این جنگ آخر خواهد بود
تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران
ایران، سرزمین برخاسته از هزاران سال تاریخ، بارها و بارها در برابر یورشها ایستاده است. از اسکندر تا مغول، از آشوبهای داخلی تا توفانهای بیرونی، این ملت آموخته بود چگونه بماند؛ چگونه از دل خاکستر، تمدن بسازد؛ چگونه شکست را به درس بدل کند و بقا را به هنر. ایران، فقط جغرافیا نبود؛ روایت ایستادگی بود. امروز اما پرسش تلخی پیش روی ماست: چه بر سر این ملت آمده است که بر فراز آسمانش بمب میریزند، به نام رهایی از حکومتی که چهلوهفت سال، کشور را به پرتگاه نابودی کشانده است؟
ملتِ خسته و تنها، اگر به ریسمانی آویزان میشود، نه از سر سادگی که از سر اضطرار است. انسانی که سالها در انتظار روزنهای بوده و آن را نیافته، اگر به نخستین امید دست میزند، سزاوار سرزنش نیست. او باید بر تصمیم خود بایستد؛ نه تحقیر شود و نه ملامت. زیرا آنچه را سالها وعده داده بودند ــ رفاه، امنیت، آزادی، عدالت ــ نه گرفت و نه توانست بسازد. اکنون اگر به «ریسمانی» چنگ میزند، میخواهد از غرق شدن بگریزد. اینکه آن ریسمان تاب کشش این کشتیِ در تلاطم را دارد یا نه، بحثی است که بارها دربارهاش سخن گفتهایم: شرایط لازم و کافی برای “رهبریت”، برنامه، تیم اجرایی، پاسخگویی، همگرایی، و مهمتر از همه، توانایی جمع کردن همه زیر یک سقف ملی.
واقعیت پیشِ رو اما از آیندهای خبر میدهد که در آن، بازیگران اصلی بیرون از مرزها بیشتر از درون تعیینکنندهاند و ملت ایران کمترین سهم را خواهد داشت. شاید گفته شود همیشه چنین بوده است؛ و تاریخ سیاسی ما پر است از نمونههایی که در بزنگاهها، «جای درست ایستادن» دشوارترین کار بوده است، همانگونه که زنده یاد شاپور بختیار به تنهایی در سال 1357 مقابل فتنه ایستاد. بیش از یک قرن پیش نخبگان و ملیگرایان، تمکین به قانون و حاکمیت ملی را تنها راه استوار توسعه و رهایی دانستند. اما امروز، سخن از همه چیز هست جز قانونمداری و نقش حاکمیت ملی. مرزهای ملیگرایی که زمانی شفاف و گویا منافع ملی را تبیین میکرد، اکنون در غبار پراکندگی و اختلاف گم شده است؛ و حتی بهروز کردن این معنا در نسبت با نسل امروز نیز به تعویق افتاده است.
در خلأ «آلترناتیو»، اکنون «فردی» مدعی پیدا شده است. تیم دارد، کادر دارد، رسانه دارد، هزاران حساب کاربری، حقیقی و جعلی، برایش فعالاند، شبکههای ظاهراً مستقل او را پوشش میدهند، نامش در فضای عمومی تکرار میشود. این پدیده نه غریب است و نه غیرطبیعی؛ در سیاست، خلأ دیر نمیپاید. اما پرسش اساسی این است: آیا فردیت، هرچند منسجم و مجهز، میتواند جایگزین یک اجماع ملی شود؟ آیا کشتیای که در امواج سهمگین افتاده، با یک سکاندارِ تنها به ساحل میرسد؟ یا نیازمند جمعی است که اختلاف را به گفتوگو و گفتوگو را به برنامه بدل کند؟
در سوی دیگر، کشور با همه همسایگان خود درگیر تنش شده و در برابر قدرتمندترین ارتشهای جهان ، آمریکا و اسرائیل، قرار گرفته است. توان دفاعیاش در برابر بدخواهانش در شرف نابودی است ، زیرساختهایش را ویران میکنند، بذر نفاق در میان اقوام تشکیل دهنده جامعهاش پاشیده شده، و سرمایههایش به هزینه ملت به یغما رفته است. در چنین وضعی، جنگ نه راه نجات که مسیر فناست. جنگ برای هیچ ملتی نعمت نبوده و نخواهد بود. آنچه در خطر است، تمامیت کشور است، نه نجاتش. اگر این چرخه ادامه یابد، آنچه میسوزد خانه ماست؛ نه فقط ساختمانی که باید از آن عبور کنیم.
در این میان، نیروهای سیاسی ، در داخل و خارج ، مسئولیتی تاریخی دارند. نه ادعا کافی است و نه شعار. آلترناتیو باید «همراه» داشته باشد، نه فقط «مدعی». باید بتواند جمهوریخواه و ملیگرا و پادشاهیخواه را در یک چارچوب حداقلی گرد آورد؛ چارچوبی که بر حفظ تمامیت ارضی، حکومت قانون، کرامت انسانی، آزادیهای بنیادین و عدالت اجتماعی استوار باشد. اگر قرار است از استبداد عبور کنیم، نباید به دام بازتولید آن بیفتیم؛ نه در قالب فردپرستی، نه در شکل شوراهای بیمسئولیت، و نه در سایه وابستگی به قدرتهای خارجی.
در برابر این واقعیت، نیروهای ملی باید گام نخست را بردارند. همراه کردن همه احزاب و سازمانهای اقوام ایرانی، نه امتیاز که وظیفه است. وظیفه ایی برای ارائه راه حل برای رسیدن به مطالبات چندین دهه ایشان ، عدالت در اداره کشور، حاکمیت ملی مقتدر و کارآمد، و به رسمیت شناختن کرامت همه شهروندان، پایههای وحدتاند. از سوی دیگر، آقای رضا پهلوی نیز در برابر انتخابی روشن ایستادهاند: یا بر فردیت بمانند، یا به «شاهزاده رضا پهلویِ سامانه پادشاهی» بدل شوند و بر سوگند خود به قانون اساسی مشروطه پای بفشارند؛ قانونی که جوهرهاش محدودسازی قدرت و پاسداری از حقوق ملت است. سیاست، عرصه تصمیمهای شفاف است؛ نه ابهامهای کشدار.
این جنگ، چه در آسمان و چه در زمین، اگر ادامه یابد، آخرین خواهد بود؛ نه از آن رو که پیروزیای قطعی در پی دارد، بلکه از آن رو که ظرفیتهای ملی را به مرز تهی شدن میکشاند. ما بیش از این تاب آزمونهای پرهزینه نداریم. آنچه باید پایان یابد، نه فقط تبادل آتش، که منطق بحرانسازی است. آنچه باید آغاز شود، گفتوگوی ملیِ مسئولانه است؛ همگراییِ عملگرا؛ برنامهای که هم اکنون نوشته شود، نه فردا.
ایران، با همه زخمهایش، هنوز توان ایستادن دارد. اما ایستادن، نیازمند ارادهای جمعی است. نه بمب، نه معاملههای پشت پرده، نه هیاهوی رسانهای، و نه فردمحوری، به تنهایی نجاتبخش نخواهند بود. این ملت، هنر بقا را به جهان آموخته است؛ اکنون باید هنر همگرایی را نیز بیاموزد.
جنگ باید پایان یابد. کشور باید بماند. و برای ماندن، باید با هم باشیم، پیش از آنکه دیر شود.
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
9 اسفند 1404 برابر با 28 فوریه 2026



















