مثلث بحران؛ چرا توازن شکننده تهران، واشنگتن و تلآویو به نقطه فرسایش رسیده است؟
در گذشته گفته شد که بحران میان جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل را نمیتوان در چارچوب یک رویارویی نظامی یا امنیتی تحلیل کرد. آنچه امروز در برابر این مثلث قرار دارد، مثلثی از منافع، تهدیدها و نیازهای متقابل است که بقای هر ضلع آن تا حدی به استمرار تنش با دو ضلع دیگر گره خورده است. در چنین وضعیتی، تا زمانی که یکی از این اضلاع به هر دلیل از معادله خارج نشود یا دچار تغییر بنیادین در رفتار و ساختار خود نگردد، چشمانداز حل پایدار بحران چندان قابل تصور نیست .
در شرایط کنونی، هر سه بازیگر با چالشهای جدی روبهرو هستند، اما شدت و ماهیت این چالشها یکسان نیست. ایالات متحده درگیر پیامدهای سیاسی و اجتماعی رقابتهای داخلی و انتخابات پیشرو است. فضای سیاسی آمریکا بیش از هر زمان دیگری دوقطبی شده و دولتها ناچارند بخش مهمی از ظرفیت خود را صرف مدیریت مسائل داخلی کنند.
حتی اگر موقعیت سیاسی دونالد ترامپ تضعیف شود یا تحولات غیرمنتظرهای در ساختار قدرت آمریکا رخ دهد، تجربه نشان داده است که سیاست مهار جمهوری اسلامی بخشی از راهبرد کلان نهادهای امنیتی و سیاسی آمریکا است و به اشخاص محدود نمیشود. همانگونه که تغییر رئیسجمهور به معنای فروپاشی دولت آمریکا نیست، تغییر دولت نیز الزاماً به معنای تغییر بنیادین سیاست خارجی واشنگتن در قبال تهران نخواهد بود.
اسرائیل نیز وضعیتی مشابه را تجربه میکند. اختلافات سیاسی داخلی، پیامدهای جنگهای اخیر و کاهش محبوبیت دولت کنونی باعث شده است که احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام بیش از گذشته مطرح شود. نظرسنجیهای اخیر نیز از تقویت جایگاه جریانهای رقیب حکایت دارند.
با این حال، حتی اگر بنیامین نتانیاهو از قدرت کنار رود، تغییر چندانی در نگاه راهبردی اسرائیل نسبت به جمهوری اسلامی ایجاد نخواهد شد. ساختار سیاست خارجی اسرائیل، صرفنظر از ترکیب دولتها، جمهوری اسلامی را مهمترین تهدید منطقهای خود تلقی میکند و این نگاه در سطوح مختلف حاکمیتی از اجماع گسترده برخوردار است.
اما شرایط جمهوری اسلامی با دو ضلع دیگر این مثلث تفاوت اساسی دارد. تهران نهتنها با فشارهای خارجی روبهرو است، بلکه در داخل نیز با بحرانی عمیقتر و پیچیدهتر مواجه شده است؛ بحرانی که ریشه آن در اقتصاد و معیشت جامعه قرار دارد.
در سالهای گذشته، حکومت فشارهای سیاسی و امنیتی را از زاویه ایدئولوژیک مدیریت میکرد، اما امروز با پدیدهای روبهروست که ماهیتی متفاوت دارد؛ پدیدهای غیرقابل لمس با حسهای انسانی. کمبود منابع مالی یک موضوع است، اما رسیدن به مرحلهای که ساختار قدرت برای حفظ ثبات اجتماعی و اقتصادی خود با فقدان منابع کافی مواجه شود، موضوعی کاملاً متفاوت است. این تفاوت همان نقطهای است که میتواند مسیر تحولات آینده را تعیین کند.
جمهوری اسلامی امروز بیش از آنکه در برابر تهدید نظامی قرار داشته باشد، در برابر دشمنی نامرئی ایستاده است؛ دشمنی که از طریق کاهش قدرت خرید مردم، گسترش فقر، فرسایش طبقه متوسط، مهاجرت گسترده نخبگان و افزایش نارضایتی اجتماعی عمل میکند.
این دشمن نه موشک دارد و نه ارتش، اما توانایی آن در فرسایش مشروعیت و ثبات سیاسی از بسیاری تهدیدهای خارجی بیشتر است. به همین دلیل، نیاز حکومت به دسترسی سریعتر به منابع مالی و کاهش فشارهای اقتصادی بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
در این چارچوب میتوان تلاش برای کاهش موقت تنشها در منطقه، بهویژه در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز، را نیز تحلیل کرد. هرگونه آرامش نسبی در این منطقه میتواند فرصتی برای کسب امتیازات اقتصادی، آزادسازی منابع مالی و خرید زمان باشد.
با این حال، چنین فرصتهایی بیش از آنکه راهحل باشند، نقش مُسکن را ایفا میکنند. بحرانهای ساختاری اقتصاد ایران نه با آتشبسهای سیاسی و نه با توافقهای مقطعی درمان نخواهند شد. این مشکلات محصول سالها انباشت ناکارآمدی، فساد، تحریم و فرسایش سرمایه اجتماعی هستند و حل آنها نیازمند تغییرات عمیقتر است.
همزمانی تشدید مشکلات اقتصادی با افزایش اعدامها، بازداشتها و گسترش فضای امنیتی نیز از نگاه بسیاری از ناظران قابل توجه است. تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده است که در دورههای افزایش فشارهای اجتماعی و اقتصادی، رویکردهای امنیتی نیز معمولاً تشدید شدهاند.
در کنار این روند، گزارشها و ادعاهای مختلفی درباره افزایش فعالیت شبکههای اطلاعاتی، سایبری و امنیتی وابسته به حکومت در خارج از کشور مطرح میشود. صرفنظر از میزان صحت هر یک از این گزارشها، واقعیت آن است که رقابت امنیتی میان جمهوری اسلامی و مخالفان منطقهای و بینالمللی آن وارد مرحلهای پیچیدهتر از گذشته شده است.
شاید بیرون آمدن کرمهای امنیتی در خارج از کشور از زیر خاک، نشان آن باشد که حکومت تهران باید همه توان خود را به میدان بکشد، حتی به قیمت علنی شدن نفوذیهای خود.
در این میان، بازگشت ناگهانی برخی چهرههای سوخته قدیمی به فضای سیاسی نیز همواره پرسشهایی را درباره تحولات پشت پرده ایجاد میکند. مطرح شدن دوباره نام محمود احمدینژاد پس از دورهای طولانی از کمرنگ شدن حضور سیاسی او، در فضایی رخ داده که همزمان فشارهای اقتصادی بر جامعه افزایش یافته و رویکردهای امنیتی نیز پررنگتر شدهاند.
در گذشته نیز بارها مشاهده شده که برجسته شدن برخی چهرهها یا موضوعات رسانهای با تحولات مهم سیاسی و اقتصادی همزمان بوده است. از همین رو، بخشی از افکار عمومی و تحلیلگران چنین رخدادهایی را صرفاً اتفاقی تلقی نمیکنند و آن را در چارچوب تحرکات درون ساختار قدرت مورد بررسی قرار میدهند.
آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، این است که آینده این بحران را نه تغییر احتمالی در کاخ سفید تعیین خواهد کرد و نه جابهجایی قدرت در تلآویو. هر دو کشور از ساختارهای سیاسی و اقتصادی برخوردارند که امکان عبور از بحرانهای مقطعی را برای آنها فراهم میکند.
مسئله اصلی به توانایی جمهوری اسلامی در مدیریت بحرانی بازمیگردد که از درون جامعه و اقتصاد ایران برخاسته است. اگر این بحران عمیقتر شود، ممکن است معادلات منطقهای نیز وارد مرحلهای تازه شوند.
در نهایت، به نظر میرسد جمهوری اسلامی در حال انجام آخرین تلاشهای خود برای خرید زمان و جلوگیری از تشدید بحرانهای داخلی است. اینکه این تلاشها تا چه اندازه موفق خواهند بود، پرسشی است که پاسخ آن در ماههای آینده روشن خواهد شد.
اما آنچه مسلم است، این است که تحولات پیشرو دیگر رقابتی میان دولتها نیست، بلکه آزمونی برای میزان تابآوری ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در یکی از حساسترین مناطق جهان به شمار میرود.
ملت ایران نیز مانند دفعات پیشین، در حالی به استقبال این تحولات میرود که هنوز نمیداند پشت پرده رویدادهای آشکار امروز، چه سناریوهای تازهای برای فردای کشور در حال شکلگیری است.
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۶ ژوئن ۲۰۲۶

















