تحلیل سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران

ستمگر به خون تماشا کند / حریص از پی نان غوغا کند

روزی نه چندان دور، افکار عمومی جهان ناگزیر با واقعیت عریان آنچه بر ملت ایران گذشته و می‌گذرد مواجه خواهد شد. تاریخ همواره به ما آموخته که حقیقت، هرچند دیر، اما با صراحت و قاطعیت راه خود را باز می‌کند. با این همه، تکیه بر داوری آینده نمی‌تواند جایگزین مسئولیت امروز باشد. آنچه اکنون، بی‌درنگ و بدون تعارف، باید در دستور کار همه تشکل‌ها، کنشگران و مدعیان حضور در جبهه ملت ایران قرار گیرد، اقدام سیاسی منسجم برای متوقف کردن چرخه سرکوب و کشتار است؛ اقدامی فراتر از بیانیه‌های پراکنده و واکنش‌های احساسی.

مطالبه اعزام فوری هیئت‌های مستقل بین‌المللی، به‌ویژه از سوی سازمان ملل متحد، برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران، ضرورتی انکارناپذیر است. هم‌زمان، پیگیری تعلیق روابط رسمی دولت‌ها با جمهوری اسلامی و اخراج نمایندگان سیاسی آن، باید به خواستی فراگیر و سازمان‌یافته بدل شود. این مطالبات با هدف حفظ جان شهروندان و جلوگیری از عادی‌سازی جنایت مطرح می‌شود. هر روز تأخیر در این مسیر، هزینه‌ای انسانی بر ملت تحمیل می‌کند.

در این راه، یک خطای بنیادین باید آگاهانه کنار گذاشته شود: جایگزین کردن خود به‌جای ملت. تجربه تلخ سال ۱۴۰۱ نشان داد که اختلاف‌نظرهای واقعی و ساختگی، رقابت‌های بی‌حاصل و مصادره صدای مردم چگونه می‌تواند جنبشی ریشه‌دار را فرسوده و از مسیر خود منحرف کند. هیچ فرد، جریان یا تشکلی حق ندارد خود را نماینده انحصاری اراده عمومی بداند. نقش نیروهای سیاسی، تقویت صداهای موجود و فراهم کردن امکان هم‌افزایی میان آن‌هاست، نه سخن گفتن به جای مردم.

آنچه امروز بیش از پیش نگران‌کننده است، وضعیت آشفته و شرم‌آور صف‌بندی‌های سیاسی در فضای مجازی و بیرون از کشور است. ادامه این وضعیت، فاجعه انسانی در ایران را پنهان‌تر می‌کند، دفاع از ملت را دشوارتر می‌سازد و به بقای حاکمیت یاری می‌رساند. هیاهو، جعل، برچسب‌زنی و نزاع‌های فرساینده، حقیقت را به حاشیه می‌رانند و همبستگی را از میان می‌برند.

در این میان، باید با صراحت و در عین حال با زبان مسئولانه نسبت به خطری جدی هشدار داد: بازتولید روش‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی در پوشش سیاست مخالف. حمله به تجمعات، فحاشی سازمان‌یافته، تهمت‌زنی و بی‌احترامی به دگراندیشان، حتی اگر به نام دفاع از یک جریان یا یک شخصیت صورت گیرد، نه نشانه قدرت است و نه گامی به سوی آینده. این شیوه‌ها سرمایه اخلاقی هر حرکت سیاسی را از میان می‌برد و بذر ناامیدی در دل جامعه می‌کارد.

در این چارچوب، جایگاه سامانه پادشاهی خواه و نقش شاهزاده رضا پهلوی اهمیتی ویژه دارد. واقعیت این است که هیچ ادعای رهبری فردی در عصر امروز، حتی با پشتوانه رسانه‌ای گسترده و حمایت بیرونی، و با حذف تفکر دیگر از طریق بالا در جامعه‌ای که ۴۷ سال زیر دهشت انگیز ترین شکل استبداد تاریخ سیاسی بشر زیسته و از تنوع فکری، فرهنگی و سیاسی برخوردار است، امکان تحقق پایدار ندارد. نزاع‌های بیرون از میدان، جای خالی سازمان‌دهی درون میدان و مداراگری با تفکر های دیگر را پر نمی‌کند. تاریخ معاصر ایران و جهان به‌روشنی نشان داده است که تمرکز قدرت در یک فرد یا حلقه محدود، حتی اگر با نیت‌های اعلامی متفاوت آغاز شود، راه را برای استبدادی تازه هموار می‌سازد و اینرا قبل از وروز فتنه خمینی زنده یاد شاپور بختیار گفت و به بهای جان خود  بعنوان یکی از بزرگترین آموزه های سیاسی ایران برای نسل امروز به جا گذاشته است.

از این رو، هشدار نهایی نه از سر دشمنی، بلکه از سر مسئولیت ملی است. نه حکومت‌ها بر تلی از کشته‌های ملت خود پایدار مانده‌اند و نه در جهان امروز، هیچ بدیلی می‌تواند پس از سیلاب خون شهروندان، مشروعیت سیاسی به دست آورد. هر فراخوانی که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به افزایش هزینه جانی برای مردم بینجامد، نیازمند پاسخ‌گویی اخلاقی و تاریخی است. مطالبه حضور گسترده مردم، بدون تضمین‌های عملی برای کاهش خشونت و بدون سازوکارهای روشن برای حفاظت از جان شهروندان، اقدامی پرخطر و غیرمسئولانه است. خون‌هایی که ریخته می‌شود، در حافظه تاریخ و وجدان جمعی ثبت خواهد شد و ساختن تخت قدرت بر روی خون ملت هرگز پایدار نخواهد ماند.

راه برون‌رفت، تمکین به خرد جمعی و شرکت و حرکت به‌سوی یک بدیل ملی فراگیر است؛ بدیلی که نه از بالا تحمیل شود و نه در انحصار یک فرد یا جریان قرار گیرد. نیروهای سیاسی درون کشور، نمایندگان جنبش‌های اعتراضی سیاسی، مدنی و مطالباتی، از آذربایجان تا سیستان، از کردستان تا خراسان و از خوزستان تا شمال، به همراه سازمان‌ها و جریان‌های فکری گوناگون در خارج از کشور که دارای پیوند واقعی با میدان‌اند، سازندگان اصلی چنین بدیلی هستند. سامانه پادشاهی نیز می‌تواند در کنار این خرد ملی حضور داشته باشد، حضوری هم‌افزا و مسئولانه، نه مسلط و انحصارطلبانه.

شرط نخست این هم‌نشینی، جلوگیری از ریخته شدن خون‌های بیشتر است و شرط دوم، نجات کشور با حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی. این دو اصل، خطوط قرمز اخلاقی و سیاسی هر کنش مسئولانه‌اند. بدیل ملی به معنای حذف تفاوت‌ها نیست، بلکه به معنای توافق بر حداقل‌هاست: دفاع از جان انسان‌ها، پاسداشت کرامت انسانی و سپردن تعیین شکل نهایی نظام سیاسی به اراده آزاد ملت در یک فرآیند شفاف و دموکراتیک.

بی‌تردید، تبیین جامع چگونگی شکل‌گیری و سازوکارهای بدیل ملی نیازمند بررسی و گفت‌وگویی مستقل است. با این حال، آنچه در شرایط کنونی فوریت دارد، تغییر رویکرد است: فاصله گرفتن از فضای آشفته و ملتهب رسانه‌ای، پرهیز قاطع از به‌کارگیری روش‌های اقتدارگرایانه، حتی اگر این روش‌ها از سوی نیروهای مخالف حکومت مطرح شوند، و بازگشت به کنش سیاسی مسئولانه‌ای که در آن حفظ جان شهروندان و صیانت از ایران در اولویت قرار گیرد. تنها در چنین چارچوبی است که می‌توان از تکرار چرخه‌های خشونت و شکست جلوگیری کرد و مسیر گذار را به‌سوی حاکمیتی ملی و پاسخ‌گو هموار ساخت.

سعدی قرن‌ها پیش هشدار داد که ستمگر تماشاگر خون است و حریص غوغاگر نان. پاسخ به این دو، نه در غوغا، بلکه در خرد، اخلاق و همبستگی ملی است. امروز مسئولیت روشن است: ایستادن در برابر خشونت، پرهیز از روش‌های اقتدارگرایانه و ساختن اجماعی که راه گذار را بدون تکرار فاجعه‌ها بگشاید. تاریخ داوری خواهد کرد، اما آنچه در کارنامه ما می‌ماند، تصمیم‌هایی است که اکنون و با آگاهی می‌گیریم.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

28 دی ماه 1404 برابر با 18 ژانویه 2025

مطالب مرتبط