مقاله تحلیلی نهضت مقاومت ملی ایران درباره مکانیسم ماشه و تبعات حتمی آن علیه ملت ایران، تیر خلاص به میهن
امروز همان روزی است که بارها و بارها در طول چهار دهه گذشته نسبت به آن هشدار داده شد. روزی که نه به صورت مبهم یا فرضی، بلکه بهعنوان یک واقعیت سیاسی و حقوقی خود را نمایان ساخته است: فعال شدن مکانیسم ماشه علیه ایران. این مکانیسم، که در چارچوب «برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)» به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید، سازوکاری است برای بازگرداندن خودکار تحریمها در صورت نقض تعهدات از سوی جمهوری اسلامی. اکنون، با فعال شدن آن، تمام مسیرهای دیپلماتیک برای تنفس اقتصادی و سیاسی ایران بسته شده است.
این لحظه، نهتنها نقطه پایان بر رویای اصلاح در چهارچوب نظام، بلکه آغاز مرحلهای است که بهطور مستقیم و بیپرده، موجودیت ملی ایران را هدف قرار داده است. و این همان است که زنده یاد دکتر شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر قانونی ایران و بنیانگذار نهضت مقاومت ملی ایران، ۴۵ سال پیش با صراحت هشدار داده بود: اگر استقلال ملی قربانی شعارها و ایدئولوژی شود، ایران در نهایت به محاصره کامل خواهد رسید و راه نجاتی جز بازگشت به عقلانیت و بدیل ملی باقی نخواهد ماند.
فعال شدن مکانیسم ماشه به معنای بسته شدن همه راههای مشروع کمک به ملت ایران است. از این پس، هرگونه معامله مالی، بانکی، یا حتی انسانی با ایران، در چهارچوب حقوق بینالملل و تحت فشار قدرتهای بزرگ، ممنوع و جرمانگارانه خواهد بود. این سازوکار، کشور را به نقطهای سوق میدهد که هیچ راه تنفسی برای اقتصاد و معیشت مردم باقی نخواهد ماند. همانگونه که گزارش «International Crisis Group» در سال ۲۰۲۰ هشدار داده بود، بازگشت تحریمهای همهجانبه به معنای فروپاشی تدریجی اما قطعی اقتصاد ملی و تضعیف ساختار اجتماعی ایران خواهد بود.
مکانیسم ماشه تنها یک ابزار اقتصادی نیست؛ بلکه یک مبنای حقوقی برای مشروعیتبخشی به هرگونه اقدام نظامی علیه ایران است. در چارچوب حقوق بینالملل، اگر کشوری تهدیدی برای «صلح و امنیت جهانی» تلقی شود، شورای امنیت اختیار اقدام نظامی را صادر میکند. اکنون، با بسته شدن راههای دیپلماتیک، هرگونه حمله به ایران میتواند تحت عنوان «حفظ امنیت بینالمللی» توجیه شود. این همان سناریویی است که امروز بنیامین نتانیاهو و جریانهای تندرو در اسرائیل با شور و شعف از آن استقبال میکنند: فرصتی برای پایان دادن به ایران به بهانهی صلح در منطقه. اما نباید فراموش کرد که این وضعیت محصول مستقیم سیاستهای نابخردانه جمهوری اسلامی است که طی چهار دهه، با جنگافروزی منطقهای و سرکوب داخلی، ایران را به انزوا و دشمنسازی کشانده است.
اقتصاد ایران سالهاست در وضعیت نیمهفلج قرار دارد: کاهش شدید ارزش پول ملی، سقوط درآمدهای نفتی، ویرانی تولید داخلی، و فرار سرمایه انسانی. اکنون، با بازگشت همه تحریمها، ما با فروپاشی کامل اقتصاد روبرو خواهیم بود. این فروپاشی، نه به معنای یک رکود معمول، بلکه به معنای گسست ساختار اجتماعی است؛ بهگونهای که طبقات متوسط نابود، فقر مطلق فراگیر، و انسجام اجتماعی غیرقابل بازسازی خواهد شد. بانک جهانی در گزارش ۲۰۲۳ خود پیشبینی کرده است که تداوم تحریمهای جامع، میتواند تا سال ۲۰۲۶ بیش از ۵۰ درصد جمعیت ایران را زیر خط فقر مطلق قرار دهد.
یکی از بزرگترین تهدیدهایی که فعال شدن مکانیسم ماشه بههمراه دارد، چهلپاره شدن ایران است. تضعیف دولت مرکزی، فشارهای اقتصادی و نظامی، و مداخلات خارجی، میتواند بستر مناسبی برای تقویت جریانهای تجزیهطلب در مناطق مرزی فراهم آورد. سناریویی که سالهاست در محافل استراتژیک غربی و منطقهای دربارهی آن بحث شده است: تجزیه ایران به چند واحد قومی-جغرافیایی برای کنترل منابع و تضعیف هرگونه قدرت منطقهای. این همان کابوس تاریخی است که در دوران قاجار، با قراردادهای گلستان و ترکمانچای تجربه شد، اما امروز خطر آن بسیار جدیتر است.
امروز دیگر فرصت شعار نیست. زمان به سرعت میگذرد و هر تأخیر به معنای نزدیکتر شدن به نابودی کامل ایران است. در چنین شرایطی، هیچ نیروی منفرد، هیچ فرد کاریزماتیک، و هیچ جریان تکرو قادر به نجات ایران نخواهد بود. آنچه لازم است، ایجاد یک جبههی فراگیر ملی است که بر پایهی اجماع همه تشکلهای سیاسی دارای ساختار و مسئولیت شکل گیرد.
این جبهه فراگیر ملی قرار نیست جایگزین «جبهه ملی ایران» یا احزاب تاریخی شود؛ بلکه باید سازوکار اجماع ملی باشد. افراد منفرد، محافل کوچک یا رسانهای، هرچند نقش خود را دارند، اما تنها سازمانهای سیاسی هستند که میتوانند در مقابل تاریخ مسئول باشند ،همانگونه که امروز، این سیاستهای حزب توده است که داوری تاریخ را برمیانگیزد، نه صرفاً اظهارات کیانوری یا چهرههای منفرد.
نهضت مقاومت ملی ایران، همراه دیگر جریانهای ملیگرا، امروز در حال فراهم کردن بستری برای این اجماع ملی است. این نهضت، که ریشه در دکترینزنده یاد دکتر شاپور بختیار دارد، میتواند میانجی معتمد تاریخ باشد؛ حلقهای برای اتصال همه نیروهای پراکنده، و بستری برای تبدیل آخرین شانس نجات کشور به یک واقعیت سیاسی.
مکانیسم ماشه، تیر خلاصی است که اگر بدون واکنش ملی و بدیل مسئولانه رها شود، ایران را به سوی تجزیه، نابودی و گسست نهایی خواهد برد. اما همین لحظه میتواند آخرین فرصت تاریخی باشد: فرصتی برای عبور از خودمحوریها، از حذف یکدیگر، از سرسپردگی به بیگانه، و برای تشکیل یک جبههی فرا گیر ملی واقعی که در خدمت ملت ایران باشد. این آخرین شانس در مسیر نجات کشور و خدمت به ملت ایران برای تشکلات مدعی ملی گرا است . اگر این جبهه فراگیر تشکیل شود و یا نشود، این تارخ است که قضاوت میکند که اجر دهد و یا تصویه حساب کند .
این لحظه، همان است که دکتر شاپور بختیار ۴۵ سال پیش هشدار داد؛ همان است که امروز تاریخ از ما مطالبه میکند: یا به اجماع ملی میرسیم و ایران را نجات میدهیم، یا شاهد دفن میهنی خواهیم بود که دیگر بازگشتی برای آن وجود نخواهد داشت.
ایران هرگز نخواهد مرد
نهضت مقاومت ملی ایران
تاریخ ۱۰ شهریور ۱۴۰۴ برابر با ۱ سپتامبر ۲۰۲۵



















