بازگشت به هویت ملی؛ تنها پادزهر فروپاشی و تجزیه ایران

مقاله تحلیلی نهضت مقاومت ملی ایران

سروده‌ایی برای آغاز یک پایان. در دورانی که جهان بیش از هر زمان دیگر به ظاهر درهم‌تنیده و به واقع از هم گسسته است، بزرگ‌ترین تهدید برای ملت‌هایی چون ایران نه بمب و موشک، بلکه فراموشی هویت ملی است. سیاست‌گذاران نظام جهانی، با ابزارهای نرم اما عمیقاً مخرب، ملت‌ها را از ریشه‌های تاریخی‌شان جدا می‌کنند تا آن‌ها را در شبکه‌ای از مصرف‌گرایی، انترناسیونالیسم بی‌ریشه و رقابت‌های مصنوعی غرق کنند. این پروژه دقیقاً همان چیزی است که ایران، با تمدن چند هزار ساله و انسان‌محور خویش، سد راه آن ایستاده است.

سرزمینی که قرن‌ها با آیین انسانمدارِ مهر و میترایی تا قلب اروپا نفوذ کرد، خار چشم جهان‌بینی‌هایی بوده که رسالت خود را در اسارت انسان خردمند و تبدیل او به بنده و برده تعریف کرده‌اند. در این خاک، خیر اصل ابدی است و شر در نهایت محکوم به نابودی. این سرزمین از دیرباز جان و خرد را دو بال انسان می‌دانست؛ چنان‌که فردوسی در آغازِ شاهِ نامه ها و نه در وصف شاهان می‌سراید:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد.

این بیت که یکی از ستون های فکری فرهنگ ایران است، نشان می‌دهد بنیاد هویت ایرانی بر یگانه خداوندگی و حرمتِ خرد  انسانی بنا  شده است. هویت ملی در ایران، چسب ملت است و انسانیت، پل ایرانیان با جهانیان.

“آنچه ما ایرانیان را به یکدیگر پیوند می دهد ایرانیت ماست و آنچه ما ایرانیان را به جهانیان پیوند می دهد انسانیت ماست.”

(زنده یاد دکتر شاپور بختیار)

با این همه، قرن گذشته آکنده از پروژه‌های منظم تحریف تاریخ و تاریخ‌سازی جعلی بوده است. از جعل و انکارِ نقشِ ایران باستان در تاریخ تمدن جهانی تا سانسور سهم ایران در پیدایش نخستین منشور حقوق بشر، از حذف ایران در روایت‌های غرب‌محور جنگ‌های جهانی تا تصویرسازی ایران به‌عنوان یک «منطقه» فاقد یک ملت، همگی بخشی از جنگ شناختی علیه ایرانیان بوده‌اند. این پروژه‌ها تنها از سوی بیگانگان نبودند؛ در داخل نیز حکومت فتنه سال‌ها کوشید امت را جانشین ملت کند. درکتاب‌های درسی، در رسانه‌ها، در نام‌گذاری‌ها، واژه «ملت ایران» به حاشیه رانده شد و «امت» جای آن را گرفت.

هدف روشن بود: زدودن حس مسئولیت و مالکیت مردم نسبت به سرزمینشان. امت، توده‌ای بی‌ریشه، بنده، برده و تابع است؛ ملت، جامعه‌ای آگاه و مسئول. همین نگاه بود که موجب شد ایدئولوژی‌های انترناسیونالیستی نیز دقیقاً همان هدفی را دنبال کنند که امپراتوری‌های استعماری و اشغالگر در گذشته داشتند:

محوشدن تمایزات هویتی و تسلیم در برابر نظم جهانی سلطه.

اما رویدادهای ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که این نظم جهانی دیگر انسجام پیشین خود را از دست داده است. حمله اسرائیل به نشست سران حماس در دوحه نقطه عطفی بود. اقدامی که نه‌تنها بدون هماهنگی با ایالات متحده انجام شد، بلکه پیامی آشکار داشت که از این پس نتانیاهو الزامی به انتظار برای چراغ سبز واشنگتن ندارد. این یعنی منطقه خاورمیانه در حال ورود به فاز تازه‌ای از آشوب غیرقابل‌کنترل است؛ جایی که هر بازیگری می‌تواند بنا به منافع لحظه‌ای‌اش اقدام کند و پاسخگو هم نباشد. آشوبی که میتواند به دیگر کشور های عربی حوزه خلیج فارس ، ترکیه و حتی پاکستان کشیده شود.

با این حال، باید هم واقع‌بین بود که اسرائیل با این اندازه و گستره جغرافیایی و اقتصادی، توان ادامه جنگ‌های فرسایشی را ندارد. هر حمله‌ای برای او هزینه انسانی، دیپلماتیک و اقتصادی سنگین دارد و نیازمند دوره‌های تجدید قواست. شکست نتانیاهو در نابود کردن حماس با بهای یک نسل‌کشی تمام‌عیار در غزه، نه تنها غزه را به تلی از خاک بدل کرد بلکه پیامدهای آن دامنگیر ایران، سوریه، یمن و اکنون قطر نیز شده است. منطقه اکنون در یک گرداب بحران‌های هم‌زمان فرورفته است که هیچ قدرت خارجی‌ای توان مدیریت همه‌جانبه آن را ندارد. جو عمومی ضد اسرائیلی به همت خود دولت نتانیاهو به اوج بی سابقه در سطح جهان رسیده است.

در این میانه، باید نکته‌ای را با صراحت گفت که بزرگ‌ترین مانع برای مهندسان نظام جهانی در خاورمیانه، حکومت تهران نیست؛ بلکه تمدن ایرانی است. این نه یک مبالغه بلکه حقیقتی است که با استناد بر گفته ها و سیاست نتانیاهو و سیاست های  جهانی در چندین دهه گذشته برای تجزیه ایران میتوان یافت. آنچه قدرت‌های مسلط از آن می‌هراسند، نه ساختار فعلی سیاسی ایران بلکه بنیاد فرهنگی و تاریخی ایرانیان است که با هر حکومت می‌ماند و باقی می‌ماند. تحقیر مستمر ایرانیان در رسانه‌های جهانی، صدور فرمان علنی از سوی نتانیاهو مبنی بر «لزوم تعیین حکومت آینده ایران»، و پروژه‌های جنگ شناختی علیه تاریخ و زبان فارسی، همگی بخش‌هایی از سناریوی تضعیف ملت ایران است. هدف، بی‌اعتبار کردن «ایرانیت» در ذهن ایرانیان است تا فروپاشی از درون میسر شود.

در این بستر ، سالگرد جنبش “زن ، زندگی، آزادی” معنایی فراتر از یک اعتراض اجتماعی پیدا میکند. این جنبش در عمق خود خیزشی برای بازگرداندن کرامت انسانی و آزادی انتخاب به متن فرهنگ ایرانی بود. شعاری که سه واژه آن چون سه حلقه زنجیر به هم پیوسته‌اند، در حقیقت پژواکی از همان بنیاد تاریخی ملت ایران است. ” زندگی” به عنوان جانمایه معنوی حیات ، “آزادی” به عنوان ثمره خرد و “زن” بعنوان مظهر آفرینش و تداوم نسل ها. این جنبش نشان داد که نسل جوان ایران، حتی اگر در ظاهر از سنت‌ها بریده به نظر برسد، در ژرفای وجودش به هویت ایرانی و شرافت انسانی خویش متصل است.

اتصال این جنبش به پروژه بازگشت به هویت ملی از آن رو اهمیت دارد که نشان می‌دهد احیای هویت ایرانی نه نفی جنبش‌های مدرن، بلکه زمینه‌ساز موفقیت آن‌هاست.

اما این نقطه ضعف را می‌توان به نقطه قوت بدل کرد. همین هراس دشمنان از ایرانیت، سند قدرت آن است. این لحظه تاریخی، به‌رغم همه تهدیدهایش، می‌تواند یک فرصت استراتژیک برای احیای هویت ملی و بازسازی سرمایه اجتماعی ایرانیان باشد. شرط نخست این است که نیروهای ملی از حالت پراکندگی خارج شوند و با شجاعت، گام در میدان سازمان‌یابی بگذارند. تجربه نشان داده است که هیچ نیروی خارجی و هیچ دولت موقتی نمی‌تواند ناجی ایران باشد؛ تنها خود ملت ایران است که می‌تواند کشورش را نجات دهد.

بنابراین، ضروری است که نیروهای ملی با تشکیل یک جبهه ملی فراگیر و پیوند وثیق با مردم، نقشه‌ای برای نجات کشور تدوین کنند. این جبهه باید بر پایه اصولی شفاف بنا شود: پاسداری از تمامیت ارضی ایران، تعهد به گذار دموکراتیک و ضدخشونت، ضدیت قاطع با هرگونه جنگ و مداخله نظامی خارجی، و اتکای کامل به ظرفیت‌های داخلی ملت ایران. چنین جبهه‌ای تنها زمانی مشروعیت خواهد یافت که اعضای آن( تشکلات ملی گرا) با امضای میثاقی ملی، تعهد بدهند در قبال مواضع خود پاسخگو باشند و هیچ تصمیمی را بدون رجوع به خرد جمعی ملت اتخاذ نکنند.

تنها از رهگذر چنین اجماعی است که می‌توان این لحظه خطرناک را به شانس طلایی نجات ایران بدل کرد. در جهانی که نظم کهنه‌اش فرومی‌پاشد و نظم نو هنوز متولد نشده، تنها ملت‌هایی خواهند ماند که ریشه‌های هویت خویش را باز یافته باشند. بازگشت به هویت ملی برای ایرانیان نه یک شعار زیبا، بلکه آخرین پادزهر در برابر فروپاشی و تجزیه است. اگر ما به خویشتن بازنگردیم، دیگران برایمان سرنوشت خواهند نوشت. و تاریخی که دیگران بنویسند، همیشه فاتحه‌اش بر گور ماست.

این پیامی ست از سوی نهضت مقاومت ملی به همه تشکلات ملی‌گرا.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

۲۲شهریور ۱۴۰۴ برابر ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵

مطالب مرتبط