نهضت مقاومت ملی ايران

بنیانگذار دکتر شاپور بختیار

National Movement of the Iranian Resistance

NAMIR

founded by Chapour Bachtiar

 

غفلت های سال ۵۷ را تکرار نکنیم

 

در ۲۲ بهمن ١۳۵۷  در ایران اتفاقی افتاد، اتفاقی اجتناب پذیر که شرایط کنونی حاکم بر مملکت ما امروز از نتایج آنست؛ اجتناب پذیر اگر در آن زمان روشنفکران جامعه ما زندانی افکار ضدشاهی خود نشده بودند، و حداقل از زمانیکه فردی با سابقه مبارزات طولانی، فردی که امتحان خود را در وطن دوستی وآزادگی درمکتب مصدق داده بود واز میان خود آنان بود مسئولیت اداره مملکت را به عهده گرفت، به آنچه برای آینده مملکت از دو طرف عنوان می گردید، توجه میکردند.

در آنروزها پایه ریزی یک نظام دموکراتیک را مردم ایران نمیتوانستند از نیروها و روشنفکران وابسته به خارج انتظار داشته باشند؛  آنچه پس از سالها مبارزه از نیروهای دموکرات و ملی و روشنفکران آزادیخواه و مستقل انتظار میرفت، این بود که  فریب هیاهوی خیابانی را نخورده، به وظیفه خود در برپاساختن جامعه ای دموکراتیک بر ویرانه های نظام آریامهری عمل نمایند. از این رو سخن در آن زمان و حال که دوباره به سمت بازسازسی ویرانه های نظام جمهوری اسلامی به پیش میرویم با نیروها و روشنفکران طرفدار دموکراسی و استقلال مملکت است. و بیاد میآوریم که در ١۳۵۷ پایه ریزی چنین نظامی اتفاق نمی افتاد اگر مهندس بازرگان به دنبال" وظیفه شرعی" خود(تشکیل دولت به فرمان آقای خمینی!)  نرفته، با  توجه به توصیه آیه‌الله طالقانی از قبول مقام نخست وزیری خودداری کرده بود و حیثیت و اعتبارخود را تقدیم مشتی شیاد ریا کار نمی کرد و بعدا مجبور نمی گردید اعتراف نماید که غفلت نموده و نردبان ترقی آخوند ها شده است؛

اجتناب پذیر بود اگر سازمانی که از مصدق بجای مانده بود و از ابتدای تشکیل خود خواهان رعایت قانون اساسی مشروطه از طرف شاه بود، سازمانی که بختیار سالها یکی از رهبران آن بود او را تنها نمی گذاشت و تمام تغیراتی را که در اثر قیام مردم علیه دیکتاتوری شاه لازم گردیده بودند را در محیطی خالی از جنجال های خیابانی و در لوای مقررات قانونی انجام میداد؛

 اتفاق نمی افتاد اگربعنوان نمونه  نویسنده ای که مدعی ملی و لیبرال بودن را دارد کمی تفکر میکرد و نمی نوشت که با امدن خمینی "دیگر کسی دروغ نمی‌گوید. دیگر کسی به در خانه خود قفل نمی‌زند، دیگر کسی به باجگزاران باجی نمی‌دهد، مردم برادر هم می‌شوند و نان شادی‌شان را با یکدیگر به عدل و صداقت تقسیم می‌کنند."؛

 و اجتناب پذیر بود اگر حداقل روشنفکران جامعه کتاب "حکومت اسلامی"  خمینی را خوانده بودند تا وقتی که در منقبت او حرف میزنند بدانند که او چگونه فکر میکند وچه می گوید و آیا انان می توانستند  به بهانه مبارزه با دیکتاتوری شاه با کسی که چنین می گوید توافق داشته باشند:

 

"این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور سیاسی دخالت نکنند را استعمار گران گفته و شایع کرده اند. مگر زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر زمان خلفای حق یا نا حق، زمان خلافت حضرت امیر (ع) سیاست از دیانت جدا بود؟ .. حکومت امری الهی  است ، که دیگران تا به حال آن را به امانت گرفته بوده اند و اکنون زمان  آن رسیده است که آن را به "علما" مسترد دارند . وقتی بنا شد تمام امور دینی عبارت از امانت الهی باشد و باید این امانت به اهلش رد شود یکی از آنها هم حکومت  است "؛

 

 و اتفاق نمی افتاد اگر روشنفکران جامعه، اگر کسانی که ادعای سیاستمداری می کردند، توجهی هم به آنچه  بختیار می گفت کرده بودند:

 

 "هیچ ‌کس نمی‌داند جمهوری اسلامی وی چیست و اگر کسی به متون گذشته مراجعه کند پشتش به لرزه در‌می‌آید. او نه تعدد گروه‌های سیاسی را می ‌پذیرد نه دموکراسی را. می‌خواهد روحانیت قانون الهی را اجرا کند؛ همه چیز اینجا شروع می‌شود و اینجا تمام می‌شود. "

 

اما نه سیاستمدارانمان و نه روشنفکران کشور به آنچه از آنان انتظار میرفت عمل نکردند و هیولایی بنام جمهوری اسلامی متولد شد و بجان مردم  و میهن ما افتاد. اکنون سی و یکسال از آن روز میگذرد، و مردم ایران که طعم تلخ جمهوری اسلامی را چشیده اند در جستجوی راهی  هستند برای نجات خود مملکتشان و بدنبال نجات از چنگال کسانی که نه وطن میشناسند، نه حقوقی برای مردم قائل اند و نه خود را در برابر حل مشکلاتی که بر جامعه تحمیل کرده اند مسئول  می دانند، و به  یک کلام بصورت باندی غارتگر بر جان و مال مردم و تمامیت ارضی مملکت چنگ انداخته اند.

 پس از انتخابات خرداد امسال در درون نظام جمهوری شکافی افتاد که مرم تا کنون توا نسته اند به مبارزات پی گیر خود در ظرف سی سال گذشته کیفت دیگری دهند. آنان  با استفاده از مقاومتی که بازندگان این انتخابات در برابر اقدام عجولانه خامنه ای در اعلام رسمی  برنده شدن احمدی نژاد نمود، به طرح بخشی از خواسته های خود پرداخته اند.

  بخشی از حاکمیت با استفاده از تمام ابزار های سرکوبگر خویش به مقابله با مردم معترض پرداخته و در این  راه از هیچ گوششی در سر کوب نمودن جنبش دموکراتیک مردم  خود داری نکرده است.

  جناح بازنده حاکمیت اگرچه تاکنون توانسته است از طریق شاخصین خود آقایان موسوی، کروبی و خاتمی با پشتیبانی از خواست مردم خود را در کنار آنان قرار دهند ولی از آنجایی که آنان هنوز دل در گرو دوران  "طلایی " خمینی  و دوران های اولیه " انقلاب شگوهمند " دارند ، با اعلام قبول قانون اساسی جمهوری اسلا می و التزام به ولایت فقیه عملا مرز این همسویی با مردم و بعبارتی خط قرمزی که از آن عبور نخواهند کرد را تر سیم نموده اند.  خطوط  قرمز تعین شده از طرف این آقایان اما از آنجا که  تمام خواست های بحق مردم را شامل نمی گردد و راهی بسوی خلاصی از این رژیم خانمان برانداز نشان  نمیدهد مورد قبول مردم واقع نگردیده و بهمین مناسبت است که شعارهای مردم  پس از مدتی کوتاه این خطوط قرمز را پشت سر گذاشته و بیانگر خواست واقعی مردم گردیده اند..

 علاوه براین از آنجا که مردم ایران اولین بار نیست که تقلب در انتخابات و خلافکاری ولی فقیه را در رابطه با انتخابات  آزاد شاهدند،  برای مردم چنین رفتاری پدیده ایست تکراری که از بدو استقرار نظام جمهوری اسلامی  هر بار که انتخاباتی در پیش است هر بار تکرار می شود. مردم این  خلاف کاریها این تقلبات را معلول سیستمی میدانند که این آقایان عبور از آنرا بعنوان خط قر مز خود تر سیم کرده اند. آن چه باعث بوجود آمدن شرایط کنونی گردیده است که حتی بخشی از حاکمیت را هم ناراضی و گله مند کرده است و به اعتراض علنی وادار نموده است، وجود قانون اساسی جمهوری اسلامی است، قانونی که حاکمیت را از ملت گرفته و به عالیترین مرجع این نظام واگذار کرده است، قانونی که به این شخص اختیاراتی را تفویض کرده است  که قادر است بصورت قانونی  تصمیماتی اتخاذ نماید که اعطای سمت ریاست جمهوری به  احمدی نژاد بر خلاف اراده مردم نمونه کوچکی از آ نست.

 جناحی از حاکمیت که از تقلب در انتخابات صحبت میکنند، و بدنبال رآی های گم شده مردم است باید بداند که اگر قرار است درباره حق مردم در انتخابات صحبت شود، گزینش خود آقایان موسوی و کروبی از طرف شورای نگهبان بایستی نقطه شروع آن باشد ، شورایی که نقطه شروع آن ارگا ن دیگری از همان قانون اساسی است که به مشتی برگزیده ولی فقیه اجازه میدهد که از میان چند صد نفر داوطلب  فقط چهار نفر را صاحب صلاحیت تشخیص داده، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بصورت آزاد را از دیگر مردم سلب نمایند. متاسفانه آقایان موسوی  وکروبی نیز این جواب را به مردم بدهکارند که چرا در آن زمان هیچگونه اعتراضی به چنین گزینشی نکردند. 

اگرچه نظر این آقایان که پس از گذشت سی و یک سال از حکومت مذهبی و نتایج مخرب آن برای مردم و مملکت ما، بازهم راه حل مشکلات را قبول قانون اساسی و التزم به و لایت فقیه میدانند باعث تعجب است ولی اگر طرفداران این نظر نیز همانند سایر گروه های سیاسی به قواعد یک مبارزه دموکراتیک میان نیروهای جامعه معتقد باشند، طبعا خواهند توانست در فردای ایران در رقابتی که بین نیروهای دموکراتیک مملکت بوجود خواهد آمد شر کت کنند.

 لذا صحبت ما با افرادی است که از طرفی خود را طرفدار جدایی دین از حکومت قلمداد میکنند، واز جانبی دل در گرو اصلاحاتی در چار چوب نظام ولایت فقیه و قانون  اساسی آن دارند. اینان بایستی بیاد داشته باشند که زمانی که نیروهای اصلاح طلب  مذهبی عملا هم مجلس و هم قوه اجراییه را در اختیار داشتند، با یک حکم حکومتی(یعنی مفهومی بی سابقه و بدعتی شگفت در رسوم حکومت) مجلس تسلیم ولایت شد و آقای خاتمی نیز که با رآی قاطع مردم انتخاب شده بود در نهایت به یک " تدارک چی"  بی اختیار بدل گردید. چنین افرادی باید از تجربه ریاست جمهوری اقای خاتمی آموخته باشند که نظام ولایت فقهی اصلاح پذیر نیست، حاصل هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی نه تنها بهبودی پایدار برای جامعه به ار مغان نیاورد بلکه فرزندی  بنام احمدی نژاد از خود بجا گذاشت، که بحق یکی از سیاه ترین دورانهای نظام جمهوری اسلامی را بر مملکت ما حاکم نموده است.

نظر ما بر این است که نیروهای طرفدار یک نظام لاییک با درس گرفتن از غفلتی که در سال ۵۷ از خود نشان داده اند بایستی این بار بصورت مشخص خواست های خود را بر اساس پافشاری بر لغو قانون اساسی جمهوری اسلامی و جانشین شدن آن با قانونی که در آن حاکمیت بعنوان حق مسلم ملت شناخته شده، و برپایه نظامی متکی بر جدایی دین از حکومت استوار باشد در همکاری  با  کسانی که هنوز به هر نحوی طرفدار حفظ نظام جمهوری اسلامی میباشند پا فشاری نمایند.

مردم ایران شیوه مبارزه مسالمت آمیز را برای طرح مسا یل خود انتخاب نموده اند و تا کنون با تمام خشونتی که نظام در مقابله با آنان انجام داده است، به اعمال چنین شیوه ای در اعتراضات خود وفادار مانده اند. بنا بر این هر گونه نصیحتی ولو از روی دلسوزی و خیرخواهی از اینکه  مردم ایران از طرح خواست های خود صرفنظر نمایند، میتواند به انحراف و یا فروکش نمودن جنبش حق طلبانه مردم منجرگردد.

 

۲۰ بهمن ١٣٨٨ برابربا نهم فوریه ۲۰۱۰ 

ایران هرگز نخواهد مرد  

نهضت مقاومت ملی ایران

http://www.namir.info