحله‌ای از بازآرایی قدرت در داخل نظام باشد؛ فرآیندی که هدف آن یکدست‌سازی کامل مراکز تصمیم‌گیری، حذف آخرین کانون‌های اختلاف و آماده‌سازی ساختار برای مرحله‌ای جدید از بقاست. در چنین تحلیلی، اعدام‌ها تنها ابزار سرکوب اجتماعی نیستند، بلکه پیام‌هایی به درون ساختار قدرت نیز محسوب می‌شوند؛ پیام‌هایی درباره هزینه مخالفت، ضرورت اطاعت و تثبیت موازنه‌ای تازه.

در چنین فضایی، وعده‌های متناقض درباره مذاکره، همزمان با نمایش قدرت امنیتی، دیگر تناقض به نظر نمی‌رسد. نظامی که احساس می‌کند بقای خود را در نقطه‌ای حساس می‌بیند، ممکن است همزمان دو مسیر را دنبال کند: از یک سو امنیت داخلی را با شدیدترین ابزارها تثبیت کند و از سوی دیگر، برای کاهش فشار خارجی، راه‌هایی برای تنفس سیاسی و اقتصادی بیابد. این حکومت ثابت کرده است که برای بقای خود اگر لازم باشد قبر بنیانگذار خود را هم شخم خواهد زد. هم قادر و هم خواهان بقا به هر بهایی میباشد و در شدت و حدودِ جنایت برای خود مرزی نمی شناسد و حاضر است که از تمام مرزهای قابل تصور اخلاقی و حقوقی را زیر پا بگذارد.

در همین نقطه است که شاید یک پرسش مهم برای آینده ایران شکل می‌گیرد. اگر در نتیجه فشارهای داخلی و خارجی، حاکمیت ناچار به نوعی گشایش محدود اقتصادی یا اجتماعی شود؛ اگر بخشی از تحریم‌ها کاهش یابد؛ اگر معیشت مردم اندکی بهبود پیدا کند و بخشی از محدودیت‌های اجتماعی تعدیل شود، اما ساختار اصلی قدرت همچنان پابرجا بماند، چه خواهد شد؟

آیا جامعه چنین وضعیتی را خواهد پذیرفت؟ آیا بخشی از مطالبات انباشته، موقتاً فروکش خواهد کرد؟ آیا نیروهایی که خود را آلترناتیو معرفی می‌کنند، برای چنین روزی برنامه‌ای عملیاتی، منسجم و قابل اجرا دارند؟

پاسخ به این پرسش‌ها آسان نیست، اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت. مشروعیت سیاسی تنها با مخالفت با حکومت ویا ادعاهای دروغین به دست نمی‌آید. مشروعیت، زمانی شکل می‌گیرد که یک جریان سیاسی بتواند همزمان سه ویژگی را ارائه کند: برنامه، نهاد و توانایی اجرا. جامعه‌ای که سال‌ها هزینه داده است، دیگر صرفاً به شعار اعتماد نخواهد کرد. از هر نیروی سیاسی خواهد پرسید که با کدام نهاد و چگونه می‌خواهد کشور را اداره کند، چگونه امنیت را حفظ خواهد کرد، چگونه اقتصاد را بازسازی خواهد کرد و چگونه مانع از تکرار چرخه استبداد خواهد شد. از همه مهمتر چگونه میشود به صداقت این نهاد در این بازار آشفته سیاسی در میان صفحات مجازی و رسانه ایی پی برد تا بتوان دل پر اطمینان و اعتماد جامعه را ارزانی کرد.

از همین دیدگاه، اگر نیروهای مخالف همچنان بیش از آنکه در متن جامعه حضور داشته باشند، درگیر اختلافات درونی، نشست‌های بی‌پایان یا امید بستن به مداخله بیرونی باقی بمانند، این احتمال وجود دارد که جامعه بین‌المللی نیز در نهایت ترجیح دهد با قدرتمندترین بازیگر موجود در داخل ساختار قدرت وارد مذاکره شود؛ حتی اگر آن ساختار نسبت به گذشته فقط تغییرات ظاهری پیدا کرده باشد.

و اما اینکه، تلخ‌ترین بخش این معادله، سرنوشت جوانانی است که در زندان‌ها روزگار می‌گذرانند و بسیاری از آنان با سنگین‌ترین مجازات‌ها روبه‌رو هستند. صرف‌نظر از گرایش‌های سیاسی، هر اعدام، هر جان از دست‌رفته و هر خانواده‌ای که داغدار می‌شود، زخمی عمیق‌تر بر پیکر جامعه ایران است. آینده هیچ کشوری بر پایه گسترش چرخه خشونت و حذف مخالفان ساخته نمی‌شود.

با این حال، تاریخ ایران به ملت بارها نشان داده است که هیچ بحران سیاسی، هیچ ساختار قدرت و هیچ بن‌بستی ابدی نیست. آنچه ماندگار است، خود ایران است؛ ایرانی که بارها زمین خورده، اما هر بار از دل بحران، راهی تازه برای ادامه حیات یافته است.

شاید بزرگ‌ترین درس امروز آن باشد که آینده ایران نه در میدان جنگ خارجی تعیین خواهد شد و نه صرفاً در رقابت‌های درون قدرت. سرنوشت ایران در نهایت به توان جامعه ایرانی برای ساختن یک نظم سیاسی مبتنی بر مشارکت، قانون، پاسخگویی و آزادی وابسته است؛ نظمی که نه نسخه‌ای وارداتی باشد، نه محصول تحمیل ایدئولوژیک، و نه تقلیدی از تجربه دیگر کشورها، بلکه برخاسته از تاریخ، فرهنگ و نیازهای ملت ایران باشد.

دموکراسی، اگر قرار است در ایران پایدار بماند، باید ایرانی باشد؛ دموکراسی‌ای که مشروعیت خود را از رأی و اراده مردم بگیرد، نه از قدرت خارجی، نه از اسلحه و نه از تقدس سیاسی.

در چنین افقی، هر جریان سیاسی که خود را وارث یک سنت تاریخی یا حامل یک اندیشه ملی می‌داند، تنها زمانی می‌تواند نقش مؤثری در آینده کشور ایفا کند که بیش از گذشته بر ارائه برنامه، نهاد مسئولیت‌پذیر، سازماندهی و حضور مؤثر در متن جامعه تمرکز کند. آینده ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت، شجاعت و مسئولیت است؛ زیرا هیچ ملتی تنها با امید زنده نمی‌ماند، بلکه با ساختن آینده خود زنده می‌ماند.

و ایران، با همه رنج‌های امروز، همچنان ظرفیت آن را دارد که آینده‌ای آزادتر، قانونمندتر و انسانی‌تر برای فرزندان خود بسازد؛ آینده‌ای که در آن نه جنگ، نه استبداد و نه انتقام، بلکه اراده ملت، تعیین‌کننده سرنوشت کشور باشد.

 و اینگونه

ایران هرگز نخواهد مرد.

11 مرداد 1405 برابر با 2 اوت 2026

مطالب مرتبط