بیانیه نهضت مقاومت ملی ایران

درباره آسیب‌شناسیِ بحران از منظرِ امنیّتِ ملّی، مشروعیت بین‌المللی و یکپارچگیِ و حفظ تمامیتِ ارضی ایران و بحران پا بر جایِ اقتصادی، پس از جنگ دوازده‌ روزه اسرائیل علیه ملّت ایران به بهانه تهاجم به حکومت تهران”

مقدمه: تلاقیِ بحرانِ نظامی با بحرانِ مشروعیت آغازگرِ یک معادله پیچیده

در بحبوحهِ فضایِ پرتنشِ منطقه‌ای و هم‌زمان با ارائه گزارشِ رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، به شورای امنیّت سازمان ملل متحد که در آن به صراحت بیان می‌شود که، «مدارکِ کافی برای اتهامِ ایران در زمینه ساخت تسلیحات هسته‌ای وجود ندارد»، حمله دوازده‌ روزه ارتش اسرائیل به مراکزِ حساسِ دفاعی و زیربنایی در غرب و جنوبِ ایران آغاز می‌شود. این هم‌زمانیِ آشکار، نشانگرِ یک طرحِ استراتژیکِ چندوجهی است که اهدافِ آن تنها به عرصه نظامی محدود نبوده، بلکه دربرگیرنده پیام‌هایی ژئوپلیتیکی، روانی و دیپلماتیک نیز هست. این جنگ، علی‌رغمِ شدتِ تخریب و میزانِ تلفات انسانی (بیش از هزار شهروندِ غیر وابسته به حکومت) با یک آتش‌بسِ شکننده و بدونِ تضمین‌هایِ حقوقی پایدار به پایان رسید؛ و بیش از آنکه به حلِّ یک منازعه کمک کند، پرسش‌های عمیق‌تری در مورد بازتعریف جایگاهِ ایران در نظمِ منطقه‌ای و ادراکِ هویتی ایرانیان از تهدیدهایِ موجود بر جای گذاشت.

ایستگاه اول: «دشمنی سازنده» بازیِ مشروعیت در بن‌بست حکمرانی

یکی از مفاهیمِ کلیدی در تحلیلِ رفتار اخیرِ دولت‌هایِ ایران و اسرائیل، استفاده ابزاری از بحران برای بازتولید مشروعیت سیاسی است. هر دو کشور با بحرانِ اعتماد عمومی مواجه‌اند؛ در اسرائیل ساختار سیاسی درگیر فروپاشی ائتلاف‌هایِ شکننده است و از طرفی دولت نیز در زیر بار مطالباتِ آسایشی و امنیّتی خمیده گشته و در ایران، ساختار حکمرانی با چالش‌های فزاینده اقتصادی، مشروعیتِ اجتماعی، و فشارهای بین‌المللی روبروست.

در چنین شرایطی، دامن زدن به بحران خارجی یا ورود به یک درگیری نظامی می‌تواند کارکردی «نظم‌دهنده» برای ساختِ قدرت داخلی داشته باشد. نظریه‌های کلاسیکی همچون «سیاست بحران‌محور» در روابط بین‌الملل مفاهیم جدیدتری مانند «دشمنی سازنده» به‌وضوح در این تحلیل قابل تطبیق است.

از دیدگاه کارکردگراییِ سیاسی، دولت‌هایی که در مسیرِ فرسایشِ سرمایهِ اجتماعی قرار دارند، برای بقا به «تهدیدهای قابل کنترل» نیازمندند؛ تهدیدهایی که از یک‌سو دشمن را در جایگاهِ متجاوز معرفی کنند، و از سوی دیگر امکانِ بسیجِ نیروهای داخلی و توجیه سرکوب را فراهم سازند. همانگونه که سیلِ دستگیری‌های نامتقارن و فله‌ای و ارسالِ پیامک‌های امنیتی و تهدیدآمیز در روزهای پس از «آتش بس ضمنی» توسط نیروها و ارگان‌های سرکوبگر آغازگردید.

ایستگاه دوم: هویتِ ملّی، یکپارچگی به جای تمامیت سرزمینی و سوء‌استفاده از حافظه تاریخی

در شرایطِ پساجنگ، شاهدِ دو نوع بهره‌برداری عمده از مفهوم هویت ملّی هستیم:

۱ـ در طیف حکومتی و نیروهای نزدیک به ساختار رسمی قدرت: تاکید بر «ملّت واحد» با اجرای سرودهایِ میهنی در مکان‌های شناخته‌شده و مراسمِ مذهبی و غیره، و همچنین با بسیجِ حسِ افتخارِ ملّی و ارجاع به تاریخ مقاومتِ ایران باستان و نوع دیگر

۲ـ در طیف اپوزیسیون و برخی جریانات رسانه‌ای خارج‌نشین: با استفاده از ادبیاتِ مدرن، به قول خودشان حقوق «اقلیت‌ها» (در منظرِ ملّت ایران «اقلیت» وجود ندارد و همه یک شهروند و انسان ایرانی هستند)، کلیدواژهایی چون، «ملیت‌های ایرانی» و طرح بازخوانی مرزهای فرهنگی با نگاه ضدتاریخی.

این تقابل اگرچه در ظاهر یک گفت‌وگویِ فرهنگی به نظر می‌رسد، در عمل بازتولید دو قرائت متضاد از مفهوم ملّت است، یکی ملّت به‌مثابه یک پیکره یکپارچه تاریخی (با تبار فرهنگی و زبانی مشترک)، و دیگری ملّت به‌مثابه ساختارهایِ گسسته‌یِ قومی ــ زبانی با حقِ تعیین سرنوشتِ مجزا.

نقد تاریخی:

هیچ‌یک از متونِ تاریخیِ معتبر، از هخامنشیان تا قاجار، واژه یا مفهومی که اینگونه برداشت‌های ابزاری چون «ملیت‌های ایران» را در ذهن پژوهشگر القا بکنند، به کار نبرده‌اند. بر خلاف آن حتی مفهومِ ملّتِ ایران همواره در قالبِ واحدِ سرزمینی با تکثرِ فرهنگی، اما با ساختارِ سیاسی و تمدنی یکپارچه معنا یافته است.

اریک هابسبام، تاریخ‌نگار بریتانیایی نقل می‌کند که:
ایران یک تمدن است پیش از آن‌که یک کشور باشد، و همین امر آن را از بسیاری دیگر از ساختارهای ملّی مجزا می‌سازد. آرتور کریستنسن در کتاب ایران در زمان ساسانیان، ساختارِ وحدت یافته سیاسی و فرهنگیِ ایران را با ویژگی‌های «ملّت» پیوند می‌زند و همچنین ریچارد فرای در آثارش تصریح می‌کند که برای بسیاری از ایرانیان، هویت ایرانی قدمتی دارد که شاید هیچ ملّت زنده ای به آن نرسد. از فرهیختگانِ شناخته‌شده ایرانی، مانند محمد علی فروغی و احمد کسروی، از نخستین روشنفکرانی بودند که ملّت ایران را نه‌فقط یک دولت، بلکه یک «روح تاریخی» دانستند که از هخامنشی تا امروز امتداد یافته است.

استفاده گزینشی از مفاهیمِ حقوق بشری یا فدرالیسم بدون بسترسازیِ نهادی و تاریخیِ آن، عملاً به پروژه‌های تجزیه‌طلبانه مشروعیت می‌بخشد. در شرایطِ بحرانی، این بازیِ زبانی می‌تواند منجر به برهم ‌خوردن تعادلِ حساس در ساختارِ ملّیِ ایران گردد.

استفاده ابزاری از هویتِ ملّی برای  مرغِ عزا و عروسی.

ایستگاه سوم: پروژه‌یِ تجزیه؛ هم‌افزاییِ بازیگرانِ داخلی و خارجی

یکی از خطرناک‌ترین پیامدهایِ فضای پساجنگ، شکل‌گیری ناآگاهانه یا تعمدی هم‌افزاییِ میانِ برخی نیروهای داخلی، اپوزیسیون، و بازیگران منطقه‌ای/فرامنطقه‌ای در راستایِ پروژه‌‌ی تضعیفِ یکپارچگی و تمامیتِ ارضی وملّیِ ایران است.

اسرائیل و متحدانش با استفاده از شبکه‌های تلویزیونیِ پرقدرت و مجازیِ وسیع، با توجه به دردست داشتن بودجه‌های میلیونی و با گماشتن و خریدن انواع و اقسام مفسرین و متخصصینِ رنگارنگ و نمودارهای من‌درآوردی و سند و مستندسازی‌های جعلی، تأکید بر تنوعِ قومی در ایران و حمایت از گفتمان‌های خودمختاری‌طلب و تجزیه‌گر دارند و تلاش می‌کنند شکاف‌هایِ داخلی را تعمیق بخشند. این دسته با بهره‌گیری از پلتفرم‌هایِ رسانه‌ای، روایت‌هایی تولید می‌کند که عملاً مخاطب داخلی را از درون خلعِ سلاح روانی می‌نماید.

اپوزیسیون سرسپرده ، با تأکید بر تغییرِ نظامِ سیاسی با متوسل شدن به تعریفِ واژگونه هویتِ ملّی و همراه شدن با سیاست های ضد ایرانی در همان مسیری قدم می‌گذارند که طراحی‌های اطلاعاتی و ژئوپلیتیکی دشمنانِ ایران ترسیم کرده‌اند.

(Cognitive Warfare)کوگنیتیو وارفار

سیاست‌گذاری در چنین شرایطی نیازمند تفکیکِ دقیق بین منتقدِ وفادار به یکپارچگیِ ملّی و عنصرِ فعال در پروژه تجزیه است. تفکیکی که متأسفانه در فضایِ هیجانیِ موجود نادیده گرفته شده است.

زخمِ اقتصاد، بحرانِ پوشیده زیر غبار جنگ

اگرچه جنگِ دوازده‌ روزه با آتش‌بسِ ناپایدار پایان یافته و تمرکزِ افکار عمومی برای مدتی به سمت تهدیدهایِ امنیتی سوق داده شده است، اما مهم‌ترین بحرانِ ملّی ایران همچنان در سایه باقی مانده:

فروپاشِی معیشِت عمومی و ورود کشور به وضعیتِ یک ابر بحرانِ اقتصادی با ابعاد سیستماتیک.

این وضعیت را نمی‌توان با بهره‌برداریِ تبلیغاتی از هویت ملّی، یا با بسیج‌سازیِ امنیتی ـ نظامی پنهان یا مهار کرد. اقتصادِ ایران بنابر ارزیابی‌های رسمی و مستقل،

   با شاخص‌های زیر در وضعیت رکود اقتصادی عمیق استگفلاسیون (stagflation) قرار دارد.

– تورم سالانه واقعی در سبد مصرفی دهک‌های پایین، بالای ۷۰٪

– نرخ بیکاری پنهان در میانِ جوانان و زنان، بیش از ۴۰٪

– ریزش ارزش ریال و سقوطِ قدرت خرید طبقه متوسط به زیر خط فقر

– سقوطِ سرمایه‌گذاری بخش خصوصی به پایین‌ترین سطح در دهه اخیر و

– فرارِ سرمایه انسانی، فرسایشِ نیروی متخصص و خروج روزافزون سرمایه مالی و ملّی

منابع:

گزارش بانک جهانی درباره اقتصاد ایران، 2025-202

گزارش مرکز آمار ایران، بهار ۱۴۰۴

IMF: Iran Macroeconomic Outlook, 2025 Q1

در این وضعیت، جنگ هرچند بتواند به‌صورت موقت جریانِ اعتراضاتِ اجتماعی را به حاشیه براند، اما نمی‌تواند ریشه‌های آن را خشک کند. آنچه زیرِ خاکسترِ حملات موشکی و تحلیل‌های ژئوپلیتیک پنهان شده، یک انفجارِ اجتماعیِ قریب‌الوقوع با ماهیتِ اقتصادی و مطالباتِ ساختاری است.

پرسش محوری ملّت: چه کسی در کنار ما ایستاده است؟

در نهایت، آنچه در حافظه تاریخیِ ملّت ثبت خواهد شد، نه آن است که کدام جریان در جنگ چه موضعی گرفت، بلکه این است که در روزهایی که نان گران شد، مسکن برباد رفت، بیکاری فزونی گرفت، و مردم به ته خط رسیدند ــ چه کسانی در کنار ملت ایستادند؟ و چه کسانی زیرِ نام ِ«هویت» و «امنیت» منافع خود را حفظ کردند؟

ملّت ایران، همچون آینه‌ای صبور، نگاه خواهد کرد. آزمونِ بزرگِ آینده نه در جبهه نظامی، بلکه در جبهه‌ای خاموش اما کوبنده در جریان است ، جبهه اعتمادِ اجتماعی.

اگر ساختار سیاسی یا جریان‌های سیاسی، ناتوان از درک این مسئله بنیادین باشند، اعتراضاتِ بعدی نه مانند دی‌ماه و آبان، که سازمان‌یافته‌تر، هویتی‌تر و بی‌بازگشت‌تر خواهد بود.

توصیه نهایی:

 – ضرورت گذار از «پرداختن به موضوع‌های انحرافی، با محتویِ «ملّی گرایی» به پاسخ‌های ساختاری برای حفظ هویت ملّی.

– بازتعریف قرارداد و اعتمادِ اجتماعی، برای مثال بر مبنایِ ایجادِ راهکارهایی اقتصادی جهتِ مقاومت در برابر فروپاشیِ اقتصادی (خواست دشمنان ملّت)  و ممانعت از آن، از طریق مشارکت سیاسی.

– ایجاد گفتمان صادقانه با مردم، نه تبلیغات عوام‌فریبانه.

توسعه دیپلماسی عمومی برای تقویتِ تصویرِ یکپارچه از ملّتِ ایران در مجامع بین‌المللی.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران

مطالب مرتبط