نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

N A M I R

‏شنبه‏، 2013‏/10‏/05

03b

 

 

علی شاکری زند

بختیار، بازرگان و روحانیت

ملاحظاتی پیرامون

مقاله ی

«بازرگان، روحانیت و بختیار»۱

بخش سوم ــ تیر خلاص

بهره ی ب

نقش آیت الله خمینی در بروز جنگ با عراق

 

در بهره ی الف این بخش از مقاله دیدیم که به دلائل متعدد و از جمله تحریکات دائمی جمهوری اسلامی علیه عراق، همه ی مقدمات جنگ با جمهوری اسلامی از یک سال پیش از حمله ی سپتامبر ۸۲ و حتی مدت ها پیش از ورود شاپور بختیار به پاریس تدارک می شده است. از نظر خود دولت عراق این جنگ حتی در آوریل ۱۹۸۰ با عملیات خصمانه ی جمهوری اسلامی آغاز شده بوده است.

عبدالجبار محسن سخنگوی نیروهای مسلح عراق درمصاحبه ی خود درباره ی شروع جنگ می گوید:

«تاریخ رسمی شروع جنگ از نظر ما آوریل است، چون در این تاریخ گلوله باران مناطق مرزی عراق با سلاح های سنگین شروع شد؛ آنچه در سپتامبر اتفاق افتاد ادامه ی این رشته درگیری ها بود. در ۲۲ سپتامبر ارتش عراق پاسخش را شروع کرد. و پاسخ معقول و منطقی ای هم داد، چون ما عمق استراتژیک نداشتیم؛ شهرهای ما نزدیک مرز بودند. جاده ی استراتژیک بصره به بغداد هم در نزدیکی مرز قرارداشت.»

واضح است که پاسخ منطقی به آن "گلوله باران مناطق مرزی با سلاح های سنگین" الزاماً یک تعرض و جنگ در جبهه ای وسیع نبود. در شرایطی متفاوت آن کار پاسخ های دیگری هم می توانست داشته باشد؛ از جمله پاسخ های دیپلماتیک و بین المللی، هرچند که جمهوری اسلامی، بویژه در جریان گروگانگیری، نشان داده بود که به این مجراها اعتقادی ندارد؛ و معقول هم نبود چه حالت تسخیر خاک ایران را داشت. اما کسانی که با اصول استراتژی نظامی آشنایی دارند می دانند که همه ی این ایرادات با تکیه به این اصول می تواند جواب داده شود. یکی از این پاسخ ها همان "عمق استراتژیکی" است که سخنگوی عراقی بدان اشاره کرده است. با اینهمه  حمله کننده از نظر حقوق بین المللی عراق بود. گیرم سخنگوی رسمی آن می گوید برای ما رسماً این جنگ در آوریل آغاز شده بود. در جنگ بین الملل دوم ژاپن فقط به پرل هاربور آمریکا حمله کرده بود و بخش مهمی از ناوگان و تأسیسات دریایی این کشور را نابود کرده بود. اما آمریکا پس از موفقیت روزولت در کسب موافقت ملت یک جنگ تمام عیار را با ژاپن در پیش گرفت و تا تسلیم آن دولت به آن پایان نداد. گاه در مقابل تعرضات و مزاحمت های یک دولت متجاوز و جنگ طلب یک رشته عملیات تنبیهی برای ختم غائله تکافو می کند. در برخی موارد دیگر، بخصوص اگر دولت مورد حمله خود نیز جنگ طلب باشد، کار به جنگی سرتاسری می کشد.

ن. ک. به پیوند زیر :

http://www.youtube.com/watch?v=ML_tuAb5fxI

سخنگوی نیروهای مسلح عراق در این اظهارات خود تاریخ شروع جنگ را گلوله باران مناطق مرزی عراق از طرف جمهوری اسلامی در ماه آوریل ۸۰ می داند و مسئولیت شروع جنگ را که از نظر آنان همین ماه آوریل است بر دوش جمهوری اسلامی قرار داده، حمله ی سپتامبر را پاسخ "منطقی" آن می نامد. اما در این زمان که می توان گفت در هر حال جنگ به نوعی شروع شده بوده است، چندماه بیشتر نبود که شاپور بختیار به فرانسه وارد شده بود.

گروه دوم از دلائل ما بر این واقعیت را که جنگ دراین زمان اجتناب ناپذیر شده بوده است تصمیم آشکارِ خمینی به به برکنار ساختن صدام حسین، و اظهارات صریح و انبوهِ نشانه های انکار ناپذیر میل و اراده ی او به این کار، ولو به بهای جنگ با عراق، تشکیل می دهد. و این یعنی همان شرایط خاصی که عراق را به استفاده از راه های "منطقی تر و معقول تری" دیگر تشویق نمی کرد. آنچه این حقیقت را غیر قابل انکار می سازد پیش از هر چیز سخنان دائمی شخص خمینی و دستگاه های تبلیغاتی اوست؛ او در مصاحبه ها و سخنرانی های متعدد شخصاً مردم عراق را به برانداختن صدام حسین و رژیم او فراخوانده بود. در این باره این جمله ی او که گفته بود «ما محمد رضا را بیرون کردیم شما هم بردارید این شخص را و بیرونش کنید» از یادها نرفته است و فیلمِ آن هم موجود است. نمونه ی گویای دیگری از این سخنان او خطابه ای است که به نوشته ی کیهان طی آن، «امام ارتش عراق را به قیام دعوت کرد.» ۱۸

اما جزئیات رفتار "دیپلماتیک" (!) رهبر انقلاب اسلامی در آغاز مناسبات جمهوری او با عراق را نیز از قول آقای دکتر منصور فرهنگ نماینده ی اسبق جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد، که از هر چیز دیگر خواندنی تر و آموزنده تر است، می دانیم. از قول این استاد علوم سیاسی در آمریکا و دیپلمات سابق جمهوری اسلامی، در بی بی سی فارسی  روز سی ام شهریور۱۳۸۹، درباره ی علل اصلی در گرفتن جنگ میان ایران و عراق چنین می خوانیم:

«واقعیت امر این است که  مسئولان اصلی آغاز و ادامه جنگ صدام حسین و آیت الله خمینی بودند و منطق آنان در این کارزار بدان حد متأثر از مطلق اندیشی و اقتدار بلامنازع بود که در پیگیری اهداف توسعه طلبانه خود هرگونه قربانی انسانی و هزینه مادی را توجیه می کردند»[ت. ا]

«گویا آیت الله خمینی بعد از نقض دیرینه ترین سنّت بین الملل، یعنی مصونیت دیپلماتیک [منظور گروگان گرفتن نمایندگان دولت خارجی است که هر دولت میزبانی ضامن امنیت آنان است]، شرم داشت که برای شکایت از تجاوز عراق به همان نهادی متوسل شود که قطعنامه هایش را برای آزادی گروگان ها نادیده می گرفت.»

آقای فرهنگ همانجا زیر عنوان « خاطره ای برای ثبت در تاریخ» چنین اضافه می کند:

«در اواخر ماه اوت سال ۱۹۷۹ ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی برای شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهد عازم کوبا بود و از این جانب دعوت کرد که به عنوان مشاورش با او همراه شوم.

«در این کنفرانس، ایران تنها کشوری بود که وزیر خارجه نمایندگی آن را بر عهده داشت. هیات نمایندگی دیگر کشورها را رؤسای جمهور یا نخست وزیران برعهده داشتند.

«زنده یاد مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت، به دلیل کسالت یا گرفتاری، قادر به شرکت در این همایش نبود و از وزیر خارجه خواسته بود که به نمایندگی او در کنفرانس شرکت کند. قبل از ترک تهران، وزارت خارجه قرار ملاقات هایی با سران برخی کشورها برای هیات نمایندگی ترتیب داده بود، از جمله ملاقات با هیات نمایندگی عراق به رهبری صدام حسین.

«برای این گونه ملاقات های رسمی، دیپلمات های مطلع و کارشناسان، روابط دو کشور را مطالعه می کنند تا اعضای هیات نمایندگی خود را برای برخورد با مسایل و موضوعات مورد توجه آماده کنند.

«در این راستا، موضوع احتمالی در گفت و گو با هیات نمایندگی عراق این بود که "اگر از ما سئوال شود که چرا جمهوری اسلامی موضع خود را درباره عهدنامه الجزایر اعلام نمی کند، پاسخ ما چه خواهد بود."

«قرارداد الجزایر به اختلافات بر سر مرزهای زمینی و مرزهای مشترک آبی دو کشور در شط العرب پایان داد و ایران و عراق تعهد کردند که اجزاء قرارداد را تفکیک ناپذیر بدانند و برای بهبود روابط دو کشور کوشا باشند.

«همه کارشناسان و دیپلمات های ایرانی و خارجی آشنا با مشکلات دیرینه مرزی دو کشور بر این باور بودند که قرارداد الجزایر پاسخگوی خواست ایران در تثبیت خط "تالوگ" (عمیق ترین بخش رودخانه) به عنوان مرز آبی دو کشور در شط العرب است و فراست حکم می کند که ایران قرارداد الجزایر را بپذیرد.

«باید در اینجا اشاره کنم که روز ۱۳ فوریه ۱۹۷۹ عراق جمهوری اسلامی را به رسمیت شناخت و با ارسال پیامی برای دولت ایران اظهار امیدواری کرد که از این پس روابط دو کشور خوب و شفاف باشد.

«دولت بازرگان نیز از پیام عراق استقبال کرد و آقای عباس امیرانتظام به عنوان سخنگوی دولت از "روابط برادرانه دو کشور" سخن گفت.

«نیازی به توضیح نیست که در این مورد نیز دولت بازرگان توانایی عمل به خواسته هایش را نداشت و آیت الله خمینی نه تنها با برقراری رابطه عادی با عراق مخالف بود، بلکه از طریق تبلیغات رسمی و غیررسمی و تماس و کمک به روحانیون حامی خود در عراق در پی براندازی رژیم صدام حسین بود.

«به بیان دیگر آیت الله خمینی انتظار داشت که در عراق حرکتی شبیه حرکت ضد شاه در ایران آغاز شود و روحانیون شیعه را به حاکمیت برساند. باید تذکر دهم که آیت الله خمینی برای پیگیری این خواست، برنامه استفاده از نیروی نظامی نداشت و فکر می کرد که تبلیغات و حمایت مادی و سیاسی از رهبران شیعه عراق نتیجه دلخواه به بار خواهد آورد.

«هنگام بازگشت از قم به تهران از آقای یزدی سوال کردم که آیت الله خمینی با چه حساب و منطقی از تایید قرارداد الجزایر امتناع می کند. پاسخ او این بود که شاه و صدام حسین – دو مردی که مورد نفرت او هستند – این قرارداد را امضا کرده اند و لذا تایید آن برای آیت الله خمینی اکراه آور است.

«دو روز قبل از ترک ایران به سوی کوبا، ابراهیم یزدی برای خداحافظی از آیت الله خمینی و آگاهی از نظر او درباره قرارداد الجزایر به قم رفت.

«اینجانب نیز در این سفر همراه آقای یزدی بودم و درملاقات با آیت الله خمینی حضور داشتم.

«من شاهد بودم که آقای یزدی پس از توضیح کوتاهی درباره اهمیت قرارداد  الجزایر و مثبت بودن آن برای ایران، از آیت الله خمینی سوال کرد که "چنانچه عراقی ها در طی ملاقاتی که در کوبا با آنها خواهیم داشت جویا شوند که آیا ما قرارداد الجزایر را می پذیریم یا خیر و پاسخ ما چه باید باشد؟" آیت الله خمینی مکث کوتاهی کرد و گفت: "نه بگویید آری، نه بگویید نه."

«حالت چهره آقای یزدی بعد از شنیدن این "راهنمایی" بیانگر تعجب و نگرانی او از برخورد آیت الله خمینی با مسائل سیاست خارجی کشور بود، ولی مطلق اندیشی و غرور آیت الله خمینی اجازه نمی داد که ابراهیم یزدی با او وارد بحث شود و خطرات بی اعتنایی به منافع ملی و مصلحت اندیشی در امور کشور داری را به نقد بکشد.

«هنگام بازگشت از قم به تهران از آقای یزدی سوال کردم که آیت الله خمینی با چه حساب و منطقی از تایید قرارداد الجزایر امتناع می کند؟ پاسخ او این بود که آیت الله خمینی هیچ توجهی به محتوا و اهمیت قرارداد و پیامدهای مبهم گذاشتن موضع ایران ندارد، بلکه در ذهن او این نکته حاکم است که شاه و صدام حسین – دو مردی که مورد نفرت او هستند – این قرارداد را امضا کرده اند و لذا تایید آن برای آیت الله خمینی، اکراه آور است.

«در ملاقات ما با صدام حسین و وزیرخارجه اش سعدون حمّادی در کوبا، سوال پیش بینی شده مستقیم و غیرمستقیم مطرح شد جمهوری اسلامی موضع خود را درباره قرارداد الجزایر اعلام خواهد کرد. و پاسخ آقای یزدی این بود که دولت موقت بازرگان اختیار تصمیم گیری در اینگونه مسائل را ندارد و هر وقت که نوشتن قانون اساسی خاتمه یابد و مجلس و رییس جمهور و نخست وزیر انتخاب شدند جمهوری اسلامی موضع خود را درباره قرارداد الجزایر اعلام خواهد کرد.»

 

«در اینجا باید اشاره کنم که ملاقات دو ساعته ما با صدام حسین و گفت و گوهای بعدی با سعدون حمّادی مرا متقاعد کرد که صدام از مقبولیّت انقلاب ایران در میان شیعیان عراق نگران و معتقد بود که برقراری رابطه عادی با ایران به صلاح او و رژیم بعث است و آینده حکومت او را تامین می کند.

«اولین عکس العمل آیت الله خمینی به تجاوز عراق و اشغال خاک ایران در روز ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ این بود که: "دزدی آمده است، سنگی انداخته و فرار کرده است و دیگر قدرت اینکه تکرار بکند انشاء الله ندارد. من به ملت ایران سفارش می کنم که خونسردی شان را حفظ کنند."

«حدود ده روز بعد از حمله عراق و روشن شدن این فاجعه که "دزد" توانایی ادامه جسارت خود را دارد، وزارت خارجه ایران اعلامیه ای منتشر کرد که طی آن دولت عراق به تجاوز و نقض قرارداد الجزایر متهم شده بود.

«من با یاد آوردن راهنمایی "نه بگویید آری، نه بگویید نه" کنجکاو شدم بفهمم این اعلامیه به دستور چه کسی تهیه و منتشر شده است.»

«در تماس تلفنی با فردی در دایره حقوقی وزارت امور خارجه مطلع شدم که آیت الله خمینی شخصا دستور داده که وزارت خارجه با انتشار اعلامیه ای، عراق را ناقض قرارداد الجزایر اعلام کند.» [تاًکید ها از من است؛ ع. ش. ز.]

این بود شرحی از اسباب و مقدمات سیاسی حمله ی عراق به ایران از قول دیپلماتی که دفاع از منافع ایران در تماس با عراق را در آن زمان به عهده داشته است.

با این توضیحات تمام آنچه که، خواهیم دید، شاپور بختیار نیز در مصاحبه های رادیویی، اعلامیه های رسمی، و در کتاب یکرنگی، دراین باره اعلام کرده، تأیید، بل تحکیم می شود، زیرا امروز جزئیات این اطلاعات در بعضی موارد حتی از آنچه بختیار در زمان انتشار کتاب خود، ۱۹۸۲، می دانسته است نیز دقیق تر است.

در سپتامبر ۱۹۸۰، عراق که، علاوه بر انگیزه های خاص چون بیم صدام حسین از تحریکات خمینی و جنون عظمت طلبی خود او، بهانه های کافی هم بدست آورده بود دیگر خود را آماده ی جنگ می پنداشت. صدام حسین اعلام کرد شط العرب کاملاً به مالکیت عراق در می آید و کشتی های ایران تنها با پرچم عراق می توانند از این رود عبور کنند. ایران نپذیرفت. در اطراف رود درگیری نظامی شدیدی رخ داد. دو روز بعد عراق حمله ی گسترده اش به ایران را آغاز کرد.

حال پرسش اساسی این است: با آنهمه تشویق و تحریک صدام حسین از سوی خمینی و جمهوری اسلامی برای درگیرشدن در جنگ با ایران و تدارک همه ی لوازم این کار از سوی عراق آیا دیگر نیازی به تحریک و تشویق دیگری هم مانده بود؟

تمام آنچه تا اینجا بر اساس اطلاعات وسیع و به استناد شواهدی ازافق های بسیار گوناگون و مستقل از هم در اثبات مسئولیت سیاسیِ جمهوری اسلامی و بویژه پایه گذارِ آن در افروختن آتش جنگ میان ایران وعراق، و نیز مسئولیت حقوقی صدام حسین درتجاوز به ایران مطرح شد سی و یک سال پیش به قلم شاپور بختیار در کتاب یکرنگی بیان شده بود و او خطوط اساسی این اطلاعات و تحلیل های مبتنی بر آنها را در این کتاب به اطلاع خوانندگانش رسانده بود: درباره ی مسئولیت حقوقی عراق در شروع تجاوز؛ درباره ی عزم و اراده ی خمینی در جهت به راه انداختن این جنگ؛ درباره ی بی اعتنایی خمینی به قرارداد الجزیره درست به همان نیت و انگیزه؛ درباره ی تحریکات سیاسی عوامل خمینی درعراق و مداخلات وسیع در امور داخلی آن دولت؛ درباره ی تحریکات مستقیم شخص خمینی به منظور شورانیدن شیعیان عراق علیه رژیم عراق؛ درباره ی تحریکات نظامی در مرزهای دو کشور. آنچه در بالا ارائه دادیم از تحلیل شاپور بختیار در کتاب یکرنگی تنها درجزئیات کامل تراست. اما همه ی آنها درهمان جهت و درهرحال درجهت تکمیل و تأیید آن قرار می گیرد۱۹.

بدین ترتیب شناخت بیشتر و بهتر از واقعیت های عینی مربوط  به جنگ ایران وعراق هم در این زمینه تماماً مؤید همان است که در بخش های پیشین درباره ی شخصیت سیاسی بختیار و تاریخ واقعی زندگی او دیدیم.

البته بختیار بارها گفته بود که "برای مبارزه با این جماعت با شیطان هم متحد می شوم"؛ اما او حتی این "شیطان" را هم انتخاب می کرد، و ممکن نبود در روابط خود با قدرت های جهان کمترین قدمی بردارد که کوچکترین زیانی برای منافع و مصالح ایران داشته باشد. اینگونه تماس های او همگی با کمک دیپلمات های باسابقه ای که در میان همکاران خود داشت، با توجه به پروتوکول بین المللی روابط میان مقامات رسمی و یک نخست وزیر سابق تدارک می شد؛ و بدون رعایت اینگونه تشریفات او حتی شرکت در یک بحث با یک مقام رسمی را نیز نمی پذیرفت؛ چنانکه وقتی رولاند دوما وزیر خارجه ی فرانسه (که روابط ویژه ی او با جمهوری اسلامی از همان زمان هم روشن بود) خواست تا در بحث تلویزیونی اش با بختیار این نخست وزیر سابق ایران از خانه اش، یعنی بدون حضور در تلویزیون، در بحث شرکت کند، این شرط را با قدرت رد کرد.       

از طرف دیگر در برابر حمله ی عراق به ایران شاپور بختیار خود نیز نه بیکار نشست و نه ساکت ماند. درهمان آغاز جنگ او پیش از هرچیز آن حمله را تجاوز نامید، و بلافاصله به صدام حسین توصیه کرد که هرچه زودتر نیروهای خود را از خاک ایران بیرون بکشد. در مصاحبه های رادیویی، از جمله با رادیو بی. بی. سی.، حمله ی عراق و سیاست تحریک آمیز جمهوری اسلامی، هر دو را محکوم کرد. طی اعلامیه ای به تاریخ ۲۱ مهرماه ۱۳۷۹، کمتر از یک ماه پس از آغاز جنگ درباره ی آن اعلام کرد «...با درود به مردم شجاع و از جان گذشته ای که، همدوش ارتش خود، در این جنگ میهنی شرکت نموده اند آمادگی خود را، همانطور که قبلا هم اعلام داشته ام، جهت بکار بردن کلیه امکاناتی که در اختیار دارم به منظور دفاع از تمامیت ارضی و استقلال میهنم اعلام میدارم۲۰

سپس در اعلامیه ی مبسوطی به تاریخ ۱۴ نوامبر ۱۹۸۰، مواضع خود را درباره ی جنگ اعلام داشت:

« در زمانی که ارگانیسم های بین المللی به سعی در پایان بخشیدن به جنگ میان ایران وعراق مشغول شده اند، اعلام می کنم که احدی، اعم از اینکه دولت خارجی باشد یا یک مرجع بین المللی، حق ندارد اجازه دهد که تا وجبی از خاک ایران وجه المصالحه ی این مخاصمه قرارگیرد...»

«دولت عراق باید این واقعیت را بپذیرد که قرارداد ۱۹۷۵ که مرزهای میان ایران و عراق را معین می کند بنا به قوانین بین المللی نمی تواند به هیچ وجه بصورت یکجانبه از سوی یکی از دو طرف درگیر در جنگ مورد تجاوز قرار گیرد.»  

«این قرارداد، که از سوی دو کشور پذیرفته و امضاء شده است، هرچند که ظاهراً از نظر عراق دیگر معتبر نیست، معذلک باید مبنای حل مسالمت آمیز مسائل کنونی و هرگونه دعوای ممکن دیگر قرار گیرد.(...)»

«ایرانیان از هر قوم و نژاد و مذهبی که باشند مردمانی عمیقاً میهن پرستند. اهالی خوزستان، چنانکه هم اکنون نیز نشان داده اند، اجازه نخواهند داد که بخشی از سرزمین ما از کشور جدا گردد.»

«از آنجا که دولت عراق چندین بار کوشیده است تا حمله ی خود به ایران را به بهانه ی آزاد کردن ملت ایران از یوغ خونین خمینی توجیه کند، من اعلام می کنم که هیچکس حق ندارد خود را حامی هموطنان من قلمداد کند و با خود ایرانیان است که علیه نظام کنونی قیام کنند.۲۱»[ت.ا.]

در کتاب یکرنگی ضمن شرح مبسوطی درباره ی آنچه به نظر او موجبات این جنگ را فراهم کرد، و تماماً با آنچه در بالا از قول دیگران نقل شد منطبق است، می گوید که با شروع این جنگ روابط او با رهبران عراق قطع شد۱۹.

شرح تحقیقی مبسوط جنگ ایران وعراق درمنابع مختلف، از جمله دردایرۀ المعارف ایرانیکا نشان می دهد که با سیاست زیادت طلبانه ی صدام حسین، عراق علاوه بر مسئولیت صرفاً حقوقی دارای مسئولیت سیاسی نیز بوده است؛ همچنین اظهار نظرشده است که صدام با وجود تدارکات طولانی جنگ و تشویق های قدرت های بزرگ، به دلیل بیم از قدرت دفاعی ایران چه بسا که، اگر تحریکات دائمی جمهوری اسلامی نبود، از برعهده گرفتن مسئولیت حمله خودداری می کرد.

پس با انبوه اطلاعاتی که درباره ی نقش سنگین و تعیین کننده ی خمینی در بروز جنگ میان ایران و عراق داده شد نهایت بی انصافی نخواهد بود که مسئولیت این فاجعه ی نظامی عظیم را متوجه شخصی کنیم که دستش از همه جا کوتاه بود و جزاعتباری معنوی، یعنی همان حیثیت ملی که بحث نویسنده ی محترم بر سرآن است، چیزی نداشت؟

افسانه ی"اسناد آزاد شده"

یکی دیگر از سمومی که در این زمینه پراکند شده این ادعاست که گویا اسنادی متعلق به وزارت خارجه ی انگلستان که "تازه آزاد شده" حاکی از همکاری بختیار و ... با عراق در حمله به ایران است. اندک دقتی در آنچه با این عنوان به صورتی عجولانه و با فارسی مغلوطی (مانند:" آنها  احتمالا وسوسه شده (!) تا به ايران برگردند..."، یا اغلاط املائی ابتدایی) که اعتماد به صحت و دقت لازم در ترجمه را سست می کند، منتشر شده نشان می دهد که آنچه در بوق و کرنا دمیده شد چیزی جز کوهی که موشی زاییده نبوده است. به عنوان مثال در یکی از این ترجمه های بدون اصل می خوانیم:

«در همين ارتباط، کريس رندل کريس رندل يکی از مسئولان بخش تحقيقات خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا در يک گزارش توصيفی محرمانه که در ابتدای نوامبر ۱۹۸۰ تهيه شده و مهر بايگانی هفتم نوامبر/ ۱۶ آبان بر آن خورده، در بررسی تحولات گذشته و حال خوزستان نوشت:

«يکی از دلايل يورش بی‌مهابای [بی محابای]حکومت عراق به خاک ايران، اطلاعات گمراه کننده ايرانيان تبعيدی از جمله شاپور بختيار، مبنی بر اين بود که احتمالا به دليل وجود اغتشاش در ارتش و بی‌ثباتی رژيم به دليل مخالفت مردم، به ويژه در خوزستان، ايران قادر به جنگ نخواهد بود و مخالفت مردم موجب برافراشته شدن پرچم نيروهای آزادی‌بخش خواهد شد.»

دلایل متعدد و قاطعی که قبلاً دیدیم، و به ما نشان داد که صدام تعرض در ماه سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران را بیش از یک سال پیشتر از این تاریخ تدارک می دیده است، روشن می کند که اولأ این حمله ابداً" بی محابا" نبوده است؛ ثانیاً این نقشه انگیزه های بزرگی داشته که آنهم بیش از یک سال پیش از شروع حمله، یعنی تقریباً همزمان با خروج بختیار از مخفیگاه خود در ایران به قصد پاریس در رهبران آن پیدا شده بوده؛ پس در نتیجه و در هر حال اراده ی غیر عراقیانی تبعیدی چون شاپور بختیار، شخصیت آنان هرچه می خواست باشد، نمی توانسته در کاری با آن انگیزه ها و بدان دامنه و وسعت کمترین اثری داشته بوده باشد؛ بویژه آنکه آنان از آوریل ۱۹۸۰ جنگ را شروع شده می دانسته اند.

در هریک از آن ترجمه های بدون اصل که با اندک دقتی نگریسته شود نتایج باز هم پوچ تری حاصل می شود. ضمن اینکه برخی از آنها ــ اگر ادعای نویسندگان آنها اصالتی داشته باشد ــ نشان می دهد که حمله ی نظامی به ایران برای ایرانیانی که با دولت عراق تماسی داشته اند بکلی غیرمترقبه بوده است! 

حال می بینیم نویسنده ی محترمی که، بدون ارائه ی کمترین دلیلی، اتهام کاملاً ناروا و شدیداً ظالمانه ی همکاری با عراق برای حمله به ایران، و حتی تشویق صدام حسین به اینکار را به دکتر بختیار وارد کرده بود تا بتواند ملی بودن، وطنخواهی و پایبندی او به دموکراسی را انکار کرده، از این راه پیش بینی و هشدارهای او درباره ی دشمنی خمینی با آزادی و دموکراسی را بی اعتبار سازد، خشت بر آب زده است. با اینهمه او ایرادی نمی بیند که باز هم در نتیجه گیری خود بنویسد: 

«در هر حال از هر منظری که بنگریم در مقطع انقلاب بهمن مهندس بازرگان و همفکران او نمی توانستند در کنار شخصی، که مردم در آن زمان در کوچه و خیابان «نوکر بی اختیار»ش می خواندند، قرار بگیرند.»

نخست باید پرسید آیا افرادی که اینگونه شعارها را در دهان توده های غیرسیاسی نادان می گذاشتند و کسانی که آنها را تکرار می کردند از همان قماش نبودند که عکس های دکتر مصدق را هم در تظاهرات تاسوعا پایین کشیدند و پاره کردند و حاملان آنها را با توهین و تحقیر مضروب ساختند و بعد از آن هم از حمل چنین تصویرهایی جلوگیری می کردند؟ درجه ی فهم سیاسی آنان و اغراض اداره کنندگانشان را این کارها نشان می دهد. به علاوه، تکرار یکی از دشنام های زمخت کارگاه شعارسازی حزب توده علیه بختیار، بختیاری که اختیارات خود را، هرچه بود، هرگز نه از شاه گرفت، تا زمانی که او خدا را بنده نبود، و نه از خمینی در زمانی که او خود را واقعاً آیت خدا و سخنگوی او می پنداشت، ارزنی بر قدرت استدلال نویسنده ی محترم مقاله نمی افزاید؛ به عکس! نوشتن بدین سیاق نشان می دهد که در پشت ظاهرِعقلایی "استدلالاتی" که ما بی اعتباری آنها را نشان دادیم، جز مشتی کلیشه و شعار که برای بازی با احساسات توده ها تعبیه شده بود، مضمون واقعی دیگری وجود نداشته است.

اما مهم تر این است که به یاد آوریم که رفتن به کنار خمینی کار آن انسان مؤمن را به کجا کشانید: آیا بازرگان نبود که با همه ی آرزوهای بلندش برای آزادی به رئیس دولتی کاملاً فاقد اختیار بدل شد، که باید دندان برجگر می گذاشت و ایستادن در کنار رفسنجانی ها و خامنه ای ها و خلخالی ها را تحمل می کرد بی آنکه بتواند دم برآورد؛ یا اگر دم برمی آورد گوشی به اعتراضش بدهکار نباشد؟ و زیر چشمش صدها نفر را بدون کمترین محاکمه ای تیرباران کنند بی آنکه توان هیچگونه ممانعتی داشته باشد یا حتی کسی را به مخالفتش اعتنایی؛ و در بیرون از دولتش همه کار بکنند، مانند گروگان گرفتن نمایندگان رسمی یک دولت خارجی، بدون آنکه احدی حتی نظر او را جویا شده باشد! یا ناظر و شاهد ایراد آن اتهامات ابلهانه و ظالمانه به عباس امیر انتظام، بازوی راست و مرد کاملاً مورد اعتماد خود و زندان و شکنجه ی او باشد بدون آنکه، جز ادای شهادت به نفع وی در یک بیدادگاه کار دیگری از او ساخته باشد؛ تا جایی که پس از بارها تصمیم به استعفا و اعلام آن سرانجام راهی جز این کار پیش پای خود نیابد!

اگر بختیار با ترک دفتر نخست وزیری یکسر به مخفیگاهی رفت که از پیش در نظر گرفته بود نه از بیم دولت بازرگان بود که می دانست ابداً متعرّض او نخواهد شد؛ از این جهت بود که می دانست، در دستگاه جدید قدرت، بازرگان هیچ اختیاری در این امور ندارد. و اگر زنده یاد دکتر سنجابی هم ناچارشد که مخفیانه و در وضع دردناکی از ایران بگریزد باز به این دلیل بود که دیده بود همانگونه که خودش به هنگام تصدی وزارت خارجه اختیاری در کار خود نداشت، امثال بازرگان هم حتی به عنوان عضو شورای انقلاب در آن دستگاه سر مویی قدرت نداشتند. این مقایسه به منظور یادآوری شعار زشت "نوکر بی اختیار"نیست؛ درست برای آن است که بر اهل حسن نیت یک بار مبرهن شود که آنان جدا از هم به خمینی می باختند اما با هم می توانستند از این امکان برخوردار باشند که حتی در آن شرایط سخت نیز در برابر اشتهای سیری ناپذیرِ او به قدرت سدی مؤثر بر پا کنند. 

*

از همه ی آنچه گفتیم نمی توان نتیجه گرفت که بازرگان به بختیار اعتماد نداشت و به خمینی اعتماد داشت.

من تصور می کنم، بلکه یقین دارم که اعتماد بازرگان به شخص بختیار حتی بیشتر از شخص خمینی بود! زیرا بختیار را شخصاً از نزدیک می شناخت و در صداقت او و درستی نیاتش تردیدی نداشت. اگر پس از عدم موفقیت در مساعی اش در جهت ملاقات میان بختیار و خمینی، از مساعدت مستقیم به او درگذشت و به "همکاری" با خمینی تن درداد، نه برای همکاری با نامبرده، که به منظور کنترل بهتر او و دارودسته اش بود. هرچند بازرگان به اندازه ی بختیار به خمینی و منش و روش او بدبین نبود، اما خطرات ناشی از عُجب، خودکامگی و ندانم کاری خمینی را بهتر از ملیون دیگرـ به استثنای بختیار، لمس کرده بود؛ خاصه پس از سفرش به پاریس و دیدن خمینی از نزدیک. اما در این مرحله او بجای شرط بندی بر مهار خمینی از طریق دولت قانونی بختیار ترجیح داد برای کوشش در کنترل او و دارودسته اش خطرهای "همکاری" با او را به جان بخرد.

خمینی بخوبی می دانست که با تشکیل دولتی یکسره معمّم از همان ابتدا دولت بختیار بآسانی سرنگون نخواهد شد؛ در نتیجه او به همکاری مردان خوشنامی که حتی المقدور سابقه ی ملی هم می داشتند سخت نیازمند بود!

این نکته ای بود که بازرگان و دکتر سنجابی هم بدان واقف بودند. بازرگان تصور می کرد که از این احتیاج خمینی به نام های ملی می توان وسیله ای برای کنترل او فراهم آورد. اشتباه آن زنده یادان در این بود که نمی دانستند آن که قدرت سیاسی را در یک وضع انقلابی، یعنی خارج از مجاری قانونی، بدست آوَرَد آن را به "همکارانش" واگذار نمی کند. پیش از آن هیچیک از دیکتاتورهای تاریخ، حتی خیرخواه ترین آنها، چنین کاری نکرده بودند که خمینی دومین آنها توانستی بود. مخالفت مصدق در مجلس پنجم با انتقال سلطنت به رضاخان سردار سپه، که می توانست از یک نیمه دیکتاتور نظامیِ، شاید موقت، یک دیکتاتور مادام العمر بسازد فقط دفاع از دستاوردهای مشروطه نبود؛ علیه خطر یک چنان دیکتاتوری بود. کسان دیگری که یا مخالفت محکمی نکردند یا حتی مدتی ولو کوتاه به نخست وزیری در سلطنت او تن دادند، اگر هم آزادیخواه و وطنپرست بودند، دستکم اهمیت این خطر را ندیده بودند. انتقال قدرتی خودکامه از محمد رضاشاه به خمینی، بدون هیچ ضمانت عملی  برای مهار قدرت، تکرار آن تجربه ی تاریخی به شکلی بدتر بود. آقایان بازرگان و سنجابی و امثال آنان که این سابقه را می شناختند، چگونه خطر یک دیکتاتوری مطلق العنان دیگر، بر سر ملتی را که برای آزادی خود متحمل آنهمه صدمات و مصائب شده بود، ندیدند. 

برای خمینی تشکیل دولت موقت بازرگان بنا به دستور او، وسیله ای بود برای برداشتن آخرین مانع از پیش پای خود برای قبضه کردن تمام قدرت. و تشکیل این دولت برای بازرگان راهی بود برای خشنود ساختن خمینی بدون سپردن همه ی قدرت به او! محاسبه ای که در آن بختیار و خمینی درست دیده بودند و بازرگان دچار خطا شده بود درست این محاسبه بود.

بدون این عملِ بازرگان دست انداختنِ خمینی به قدرت فائقه سیاسی می بایست بی پرده و عریان صورت می گرفت؛ و ساقط ساختن دولت بختیار بدین شکل بسی دشوار تر از آن بود که بتوان تصور کرد.

با پیروی مهندس بازرگان از این محاسبه ی غلط ـ به منظور کنترل بهتر خمینی ـ به عکسِ آنچه او و دیگر ملیون تصور کرده بودند، آنان چون ابزاری در دست خمینی راه پرسنگلاخ وی برای صعود به قله ی قدرت را به بزرگراهی هموار تبدیل کردند.

آن وجهه ی ملی و احترام مهندس بازرگان در جامعه  و نزد خمینی که نویسنده ی محترم مقاله در ابتدای نوشته ی خود بر آن تکیه کرده بود بجای آنکه مورد استفاده ی درست صاحب آن واقع شود درست در جهت معکوس عمل کرد: یعنی مورد سوء استفاده ی خمینی برای دور زدن راه های قانونی تغییر وضع قرار گرفت.

بختیار و بازرگان هر دو از سمتی که اشغال کرده بودند رانده شدند. بازرگان نتیجه ی مورد نظر خود را نگرفت. بختیار هم موفق نشد با دولتی که تشکیل داده بود از انقلابی که در جبین آن سیاهی اسارت و ادبار ملت را دیده بود جلوگیری کند. اما از بختیار آن اعلام خطرِ شهامت آمیز تاریخی و تصویری دقیق از ایرانی که برای خود و هموطنانش آرزو می کرد برای نسل های کنونی و آینده باقی ماند. او با یادآوری این حقیقت به مردم کشور که جنبش اصیل آنان دارای نسب اصیلی است که به مصدق، و پیش از او مشروطه خواهان، می رسد و با تأکید بر نسبت خود با نهضت ملی، با سعی در زنده کردن یادِ آن نهضت و تأکید بر تداوم نهضت ملی مصدق در دولت خود کوشید تا انقطاع مصنوعی حافظه ی تاریخی ملت را که رژیم کودتا بوجود آورده بود جبران سازد و از القاء تصویر معوجی از خواست تاریخی عمیق ملت ایران به نسل آن زمان و نسل های بعدی ممانعت کند؛ از آینده ی آنان تصویر جامعه ای متکی به فرهنگ و هویت اصیل ملی خود و آماده برای پذیرش همه ی تحولاتی را بدهد که آن فرهنگ و هویت را نفی نمی کند. آیا از عمل و گفتار مهندس بازرگان در دوران انقلاب نیز چنین تصویری برجا ماند، و اگر آری، آن تصویر چیست؛ آیا در آن تصویر، مثلاً، حتی مصدق هم جایی، ولو اندک، می یافت؟

هیچ ملتی بدون سرمشق های والای روشن بینی و آگاهی در تشخیص منافع ملی، از خود گذشتگی و شجاعت زنده نمی ماند.

پایان

۲۶ شهریور ماه ۱۳۹۲، برابر ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۳

ــــــــــــــــــــــــ

۱ حسن یوسفی اشکوری، بازرگان، روحانیت و بختیار، سایت ملی مذهبی، اول بهمن ۱۳۹۱.

۱۸ با آنچه از قول مسئولان آن زمان نظام نقل شد، و خاصه  با آنچه در زیر از قول آقای خمینی نقل می شود پیداست که مرد ماجراجویی چون صدام حسین برای تدارک حمله به ایران نیاز به هیچ بهانه  و انگیزه ی دیگری نداشته است:

«سخنان امام خمینی (ره) درباره حكومت عراق و رسالت ارتش و مردم این كشور:

«همین فضا بود كه زمینه هایی را فراهم نمود تا امام(ره) با صراحت از مردم عراق بخواهد كه علیه حكومت صدام قیام نمایند. امام در دیداری كه با اعضای ستاد بسیج شهرستانها در روز پنج شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ داشتند، صراحتاً مردم عراق را خطاب قرار داد:

«ملت ها موافق با ما هستند و آنكه مخالف با ماست دولتها و امثال دولتها هستند مثل دولت عراق، [دولت عراق] دولتی است كه یك عده نظامی آمده اند و دور هم نشسته اند و خودشان هرچه می خواهند می كنند، با مردم تماس ندارند. اینها پوسیده هستند- این صدام حسین عقلش هم عقل درستی نیست و پوسیده است و همه حرفهایش این است كه ما عرب هستیم... معنایش این است كه ما عرب هستیم و اسلام نمی خواهیم ...اینها می خواهند به همان زمان جاهلیت برگردند... ملت عرب می داند كه حضرت آیت الله حكیم خوب اینها را محكوم به شرك كرد... ارتش اینها از همین مسلمانها، از همین اهل سنت هستند، از همین شیعه ها هستند- خب ارتشی كه از مسلمین است قیام می كند.... ملت شریف عراق خودش را از چنگ اینها بیرون بیاورد. این ارتش عراق باید همانطور كه در ارتش ایران وقتی فهمیدند او [شاه] دارد با نهضت اسلام و اسلام جنگ می كند، همانطور كه قیام كردند و ارتش ملحق شد به مردم ، ارتش عراق هم باید همین كار را بكند... ارتش عراق حاضر است با اسلام جنگ كند[؟]... ما می خواهیم عرب و عجم و ترك و سایر چیزها را همه تحت لوای اسلام بیاوریم. چرا ارتش عراق نشسته اند و كسی كه مخالف با اسلام و مخالف با قوانین اسلام و مخالف با قرآن است از او تبعیت می كنند... ارتش عراق باید توجه به این معنا داشته باشد كه اینها را خودش سركوب كند و خودش از بین ببرد... حرام است بر آنها كه یك قدم دنبال این شخص لعین باشند و باید قیام كنند...»

سپس،  در همانچا و از قول خودشان این اعتراف را می خوانیم:

«واكنش عراق:

«دولت صدام در واكنش در برابر انقلاب ایران و سخنان رهبران ایران اقدامات متفاوتی را از خود نشان داد ... از سوی دیگر سیاستی آشتی ناپذیر در مواجهه با سازمان های فعال علیه حكومت در پیش گرفت ... اقدام دیگر رژیم صدام در این رابطه برپایی جنگ علیه ایران با همكاری دیگر رژیم های منطقه بود.»[همه ی تأکید ها از ماست]

سخنان خمینی نقل از کیهان ۳۰ فروردینماه ۱۳۵۹ است که با تیتر درشت خبر داده است «امام ارتش عراق را به قیام دعوت کرد.»

مرکز اسناد انقلاب اسلامی، محمد سلیمان دارابی، دعوت امام خمینی (ره) از ملت و ارتش عراق برای قیام علیه صدام، ۳۰ آذرماه ۱۳۹۰.

۱۹ درکتاب یکرنگی فصلی به علل و اسباب جنگ ایران وعراق اختصاص داده شده است؛ از اختلاف مرزی دو کشور در قضیه ی شط العرب و حل آن با عقد موافقتنامه ی ۱۹۷۵ الجزیره گرفته، تا کینه و نفرت خمینی به صدام حسین که سبب هتک اعتبار از این قرارداد از جانب ج. ا. و اعلام رسمی لغو آن از طرف صدام می گردد. در مورد مسئولیت شروع جنگ می گوید: «به حق باید گفت که عراق این جنگ پرخشونت، ابلهانه و پرخطر را براه انداخت. در حقوق معتبر(جهانی) متجاوزعراق است.»

آنگاه، پس از شرحی درباره تحریکات خمینی علیه دولت عراق که موجبات تصمیم حمله به ایران را فراهم آورده بود، می گوید «... اگرچه می توان واکنش صدام حسین را فهمید اما با اینهمه  من از جراحات مضاعفی که این جنگ بر کشورم وارد می کند به شدت متأثرم.» ضمن شرح سخن پراکنی های توهین آمیز رادیوی دولتی خمینی علیه دولت عراق می گوید «"امام" صدام را مبتلا به جنون عظمت، مرتد و عامل امپریالیسم می خواند. و از آن جمله می گفت: صدام باید برود؛... وظیفه ی هر مسلمان است که علیه رژیم بغداد برزمد و برای آزادی ملت عراق از یوغ بعثی ها به این ملت کمک کند. و دیده می شد که با چه تشریفات پرسروصدایی از آیت الله سید محمد حکیم که او را جانشین صدام می دانست، استقبال به عمل می آورد.»

«... حال باید بگویم که در حد مقدوراتم برای جلوگیری از آن[جنگ] چه کردم. قبل از آغاز جنگ من با دولت عراق و نماینده ی آن دولت مذاکرات و گفتگوهایی داشتم. خود آنها با من تماس برقرار کردند. من مداوماً آنان را از جنگ علیه ایران برحذر داشتم. چون فضا  برای آنان غیرقابل تنفس شده بود به آنان توصیه کردم که خمینی را منزوی کنند و از این راه وسائل سرنگونی اش را فراهم سازند.

«از جنگ چه نتیجه ای می توانستند به دست آورند. حاصل آن درست خلاف چیزی بود که تصور می کردند. حتی مخالفان نظام دیکتاتوری "امام" هم برای بیرون راندن نیروی متجاوز خارجی در زیر پرچم او گرد می آمدند. جنگ دفاع ملی درست به خاطر خصلت میهنی آن رژیم را استوار می کرد و کسی را از آن سودی نبود. من این نقطه ی نظر را هربار در اعلامیه هایم توضیح دادم و این بار هم وقایع مطابق با پیش بینی های من پیش رفت.(...) «این جنگ که (برای خمینی) مصرف داخلی داشت مانند همه ی جنگ های  دیگر ابلهانه بود؛ و به طریق اولی جنگ با عراق که هیچگاه (نمی توانسته) برای ایران خطری جدی باشد...»

شاپور بختیار، همان، صص. ۲۵۹ـ ۲۶۵.

Chapour Bakhtiar, op. cit., p. 206-211.

 

۲۰  متن اعلامیه دکتر شاپور بختیار درباره ی جنگ ایران و عراق

در شرایط ناگوار و خطیری که ملت قهرمان ایران در حال مبارزه علیه حکومت سیاه و استبدادی خمینی است، تحریکات مستمر و مغرضانه رژیم روحانی نمایان در تحمیل حکومت خود از یک سو و دخالت در امور سایر کشورها از سوی دیگر به دولت عراق امکان داده است تا با استفاده از آشفتگی حاکم بر کشور به خاک میهن عزیز ما حمله ور گردد و مصیبت تازه ای برای مردم ستم دیده ایران ببار آورد. با درود فراوان به ارتش دلیر ایران که علیرغم همه نامردمیها و بی عدالتی های رژیم غاصب خمینی در برابر تجاوز بیگانه مردانه قد برافراشته و جان برکف از خاک وطن دفاع می کنند و همچنین با درود به مردم شجاع و ازجان گذشته ای که، همدوش ارتش خود، در این جنگ میهنی شرکت نموده اند آمادگی خود را، همانطور که قبلا هم اعلام داشته ام، جهت بکار بردن کلیه امکاناتی که در اختیار دارم به منظور دفاع از تمامیت ارضی و استقلال میهنم اعلام میدارد.

دکتر شاپور بختیار

– پاریس ۲۱ مهرماه ۱۳۵۹

نک. مرغ طوفان، تجدید چاپ از طرف نهضت مقاومت ملی ایران؛ نیز، نامیر، نشریه ی اینترنتی  نهضت مقاومت ملی ایران.

۲۱ شاپور بختیار، یکرنگی؛ این سند در ترجمه ی فارسی یافت نمی شود، برای استفاده از آن بنگرید به اصل فرانسه:

Chapour Bakhtiar, Ma fidélité, Paris, Albin Michèle, 1982, p. 253.

______________________________________________________________

مقالات منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر سياست و اهداف نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران نميباشند. حق ويرايش اخبار و مقالات ارسالی برای هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است. 

 

 

 

صفحه‌ای که در آن قرار دارید، آرشیو سایت قدیمی نهضت مقاومت ملی ایران می‌باشد.برای دستیابی به سایت جدید به این آدرس رجوع کنید: namir.info