پراکندهگوییهای پایان هفته۲۱۶
پیشکش به کسانیکه آماده پرداخت هر هزینه ای برای رهایی از حکومتی هستند که از انجام هر مسیولیت و وظیفه ای که برعهده اش است یا طفره می رود و یا عاجز است.
۱- کسانیکه آگاهانه و یا نااگاهانه در زمین رژیم و تفکر ۵۷ تی بازی می کنند قماری را شروع کرده اندکه نتیجه اش باخت صد در صد مردم ایران است!
۲- آدمی عیبهای خود و نزدیکانش را نمیبیند و هر فردی گمان می کند تنها فردی است که عاقل و خردمند راستین است و به دور از هرگونه حبّ و بغض و تعصبی میتواند قضاوت درست انجام دهد.
سعدی، گلستان، باب هشتم، در آداب
صحبت:
گر از بَسیطِ زمین، عقل، مُنعَدِم گردد
به خود، گمان نبَرَد هیچکس که نادانم
اگر عقل و خرد به کلی از صفحه روزگار
محو و نابود شود؛ حتی در آن حالت هم هیچکس در دانایی و کمال عقل خود، تردید و شک نمیکند، در میان ایرانیان شوربختانه از این نمونه های متوهم بسیارند!
۳- ایراد گیری بدون ارایه راه حل اقدامی سازنده نیست.
۴- در شناسایی و رسواکردن مزدوران رژیم که در لباس اپوزیسیون (مخالف) ظاهر می شوند باید قاطعانه و منصفانه کوشید.
۵- هرکسی از هرگرایشی بدون مدرک و سند به دیگری اتهام بزند، برچسب بزند، از ادبیات سخیف استفاده کند تردید نکنید که بنفع رژیم تبهکار منجر خواهدشد.
۶- نمی دانم چرا رژیم حاکم بر ایران برای سرکوب و کشتار و اعدام شهروندان ایران حق دارد از هرکشور و گروه خارجی مثل حشدالشعبی، کتایب، حزب اله، زینبیون، فاطمیون،… کمک بگیرد ولی مخالفان همین رژیم حق ندارند از حمایت بین المللی و کشورهای خارجی برای مقابله با همین رژیم برخوردار شوند؟ واقعا چرا؟
۷-ایران و یا هر کشوری البته از سیستم های کشورهای دیگر و موفقیتها و شکستهای آنها می تواند بیاموزد ولی در نهایت هر جامعه ای باید با در نظر گرفتن موقعیت ژیو پلیتک، فرهنگ، تاریخ، روانشناسی مردم و عوامل دیگر مختص به خودش نظام سیاسی خود را تنظیم کند. منظورم اینستکه اگر یک سیستم سیاسی در یک کشور کارا و موثر بود لزوما نمی تواند در جامعه دیگر هم همان نتیجه را دهد.
۸-سیستم امریکا با توجه به اینکه حدود ۲۵۰ سال است که تاسیس شده تاثیر گذار بوده و توانسته یک مستعمره سابق انگلیس را به یک کشور ابر قدرت تبدیل کند ولی کماکان هم ضعف و هم قوت خود را دارد.
۹- با عدم تمرکز در مواردی موافقم مثلا در مواردی چون آموزش و پرورش اصل عدم تمرکز را ترجیح می دهم ولی سیاست خارجی و دفاعی باید صد در صد و فقط و فقط از اختیارات حکومت مرکزی باشد.
۱۰- با تجزیه طلبان و تجزیه طلبی به عنوان یک فرد موافق نیستم. تجزیه طلبان فکر می کنند اگر از ایران جدا شوند به نفع شان است، صلاح خود را در جدایی می بینند، و به عنوان یک مخالف تجزیه طلبی باور دارم هر کسی باید بتواند ازحق انتخاب آزاد استفاده کند. اما اگر بخشی از ایران یا هر کشور دیگری بخواهد جدا شود باید رای بیاورند و رای هم باید همگانی و سراسری و آزاد باشد یعنی تمام شهروندان ایران باید در رای گیری شرکت کنند و اکثریت با جدایی بخشی/استانی/منطقه ای از کشور موافق باشند که من هم تسلیم رای اکثریت خواهم شد وگرنه هیچ کشوری اجازه نخواهد داد استانی/ایالتی/منطقه ای از خاک کشور جدا شود.
۱۱- اگر من که متعهد به حفظ تمامیت ارضی ایران با کسانی که همین نظر را دارند در جلسه ای به خواهیم درباره آینده ایران برنامه ریزی کنیم در ان جلسه جایی برای دوستان جدایی خواه نیست . چون دو طرز تفکر کاملا متضاد است. باز هم می گویم و با تاکید می گویم آنها حق دارند هر جوری که بخواهند بیندیشند و تصمیم بگیرند ، و حتما جلساتی از افراد تجزیه طلب تشکیل دهند و برنامه ریزی کنند که چگونه از ایران جدا شوند. ولی منطقی نیست در جلسات طرفداران تمامیت ارضی شرکت کنند چون آنها بخشی/ منطقه ای از ایران را می خواهند از ایران جدا کنند و کشور مستقل دیگری تاسیس کنند پس خود را ایرانی نمی دانند ولی من و امثال من خواهان تمامیت ارضی ایران هستیم و نمی خواهیم وجبی از ایران جدا شود.
۱۲- رهبری یعنی ترجیح دادن رفاه و امنیت و خوشبختی و آرامش و شکوفایی دیگران بر خواسته های خود و اتخاذ تصمیم و تدابیری برای تامین آن؛ رهبری واقعی چیزی نیست جز صرفنظر از منافع شخصی برای شکوفایی تیم. رهبری باید حس اعتماد، همدلی و پیوند انسانی را بین اعضای گروه تقویت کند، اعضای گروه را تشویق به مقاومت در مقابل سختی ها کند، برای دستیابی به اهداف بین اعضای گروه انگیزه ایجاد کند، و حس احترام، شان و قدرت اجتماعی را در اعضا نهادینه سازد.
۱۳- رهبرانی که به رتبه بندی اجباری شهروندان روی می اورند، ترس را در جامعه حاکم میکنند و فشار را افزایش می دهند از عوامل اصلی نتایج عملکرد با کیفیت پایین و منفی هستند، در حالیکه عملکرد بالا و با کیفیت عالی محصول مناسبات انسانی سالم و سازنده بین اعضای جامعه و امنیت کیفی آنهاست.
۱۴- برای هر فردی رفتارها و چیزها و افراد و ایده هایی،…ارزشمند هستند ولی انچه برای فردی ارزش دارد لزوما برای دیگری ممکنست نباشد که امری است طبیعی. اگر برای مشارکت ارزش قایلید زندگی و یا اوقات دیگری را راحت تر و لذتبخش تر کنید، مشکلی ولو کوچک را برای دیگران را حل کنید، داوطلبانه در کارهای عمومی شرکت کنید و مسیولیت بپذیرید،…؛ اگر برای رشد ارزش قایلید چیز تازه ای را آزمایش کنید، کتاب بخوانید، کار و مهارت جدیدی یاد بگیرید، پرسش کنید، …؛ اگر برای ارتباط ارزش قایلید عمیقا به گوینده گوش دهید، تماس با دیگران را به روشهای گوناگون ادامه دهید، دیدار حضوری کنید،…؛ اگر برای ایران ارزش قایلید به مبارزات ازادیخواهانه به هر شیوه ای که می توانید کمک کنید، در پاسداری از میراث فرهنگی و آثار تاریخی کوشا باشید، در افشاگری رفتارهای منفی، ایران ستیز و مخرب از سوی هرکسی با هر وسیله ای و هر روشی تلاش کنید، طرحها و ایده ها و پیشنهاداتی برای برای پیشرفت و آزادی و گسترش آگاهی و بقای ایران،…ارایه دهید.
۱۵- هر کنشی که تکرار شود تبدیل به عادت می شودو حتی در مواردی انجام عملی فقط برای یک بار عادت می شود. در جای دیگر گفتم عادات بد و خوب، ویرانگر و سازنده، منفی و مثبت اند. مراقب باشید از انجام رفتارهای زیانبار، خطرناک، منفی، ویرانگر ،… حتی یکبار هم خودداری کنید تا مبادا که به آنها عادت کنید.
۱۶- فقدان فرهنگ سیاسی دمکراتیک که فرهنگ رفتار سیاسی را نیز شامل می شود بلایی است که تاکنون مانع ایران از ورود به جهان دمکراتیک شده، شوربختانه تا فرهنگ سیاسی دمکراتیک در ایران نهادینه نشود ایران راه درازی برای تبدیل به یک جامعه دمکراتیک دارد.
حل این مشکل به کوشش هماهنگ و جمعی رسانه های متعهد، روشنفکران و هنرمندان مستقل، دانشگاهیان و دانشجویان آگاه، مراکز آموزشی عاری از نفوذ و سلطه قدرتمداران، فعالان سیاسی دمکرات، و البته همراهی همه شهروندان نیاز است.
۱۷- در برخورد با رقیبان و دشمنان سیاسی در هر جا، هر زمان و هر شرایطی اگر بتوانید انصاف و اخلاق سیاسی را راهنمای خود قرار دهید از حد اعلای شعور سیاسی برخوردارید.
۱۸- دیکتاتورها وقتی قدرت خود را در خطر می بینند بیش از هر زمان دیگری بیرحمانه تر عمل می کنند و گلوله را راه حل نجات خود می دانند، و در کشتار اما و اگر را کنار می گذارند اما این فقط یک سوی ماجراست. در سوی دیگر، افراد مزدور و بی اخلاق و سودجو هستند که بقای دیکتاتوری را برای تضمین منافع خود لازم می بینند، و سرانجام اکثریتی ساکت، ترسو و بزدل، بی تفاوت، و تماشاگر علیرغم تنفر از دیکتاتوری با بی عملی به بقای دیکتاتوری کمک می کنند!
۱۹- باید با همه کسانیکه از رسانه ها سواستفاده میکنند بدون اما و اگر برخورد کرد. یک روزنامه نگار متعهد، مسیول است که بالانس را رعایت کند و نه اینکه از یک گرایش خاص وابسته به رژیم حاکم مرموزانه حمایت کند انهم در زمانی که رژیمی بنا به گزارشها بین ۱۲ هزار تا ۲۵ هزار تن ایرانی مبارز و آزادیخواه را به کام مرگ کشانده است، چنین روزنامه نگارانی را باید هم پیمانان رژیم جنایتکار اخوندی دانست و به مردم در داخل ایران معرفی کرد. چنانچه بالانس رعایت نشود آن روزنامه نگار و آن رسانه باید مورد تحریم قرار گیرد.
۲۰- هیچ نظامی رای به سرنگونی خود نمی دهد، هیچ نظامی برگزاری هیچ رفراندومی که برای سرنگونی اش و یا بقایش باشد و بداند که در رفراندوم اکثریت برای سرنگونی اش رای خواهند داد مجوز صادر نمی کند.
امان اله شفا، «خون به راه خدا، پیامبران و مذاهب، ریشه اختلافات»، ص.۴۳، چاپ ۲۰۰۳
“ممکن است تصدیق کردکه ادیان یک نوع تسلی خاطر برای پیروان و مومنان مایوس و بدبخت و بیچاره می باشد، ولی این یک دارویی بسی تلخ و مضر و خطرناک است مانند تریاک و مشروبات الکلی که بطور موقت آرامشی می دهند و موجب می شوند موقتا آلام و دردها و غصه ها و مسایل و مشکلات دقایقی چند فراموش شوند،ولی از طرف دیگر تیشه بر ریشه حیات آنان می زنند و مشکلات را صد چندان می افزایند”.
هفته ی دلپذیر و خاطره انگیزی را برای شما و عزیزان تان خواهانم.
ایران هرگز نخواهد مرد
در نهادینه کردن مرام انسانیت کوشا باشیم.
دکتر ابراهیم بی پروا



















