پاکسازی ژئوپولیتیک دیکتاتورها؛                     

از کاراکاس تا تهران، تنهایی خامنه‌ای در جهانِ بی‌رحم منافع

فروپاشی دیکتاتور ونزوئلا را اگر صرفاً به‌عنوان سقوط یک حکومت در آمریکای لاتین ببینیم، دچار خطای تحلیلی شده‌ایم، زیرا آنچه امروز در کاراکاس رخ می‌دهد پژواک یک زلزله عمیق‌تر در نظم سیاسی جهان است؛ زلزله‌ای که پایه‌های تمام رژیم‌های ضدملی، ایدئولوژیک و وابسته را به لرزه انداخته و نشان می‌دهد دوران مصرف دیکتاتورهایی که کشورشان را به سکه معامله در بازار قدرت‌های بزرگ تبدیل کرده‌اند، رو به پایان است، مائورو مادورو نه یک استثنا که نمونه تیپیک حاکمی است که با شعار عدالت اجتماعی و استقلال، اقتصاد ملی را ویران کرد، نهاد دولت را به شبکه‌ای فاسد و مافیایی تقلیل داد و ملت را به گروگان یک ایدئولوژی توخالی گرفت، همان الگویی که پیش‌تر در سوریه بشار اسد، در ایران جمهوری اسلامی و در روسیه پوتین به اشکال مختلف تکرار شد؛ امروز که جهان در حال پاکسازی سیاسی متحدان پرهزینه و بی‌فایده است، از دمشق تا کاراکاس و از بغداد تا بیروت، این حقیقت عریان‌تر از همیشه خود را نشان می‌دهد که چین و روسیه، برخلاف تبلیغات پرطمطراق تهران، نه دوستان استراتژیک که دلالان سرد و بی‌رحم قدرت‌اند و تا جایی کنار یک رژیم می‌ایستند که سود آن از هزینه‌اش بیشتر باشد، و وقتی ترازوی سود و زیان برمی‌گردد، همان «برادران راهبردی» بدون لحظه‌ای تردید قربانی را رها می‌کنند؛ سقوط تدریجی مادورو در ونزوئلا و فرسایش مشروعیت بشار اسد در سوریه نشانه‌های روشن این پاکسازی‌اند، پاکسازی‌ای که نه از سر اخلاق که از منطق عریان قدرت صورت می‌گیرد و دقیقاً به همین دلیل برای علی خامنه‌ای باید بیش از هر چیز نگران‌کننده باشد، زیرا او رهبری است که بقای خود را نه بر پایه رضایت ملت ایران بلکه بر سرکوب، حذف، و پیوند با همین محور رو به زوال بنا کرده است؛ خامنه‌ای سال‌ها کوشید جمهوری اسلامی را به‌عنوان یک بازیگر اجتناب‌ناپذیر منطقه‌ای جا بزند، اما حاصل این سیاست چیزی جز انزوای فزاینده، تحریم‌های فلج‌کننده، فرار سرمایه، نابودی طبقه متوسط و تبدیل ایران به میدان مانور نیابتی‌ها نبود، و اکنون که یکی‌یکی مهره‌های این محور می‌ریزند، او بیش از هر زمان دیگر در تنهایی سیاسی گرفتار شده است، تنهایی‌ای که با سفرهای نمایشی به مسکو و پکن یا قراردادهای محرمانه و نابرابر پوشانده نمی‌شود؛ از سوی دیگر پوتین نیز، با تمام ژست‌های امپراتوری و خاطره‌بازی‌های جعلی از عظمت روسیه، در وضعیتی ایستاده که متحدانش یا سقوط کرده‌اند یا در حال معامله شدن‌اند، روسیه‌ای که زمانی داعیه‌دار بلوک‌بندی جهانی بود، امروز با جنگ، تحریم و فرسایش اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند و برای حفظ حداقل نفوذ خود ناچار است از دیکتاتورهایی حمایت کند که خود به بار اضافی تبدیل شده‌اند، و همین واقعیت است که اتحاد تهران و مسکو را از یک اتحاد استراتژیک به هم‌نشینی دو حکومت هراسان و منزوی تقلیل داده است؛ از منظر یک ملی‌گرای وفادار به اهداف دکتر شاپور بختیار، این تحولات نه تصادفی‌اند و نه صرفاً محصول رقابت قدرت‌ها، بلکه نتیجه مستقیم انحراف از اصل بنیادین حاکمیت ملی‌اند، بختیار به‌درستی هشدار داده بود که هر نظامی که آزادی، قانون، و اراده ملت را قربانی ایدئولوژی کند، دیر یا زود کشور را به وابستگی و حاکمانش را به مزدوران قدرت‌های خارجی می‌کشاند، و امروز جمهوری اسلامی مصداق کامل همین هشدار تاریخی است، نظامی که به نام استقلال، ایران را به چین پیش‌فروش می‌کند، به نام مقاومت، کشور را زیر فشار تحریم‌ها خرد می‌کند و به نام دین، اخلاق و خرد سیاسی را نابود می‌سازد؛ سقوط دیکتاتور ونزوئلا آینه‌ای است در برابر خامنه‌ای که نشان می‌دهد هیچ ملتی برای همیشه فریب شعار را نمی‌خورد و هیچ دستگاه سرکوبی قادر نیست واقعیت فروپاشی اقتصادی و اخلاقی را پنهان کند، همان‌گونه که ونزوئلا با بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان به صف کشورهای فقیر رانده شد، ایران نیز با وجود منابع عظیم انسانی و طبیعی به آستانه فروپاشی اجتماعی رسیده است، و این نه تقدیر که نتیجه مستقیم حاکمیت ضدملی است؛ در این میان چین، که خامنه‌ای آن را ناجی آینده ایران معرفی می‌کند، با خونسردی حسابگرانه خود نشان داده که نه به ایدئولوژی جمهوری اسلامی اهمیتی می‌دهد و نه به سرنوشت ملت ایران، بلکه تنها به ثبات حداقلی برای استخراج سود می‌اندیشد، همان منطقی که امروز می‌تواند مادورو را کنار بگذارد و فردا تهران را، بی‌آنکه لحظه‌ای دچار تردید شود؛ ، آنچه امروز اهمیت دارد نه همدردی با دیکتاتورهای در حال سقوط بلکه فهم این لحظه تاریخی است، لحظه‌ای که در آن پروژه‌های ضدملی یکی پس از دیگری ورشکست می‌شوند و ملت‌ها فرصت بازگشت به سیاست مبتنی بر منافع ملی، آزادی و قانون را می‌یابند، خامنه‌ای و پوتین شاید هنوز بر صندلی قدرت نشسته باشند، اما این صندلی‌ها بر شن‌های روان بنا شده‌اند، شن‌هایی که با هر تحول جهانی فرو می‌ریزند و حاکمان را عریان‌تر و بی‌پناه‌تر می‌کنند؛ فروپاشی ونزوئلا تنها پایان یک دیکتاتور نیست، بلکه اخطاری است به تمام نظام‌هایی که ملت را حذف کرده و به خیال ائتلاف با قدرت‌های بزرگ، تاریخ را دور زده‌اند، تاریخی که همواره نشان داده است هیچ نیرویی بالاتر از اراده ملت‌های بیدار وجود ندارد.

ایران هرگز نخواهد مرد

ن.بهادری

مطالب مرتبط