پراکنده‌گویی‌های پایان هفته۲۱۱

پیشکش به روشنفکران و اندیشه‌ورانی که در خدمت خودکامگان نیستند.

۱- فعالیت، مشارکت، مخالفت و مبارزهٔ سیاسی هزینه دارد. کسانی که توانایی پرداخت هزینه‌ها را ندارند، یا اصولاً تمایلی به پرداخت هزینه و پذیرش ریسک ندارند، بهترین انتخابشان وارد نشدن به عرصهٔ سیاست است؛ چون شانس پیروزی‌شان در مبارزات سیاسی صفر است و چه‌بسا ناخواسته هزینه‌هایی، حتی سنگین، را بناچار تحمل کنند.

۲- در جوامعی که حاکمان پاسخ‌گو و مسئولیت‌ناپذیرند، فضایی برای نقد و پرسشگری و حتی پژوهش علمی، مخصوصاً در علوم انسانی، به‌طور آزادانه باقی نخواهد ماند.

۳- هر فردی چیزهایی دارد و هم‌زمان چیزهایی هم ندارد. تلاش برای کسب نداشته‌ها امری طبیعی و لازم است، اما استفادهٔ نادرست، یا حتی استفاده نکردن از داشته‌ها، امری نامعقول است.

۴- رهبرانی که مصون و امن نیستند، خودخواه هستند و بر دفاع از خودخواهیِ خود تمرکز می‌کنند؛ برعکس، رهبرانی که مصون و امن هستند، بر مأموریت، مسئولیت و وظایف خود تمرکز می‌کنند. حدس بزنید نتایج عملکرد این دو نوع رهبر چیست.

۵- دست‌کم گرفتن قدرت آنچه و آن‌کس که ظاهراً ضعیف است، نشانهٔ بی‌خردی است. به میکروب، باکتری یا ویروس فکر کنید که حتی با چشم معمولی قابل دیدن نیستند، ولی می‌توانند انسان‌های تنومند و قوی‌هیکل را نابود کنند.

۶- کسانی که حاضر نیستند، یا توان فکری ندارند، که شخصاً برای بهبود و تغییر دادن چیزی گام بردارند و نمی‌خواهند به ایده‌های دیگران برای بهسازی، تغییرات مثبت و بهبود شرایط انسان بپیوندند، را فقط می‌توان انسان‌ستیز نامید.

۷- پیروزی همیشه پیروزی نیست. پیروزیِ مبتنی بر خودخواهی نوعی شکست است. پیروزی با آدم‌کشی، پیروزی خیالی است! آنچه را که با از دست دادن جان حتی یک انسان پیروزی بنامیم، یا میلیاردها دلار از منابع کشور را نابود کنیم و ادعای پیروزی کنیم، یک شکست کامل است و فقط می‌تواند ادعای پیروزی از سوی افراد متوهم باشد.

۸- رهبران خردمند، یا هر انسان خردمندی، کاملاً می‌دانند که قادر به تغییر گذشته نیستند؛ آن‌ها چشم‌اندازی به‌سوی آینده دارند و آینده‌ساز هستند.

۹- فقط بی‌خردان می‌خواهند ثابت کنند که همیشه حق با آن‌هاست و دیگران اشتباه می‌کنند.

۱۰- فقط یک گروه از انسان‌ها فکر می‌کنند که ضعف نشانهٔ قدرت است و آن گروه هم احمق‌ها هستند؛ و با چنین توهمی چه هزینه‌های سنگینی که بر دیگران تحمیل نمی‌کنند!

۱۱- رهبرانی که هشدارها را از سوی هر کسی، به‌ویژه مردم، مخالفان و دشمنان، مشاوران و اعضای حلقهٔ داخلی‌شان، نادیده می‌گیرند، به خود، جامعه و اعضای آن به‌شدت آسیب می‌زنند و در بسیاری موارد آسیب‌های جبران‌ناپذیر.

۱۲- رشد و پیشرفت به عوامل متعددی بستگی دارد که به‌نظر من دو عامل بیرونی، علاوه بر عوامل درونی، شاید کلیدی‌تر از بقیهٔ عوامل بیرونی باشند: افرادی که با آن‌ها در تعامل دائم هستیم و فضایی که در آن زندگی و کار می‌کنیم. پس در انتخاب آن افراد و این فضا دقت ویژه کنیم.

۱۳- برای گذر از مشکلات و بحران‌ها و ساختن و توسعه، به انسان‌هایی نیاز است که پا به میدان عمل می‌گذارند. آنانی که به‌طور افراطی می‌اندیشند و بیش از حد فکر می‌کنند، هم تمرکز نمی‌توانند بکنند، هم در تصمیم‌گیریِ به‌موقع کوتاهی می‌کنند و هم در ارائهٔ راه‌حل درمی‌مانند.

۱۴- گاهی تکرار کردن نه‌تنها زیانی ندارد، بلکه سودمند و یادآور است! ما چیزی نیستیم جز محصول ترکیبی از گزینش‌ها، باورها، اندیشه‌ها، گفتارها، تصمیمات و رفتارهایمان. پس در این موارد دقت کنیم.

۱۵- بلوغ فکری یعنی همه‌چیز را سیاه و سفید ندیدن! جهان سرشار از خاکستری‌ها و مجمع‌الجزایرِ تفاوت‌هاست. کسانی که این تفاوت‌ها را نبینند، در دوراهی سیاه و سفید گیر کرده‌اند و از عوامل بدبختی انسان‌ها و بحران در جوامع هستند.

۱۶- هیچ انسانی نمی‌تواند از درد و رنج و شکست مصون باشد؛ این‌ها بخشی از زندگی‌اند. اگر تسلیم آن‌ها شویم، بازنده هستیم. باید از درد و رنج و شکست آموخت و به‌عنوان فرصت به آن‌ها نگریست؛ هرکدام آموزگار زندگی‌اند که رشد ما را ممکن می‌کنند.

۱۷- رهبری و مدیریت سازنده یعنی فرصت‌سازی از دل اختلافات و دشمنی‌ها؛ توانایی تبدیل مخالفان، رقیبان و دشمنان به دوستان، متحدان و شریکان؛ تعامل و نه تقابل؛ همکاری حتی با مخالفان با حفظ اصول؛ رفتار مسئولانه همراه با انتقاد سازنده؛ ساختن پل‌ها و نه برپا کردن دیوارها؛ تلاش برای گسترش نقاط مشترک با مخالفان و هم‌زمان کاهش تنش و اختلاف با رقیبان و دشمنان.

۱۸- پیشرفت در رهبری بدون قدردانی، اگر ناممکن نباشد، بی‌تردید دشوار خواهد بود. رهبران ناسپاس فرصت‌ها را از دست می‌دهند. این رهبران آینده را تیره، تاریک و ترسناک ترسیم می‌کنند. رهبران ناسپاس بر انتظارات برآورده‌نشده تمرکز می‌کنند؛ آنچه انجام شده را یا نمی‌بینند یا کم‌اهمیت جلوه می‌دهند. مهربانی و همکاری دیگران را نادیده می‌گیرند و فراموش می‌کنند. قدردانی و سپاس‌گزاری یک ویترین نیست، بلکه یک جهت است.

۱۹- ناسپاسی به فرسودگی زندگی منجر می‌شود. موجب می‌شود احساس رنجش، حقارت و آشفتگی کنیم. گذشته، حال و آینده را فاسد می‌سازد. ناسپاسی پیشرفت را به تمسخر می‌گیرد، خوبی را سمی می‌کند و به شر بدل می‌سازد. برای سپاس‌گزاری لازم نیست همه‌چیز بی‌نقص و در کمال مطلوب باشد. ناسپاسی نشانهٔ بیماری و ضعف افراد ناسپاس است.

۲۰- از ارسطو تاکنون، اندیشمندان و پژوهشگران بر نقش طبقهٔ متوسط در استقرار دموکراسی در یک جامعه تأکید کرده‌اند و آن را یکی از پیش‌شرط‌ها برای ورود یک جامعه به نظام دموکراتیک دانسته‌اند. ظهور و وجود یک طبقهٔ متوسط توانمند در یک جامعهٔ مذهب‌زده ناممکن است و ایدئولوژی مذهبی قاتل طبقهٔ متوسط است؛ زیرا طبقهٔ متوسط قدرتمند هم خلاق است، هم پیشرو و نقاد، و زمینه‌ساز بنای یک حکومت دموکراتیک؛ و ایدئولوژی مذهبی با همهٔ این ویژگی‌ها در تضاد است. ضعف طبقهٔ متوسط برای جامعه فاجعه‌ای بزرگ است، زیرا مانع حرکت جامعه به‌سوی پیشرفت و توسعه در همهٔ ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی می‌شود.

احمد کسروی:
ایرانیان تنها مردمی در جهان هستند که گور دشمنان خود و متجاوزان به ناموس وطنشان را طلاکاری می‌کنند و از مردهٔ آن‌ها طلب درمان دردهایشان را می‌کنند!!!
(البته به‌نظر من حتماً منظور کسروی همهٔ ایرانیان نبوده است.)

هفته‌ای دل‌پذیر و خاطره‌انگیز را برای شما و عزیزانتان خواهانم.

ایران هرگز نخواهد مرد!

در نهادینه کردن مرام انسانیت کوشا باشیم.

دکتر ابراهیم بی پروا

مطالب مرتبط