آتش بسی از جنس حباب
مقاله تحلیلی سیاسی از نهضت مقاومت ملی ایران
آتشبس پس از چهل روز درگیری، بیشتر از آنکه نشانهای از پایان یک جنگ باشد، تصویری از تعلیق در دل یک وضعیت ناپایدار است؛ وقفهای که هر سه ضلع اصلی این منازعه، ایران، آمریکا و اسرائیل، به آن نیاز داشتند، اما هیچیک آن را بهمثابه راهحل نمیبیند. در چنین شرایطی، در حال حاضر محتملترین سناریو نه صلح پایدار، بلکه تداوم تنش در قالب درگیریهای محدود، حملات پراکنده و جنگی فرسایشی در لایههای پنهان و آشکار است.
در سطحی کلان، این آتشبس محصول ضرورتهای متفاوت اما همزمان است. ایالات متحده، با اقتصادی که زیر فشار بدهیهای عظیم و هزینههای فزاینده نظامی قرار دارد، به یک وقفه برای بازتنظیم نیاز داشت. افزایش حدود ۲۰۰ میلیارد دلاری بودجه نظامی و هزینه مستقیم ۳۵ تا ۵۰ میلیارد دلاری در این جنگ، در کنار خسارتهای غیرمستقیم این جنگ بالغ بر ۳۰۰ میلیارد دلار، نشان میدهد که حتی بزرگترین اقتصاد جهان نیز در برابر جنگهای بلندمدت آسیبپذیر است.
در سوی دیگر، ایران نیز با بحرانی چندلایه مواجه است: از فروپاشی اقتصادی تا فرسایش مشروعیت سیاسی. آتشبس برای تهران فرصتی است تا هم از شدت فشارهای خارجی و داخلی بکاهد و هم در داخل روند شتابگرفته افول سیاسی خود را کند سازد. این وقفه، بیش از آنکه فرصتی برای بازسازی باشد، تلاشی برای بازتعریف بقاست.
با این حال، چشمانداز صلح پایدار به دلایل ساختاری دور از دسترس است. اسرائیل، با درک تهدیدهای امنیتی خود، حاضر به عقبنشینی نیست. ایالات متحده نیز، بهویژه در چارچوب سیاستهایی که بویژه از دوران خروج از برجام شکل گرفت، همچنان به دنبال اعمال فشار حداکثری است. تصمیمی که در زمان خود بهعنوان خروج از یک توافق تلقی شد، امروز بهنظر میرسد بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای مواجهه نهایی با ایران بوده است.
در مقابل، جمهوری اسلامی نیز نمیتواند از مطالبات ایدئولوژیک و تاریخی خود، که طی بیش از چهار دهه شکل گرفته، بهسادگی صرفنظر کند. این تقابل، صرفاً اختلافی بر سر منافع نیست؛ بلکه به سطوحی از هویت و موجودیت سیاسی گره خورده است که مصالحه را دشوار، و شاید ناممکن میسازد.
تنها نقطه اشتراک مابین حکومت تهران و آمریکا، عدم تمایل به بازگشت به جنگی تمامعیار است، البته به شرطی که متغیرهای غیرقابلکنترل، بهویژه نقشآفرینی اسرائیل، معادلات را بر هم نزند.
مروری بر آنچه در این چهل روز رخ داد، تصویری تکاندهنده از هزینههای جنگ ارائه میدهد. بیش از ۱6 هزار هدف اعم از نظامی، دوگانه نظامی و زیرساختی، مورد حمله قرار گرفت. بین ۱۵ تا ۳۰ هزار تن بمب بر سر کشوری فرود آمد که پیش از آن نیز با بحرانهای ساختاری دستوپنجه نرم میکرد.
صنایع کلیدی ایران، نفت، گاز، پتروشیمی و فولاد، که ستونهای اصلی اقتصاد محسوب میشوند، بهشدت آسیب دیدند یا نابود شدند. شبکههای حملونقل نیز از این تخریب در امان نماندند: صدها کیلومتر جاده، دهها مسیر ریلی، ایستگاههای راهآهن، و پلهایی حیاتی، از جمله یکی از بزرگترین پلهای خاورمیانه در کرج، از بین رفتند.
در کنار اینها، زیرساختهای اجتماعی نیز هدف قرار گرفتند: مراکز درمانی، مدارس، کلانتریها و بنادر تجاری. در کشوری که پیش از این نیز نظام آموزشی آن تحت فشار بود، تخریب صدها مدرسه، بعنوان مثل کشتار بیش از 150 دانش آموز دختر در میناب ، ابعاد انسانی این فاجعه را دوچندان میکند.
برآوردها نشان میدهد که تنها برای بازسازی خسارات مستقیم جنگ، بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه نیاز است. اما این رقم، در برابر نیازهای کلی کشور ناچیز به نظر میرسد. برای بازسازی کامل، شامل زیرساختها، محیط زیست، نظام بازنشستگی و بخش شهری، ایران به رقمی بین ۰.۶ تا ۱.۳ تریلیون دلار نیاز دارد. فرآیندی که حتی در بهترین شرایط، به ۴۰ تا ۵۰ سال کار مداوم نیاز خواهد داشت.
این جنگ تنها ایران را ویرانتر نکرد. اسرائیل تاکنون بیش از ۲۰ میلیارد دلار هزینه کرده و در صورت تداوم درگیری، این رقم میتواند به ۵۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار برسد، یعنی تا سقف ۳۰ درصد درآمد سالانه دولت اسرائیل، آن هم در شرایطی که جبهههای دیگر نیز نیازمند منابع مالی هستند.
در آمریکا نیز، علاوه بر هزینههای اقتصادی، پیامدهای سیاسی قابلتوجهی شکل گرفته است. خروج چهرههای کلیدی امنیتی و نظامی، از جمله مقاماتی در سطح مدیریت عالی، و شکاف در میان جمهوریخواهان، نشاندهنده هزینههای داخلی این جنگ است. نافرمانی برخی فرماندهان از دستورات ریاستجمهوری، زنگ خطری برای ساختار تصمیمگیری نظامی آمریکا محسوب میشود. این چالش گره ایی کلیدی را در سیاست جنگ محوری آمریکا را نشان میدهد.
مفهوم «کمکهای بشردوستانه»، با راه اندازی این ماشین عظیم جنگی، که با هدف فریب دهنده «نجات مردم ایران» به حرکت درآمد، در عمل به عاملی برای تشدید بحرانهای جهانی و منطقه ایی بدل شده است.
از منظر کاخ سفید، شاید تغییر رژیم بهعنوان هدفی تحققیافته تلقی شود یا دستکم در مسیر تحقق دیده شود. این ادعا شاید برای رها شدن از گروه های مطالبه گر طرح میشود که برای تغییر رژیم دست برای کمک های بشردوستانه اش دراز کرده اند. و شاید هم سرپوشی باشد برای یک اقرار غیر مستقیم از ناتوانی برای یک رژیم چنج از طریق نظامی ، آن هم از طریق هوایی و با بدهکاری بالای ۳۰ تریلیون دلار و تقبل ضرر های بیش از 300 میلیارد دلار. الان هم باید به گونه ایی شعار های تو خالی در تغییر رژیم و محو تمدن ایرانی را پاک کند. اینکه کدام از این دو موضوع از جمله وظایف ریاست جمهوری ایالت متحده آمریکا گنجانده شده است و مردم آمریکا هم باید تمام قد بها و جریمه اش را هم بدهند، خود یک مسئله و موضوع دیگری میباشد که خارج از حوصله تحلیل این هفته میباشد.
در داخل ایران، پیامدهای اجتماعی جنگ بهسرعت در حال گسترش است. وضعیت معیشتی مردم از بحران عبور کرده و به مرحلهای از فروپاشی نزدیک شده است. افزایش موج اعدامها، نشانهای از تشدید کنترل سیاسی در شرایط بحرانی است.
حکومت نیز، برای مدیریت افکار عمومی، نیروهای خود را به خیابانها میفرستد تا با شعارهای ضد مذاکره و حمایت از ادامه جنگ، فضا را کنترل کند. هدف، جلوگیری از شکلگیری اعتراضات ضد جنگ و مهار نارضایتی عمومی است.
در سوی دیگر، حامیان حمله نظامی به ایران نیز در وضعیتی دشوارتر قرار گرفتهاند. بسیاری از استدلالهای پیشین آنها، در برابر واقعیتهای میدانی رنگ باخته و نیاز به بازتعریف دارد. شاید برای مدتی، این گفتمان به حاشیه رانده شود.
اکنون، این آتشبس، هرچند شکننده، فرصتی محدود برای بازاندیشی فراهم کرده است. تجربه این چهل روز، میتواند مبنایی برای درک عمیقتر از هزینههای جنگ و ضرورت یافتن راهحلهای جایگزین باشد.
شاید در هفتههای پیش رو، بتوان از این تنفس کوتاه استفاده کرد؛ نه صرفاً برای بازسازی فیزیکی، بلکه برای بازتعریف مسیر سیاسی و اجتماعی کشور. مسیری که در اوج جنگ، حتی تصور آن نیز دشوار بود.
پرسش اصلی اما همچنان باقی است: آیا این فرصت، به تغییری واقعی منجر خواهد شد، یا تنها وقفهای است پیش از تکرار همان چرخه ویرانگر؟
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
24 فروردین 1405 برابر با 13 آپریل 2026



















