مبارزه موثر برای دموکراسی

 

همايون مهمنش        

    به ياد زندانيان سياسی و درهمبستگی با تحصن روزنامه نگاران

 

پيش گفتار

"با سر ديوار را شکستی و خود را به سلول

مجاور رساندی. در آنجا چه خواهی کرد؟"(1)

در صد سال گذشته که برای رسيدن به آزادی و حاکميت ملی به پا خاسته ايم قربانی های زيادی داشته ايم. يک ربع قرن پيش، درست زمانی که پس از سال ها تلاش و دادن تلفات زياد خود را به پايان ديکتاتوری نزديک ميديديم، روحانی نمايانی با ادعای نمايندگی خدا، حق حاکميت را از ملت سلب کرده ديکتاتوری جديدی بر کشور حاکم نمودند. بدين ترتيب به آزادی نرسيده دوباره آنرا از دست داديم، حقوق ما کمتر و تلفاتمان بيشتر شد.

علت هرچه باشد نبودن مقاومت و فداکاری مردم و مبارزين نيست. چه از رجال سياسی مانند قائم مقام، امير کبير، مصدق و بختيار تا روزنامه نگاران، نويسندگان، افسران و سربازان، دانشجويان، زنان، جوانان و کليه اقشار مردم همه گونه مقاومت و فداکاری برای بهبود وضع کرده و بسياری حتی تا پای مرگ نيز رفته اند. رشد و گسترش مقاومت مردم به حدی بوده است که اگر هرکدام از ما دائره آشنايان و اقوام خود را در نظر آوريم، می بينيم در همين دائره نيز جدا از آنهائی که برای دفاع از تماميت ارضی کشور در جنگ با عراق کشته و يا معلول شدند، يک يا چند نفر در مبارزه عليه ديکتاتوری و برای استقرار آزادی، زندانی، شکنجه و يا حتی اعدام شده اند. اين واقعيت که ايران چه در دوران رژيم گذشته و چه در رژيم کنونی سال ها از نظر زندان، شکنجه و اعدام مخالفين در راس کشورها بوده است و توجه به اين نکته که اگر مقاومت و مبارزه ای نباشد ديکتاتوری ها نيازی به سرکوب، اعمال شکنجه و اعدام نمی بينند، مويد آنست که مبارزه و مقاومت مردم ما اوج و افول داشته ولی سکون نداشته است. مردم ايران چه در تاريخ پر تحرک معاصر و چه قبل از آن بارها نشان داده اند که هم مايل و هم قادرند مشترکا برای آزادی و آينده ای بهتر بکوشند.

پس اگر تلاش، مقاومت و فداکاری بوده، چرا به نتيجه نرسيده ايم؟ اشتباهات چه بوده اند؟ چه شيوه مبارزه ای را در پيش گيريم؟ چگونه ميتوان بهتر عمل کرد و موفق تر بود؟ چه آمادگی هائی برای رسيدن به دموکراسی پايدار لازم است؟ طرح اين سوال ها و بحث در مورد آن ها ميتواند کمک کند که از کمبودها آگاه تر شويم، اشتباهات را تکرار نکرده و اقدامات خود را موثرتر نمائيم.

پس از مشخص شدن طرفداری اکثريت قاطع مردم ايران از خواست آزادی و حاکميت ملی در فرصت های گوناگون بخصوص در سال های اخير، امروزه گرايش سياسيون و روشنفکران ايران به دموکراسی و حاکميت مردم اوج جديدی يافته است. اگرچه گروه های سياسی و روشنفکری هنوز تعاريف مشترکی از دموکراسی و حاکميت مردم ارائه نکرده و متحد عمل نمی کنند، اما ضرورت همکاری برای استقرار دموکراسی  هر روز از گوشه ديگری طرح ميشود و بنظر می رسد که يک طيف فکری - سياسی جديد در حال شکل گرفتن است.

نگارنده که عضو نهضت مقاومت ملی ايران و کانون هماهنگی مليون ايران است و در "اتحاد برای استقرار آزادی و دموکراسی در ايران" نيز فعاليت دارد، کوشش ميکند به بحث بر سر سياست هائی که دموکرات های ايران ميتوانند در دستور کار خود قرار دهند، به ويژه برای علاقمندان جوانتر که اميد و آينده ما هستند، دامن زند.

از دوستان عزيزی که زحمت مطالعه، تصحيح متن، ارائه پيشنهادات و کمک های فکری برای بهتر نمودن نوشته را قبل از انتشار به خود داده اند صميمانه تشکر ميشود. خوانندگانی که نظرات و پيشنهاداتی در مورد نوشته دارند، ميتوانند آنرا از طريق انترنت با آدرس زير در ميان گذارند:

hmehmaneche@t-online.de

همايون مهمنش

دوم آبان 1383 برابر 23 اکتبر 2004

 

توضيحات و تعاريف

برای اينکه منظور از بعضی مقولات مانند "آزادی و دموکراسي"، "اپوزيسيون دموکرات"، "بررسی آينده"، "برخورد سازنده" و "مبارزه سياسی بری از خشونت" در اين نوشته روشن باشد، اين مقولات توضيح داده ميشوند. شرکت در بحث جاری بر سر معانی لغات هدف نيست.

آزادی و دموکراسی  

وقايع عراق و افغانستان بار ديگر نشان داد که ديکتاتوری چه خطر بزرگی برای زندگی مردم و کل جامعه است. حکومت ديکتاتوری با زورگوئی به مردم پا برجاست و بهمين دليل نيز از مردم جدا است. پس ميتواند به راحتی هدف حمله قرار گيرد. نقطه مقابل ديکتاتوری دموکراسی است که در آن حکومت نماينده مردم است. مردم و حکومت با هم پيوند دارند و نميتوان يکی را جدا از ديگری هدف حمله قرار داد.

آزادی های فردی و اجتماعی شهروندان و آزادی مخالفين حکومت در حاکميت قانون و دموکراسی تبلور يافته و تضمين ميشوند. دموکراسی با مفهوم امروزی آن در برگيرنده همه اصولی است که رعايت آنها به تقويت و تحکيم حقوق مردم در مقابل حاکمين و مراکز قدرت منجر می شود. در دموکراسی (حاکميت ملی، حاکميت مردم و يا مردم سالاري)، فرمانروای مردم خود مردم اند. اراده آنها بالاترين قدرت است و "هيچ نيروئی بالاتر و يا حتی مساوی آن نيست"(2). چون اراده ملت با رای آنان روشن می شود، رای اکثريت مردم بالاترين رای در جامعه است و هيچ رای ديگری مشروط بر اينکه اکثريت حقوق اقليت را رعايت کند و رای گيری با رعايت حقوق انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان و در آزادی صورت پذيرد، بالاتر و يا مساوی آن نيست. احترام به قانون، جدائی دين از حکومت، پارلمان  قدرتمند، تفکيک قوا،  برابری در مقابل قانون، رعايت کليه آزادی ها از جمله آزادی عقيده و بيان و مطبوعات، رعايت اعلاميه جهانی حقوق بشر و غيره همه از اصول دموکراسی هستند.

آزادی، دموکراسی، استقلال، تماميت ارضی و عدالت اجتماعی لازم و ملزوم يکديگرند. بايد اضافه کرد که دموکراسی هم از جامعه آرمانی و يا "بهشت موعود" به دور است اما بشريت هنوز نظامی بهتر از آن نيز نيافته است. دموکراسی نيز بايد همواره تکامل يابد و مشکلات جديدی که  بر سر راه  تحقق آزادی و عدالت پيدا ميشوند، برطرف شوند وگرنه با خطر تهی شدن و زوال روبرو خواهد شد.

اپوزيسيون دموکرات

منظور از اپوزيسيون دموکرات آن طيفی است که به استقرار آزادی و دموکراسی به معنی ذکر شده اعتقاد داشته و برای آن کوشش ميکند. مانند مليون، مذهبيون طرفدار دموکراسی بدون پيشوند يا پسوند و نيروهای چپ دموکرات. دموکرات ها تحقق پايدار حاکميت ملت را خواهانند و هرگونه حاکميت ديگر مانند حکومت يک گروه و يا قشر خاص را رد می کنند. جريان هائی که وابستگی کشور به بيگانه را دنبال ميکنند، از اين راه حاکميت ملی را نفی کرده و هر چقدر هم خود را دموکرات بدانند، دموکرات محسوب نميشوند. همچنين آنهائی که هنوز از ديکتاتوری و ديکتاتورها چه در گذشته و چه حال دفاع می کنند، در صف مقابل دموکراسی قرار دارند. تجربه ربع قرن اخير ايران همچنين نشان می دهد که آزادی و دموکراسی بدون جدائی دين از حکومت ميسر نيست. پس آنهائی نيز که طرفدار دخالت دين در حکومت اند و تحت عناوين مختلف مانند دموکراسی دينی، هم حاکميت مردم  و هم حاکميت دين را می خواهند، نميتوانند به نحو موثری مدافع حاکميت مردم باشند.

بررسی آينده

" برای پيشرفت علم اين آگاهی که دانستنی های ما فقط

فرضيات ما هستند، ضروری است" کارل پوپر

هروقت به تحليل و بحث در مورد آينده می پردازيم، حتی وقتی صحبت از احتمال نمی کنيم، يک يا چند موقعيت خاص را محتمل و برخی ديگر را بعيد يا غير محتمل ميدانيم. در اين نوشته مکررا صحبت از "احتمال" می شود، چون توسط آن آينده ای که در آغاز احيانا ناروشن و بدون ساختار است برای ما قابل بحث و بررسی و دارای ساختار ميشود. ما همواره در صدديم بر اساس جديدترين دانستنيها و تجربيات خود - هر چقدر هم که اين دانستنيها ناقص باشند - به بررسی آينده پرداخته، حالات محتمل را از غيرمحتمل متمايز کنيم و از آن برای اقدامات خود نتيجه بگيريم. لازم است برای ما روشن باشد که بخصوص در امور اجتماعی و سياسی که عوامل گوناگون و متغير، بخصوص انسان ها نقش دارند، هيچ موقعيتی را نميتوان بطور قطعی (deterministic) پيش بينی کرد و ما همواره با احتمال سروکار داريم.

برخورد سازنده 

عده ای تصور می کنند هرچه وضع کشور و شرائط زندگی مردم خراب تر شود، تقابل سريعتر انجام می گيرد و در نتيجه وضع سريع تر تغيير کرده و بهتر ميشود. اما خرابی معمولا بهبود نميآورد و چه بسا خرابی بيشتر به دنبال دارد. پس اگر هدف ما بهبود زندگی مردم است لازم است که همواره به دنبال راه های مثبت و سازنده باشيم. هر اصلاح و بهبود حتی کوچک در وضع و زندگی انسان ها يا هر عقب نشينی ديکتاتوری به نوع خود مثبت است. اما اين تاکيد هم لازم است که بدون انجام اصلاحات اساسی در کشور، بدون داشتن مديريت سياسی مناسب و مطلوب مردم، به آينده ای اميد بخش دست نخواهيم يافت. تا زمانيکه در جامعه رفرم های اساسی لازم صورت نگيرد و از مديريت سياسی معقول و مقبول جامعه برخوردار نباشيم، حتی اگر تک تک شهروندان نيز با تمام توان و آگاهی برای بهبود وضع تلاش کنند، اقدامات آنان نتايج مثبت مورد نظر را به بار نخواهد آورد.

مبارزه سياسی و استفاده از خشونت

"فرهنگ غلبه قانع کردن بر زور گوئی است" افلاطون

تبليغ خشونت نشانه ناتوانی در سياست است. گروه هائی که توان استدلال سياسی، صلح آميز و منطقی ندارند، شرط موفقيت خود را استفاده از خشونت و برخورد فيزيکی با مخالفين می دانند. بهمن 57 نشان داد که تشديد جو خشونت اوضاع را اگر بدتر نکند، بهتر نميکند. در آن دوران کمبود ما خشونت نبود بلکه نيروی سياسی لازم برای استقرار آزادی و دموکراسی و حل مشکلات جامعه بود. تجربه خود ايران و ساير کشورهای جهان نشان می دهد که استفاده از خشونت در فعاليت های اجتماعی در اکثر مواقع مساله ای را حل نمی کند ولی زمينه رشد و قدرت يابی بی ملاحظه ترين و چه بسا خونخوارترين افراد و گروه های جامعه را فراهم می آورد. اکثريت قاطع مردم ايران از جمله در جنبش دوم خرداد و  پس از آن پشتيبانی خود را از مبارزات سياسی و مسالمت آميز نشان داده اند. صرفنظر از اينکه اين جنبش چه عيوبی داشت و به چه نتايجی رسيد، استفاده اش از روش های سياسی و مسالمت آميز يکی از مهمترين ويژگی های آن بوده است. چه، مشکلات جامعه ما جز با مبارزه سياسی همراه با روحيه تفاهم، تحمل، احساس مسئوليت و رعايت حقوق يکديگر حل نخواهد شد. 

 

ديکتاتوری ولی فقيه و موقعيت اپوزيسيون دموکرات

ديکتاتوری ولی فقيه

در سال 1357 روحانی نمايان قدرت طلب و تماميت خواه توانستند با بهره گيری از نارضائی مردم از حکومت گذشته و سو استفاده از موقعيت مذهبی خود، شعار مبارزات مردم را از "آزادی، استقلال، عدالت اجتماعي" به "آزادی، استقلال، جمهوری اسلامي" تبديل کرده، مبارزات آزاديخواهانه آنان را منحرف نموده و قدرت را در دست گيرند. تلاش رهبران ملی بخصوص شاپور بختيار برای آگاه کردن مردم از خطر يک ديکتاتوری جديد نتيجه نداد و حکومت روحانی نمايان قدرت طلب تحت نام جمهوری اسلامی در ايران مستقر شد. بدين ترتيب پس از گذشت بيش از هفتاد سال از انقلاب مشروطيت که با شکست ايده مشروعه خواهی توام بود، يکی از جناح های مشروعه خواه قدرت را در کشور به دست گرفت.

جمهوری اسلامی بر اساس مدل حکومت ولی فقيه يا خليفه شکل گرفت. در اين مدل، تنها فرد فهميده در جامعه ولی فقيه ميباشد. بقيه مردم عقلشان ناقص است و ولی فقيه به اين جهت قيمومت آنها را بر عهده دارد. ساير ارگانهای اين نظام يا مانند شورای نگهبان برای تحکيم قدرت ولی فقيه، يا مانند مجلس شورای اسلامی برای ايجاد ظاهر دموکراتيک و يا مانند شورای مصلحت نظام، برای آرام کردن رقيب ولی فقيه ايجاد شده اند. سيستم حکومتی خلافت که بيش از 1300 سال پيش بر اساس مدل نامبرده شکل گرفت، جوابگوی مشکلات جوامع آن زمان نيز نبود و از ميان رفت. پس تعجبی ندارد اگر شاهديم که اين حکومت امروز زندگی ما را فاجعه آميز کرده و آينده ايرانيان را به مخاطره انداخته است. 

روحانی نمايان قدرت طلب با اين ادعا به صحنه سياسی آمدند که بهشتی روی زمين ايجاد کنند. اما اين نظام  جهنمی ساخته که در آن انسان ها فاقد آزادی، امنيت و حقوق اند. عده ی زيادی را به قتل رسانده اند و خانواده های زيادی را نيز متلاشی کرده اند. در اين نظام مردم حقی ندارند و مرجعی برای رسيدگی به تجاوزات دائمی به حقوق آنان  وجود ندارد. قوه قضائيه در عوض آنکه مرجعی برای دادرسی باشد خود مرکز ديگری برای تجاوز به حقوق مردم است.

در زمينه اقتصادی نيز بی عدالتی حاکم است. دستگاه ولايت فقيه و نزديکانش از اختيارات و امتيازات      ويژه ای برخوردارند و با دخالت و نفوذی که در مراجع تصميم گيری های سياسی و اقتصادی دارند منافع کلان برده، در صد بالائی از ثروت و نتايج توليد را به خود اختصاص ميدهند، در حالی که بخش های وسيع مردم با فقر دست و پنجه نرم می کنند.

جمهوری اسلامی در صحنه بين المللی در انزوای کامل بسر ميبرد و همواره در صدد ايجاد بحران و به خطر انداختن امنيت ملی، حال و آينده کشور است.

خلاصه کنيم جمهوری اسلامی نه تنها حقوق مردم ما را سلب نموده، خسارات انسانی و مادی عظيمی به ملت و کشور وارد آورده، بلکه بسياری از راه های رشد و تکامل را بسته و دائما در صدد ايجاد جو سرکوب، ترس و بحران سازی است. اين نظام با داشتن فرصتی بيش از يک ربع قرن نه تنها نتوانسته است مشکلات اساسی جامعه را حل کند، بلکه امروز خود به اساسی ترين مشکل جامعه ما تبديل شده است.

روشنفکران مذهبی و طيف های جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی يک دست نيست و طيف های سياسی مختلفی در آن وجود دارند. داشتن تحليل درست از اين طيف ها و توجه به تفاوت های آنان برای فعاليت سياسی موثر ضروری است.

در وحله اول بايد حساب آن روشنفکران مذهبی که به دموکراسی و جدائی دين از حکومت اعتقاد دارند را از سايرين جدا کرد. اين طيف امروز از هر فرصت وتريبونی استفاده می کند تا خطرات ديکتاتوری و لزوم استقرار آزادی ها و دموکراسی را گوشزد نمايد. آنچه که از موضع گيری های اين طيف پيدا است نشان می دهد که آنها بر سر بسياری از مفاهيم با ساير دموکرات ها هم فکری دارند. افراد برجسته ای از اين طيف کوشش نمودند با شرکت در کنفرانس برلين (آوريل 2000 برابر ارديبهشت 79) با اپوزيسيون دموکرات خارج کشور گفتمان سياسی برقرار کنند. اما متاسفانه موفق نبودند ودشمنان گفتمان و دموکراسی کنفرانس را با اغتشاش روبرو ساختند. جمهوری اسلامی نيز از موقعيت استفاده کرده و با محکوم نمودن بعضی از آنان مانند اکبر گنجی، يوسفی اشکوری و علی افشاری به زندان و تهديد به اعدام، تجاوز به حقوق مبارزين و ملت را تشديد نمود. اين طيف دموکرات هائی را در بر می گيرد که رسيدن به تعاريف مشترک و همکاری با آنها در مبارزه سياسی برای رسيدن به دموکراسی و ايجاد اتحاد از وظائف ساير دموکرات ها است.

طيف ديگری در جمهوری اسلامی وجود دارد که خود را طرفدار دموکراسی دينی ميداند. معرف آنان آقای محمد خاتمی است. اين طيف معتقد به حفظ نظام است. اما صاحب نظران آن ادامه جمهوری اسلامی را بدون انجام بعضی اصلاحات و رعايت محدود آزادی ها ممکن نمی دانند. هر چند هسته اصلی جمهوری اسلامی خود را طرفدار اتحاد با اين طيف نشان ميدهد، اما آنان را خطری برای موقعيت خود دانسته، تا کنون حاضر به شريک نمودنشان در قدرت و امتيازات نشده و در عمل کوشش در کنار گذاشتن آنان دارد. طيف نامبرده که دموکراسی دينی می خواهد با روشنفکران مذهبی طيف اول از يک طرف و همچنين طرفداران ديکتاتوری ولی فقيه از طرف ديگر تفاوت دارد. لازم است اپوزيسيون دموکرات با توجه به اين تفاوت ها و برخوردهای مستدل، عملی نبودن فکر التقاطی آنان را گوشزد نموده، اقدامات و مواضع درست آنان را تشويق و از اقدامات و مواضع نادرست آنان انتقاد کند.   

طيف ديگر در جمهوری اسلامی اگرچه به وضوح طرفداران کمتری دارد، اما صاحب قدرت واقعی است و يقينا تمام تجاوزات به حقوق مردم، اعدام ها، قتل های زنجيره ای، به بند کشيدن مخالفين، بستن روزنامه ها، سرکوب و غيره توسط اين طيف صورت می گيرد. اعضا بالای آن عموما از امتيازات فوق العاده اقتصادی برخوردارند و اين طيف در واقع هسته اصلی ديکتاتوری جمهوری اسلامی و دشمن دموکراسی است.

موقعيت ديکتاتوری در لباس دين

"مهم آنست که به همه پيامبران بزرگی که راه حل هاي

 کامل در جيب دارند و به شما ميگويند، اگر مرا فرمانروای

مطلق خود کنيد شما را به بهشت خواهم برد، مظنون شويد".

جواب آنها اينست که "ما فرمانروائی مطلق را به هيچ کس

نميدهيم" کارل پوپر

جناياتی که نظام جمهوری اسلامی و ولی فقيه تحت نام دين در کشور ما انجام داده اند تاثير بسزائی در آينده دين خواهد داشت. به اين جهت روحانيون دور انديش از وضع موجود نگرانند و تلاش می کنند که دين را از حکومت جدا کنند. 

روحانيون به زبان مردم سخن ميگويند و مردم برای بسياری از امور از جمله عقد، ازدواج و عزاداری بطور سنتی به آنان رجوع ميکنند. ديکتاتوری مذهبی از موقعيت روحانيون سود ميبرد. علی رغم روگردانی وسيع مردم از روحانی نمايان، ارتباط آنان با بخشی از مردم هنوز قابل ملاحظه است.  

قدرتمندان در لباس دين علاوه بر اينکه مانند ديکتاتوری های ديگر فرضيات و استنتاجات فکری خود را به عنوان واقعيت محض جلوه می دهند، خرد گرائی را خدانشناسی جلوه داده و افرادی که تعبيرات آنان را قبول ندارند، غير خودی، کافر، ملحد و در صورتی که شرايط ايجاب کند، حتی واجب القتل می نامند.

نابسامانی ها، تجاوزات جمهوری اسلامی به حقوق مردم باعث شده که نظام دائما در بحران سياسی به سربرد و طرفداران خود را هر روز با سرعت بيشتری از دست بدهد. اگر ضعف نظام و بحرانی بودن موقعيت آن به معنی موفقيت اپوزيسيون دموکرات محسوب می شد، ميبايستی اين اپوزيسيون تا بحال بارها بر حکومت پيروز شده باشد.

رژيم از امکانات فوق العاده مالی و قدرت نظامی برخوردار است، گروه های مختلف و پشتيبان خود را به وجود آورده است و قطعا وقتی که خود را در تنگنا ببيند از تمام  ابزار موجود برای مقابله با مخالفين استفاده خواهد نمود. سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم عليه مخالفين، تشديد جو خشونت، دامن زدن به اختلافات با همسايگان و قدرت های بين المللی برای فراهم کردن جو بحرانی و ايجاد بهانه های جديد برای سرکوب مخالفين، نمونه هائی از اقدامات رژيم هستند.

نتيجه آنکه علی رغم نارضائی عميق و گسترده مردم از نظام، پايان دادن به ديکتاتوری کنونی و بالاتر از آن استقرار دموکراسی به امری بس دشوار تبديل شده است. برای اينکه در اين راه موفق باشيم لازم است که نحوه عمل و فعاليت خود را اساسی و موثر تر کنيم.   

 موقعيت اپوزيسيون دموکرات

بيش از 80 در صد مردم ايران در فرصت های گوناگون خواست خود را مبنی بر تحقق آزادی و حاکميت ملی به نمايش گذاشته اند و در تاريخ معاصر ايران به ندرت گرايش گروه های سياسی تا اين حد با دموکراسی خواهی همسو بوده است. در سطح بين المللی نيز هيچگاه حساسيت به زير پا گذاشتن حقوق بشر در ايران تا اين حد نبوده و سابقه نداشته که مبارزات سياسی بری از خشونت و مقاومت منفی زنان، روزنامه نگاران، هنرمندان، دانشجويان و ساير گروه های اجتماعی، افکار عمومی جهان را تا اين حد تحت تاثير قرار دهد. بهمين جهت بعضی ناظران سياسی امروز ايران را به عنوان يکی از آماده ترين کشورهای منطقه برای رسيدن به دموکراسی ارزيابی ميکنند. در چنين زمينه ای و با تجربه ای که قدرت های جهانی از افغانستان، عراق و خود ايران داشته اند، بنظر می رسد که يک ايران دموکرات برای اين قدرت ها نيز به آلترناتيوی قابل قبول و چه بسا جالب تبديل شده است.

علی رغم شرائط مساعد داخلی و خارجی، اپوزيسيون دموکرات ايران هنوز به درک واحدی از دموکراسی دست نيافته، ارتباط دائم و ارگانيکی با مردم نداشته و متحد نيست. بخش هائی از اپوزيسيون دموکرات برنامه کار روشنی ندارند، پراکنده  عمل می کنند و امکانات آنها محدود است.  

مبارزه سياسی برای آزادی و دموکراسی نه تنها بايد به نظام ديکتاتوری پايان داده و آزادی و دموکراسی را مستقر سازد، بلکه بايد چنان توانمند باشد که زمينه برای بهبود وضع مردم و پايدار شدن  دموکراسی را نيز فراهم کند. علی رغم نارضائی های شديد مردم، خواست عميق و گسترده آنان برای تغيير و همچنين مقاومت منفی خود جوش ولی پراکنده آنان و علی رغم شرائط مساعد داخلی و بين المللی اپوزيسيون دموکرات فاقد برنامه و توانائی های لازم برای خروج کشور از بن بست کنونی است. اپوزيسيون دموکرات بايد تصور درستی از توان خود داشته، با فکر و برنامه عمل کند، از اشتباهات، اقدامات پراکنده و پرداختن به مسائل فرعی پرهيز کرده و به اتفاقات و حوادث دل نبندد. در زير به تفصيل به اين نکات می پردازيم.

 ادامه مطالب....