به خاطرهء تابناک دکتر شاپور بختیار

 

عبدالرضا سالک

 

و چه خوشبختی تو،
که دشمنانت را نیز یارای شادی آشکار نیست.
تو را تاریخ سزاوار رشک آفرید، ...

**********************
و باد از آنسوی دریاها، از دوردست افق، پیامی خونین آورد؛
ابرها گریستند، خورشید به ماتم نشست.
 
در مرگ ناجوانمردانه ات، شکوفه ها شبنم اشک باریدند.
در قساوت دشمنانت، این زبونان دوران،
                                                   آنان که تاریخ را باخته اند،
یک چند به شادی خواهند نشست،
                           پنهان و نه پیدا،
و چه خوشبختی تو،
که دشمنانت را نیز یارای شادی آشکار نیست.
تو را تاریخ سزاوار رشک آفرید،
مگر نه این که، تو نه گفتی آنگاه که همه آری گفتند،
و مگر نه این که خوشباوران سخت به تو خندیدند،
 
و چه درست دیده بودی افق ها را،
 
و تو فرزند جسور میهن بودی،
و مردانه ایستادی،
و خونت گواه راستی ات بود
و سلام بر تو.
 
(آگست ۱۹۹۱)