ملت حذفشده، دولت بحرانساز؛ ایران در مسیر فرسایش ملی
مقاله تحلیلی سیاسی نهضت مقاومت ملی ایران
آنچه در هفته گذشته در سپهر سیاسی ایران رخ داد، صرفاً تکرار روزمرگی بحران نیست، بلکه نشانهای فشرده از بنبستی تاریخی است که جمهوری اسلامی با اصرار بر تداوم آن، کشور را به سوی فرسایش همهجانبه سوق داده است؛ بنبستی که در آن قدرت سیاسی نه ابزار اداره کشور، بلکه وسیله بقا شده و دولت نه نماینده ملت، بلکه ناظر و مهارکننده جامعهای است که هر روز فقیرتر، خشمگینتر و بیاعتمادتر میشود. از دیگاه نهضت مقاومت ملی ایران، سیاستهای داخلی حاکمیت در هفته گذشته بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی هیچ برنامهای برای اصلاح واقعی، گفتوگوی ملی یا بازسازی اعتماد عمومی ندارد و همچنان سرکوب، امنیتیسازی و انکار واقعیتهای اجتماعی را بهعنوان راهبرد اصلی خود دنبال میکند؛ در این ساختار، بحران اقتصادی نه یک زنگ خطر، بلکه ابزاری برای انضباط اجتماعی تلقی میشود و فشار معیشتی بهجای آنکه نتیجه سیاستهای غلط دانسته شود، بهطور آگاهانه به دوش مردم انداخته میشود تا جامعه درگیر بقا شود و از مطالبه آزادی و حق حاکمیت بازبماند. جمهوری اسلامی در عمل ثابت کرده است که توان و ارادهای برای حل ریشهای مشکلات ندارد، زیرا حل این مشکلات مستلزم بازگشت قدرت به ملت، شفافیت، پاسخگویی و پایان دادن به حاکمیت ایدئولوژیک است؛ امری که با منطق بقای این نظام در تضاد بنیادین قرار دارد. در همین چارچوب، سیاست خارجی نیز در هفته گذشته بار دیگر به صحنهای برای نمایش تناقضهای عمیق جمهوری اسلامی بدل شد؛ از یکسو شعار مقاومت و استقلال سر داده میشود و از سوی دیگر، هزینههای سنگین انزوا، تحریم و بیاعتباری بینالمللی بر دوش مردم گذاشته میشود، بیآنکه دستاوردی ملموس برای منافع ملی حاصل شود. از دیدگاه ملیگرایانهای که ریشه در اندیشه دکتر شاپور بختیار دارد، سیاست خارجی جمهوری اسلامی نه مستقل است و نه مقتدر، بلکه واکنشی، پرهزینه و فاقد افق راهبردی است، زیرا برآمده از اراده ملت نیست و در نتیجه نمیتواند بر پایه منافع پایدار ملی تنظیم شود. بختیار بهدرستی هشدار داده بود که حکومتی که آزادی را در داخل سرکوب میکند، ناگزیر در خارج نیز یا منزوی میشود یا به معاملهگری پنهان و امتیازدهی تحقیرآمیز تن میدهد و امروز این پیشبینی با دقتی تلخ به واقعیت بدل شده است. پیوند ارگانیک میان بحران داخلی و شکست سیاست خارجی چنان آشکار است که هر ناظر منصفی درمییابد بدون تغییر بنیادین در ساختار قدرت، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود و هیچ گشایش واقعی رخ نخواهد داد، زیرا نظامی که مشروعیت خود را از ملت نمیگیرد، حتی اگر موقتاً از فشار خارجی بکاهد، در داخل با جامعهای بیاعتماد و ناراضی مواجه خواهد بود که این خود، بزرگترین تهدید امنیت ملی است. نهضت مقاومت ملی ایران بر این باور است که جمهوری اسلامی با حذف مفهوم منافع ملی و جایگزینی آن با منافع ایدئولوژیک، ایران را از یک کنشگر تاریخی و تمدنی به یک مسئله دائمی در معادلات منطقهای و جهانی تقلیل داده و همزمان در داخل، دولت را به نهادی بیگانه با مردم بدل کرده است؛ دولتی که بهجای خدمت، فرمان میدهد و بهجای پاسخگویی، تهدید میکند. این وضعیت، همان است که بختیار آن را مرگ تدریجی سیاست مینامید؛ جایی که قانون بیمعنا میشود، نهادها تهی میگردند و کشور در گروگان اقلیتی ضدملی قرار میگیرد که بقای خود را در تداوم بحران میبیند. ادامه این مسیر، بهویژه با شتاب گرفتن فروپاشی اجتماعی و اقتصادی، نهتنها آینده نسلهای بعدی را قربانی میکند، بلکه تمامیت ارضی و سیاسی تاریخی ایران را نیز در معرض خطر قرار میدهد، زیرا کشوری که نتواند میان آزادی، استقلال و توسعه تعادل برقرار کند، ناگزیر یا به استبداد فرو میغلتد یا به آشوب. نهضت مقاومت ملی ایران، با الهام از میراث سیاسی دکتر شاپور بختیار، تأکید میکند که تنها راه نجات ایران، بازگشت بیقیدوشرط به حاکمیت ملت، جدایی دین از دولت، پایان دادن به ماجراجوییهای ایدئولوژیک و تعریف دوباره سیاست بهعنوان خدمتی عمومی است، نه ابزار سلطه؛ در غیر این صورت، هر هفتهای که میگذرد نه نشانه پایداری، بلکه سند تازهای از ناتوانی جمهوری اسلامی در اداره کشوری خواهد بود که سزاوار آزادی، عقلانیت و آیندهای ملی است.
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
بهتاریخ ۳۰ آذر ۱۴۰۴/۲۱ دسامبر ۲۰۲۵



















