دوشنبه
۲۸ مرداد ۱۳۹۲
ه.ش.
ویژهً
شصتمین
سالگرد
کودتای ۲۸
مرداد،
شالوده
شکنی یک
افسانه
یادداشتی پیرامون
كودتای ۲۸
مرداد ۱۳۳۲
و
پلنوم چهارم
حزب توده به
سال ۱۹۵۷ - ۱۳۳۶
خسرو
شاکری (زند)
استخراج
از کتابی در
دست انتشار:
شالوده
شکنی یک
افسانه[۱]
تاريخ
كودتای ۲۸
مرداد، برغم
اینکه بسیاری
از اسناد سیا
و اینتلیجنس
سرویس یا
هنوز در اختیار
تاریخنگاران/تاریخشناسان
قرار نگرفته
اند یا گویا
از بین برده
شده اند،
ديگر از همه سو
بخوبی
شناخته شده
است، و همه ی
طرفهايی كه
در آن دست
داشتند (به غير
از خانواده ی
پهلوی و زرخریدان
شان) به دخالت
مستقيم،
برنامه ريزی
و اجرای آن
توسط دول
آمريكا و
بريتانيا
اعتراف
كرده اند،[۲]
در حالی
که از همان
فردای کودتا
روشن بود كه
كودتا توسط
سرويس های
جاسوسی
بريتانيا و
آمريكا
برنامه ريزی و به
اجرا درآمده
بود و مصدق،
نه فقط در
محکمهی نظامی،
که حتی روز ۲۸
مرداد در دیدار
با سفیر آمریکا
هندرسون این
نکته را به وی
گوشزد کرد.
در ضمن اینکه
بایستی
همچنان به
کار پژوهش و
ارزیابی کودتا
ادامه داد،
آنچه اکنون
بایسته این
است که نسبت
به آن ارزیابی
هایی که تا
کنون ارائه
شده اند
برخوردی
نقادانه اختیار
کرد. این
نوشته با این
هدف تنظیم می
شود.
يك متخصص
علوم سياسی
با جهت گيری
مرامی، چون
سپهر ذبيح،
نمی
توانست
خود را جز با
اشاره به
«تاريكی» و
«ماهيت مورد
نزاع دخالت
آمريكا» در آن
«ماجرا» راضی
سازد.[۳] با
اينكه ذبيح
اعلاميه
كميته ی مركزی حزب
توده (مردمِ
مخفی، ۲۷
مرداد ۱۳۳۲)
را در دفاع
استقرار «فوری»
«جمهوری
دمكراتيك»
نقل می كند ــ موضعی
كه بنابر
گفتهی مارك
گازيوروفسكی،
بايد سازمان
سيا از طریق
جاسوسی در
رده ی بالای
رهبری حزب در
تهران ديكته
كرده بوده
باشد [اين
جاسوس چه کسی
می تواند
بوده باشد؟
كيانوری،
چنانکه برخی
از خود حزب
توده اشاره
برده اند؟
فراموش نکنیم
که در آن زمان
کیانوری
مسؤول
انتشارات
حزب بود.] ــ
اما ذبیح
اظهار می دارد
كه «حائز اهميت
است كه حزب از
ايجاد فوری
يك جمهوری
دمكراتيك
خلق پشتيبانی
نمی
كرد
و نه حتی از
شركت در دولت
جبهه
ی
ملی، كه ديگر
اكنون منزوی
شده بود.»[۴]
بدين سان، وی
خواننده را
در اين ابهام
باقی میگذارد
كه فرق بين
«جمهوری» و
«جمهوری
دمكراتيك» در
آن زمان چه
بود؟ در عین
حال، او با
تكرار قصه ی
حزب توده
داير بر
اينكه مصدق
از تحويل
اسلحه به حزب
توده خودداری
كرد، از
يكسو،
سرزنش مصدق
توسط حزب
توده را توجيه
میكند و، از
ديگرسوی،
مدعی میشود
كه پيروزی
شاه بر مصدق
«بههيچوجه
غيرمنتظره»
نبود، زيرا
«تجربهی
گذشته نشان
داده بود كه
دولت نمیتوانست،
دست
كم،
بدون رضايت
ضمنی شاه در
قدرت باقی
بماند، چون
ارتش به شاه
وفادار بود»!
چنين مواضع
متضادی،
البته، از
تحليل ضروری
تاريخی كه
بايد «تاريخ
مغشوش» كودتای
۲۵ ـ ۲۸ مرداد
را روشن كند،
بس فاصله
دارد. غريب ترين
نكته در مورد
ذبيح،
البته، اين
است كه وی در
سال ۱۹۸۲ (حتی
پس از علنی شدن
قضايا،
ازجمله توسط
كيم روزولت) می كوشد
ثابت كند كه
نقش سيا در
كودتا خيلی
مهم نبود.
برای
فهم كوشش
ذبيح پس از
اشغال سفارت
آمريكا توسط
دانشجويان
پيرو خط
امام، بايد
نگاهی به
«پيشگفتاری»
انداخت كه
آموس
پرلمولِر پروفسور
آمريكن
يونيورسيتی
بر كتاب ۱۹۸۲
او به عنوان عهد
مصدق [۵(TheMossadegh Era)[ نوشته
است، و از
كتاب جنبش
كمونيستی
ايران نوشته
ذبيح به
مثابه يك اثر
«خوب كلاسيك
جاافتاده»
تجليل میكند.
وی كتاب جديد
او را چون اثری
می ستايد كه
«طلسم افسانه ی
بس ترويج
شده اهميت
سيا در سقوط
مصدق [و نه
كودتا!] و
بازگشت شاه
را میشكند.
از نظر [تاريخی]،
نقش سيا در
اين
رويدادهای
بحرانی، به
رغم برخی
ادعاهای
تأييد نشده پسربچه
های قديمی،
چون كيم
روزولت،
بسيار مهم
نبود. هرچه
بوده باشد،
نقش سرويس
جاسوسی
بريتانيا در
اين امر
احتمالاً بيشتر
از سيا بود. ...
تحليل ذبيح
از مبارزه
[بين خود
ايرانيان]
استادانه،
با تشريح
جزئيات، و دلكش
است.»
از
ديگرسوی،
آبراهاميان،
داستان
مقابله ی حزب
توده با مصدق
را با يك «بحث»
تخيلی بين
رهبران حزب
توده در
روزنامه رزم (۲۶
ژوئن ۱۹۵۰/۲۷
خرداد، يعنی
يازده ماه پيش
از نخست
وزيری مصدق)
میگشايد.
اين «بحث،» كه
روشن نیست وی
به چه دلیل
مطرح می
سازد، حزب
توده را
درباره ی
رهبر ميهن
دوست ايران
دچار «دودستگی
شديد» میكند.[۶]
او برای
اثبات بيشتر
اين نكته، پس
از رجوع به
برخی مقالات
خصمانه ی حزب
بر ضد مصدق،
ناگهان به «سالها
بعد» می جهد،
يعنی پس از
پلنوم چهارم ۱۹۵۷
(ازجمله دو
مقاله از
اسكندری و
كيانوری در
يك كنفرانس
احزاب
كمونيست[۷])
هنگامی كه
حزب توده،
سرانجام، در
زير فشار
بقايای
كادرهای
جوان اش،
ناگزير از
پذيرش
اشتباهات
خود پیرامون
مصدق و نهضت
ملی شد. اما
شگفتانگيز
تحريف محتوای
«تحليل» معروف
و مورد نزاع
منتشره از
طرف كميته ی
اجرايی حزب
است كه تحت
عنوان
«درباره ی بيست وهشتم
مرداد» نوشته
شد، اما هرگز
منتشر نشد و یک
سند درونی
باقی ماند.
اين «تحليل،»
درواقع،
سياست
مخالفت با مصدق
را تأييد و
توجيه كرد و
او را مقصر
شكست دانست.
اما
آبراهاميان
آن را چون
نوشته ای
معرفی می كند
كه طی آن «حزب
توده اعتراف
می كرد كه
با دفاع كامل
[!] نكردن از
مصدق
اشتباهاتی
اساسی مرتكب
شده بود.»[۸] (در
زير به نامه ی
محرمانه ی كيانوری
در نقض اين
ادعا اشاره
خواهم كرد.)
اين تحليل كه
به مأموريت
از جانب هيئت
اجرايی
كميته ی مركزی
توسط گالوست
زاخاريان،
عضو كميته ی ايالتی
تهران،
نوشته شد با
مخالفت
كيانوری
روبرو گشت،
كه در نوشته ی
ديگری تحت
عنوان
«درباره ی "درباره ی بيست وهشتم
مرداد"» به آن
پاسخ گفت و
رهبری را به
«دنباله روی»
(!) از مصدق و به
«عدم قبول
مسؤوليت
رهبری
پرولتری»
نهضت
ضدامپرياليستی»
متهم ساخت.[۹]
(در ضمن، بايد
يادآور شد كه
ادعای
كيانوری
داير بر
اينكه شخصاً
به مصدق تلفن
كرده بود[۱۰]
ــ ادعايی كه
اغلب
پذيرفتهاند
ــ تا او را از
كودتای
عنقريب مطلع
كند به هيچ وجهی در
جزوه
ی
يادشده در
بالا مندرج
نيست، بلكه
سال ها پس
از مرگ مصدق
عنوان شد،
هنگامی كه
مصدق ديگر نمی توانست
آن را تكذيب
كند.
در باره ی اينكه
چه كسی به
مصدق خبر
كودتا را
رساند،
حدسهای
متنفع چندی
زده
شدهاند، و
غالبا بدون
مدرك. گفتن
دارد كه در
ميان اسامی
افسران گارد
شاهنشاهی
دستگيرشده
كه به
فرماندهی
نصيری قرار
بود حكم
بركناری
مصدق را به وی
ابلاغ كنند
نام سرهنگی
به نام
پولاددژ،
ذكر رفته است.
به نظر میرسد
كه او افسر
ردهء بالای
سازمان
افسران ح. ت.
بوده باشد كه
اين خبر، را مستقيماً
يا غير
مستقيماً به
مصدق رسانده
بوده باشد.
اگر اين شخص
همان
پولاددژ
سازمان افسری
حزب بوده
باشد،
مسلماً او نمیتوانست
خبر را از
طريق كيانوری
به مصدق
رسانده
باشد، چه
پولاددژ نه
رابطه ی خوبی با
كيانوری
داشت و نه
كيانوری میتوانست
به خاطر دشمنی
شناخته شدهاش
با مصدق،
پيامبر خوبی
بوده باشد.[۱۱]
دفاع
آبراهاميان
از رهبری حزب
توده كه طی
سال
ها
تحت هدايت
مقامات شوروی
بود، همچنين
در «ارزيابی»
او منعكس است:
«بحث [در ميان
رهبران حزب] طی
سالهای ۱۹۵۳
ـ ۱۹۵۱ درعين حال
تا حدی
آكادميك
بود، چه
تصميم نهايی
[برای ايجاد
يك جبهه ی واحد؟] به
عهده
ی
مصدق بود، و
نه حزب توده.»[۱۲]
با
مقصردانستن
مصدق برای
نپذيرفتن
تمام و كمال
خط مشی
حزب توده،
آبراهاميان
نتيجه میگيرد:
«بدبينی
دوجانبه بين
حزب توده و
جبهه
ی ملی»
سرانجام به
سرنگونی
مصدق [از طريق
كودتا] كشيد.»
ضمن تشريح
رويدادهای ۲۵
تا ۲۸ مرداد،
او روايت
آنها را
تحريف می كند
ــ و ازجمله
شعار
تحريكآميز
«جمهوری
دمكراتيك» را
به «جمهوری»
تقليل می دهد،
و بدون ارائه ی كوچك ترين
مدركی مدعی میشود:
«ارگانهای [؟]
جبهه
ی ملی
در چاپ های دَمِ
صبح [گويا ۲۸مرداد]
اعلام كردند
كه خطر شاه
رفع شده و خطر
بزرگ
كمونيسم در
افق هويدا
بود و اگر اين
خطر به سرعت
خُرد نشود
مملكت را
نابود تواند
كرد»![۱۳] اين
ادعا بر
مدارك آن
زمان استوار
نيست، بلكه
براساس
مقاله ای بنا شده
است كه سروان
فشاركی (افسری
با تمایلات
توده ای) پس از
انقلاب ۱۳۵۷
در اطلاعات
منتشر كرد،
داير بر
اينكه
«رهبران حزب
توده مصدق را
تلفناً مطلع
كرده بودند
كه هواداران
نظامی
ايشان،
اسنادی در
اختيار
داشتند كه
ثابت میكرد
كه افسران
سلطنت طلب توطئه
كرده بودند
تا دستورات
نخست
وزير
برای
استقرار نظم
و قانون را
بهانه ای
قرار دهند تا
جبهه
ی
ملی را ساقط
كنند.»[۱۴] اين
ادعا هرگز از
سوی رهبران
حزب توده و حتی
كيانوری نيز
تأييد نشد كه
در ميان خود
تودهای ها
به عنوان
استاد
دروغگويی
شهرت دارد.[۱۵]
تاریخنگار
وظيفه دارد
كه از هيچ
منبعی
درنگذرد و
دست كم همه ی اسناد
موجود و
دردسترس را
بجويد و از
آنها استفاده
كند.
يكی از
دلايل
موفقيت
كودتای ۲۸
مرداد اين است
كه بلافاصله
پس از شكست
كودتا در ۲۵
مرداد، به
دنبال يك
اعلاميهء
مفصل كميتهء
مركزی حزب
توده
دربارهء
كودتا،
ارگان علنی
آن حزب، يعنی
به سوی
آينده،
مشخصاً توجه
را از تكرار
كودتا در پايتخت
منحرف كرد:
بعد از
اينكه توطئه
كودتا در
مركز مواجه
با شكست شد،
صحنه
ی
فعاليت عمال
آنها كه هنوز
دستگير
نشدهاند به شهرستان ها منتقل
گرديد. به
قرار اطلاعی
كه به دست
آورديم، يكی
از صحنه های
مهم اين
فعاليت
خوزستان است.
فرمانده
لشکر خوزستان
سرتيپ مغروری
كه با
كودتاچيان
در تهران
ارتباط
دارد، به دستور
آنها در صدد است كه
آشوبی در اين
استان حساس و
مهم كشور
ايجاد كند و
با اعلام
استقلال
خوزستان برای
ساقط كردن دولت
وارد عمل شود.
اخبار ديگری
نيز حكايت میكند
كه سرلشکر
زاهدی،
باصطلاح
نخست
وزير
شاه خائن، هم
بعد از اينكه
در تهران دچار
ورشكستگی
گرديد عازم
خوزستان
گرديده است،
تا در آنجا به اتفاق
سرتيپ مغروری
و با كمك هايی كه میتواند
از مناطق [زير]
تسلط انگليسی ها، يعنی
بصره، كويت،
و بحرين به
دست آورند به
توطئه ی خائنانه
خود ادامه
دهند. ... قرار
است شاه فراری
هم از خارج به
اهواز وارد
شود تا حكومتی
را كه
استعمارگران
با سركوبی
استقلال و
حاكميت ملی
ما برای او
تهيه میبينند،
تحويل بگيرد.[۱۶]
پیرامون
توجه دولت به
اين «اطلاع» و
تمركز توان اش
در
شهرستانها،
بويژه استان
نفتخيز
خوزستان و بی توجهی به
پايتخت،
بايد به سه
نكته اشاره
كرد. نخست، براستی
خوزستان
همان استان
ايران بود كه
بريتانيا، برای
ادامه ی
تسلط خود بر
آن، همه ی
جهان غرب را
در مبارزه با
ايران بسيج
كرده بود.
دوم، در سال ۱۲۹۹،
هنگامی كه
انقلابيون
شمال پايتخت
را شديدا
تهديد می كردند،
نقشه
ی
بريتانيا
اين بود كه
دولت مستقلی
در خوزستان
به وجود آورد
تا منابع نفتی
را از
دستاندازی
«بلشويكها»
حفظ كند. سوم،
اين «اطلاع»
مربوط به
كودتا نيز از
جانب حزب
توده آمده
بود كه منبع
اصلی، اگرنه
تنها منبع،
خبر نخست وزير
از كودتای
نخستين را
تشكيل میداد.
بحث پيرامون
اين دومين
اطلاع (كه غلط
و انحرافی
بود) به معنای
تبرئه ی
مصدق و
همكاران اش
برای غفلت
نابخشودنی شان
نيست، بلكه
چنانكه رهبر
يكی از
سازمانهای
پيشخوان حزب
توده در نامه ی
سرگشادهی
خود خطاب به
همسر كيانوری
پس از بازگشت
شان به ايران
متذكر شد،[۱۷]
از اين روست كه
اعلاميه ی كميته ی مركزی حزب
توده و
متعاقب آن
سرمقاله ی
ارگان علنی
آن حزب براستی
يك تاكتيك
انحرافی بود
كه جاسوس(های)
بريتانيا در
سطحِ كميتهی
مركزی به
اجرا
گذاشتند.
بايد
تأكيد ورزيد
كه، هنگامی
كه در
سرمقاله ی به
سوی آينده
نوشته شد اين
«اطلاع» را كسب
كرده بود، بايد
مقصودش اين
بوده باشد كه
آن را، همچون
خبر اول پیرامون
كودتای ۲۵
مرداد، از يك
منبع
قابلاطمينان،
يعنی سازمان
افسری، به
دست آورده
بوده باشد.
همين امر
درباره ی خبر
انحرافی
مربوط به
سرتيپ مغروری
صدق می كند.
سازمان افسری
حزب توده از
تمايلات
سياسی
فرماندهان
لشکرها و
غيره باخبر
بود، اما اين دو
«خبر» غلط از آب
درآمدند،
يعنی
اطلاعات نادرست
به معنای
انحرافی
بودند.
مطمئناً، نمیتوان
ادعا كرد كه
اين دو اطلاع
غلط از سوی
سازمان افسری
حزب رسيده
بوده باشند؛
پس، چه كسی
مسؤول اين
تاكتيك
انحرافی در
كميته ی
مركزی بود؟
هنوز قطعاً
نمی دانيم،
اما اين
مسؤول(ان) نمیتوان(ند)
جز جاسوس(ان)
بريتانيا در
كميته ی مركزی
بوده باش(ن)د.
همچنین،
تكرار این
مطلب تأييد نشده ی تبليغاتی
توسط
آبراهاميان
پیرامون
تمكينِ
منتسب به
مصدق به
«تشويق سفير
آمريكا،» طی
ملاقات
كوتاه اش با وی
در روز ۲۷
مرداد/۱۸ اوت ۱۹۵۳،
داير بر
دستور به
«ارتش كه
خيابان ها
را از تظاهركنندگان
حزب توده پاك
كند» وخامت
كمتری
ندارد، و
كيانوری
نيز، بدون
ارجاع
مستقيم به
آبراهاميان،[۱۸]
همين دروغ را
تكرار می
كند. اين
ادعا، در
واقع، يك
فرمول بندی
جديدی است از
آنچه كه كيم
روزولت در
كتاب اش مطرح
كرد، تا مصدق
را تحقير كند.
هركس كه با
مصدق، مردی
كه يك عمر بر
ضد دخالت
خارجی در
امور ايران
رزميده بود،
آشنا بوده
باشد، حتی
بدون دسترسی
به بايگانی
های دولتی، می
توانست
بداند كه
چنين ادعايی
نمی توانست
چيزی جز يك
دروغ بزرگ
باشد. امّا
اكنون
تلگراف بلند
متن مذاكره ی
هندرسون با
مصدق كه
هندرسون به
واشنگتن
ارسال داشت روشن
می دارد كه وی
هرگز چنين
درخواستی از
نخست وزير
ايران نكرد.
براستی،
گزارش
مذاكره نشان
می دهد كه
مصدق با
هندرسون
محكم و حتی با
استهزاء،
سخن گفت و طی
مذاكره به او
فهماند كه از
امكان دخالت
آمريكا در
كودتا خشنود
نبود. البته،
آبراهاميان
هيچ منبعی
برای اين تحریف
اغراق آميز
خود ارائه نمیدهد.
اما منبع اين
خبر ناراستی،
علاوه بر
ادعای كيم
روزولت،[۱۹]
شناخته شده
است: برخی از
سلطنت
طلبان[۲۰] و
رهبر حزب
توده،
كيانوری.[۲۱]
برخی نكات
كليدی موجود
در متن گزارش
تلگرافی
هندرسون به
وزارت خارجه ی
آمريكا از
مذاكرهء روز ۲۷
مرداد او با
مصدق بايستی
بر اين امر
پرتو بيفكند.
بايستی
افزود كه نظر
منتسب به
مصدق در اين
باره در برابر
هندرسون خيلی
پيش از
بازشدن
پرونده ی
تلگراف
فوقالذكر
سفير
آمريكا، يعنی
تنها سه روز
پس از كودتا،
شناخته شده
بود. در روز ۳۱
مرداد ۱۳۳۲،
خواندنی
ها، از
مجلات نزديك
به دربار،
گزارش زير را
منتشر كرد:
«بنا به گفته ی
راديو
پاريس،
[هندرسون در
ملاقات با
نخست وزير
ايران] به
دكتر مصدق
اطلاع داد:
دولت آمريكا
ديگر نمی
تواند
حكومت او را
به رسميت
بشناسد و به
عنوان يك
نخست وزير
قانونی با او
معامله كند.
هندرسون رسماً
به مصدق
اعلام داشت
كه آمريكا با
تمام قوا از
ادامه ی
حكومت او
جلوگيری
خواهد كرد و
به مصدق
تكليف
كناره گيری
از كار را
نمود. ولی
دكتر مصدق با
لحن تندی
هندرسون را
از خانه ی خود
بيرون كرده و
گفت فردا با
آمريكا قطع
رابطه خواهد
كرد.»[۲۲] آيا
اين موضوع
نبايد موجب
اين می شد كه
يك مورخ جدی،
محتاطانه و بی
غرضانه مینوشت؟
پاسخ روشن
است.
نگاهی به
نکات اصلی
گزارش
تلگرافی
هندرسون از دیداراش
با مصدق در ۲۷
مرداد همه ی این
تحریف ها را
برملا می کند.
هندرسون به
شرح زیر
گزارش داد:
«او
[مصدق] طبق
معمول
محترمانه
رفتار میكرد،
اما من می
توانستم در
برخورد [او]
مقداری خشم
فروخورده
احساس كنم. پس
از ادای
تعارفات
معمول، ... من
از سلسله
حوادث پس از
رفتنم از
ايران در چند
ماه پيش
اظهار تأسف
كردم. ... اشاره
كردم كه
بويژه
[درباره ی]
تعداد
روزافزون
حملات به
آمريكاييان
نگران بودم.
هر يكی دو
ساعتی
خبرهايی
تازه به من میرسيد
داير بر
حملات به
آمريكاييان،
نه فقط در
تهران، بلكه
همچنين در
ديگر شهرها. ...
[مصدق] گفت اين
حملات
اجتناب
ناپذير
[بودند]. مردم
ايران فكر می
كردند كه
آمريكاييان
با آنان
مخالف [دشمن] بودند
و بنابراين
به
آمريكاييان
حمله می
بردند. من
گفتم مخالفت
دليل حمله
[نيست]. او جواب
گفت ايران در
تب وتاب
انقلاب دست
وپا می زد و
به هنگام
فشار و
ناراحتی
انقلابی، سه
برابر حد
موجود به
پليس نياز
هست تا از آمريكاييان
حفاظت شود.
[مصدق در
امتداد سخن
خود] گفت
بايستی به
ياد آورد كه
در زمان
انقلاب
آمريكا،
هنگامی كه
آمريكاييان
می خواستند
كه انگليسییان
بروند،
بسياری از
انگليسییان
در آمريكا
مورد حمله
قرار گرفتند.
من گفتم اگر
ايرانيان می
خواهند
امريكاييان
كشورشان را
ترك گويند، ديگر
حملات فردی
لازم نيست. ما
دسته جمعی
خواهيم رفت.
او گفت كه دولت
ايران نمی
خواهد
آمريكاييان
بروند، تنها
افرادی در
ميان
ايرانيان
خواستار آن
هستند و
بنابراين به
آنان حمله میكنند.
... من می
خواستم
بدانم
برخورد كنونی
او نسبت به
هيئت های
كمك نظامی
آمريكا
چگونه بود و
[نيز] محافظت
مناسب اعضای
اين هيئت ها
تأمين شود. نخستوزير
[ايران] گفت
مطمئن بود كه
نيروهای
انتظامی
حفاظت لازم
را تأمين میكردند.
من مخالفت
كردم.»
برای
اينكه بداند
نظر مصدق پیرامون
كودتا چه
بود،
هندرسون پس
از مدتی سكوت
گفت: «بسيار
سپاسگزار میشدم
اگر به طوری
محرمانه و
برای اطلاع
دولت متبوعم
می گفتيد كه در
اين چند روز
اخير چه گذشت.
دولت امريكا
مايل است
درباره ی
هردو رويداد
و وضعيت
قانونی كسب
اطلاع كند. او
ترجيح داد
سخن مرا به
عنوان اشارهای
به نامه ی
رئيسجمهور
[آيزنهاور] به
او در ژوئيه ی
گذشته تعبير
كند. ... او بر
اين عقيده
بود كه مسؤولان
آمريكايی در واشنگتن
يا در تهران،
بطور مستقيم
يا غيرمستقيم،
عامدانه خبر
مربوط به
ردوبدل [خبر
آن نامه] را به
مطبوعات
هوادار
بريتانيا
درز داده بودند
و، برخلاف
نظر مصدق،
دولت آمريكا
به چاپ آن
يادداشتها
اصرار
ورزيده بود. ...
به او گفتم كه
درك من اين
بود كه اين
خبر از دفتر
خود او به
بيرون درز
كرده بود. با
توجه به متن تحريفشده
ی چاپی نامه ی
رئيس
جمهور، [كه]
نسبت به
آمريكا
نامساعد [بود]،
دولت آمريكا
بر نشر
يادداشت ها
اصرار ورزيده
بود. او اين
موضوع را به
شدت تكذيب
كرد كه ايرانيان
منبع درز خبر
بودند. هيچ
ايرانی جز
مصدق، صالح،
سفارت
امريكا و يك
همكار ـ
مترجم ايرانی
از وجود اين
نامه خبری
نداشت.» مصدق
افزود كه وی
«آن نامه را در
ميان
پروندههای
خصوصی خود و
نه در نخست
وزيری،
نگهداشته
بود. من اشاره
كردم مطمئن
نبودم كه
پرونده های
خصوصی او به
طُرقی حفظ می
شدند كه از
دستبرد عوامل
زرنگ در امان
بمانند. من
همچنين
تأكيد كردم كه
دستگاه های
شنود جدی
وجود دارد كه
افتادن چنين
اطلاعاتی را
به دست عوامل
و جاسوسهای
دشمنان
ايران و
آمريكا ممكن
توانند ساخت.
او اصرار
ورزيد كه برخی
از
آمريكاييان
عامدانه [اين
خبر را] به
بيرون درز
داده بودند
تا با علنی
كردن محتوی
نامه ی رئيس
جمهور
آمريكا دولت
او را تضعيف
كنند. ...
«من
گفتم كه چقدر
برای ايران
قابل تأسف به
نظر می رسيد
ــ و اين برای
ايرانيان
مايه افتخار
نبود ــ كه
ظاهراً دولت
ايران نمیتوانست
به يك مجلس
تكيه كند.
ايران در
بيمناك
ترين وضعيت
بينالمللی
قرار داشت. ...
به او گفتم كه
بويژه برايم
جالب بود
بدانم در
روزهای اخير
چه روی داده
بود. می
خواستم
درباره ی
كوشش در
نشاندن
سرلشکر زاهدی
به جای او
بيشتر بدانم.
«او
گفت كه در شب ۱۵
[اوت] سرهنگ
نصيری به
منزل وی
نزديك شده
بود تا او را
دستگير كند.
اما خود
سرهنگ نصيری
دستگير شده و
تعداد ديگری
نيز پس از او
دستگير شده
بودند.»
درباره ی
وفاداری اش
به شاه، مصدق
به سفير گفت
«او قسم خورده
بود كه شاه را
از تخت
بركنار نكند
و، اگر شاه به
چنين اقدامی
[كودتا] دست
نزده بود، او
به اين قسم
وفادار می
ماند. آشكار
است كه نصيری
را شاه
فرستاده بود
تا او را
دستگير كند و
شاه را
انگليسییان
تحريك كرده
بودند [تأكيد
افزوده].»[۲۳]
در پاسخ
به پرسش
هندرسون
پيرامون
«فرمان» شاه داير
بر «بركناری
او [مصدق] از
نخست وزيری
و انتصاب
زاهدی به جای
او،» مصدق گفت:
«او
هرگز چنين
فرمانی را
نديده و اگر
هم ديده بوده
باشد، برای
او تفاوتی نمی
كرد.» موضع
مصدق «تا مدتی
اين بود كه
مقام شاه
ماهيتی
تشريفاتی
دارد و اينكه
شاه در
مسؤوليت شخصی
هيچ حقی
ندارد كه
بتواند
فرمانی داير
بر تغيير
دولت بدهد.»
هندرسون گفت
«آيا بايد من
اينطور
بفهمم كه: الف)
او از اينكه
شاه فرمانی
داير بر
بركناری
نخست وزير
صادر كرده
بود بی
اطلاع بود،
و ب) و اگر او
اطلاع می
يافت كه شاه
فرمانی داير
بر بركناری
او صادر كرده
بود، آنگاه
او آن را
نامعتبر می
شناخت؟»
پاسخ مصدق
«مثبت» بود.
هندرسون
سپس به مصدق
صريحا گفت كه
اين «صحت نداشت
كه سفارت
آمريكا
پناهندگان
سياسی [مثلاً
زاهدی] را در
پناه خود
گرفته بودّ» و
سياست او اين
بود كه «اگر
پناهندگان
سياسی ای
بكوشند وارد
سفارت
امريكا
شوند، كوشش
بشود از ورود
آنان ممانعت
به عمل آيد» و،
اگر آنان موفق
شوند وارد
سفارت شوند،
«كوشش بشود
آنان را قانع
سازند كه خود
داوطلبانه
سفارت را ترك
گويند.» اگر حاضر
نشدند
داوطلبانه
سفارت را ترك
كنند، «قصد من
اين بود كه
دولت ايران
را مطلع سازم
كه افرادی در
سفارت
[امريكا]
پناهنده شده
بودند و من از
دولت متبوع
خود طلب
دستور می
كردم.»
مصدق از
هندرسون
تشكر كرد و
گفت:
«در
صورتی كه
فراری های
ايرانی به
سفارت
امريكا
پناهنده
شوند، او از
سفارت آمريكا
خواهد خواست
كه آنان را
همان جا
نگهدارد.»
سپس
هندرسون از
مصدق پرسيد
«آيا در چنين
صورتی دولت
ايران حاضر
خواهد بود
مخارج آنان
را برای
اقامت و
خوراك متقبل
شود، يا
اينكه او میخواست
كه اين مخارج
از بودجه اصل
چهار تأمين
شود؟» مصدق
پاسخ داد كه
«دولت ايران،
برغم بودجه ی
محدوداش،
مخارج
پناهندگان
را خواهد
پرداخت.»
هندرسون
در آخر میگويد:
«از
توداری (رزرو)
غيرعادی او،
من به اين
باور متمايل
شدم كه او ظن
داشت كه دولت
آمريكا، يا
برخی از
مقامات
آمريكايی،
يا در اقدام
به بركناری
او دست
داشتند يا با
نظر لطف
پيشاپيش از
آن مطلع
بودند. در بين
اشاراتی كه
او به من میكرد
گاه استهزاء
به چشم می
خورد كه حالت
نيم ـ شوخی
داشتند و خالی
از نيش
نبودند. اين
استهزاءها
بطور كلی به
اين اشاره می
بردند كه
ايالات
متحده با
بريتانيا
برای بركناری
او از نخست
وزيری دست به
يكی كرده بود.
مثلاً، در يك
برهه اشاره
برد كه جنبش
ملی مصمم بود
كه در قدرت
باقی بماند و
تا آخرين رمق
تن برزمد،
اگرچه
تانكهای
آمريكايی و
انگليسی از
روی آنان رد
خواهند شد.
هنگامی كه،
در مقابل، من
ابروهای خود
را بالا
كشيدم و
[اظهار شگفتی
كردم]، او از
ته قلب خنديد.»[۲۴]
متن
تلگراف نفی
آن چیزی است
که آبراهامیان
و کیانوری به
نقل از محافل
آمریکایی و
درباری
آورده اند. این
سند بخوبی
نشان می دهد
که مصدق مصمم
بود در برابر
همکاری امریکا
با دشمنان
داخلی نهضت
ملی بایستد. همین
تلگراف گفته ی
غیر مستند
سروان فشارکی
را نیز بی
اعتبار می
کند. آنچه
موجب تأسف
است این است
که کسی که سال
ها به کار تاریخنگاری
و تدریس تاریخ
اشتعال
داشته است
دست به چنین
تحریف گمراه
کنندی تاریخی
زده است.
خسرو
شاکری (زند)
۲۷
مرداد ۱۳۹۲
********************************
[۱] این
کتاب که در
قطع وزیری به
بیش از هزار
صفحه سند های
ناشناخته و
نوشته های
تحلیلی بالغ
می شد پس از شش
سال در وزارت
«ارشاد» اجازهی
نشر نیافت.
[۲]
بانو مادلِن
آلبرايت،
وزير خارجهی
دولت
كلينتون به
اين امر علنا
اعتراف كرد.
لوموند، ۲۰
مارس ۲۰۰۰ .
[۳] The
Communist Movement in Iran, Stanford, 1966.
[۴] Ibid.,
pp. 200-201.
[۵] Lake
View Press, Berkeley [?], 1982, pp. vii-ix.
[۶] Iran,
pp. 319-20.
[۷]
اين مقالات
در مجله
مسائل صلح و
سوسياليسم (World Marxist Review,
Aug. & Sept ۱۹۵۹) منتشر
شدند. كيانوری
همچنان موضعی
بر ضد
«بورژوازی ملی»
گرفت، اما
اسكندری نظر
مخالف آن را
داشت.
[۸] Iran.,
p. ۳۲۳, n. ۹۰ .
آبراهاميان
اين تحليل را
تصميم «جلسهء
پلنوم رهبری
پس از كودتای ۱۹۵۳»
معرفی می
كند، و می
گويد كه در
سال «۱۹۶۳»
منتشر شد. تا
آنجا كه
اطلاع دارم
اين سند هرگز
منتشر نشده
است و
آبراهاميان
نيز منبع نقل
خود را مشخص
نمیكند. او
خواننده را
به صفحات ۱ تا ۶۴
رجوع می دهد.
نسخهای كه
در اختيار
اين نويسنده
است بيش از ۳۷
صفحه
استنسيل
نيست، و
همانگونه
كه ذكر شد، هرگز
هم منتشر
نشده است. طی
اين ۳۷ صفحه
تلاش بر اين
است تا سياست
حزب در عدم
حمايت از
مصدق كاملاً
توجيه شود.
اين سند تا
آنجا پيش می
رود كه مدعی
میشود
رهبران جبهه ی
ملی و شخص
مصدق
«بههيچوجه
و با هيچ
وسيلهای با
خنثی كردن
كودتا
موافقت
نكردند.» (ص ۲۲،
تأكيد
افزوده) طرح
چنين ادعايی
از جانب
آبراهاميان
فقط می
تواند با
وفاداری او
به مكتب
تحريفات
استالينی
«تاريخ» توضيح
داده شود.
[۹]
اين متن دوم
در يكی از
جزوات
تعليماتی
حزب ــ شماره ۴۴
ــ منتشر شد.
اين دو متن در
کتاب فوق
الذکر منتشر
خواهند شد)
[۱۰]
ن.ك. به: خاطرات
كيانوری صص ۲۶۲
ـ ۲۶۳ و
همچنين
اميرخسروی
(نظر از درون،
صص ۵۱۲ به
بعد) كه
استدلال میكند
كه ادعای
كيانوری
دروغين است،
اما اصرار می
ورزد كه اين
سرهنگ مبشری
سازمان افسری
بود كه مصدق
را از كودتا
مطلع ساخت.
كيانوری
همين ادعا را
چند سال پيش
در جزوه حزب
توده و دكتر
محمد مصدق،
نكاتی از
تاريخ حزب
توده ايران (تهران،
۱۳۵۹، صص ۴۰
تا ۴۷) عنوان
كرده بود. اما
دو روايت
خاطرات
كيانوری
تفاوتهای
فاحشی با هم
دارند، زيرا
گفتهاند كه
كذّاب
حافظهای
سُست دارد!
[۱۱]
جالب است كه
هيچ كدام از
اين روايت
ها نامی از
سرهنگ
پولاددژ نمیبرند
كه يكی از
اعضای مهم
سازمان افسری
بود و به نظر میرسد
كه در اين
عمليات نقش
مؤثری داشته
بوده باشد و،
بنابراين،
در موقعيتی
بود كه می
توانست از
برنامهء
كودتا باخبر
و مصدق را از
آن مطلع كرده
باشد. اين
اسامی در
روزنامههای
تهران منتشر
و از سوی
سفارت
امريكا به
واشنگتن
مخابره شدند.
ن.ك. به: بايگانی
اسناد ملی
امريكا كه
برخی
ترجيحاً
ناديده
گرفتهاند: (USNA, 788.00/8-1753)
در استفساری
كه چند سال پیش
به واسطه از
پولاددژ در
تهران به عمل
آمد، وی در
يازدهم
ارديبهشت ۱۳۸۴
پاسخ داد كه
افسر
نامبرده در
بالا
«فـولاددژ» نام
داشت و ربطی
به او نداشت.
اما او افزود
كه خود با
سرتيپ رياحی
رئيس ستاد
مصدق تماس
داشته بود و «میتوانست
هر وقت كه می
خواست بدون
گرفتن وقت
قبلی به
ملاقات
ايشان برود.»
پولاددژ
اظهار داشت كه
«اخبار كودتای
۲۵ مرداد را
او در اختيار
رياحی و مصدق
قرار داد، و
حتی تهيه
كنندهی
گزارش شرف
عرضی روزانه
ستاد ارتش
بود و نسخهای
از آن را، قبل
از ارسال، از
طريق رياحی
يا ديگری به
اطلاع دكتر
مصدق میرساند.»
دربارهء اين
تماس با
پولاددژ
مديون فریدون
آذرنور هستم.
[۱۲] Iran.,
pp. 323-24.
[۱۳] Ibid., p. 325.
تأکید
افزوده
وی در کتاب
اخیرش (The Coup. 1953, The
CIA, and the Roots of
Modern US-Iranian Relations London, 2013, p.p. 191, 253) به
صفحه ای از
روزنامه نیروی
سوم صبح ۲۸
مرداد (چاپ در
ص ۶۸۰ کتاب
مسعود حجازی)
برای تأیید این
ادعا رجوع می
دهد. اما چنین
مطلبی در آن
صفحه از کتاب
حجازی (رویدادها
و داوری،تهران،
۱۳۷۵) دیده نمی
شود!
[۱۴]Ibid., p. 325،
كه مبتنی بر
مقاله فشاركی
در اطلاعات ۲۹
مرداد ۱۳۵۸
است.
[۱۵]
در واقع، حتی
كيانوری
(خاطرات، ص ۲۶۶)،
كه بيشتر
ادعاهايش از
جانب
نويسندگان
تودهای
تكذيب
شدهاند،
ادعايی را كه
آبراهاميان
به نقل از
فشاركی میآورد،
تأييد نمیكند.
برای مطالعه
قوی ترين
دليل رد ادعای
كيانوری
درباره ی
فعاليتهای
رهبری حزب
توده و تماس
با مصدق، و
ادعای اينكه
به مصدق چه
گفت و از او چه
شنيد، ن.ك. به:
اميرخسروی
(نظر از درون)
كتابی كه وقف
اين موضوع
شده است.
همچنين ن.ك. به:
پورپيرا (يك
كادر
باسابقه ی
حزب توده به
نام راستين،
بناكننده):
«آقای كيانوری
دچار توهم
شدهايد!»:
كيهان هوايی،
۱۵ و ۲۲
سپتامبر ۱۹۹۳.
[۱۶]
شجاعت بجای به سوی
آينده،
شماره ۱۹ ، ۲۸
مرداد ۱۳۳۲ جامی،
گذشته چراغ
راه آينده،
صص ۶۸۶ ـ ۶۸۶.
[۱۷]
لنكرانی،
احمد، «نامه
به مريم
فيروز عضو
كميتهی مركزی
حزب توده و
همسر دبير
اول حزب توده ی
ايران، مورخ
اول خرداد ،۱۳۶»،
منتشره در
گاهنامه
جمهوری، ش. ۵، ۱۳۶۲،
ص ۷. بايد
يادآور شد كه
سرتيپ مغروری
با
كودتاچيان
همكاری نكرد
و پس از كودتا
به جرم همكاری
با مصدق
بركنار شد. این
خود دروغ
بزرگ ارگان
حزب توده را
به اثبات می رساند.
[۱۸]..
كيانوری،
خاطرات، ص 274 ؛ Abrahamian, Iran, pp. 324-25
.
[۱۹]
روزولت (Countercoup, New York, 1981, pp. 184-85)
مدعی است
هنگامیكه
لويی
هندرسون به
مصدق اعتراض
كرد كه نسبت
به امريكاييان
«برخورد
ناخوشايندی»
میشد و او از
دولت خود می
خواست كه «همه ی
اعضای
خانواده ها
و همه ی كسانی
كه حضورشان
در ايران برای
منافع ملی ما
ضروری نبود
فرابخواند»،
مصدق «گيج شد و
تقريبا حالت عذرخواهی
به خود گرفت» و
گفت: «آقای
سفير من نمیخواهم
كه شما چنين
كنيد. اجازه
بدهيد من
رئيس شهربانی
را
فرابخوانم.
من ترتيبی
خواهم داد تا
همه ی اتباع
شما از حمايت
مناسب
برخوردار
شوند.» «پيش از
اينكه
هندرسون از
نزد مصدق
برود، رئيس
شهربانی
فراخوانده
شد و دستورات
لازم به او
داده شد. لويی
[هندرسون] و من
به اين نظر
رسيديم كه
اين [قدم] حركتی
مبارك بود كه
نيروهای
پليس هوادار
شاه را تشويق
میكرد.» جالب
اين است كه
روايتی شبيه
همين مطلب در
خاطرات حسين
فردوست ظهور
و انقراض
سلطنت پهلوی،
تهران ۱۳۶۹،
ج يكم، ص ۱۷۹
آمده است،
گويی او بايد
اين مطلب را
يا از
هندرسون يا
مصدق شنيده
بوده باشد:
«مصدق وقتی
ديد خيابان
ها در تصرف
تودهای
هاست، وضع را
نگران كننده
دانست و با
سفير آمريكا
ملاقات نمود.
با طرح
امريكا، كه
از طريق
سفارت
امريكا به او
اطلاع داده
شده بود،
موافقت كامل
نمود.» روشن است
كه اين سخنان
كه چند سال پس
از انتشار
كتاب های
روزولت و
آبراهاميان
نوشته شدند
كوچكترين ربطی
با گفتههای
مصدق به
هندرسون ندارند.
تنظیم کننده ی
خاطرات
فردوست توده
ای سابق
شهبازی است
که پس از
سرکوب حزب
خود را به
خدمت دستگاه امنیتی
حکومت اسلامی
گمارد.
[۲۰]
كودتاچيانی
چون عميدی
نوری و
اردشير زاهدی؛
برای بحثی
مفصل در اين
باره، ن.ك. به:
اميرخسروی،
نگاه از
درون، صص ۵۹۵
به بعد.
[۲۱]
برای مرور
ادعاهای بی
پايه
كيانوری،
نگاه كنيد به
خاطرات او صص ۲۷۱
به بعد. مفصل
ترين
توضيحات در
اين باره در
كتاب
اميرخسروی
نگاه از
درون، صص ۵۹۱
ـ ۶۱۱ آمده
است كه به
زبانی جدلی
نوشته شده
است و خالی از
انگيزههای
شخصی
نويسنده
نيست كه تا
پيش از آن
همكار كيانوری
در كميته ی
مركزی حزب
بود. كتاب
ديگری نیز كه
به دروغ های
كيانوری می
پردازد. اين
كتاب هم به
زبانی شديدا
جدلی نوشته
شده و از
اشتباهات
بزرگ و
حدسهای
متنفع عاری
نيست، و
داده های
تاريخی جديدی
هم عرضه نمیكند،
اثر ع. برهان
است به نام
كارنامه ی
حزب توده. اين
كتاب نقطه
نظر
هواداران
خليل ملكی و
خصومت بسياری
را همچون يك
اعلاميه
سياسی حزبی
منعكس میكند.
[۲۲]
شماره ۹۶،
مورخ ۳۱
مرداد ۱۳۳۲،
به نقل از
چراغ راه
آينده، ص ۶۸۱.
[۲۳]
تأکید
افزوده.
[۲۴]
برای ملاحظ ی
متن كامل
تلگراف
هندرسون به
وزير خارجه ی
آمريكا، مورخ
۲۷ مرداد، به
ساعت ۶ و ۵۷
دقيقه غروب،
بنگرید به:
US Government Printing
Office, Foreign Relations of the United States, 1952-1954, X. Iran,
Washington DC, 1989, pp.748-52. و نیز : USNA
788.00/8-1853.
منبع:
احترام آزادی
_______________________________________________________________
مقالات
منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر
سياست و
اهداف نشریۀ اینترنتی
نهضت مقاومت
ملی ایران نميباشند. حق ويرايش
اخبار و مقالات
ارسالی برای هیئت
تحریریۀ نشریه محفوظ
است.
|