ایران؛ سرزمینِ بقا، نه تسلیم

تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

ایران؛ سرزمینِ بقا، نه تسلیم

بسیاری از ملت‌ها را گاهی با اقتصادشان می‌سنجند، گاهی با ارتششان و گاهی با وسعت سرزمینشان. اما ملت‌هایی نیز هستند که معیار سنجش آنان، تاریخ است؛ ملت‌هایی که هر بار از دل خاکستر برخاسته‌اند و نامشان از میان آتش گذشته است. ایران، از آن ملت‌هاست.

بیش از یک سال پیش، زمانی که با محاسبه آرایش نظامی ایالات متحده، هزینه انتقال ناوگان‌ها، استقرار تسلیحات و جابه‌جایی نیروها در غرب آسیا و پایگاه‌های میانی، از احتمال آغاز یک تقابل بلندمدت سخن گفتیم ، بسیاری آن را اغراق‌آمیز می‌دانستند. تصور اینکه واشنگتن، با وجود بحران بدهی، شکاف‌های سیاسی داخلی و فرسایش اقتصادی، خود را برای ورود به مرحله‌ای تازه از نبرد ژئوپلیتیکی آماده کند، آسان نبود. اما تاریخ، همیشه پیش از آنکه فریاد بزند، آرام قدم برمی‌دارد.

امروز، همان آینده‌ای که دیروز تنها یک تحلیل بود، آرام‌آرام رخ می‌نماید.

اگر آمریکا، با وجود تمام محدودیت‌هایش، همچنان تصمیم گرفت اقتصاد جهان را قربانی یک قمار ژئوپلیتیکی در تنگه هرمز کند و امروز با حمله به زیرساخت‌ها و مراکز نظامی جنوب شرقی تا غرب ایران، آتش جنگ را به قلب ایران بکشاند، در حقیقت وارد همان سرزمینی شده است که تاریخ، آن را گورستان آرزوهای امپراتوری‌ها می‌شناسد.

ایران فقط یک جغرافیا نیست.

ایران، حافظه هزاران سال تمدن است.

ایران، رشته‌ای است که از مازندران تا خلیج فارس ، از سیستان تا تبریز، از خراسان تا کردستان و از دماوند تا زاگرس، نسل‌ها را به هم دوخته است.

این سرزمین را نمی‌توان تنها با نقشه‌های نظامی شناخت

هدف چنین جنگی، اگر در جند روز آینده رخ دهد، تنها برخورد با یک حکومت نخواهد بود. مسئله، بسیار فراتر از یک نظام سیاسی است. مسئله، شکستن ستون استقلال ایران و گشودن راه برای تقسیم منافع قدرت‌هایی است که هر یک سهمی از این جغرافیای تاریخی می‌خواهند. آنان می‌کوشند خطاهای یک حکومت را به پای یک ملت و تمدنی چند هزار ساله بنویسند؛ گویی تاریخ ایران باید تاوان سیاست امروز را بپردازد.اما آنان یک حقیقت را بار دیگر فراموش کرده‌اند.

ایران را هرگز با حکومت‌هایش تعریف نکرده‌اند؛ ایران را مردمش ساخته‌اند.

اسکندر مقدونی با سودای درهم شکستن ایران آمد. تخت جمشید را به آتش کشید، اما نتوانست ایران را از حافظه جهان پاک کند. هنوز نام کوروش، داریوش و فردوسی زنده است؛ اما از امپراتوری اسکندر، تنها فصل‌هایی در کتاب‌های تاریخ باقی مانده است.

اعراب با شمشیر آمدند تا ایران را در هم بشکنند؛ اما این ایران بود که زبان، اندیشه، فلسفه، پزشکی، معماری و فرهنگ خود را در کالبد تمدن اسلامی جاری ساخت. فاتح، سرانجام از فرهنگ سرزمینی تأثیر پذیرفت که گمان می‌کرد آن را فتح کرده است.

مغولان آمدند؛ با آتشی که شهرها را بلعید، با شمشیری که نسل‌ها را درو کرد. گمان کردند ایران پایان یافته است. اما چند دهه بعد، همین مغولان فارسی سخن گفتند، وزیر ایرانی برگزیدند و در تمدن ایران حل شدند.

این راز ایران است.

راز بقایی که نه در شمشیر، بلکه در روح یک ملت نهفته است.

شاید دانشمندان نام دیگری بر آن بگذارند، اما مردم این سرزمین قرن‌هاست آن را می‌شناسند؛ خویِ ایستادگی همان نیرویی 

که بارها ایران را از پرتگاه باز گردانده است . ایرانیان ، اگر چه ممکن است بر سر سیلست، مذهب، قومیت و هزار اختلاف دیگر

با هم نزاع کنند، ، اما آنگاه که خاک وطن در معرض تهدید قرار گیرد، دیدیم و خواندیم که از دل همین اختلاف ها، وحدتی بزرگتر زاده شده.

این، افسانه نیست.

این، تجربه چند هزار سال تاریخ است.

جنگ، بی‌تردید، شوم‌ترین پدیده‌ای است که می‌تواند بر سر یک ملت آوار شود. جنگ، مادر یتیمی، ویرانی، مهاجرت و فقر است. هیچ انسان خردمندی آرزوی جنگ نمی‌کند. اما ملت ایران نیز هرگز جنگ را آغازگر نبوده است؛ آنچه در حافظه تاریخی این ملت ثبت شده، دفاع برای بقا است. ایران، کشور کشورگشایی نبوده است؛ اما هرگاه موجودیتش تهدید شده، ایستاده است.

از همین رو، امروز نیز مسئله اصلی نه تنها تقابل با جنگ، بلکه عشق به ماندن است.

شاید پس از پایان هیاهوی رقابت‌های جام جهانی و فروکش کردن تب رسانه‌ها، کاخ سفید مرحله‌ای تازه از برنامه‌های خود را دنبال کند. تعیین سیاست های مهم و تصمیم‌های بزرگ، اغلب در سکوت گرفته می‌شوند؛ زمانی که افکار عمومی سرگرم رخدادهای دیگر است.

در همین چارچوب، اظهارات جی. دی. ونس، نفر دوم دولت ترامپ،  درباره نقش لابی اسرائیل در برهم خوردن مرحله پایانی تفاهم با ایران، برای بسیاری از تحلیلگران نشانه‌ای بود که رقابت‌های پنهان میان بازیگران مختلف، بسیار پیچیده‌تر از روایت‌های رسمی است. این شاید دلیلی باشد برای غیبت اسراییل در موج اخیر از سوی آمریکا. چه این برداشت درست باشد و چه نباشد، یک واقعیت انکارناپذیر است؛ هیچ بحران بزرگی در خاورمیانه، تنها محصول تصمیم یک کشور نیست.

در کنار قدرت‌های جهانی، بازیگران منطقه‌ای نیز هر یک محاسبات خود را دارند. هر قدرتی می‌خواهد سهم خود را از آینده این منطقه تعیین کند. اما در میان همه این محاسبات، تنها یک چیز نباید فراموش شود:

ایران، ملک مشاع قدرت‌های جهان نیست.

و اما اینکه نباید در این میان، تمام مسئولیت وضعیت کنونی را بر گردن یک طرف گذاشته شود. جمهوری اسلامی، با بسیاری از تصمیمات داخلی و خارجی خود، سهم اول و بزرگی در شکل‌گیری این بحران‌ها داشته است؛ اما در سوی دیگر نیز آنان که با شادی و کف‌زدن، حمله نظامی به خاک ایران را سرلوحه برنامه سیاسی خود قرار دادند و از آن استقبال کردند و بمباران وطن را راه‌حل مشکلات دانستند، امروز نمی‌توانند از زیر بار مسئولیت اخلاقی و سیاسی سخنان خود بگریزند و یا بقول مش قاسم

 ” پنداری دود شد و رفت هوا” . تاریخ، حافظه‌ای بلندتر از شبکه‌های اجتماعی دارد.

امروز، بیش از هر زمان، باید جبهه دفاع از ایران را ساخت؛ نه جبهه تصرف حکومت، نه جبهه برای آلترناتیو بودن، بلکه فقط  جبهه دفاع از ایران. جبهه‌ای که نخستین اصل آن، مخالفت با جنگ و دفاع از استقلال کشور باشد.

هیچ ایرانی آزاده‌ای نباید بپذیرد که چکمه سرباز بیگانه، به هر بهانه‌ای، بر خاک وطنش قدم بگذار.

استقلال ایران، کالایی برای معامله نیست.

تمامیت ارضی ایران، موضوع چانه‌زنی قدرت‌های جهان نیست.

و آینده ایران، نباید در اتاق‌های فکر قدرت‌های خارجی و یا با یاری سر سپردگان به مناقصه گذاشته شود.

شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، پرسش اصلی نسل امروز از ایرانیان امروز این نباشد که به کدام جناح سیاسی تعلق دارند؛ بلکه این باشد که آیا در این لحظه ، نجات ایران را بر هر اختلاف دیگری مقدم می‌دانند یا نه.

ایران، بارها از میان آتش گذشته است.

ققنوس، اسطوره این سرزمین نیست؛ روایت تاریخ گذشته بر نیاکان ماست.

و اگر بار دیگر طوفان برخیزد، آنچه این سرزمین را نگاه خواهد داشت، نه زرادخانه‌ها، نه تحریم‌ها و نه پیمان‌های قدرت‌های جهان، بلکه همان نیروی دیرپایی خواهد بود که هزاران سال است نامش را ملت ایران گذاشته‌اند.

زیرا حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند؛

امپراتوری‌ها طلوع می‌کنند و فرو می‌ریزند؛

اما …

ایران هرگز نخواهد مرد.

نهضت مقاومت ملی ایران

28 تیر 1405 برابر با 19 جولای 2026

مطالب مرتبط