خاورمیانه نوین، ایران و سرنوشت یک ملت
مقاله تحلیلی نهضت مقاومت ملی ایران
در آستانهٔ تحولات شتابندهای که خاورمیانه را دگرگون میکند، دو روند ظاهراً جداگانه ولی در باطن به هم پیوسته، چشمانداز امنیتی و سیاسی ایران را به گونهای بیسابقه تحت تأثیر قرار میدهد؛ از یک سو احیای دوبارهٔ طرح دو دولت برای حل مناقشهٔ فلسطین و اسرائیل و از سوی دیگر شکلگیری پیمان نظامی تازه میان پاکستان و عربستان سعودی. در نگاه نخست ممکن است این دو پدیده، یکی در سواحل مدیترانه و دیگری در شبه قاره، ربط مستقیمی به ایران نداشته باشد، اما هر ایرانی میهندوست و هر جریان ملیگرایی که ایران را فراتر از یک نام جغرافیایی و به عنوان یک موجودیت تاریخی میفهمد، باید بداند که این دو تحرک به مثابه دو تیغهٔ یک قیچیاند که در نهایت بر پیکر ایران عمل خواهند کرد و اگر ایران همچنان اسیر جمهوری اسلامی بماند، این قیچی برندهتر از همیشه بر مرزها و منافع ملی ما فرود خواهد آمد.
طرح دو دولت که بار دیگر بر میز قدرتهای بزرگ قرار گرفته است، در ظاهر پاسخی است به رنج دههها اشغال و خونریزی در فلسطین، اما در واقع بیش از آنکه دغدغهٔ عدالت برای فلسطینیان داشته باشد، ابزاری است برای تثبیت توازن قدرتی که واشنگتن، بروکسل و پایتختهای عربی در پی آن هستند. این طرح اگر به سرانجام برسد، اسرائیل را از انزوای حقوقی و سیاسی رها میکند، کشورهای عربی را قادر میسازد روابط نیمه پنهان خود با تلآویو را آشکار سازند و یک بلوک جدید عربی–عبری را شکل میدهد که میتواند در کنار ایالات متحده و متحدان غربی، نظم امنیتی تازهای در خاورمیانه بسازد. چنین نظمی به معنای آن است که عربستان و امارات و حتی اردن با خیال راحت به سمت همکاریهای آشکار با اسرائیل بروند، در حالی که شعارهای توخالی «آزادی قدس» جمهوری اسلامی به طنزی تلخ تبدیل میشود و ایران، بدون آنکه کمترین نقشی در تعیین قواعد بازی داشته باشد، به حاشیهٔ کامل رانده میشود. برای ملت ایران که سالها هزینهٔ ماجراجوییهای فرقهای و شعارهای صدور انقلاب را پرداخته است، این یک زنگ خطر است؛ زیرا عادیسازی روابط عربی–اسرائیلی نه تنها دست رژیم را از ابزار تبلیغاتی کوتاه میکند بلکه محورهای امنیتی تازهای را شکل میدهد که هدف مشترک آنها محدود کردن قدرت منطقهای ایران است.
در سوی دیگر، پیمان نظامی میان عربستان سعودی و پاکستان دقیقاً همان مکملی است که این بلوک به آن نیاز دارد. پاکستان، قدرتی هستهای با تجربهٔ طولانی در جنگهای نامتقارن، اکنون در کنار عربستان قرار گرفته تا یک ستون شرقی برای محور عربی–عبری بسازد. این همکاری شامل مانورهای مشترک، تبادل فناوری تسلیحاتی و حتی گمانهزنی دربارهٔ انتقال دانش هستهای است. برای ایران، این یعنی فشار مضاعف از دو جبهه؛ از غرب، عربستان که با اسرائیل و آمریکا همسو میشود، و از شرق، پاکستان که مرز طولانی و آسیبپذیری با سیستان و بلوچستان دارد. هرچقدر پیمان ریاض–اسلامآباد عمیقتر شود، حلقهٔ محاصرهٔ ایران تنگتر خواهد شد و در شرایطی که جمهوری اسلامی درگیر بحرانهای داخلی و فروپاشی اقتصادی است، توان واکنش مؤثر به چنین ائتلافی را نخواهد داشت.
پیوند این دو روند، تصویری روشن از آیندهٔ نزدیک ارائه میدهد: توافق دو دولت اگر به عادیسازی کامل روابط عربی–اسرائیلی منجر شود، عربستان را قادر میسازد بدون هیچ هزینهٔ سیاسی با اسرائیل همکاری نظامی کند و پیمان نظامی با پاکستان پشتیبان شرقی این معادله خواهد بود. نتیجه، شکلگیری یک کمربند فشار است که از مدیترانه تا اقیانوس هند امتداد مییابد و ایرانِ گرفتار در چنگال جمهوری اسلامی را در میان خود میفشارد. این همان واقعیتی است که هر ایرانی ملیگرا باید بیپرده ببیند: دشمن اصلی ما نه فلسطینیان و نه حتی مردم پاکستان یا عربستاناند، بلکه رژیمی است که با سیاستهای ماجراجویانه، ایران را به انزوای تاریخی کشانده و میدان را برای شکلگیری ائتلافهای ضد ایرانی باز گذاشته است.
نهضت مقاومت ملی ایران با تاکید بر اصول ملیگرایی، این تحولات را هشداری برای بقا و هویت ایران میداند. ما بر این باوریم که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار است، ایران قربانی بازیهای قدرت خواهد بود؛ شعاری که به نام فلسطین سر داده میشود تنها ابزاری است برای سرکوب داخلی و انحراف افکار عمومی، در حالی که کشورهای عربی با واقعگرایی، جایگاه خود را در نظم جدید تثبیت میکنند و پاکستان با مهارت، موقعیت استراتژیک خود را به ابزار چانهزنی تبدیل میکند. راه نجات ایران نه در همصدایی با یکی از این بلوکها، بلکه در بازگشت به یک دولت ملی است که ایران را فراتر از مرزهای مذهبی ببیند و سیاست خارجی را بر پایهٔ منافع مردم ایران تعریف کند.
بر این اساس، راهبرد ما باید روشن باشد: نخست، دیپلماسی توازن با همهٔ قدرتهای منطقهای و جهانی برای شکستن حلقهٔ محاصرهٔ عربی–پاکستانی– اسرائیلی؛ دوم، تقویت توان دفاعی بومی و بازدارندگی ملی فارغ از ماجراجوییهای پرهزینهٔ هستهای که تنها بهانهٔ تحریم و انزوای بیشتر میشود؛ سوم، بازتعریف مسئلهٔ فلسطین بر اساس حقوق بشر و منافع ملی، به گونهای که ایران به عنوان کشوری صلحطلب و مستقل شناخته شود نه به عنوان بازیگر جنگهای نیابتی.
ایران یک نام تاریخی است که هزاران سال آزمونهای سخت را پشت سر گذاشته است. امروز اما خطر نه از بیرون، که از درون بر ما چیره شده است. جمهوری اسلامی با فساد ساختاری و ایدئولوژی فرقهای، سد راه هرگونه دیپلماسی خردمندانه است و تا زمانی که این سد برداشته نشود، هیچ استراتژی منطقهای کارساز نخواهد بود. خاورمیانهٔ فردا میدان بقا برای دولتهای ناتوان نیست و تنها با برچیدن این رژیم و برپایی یک جمهوری ملی و سکولار میتوان ایران را از دام ائتلافهای خصمانه رها کرد، جایگاه تاریخی خود را باز یافت و بار دیگر به عنوان محور ثبات و تمدن در منطقه نقشآفرین شد. ایران و ملت ایران خط قرمز ماست؛ هیچ توافق خارجی، هیچ پیمان نظامی و هیچ شعار مذهبی حق ندارد بر این اصل سایه افکند.
نهضت مقاومت ملی ایران
ایران هرگز نخواهد مرد



















