دوشنبه ۲۴
مرداد ۱۴۰۱
برابر با ۱۵
جمشید
برزگر
ترور
سلمان رشدی و
ضرورت
مرزبندی ایرانیان
با دشمنان
نام و عزت ایران
دفاع از
ترور سلمان
رشدی، یا حتی
محکومیت
مشروط و یا
سکوت و تعلل
در محکوم
کردن آن را نه
تنها باید
اقدامی غیراخلاقی
و غیرانسانی،
بلکه همزمان
اقدامی ضدملی
و ضد ایرانی نیز
قلمداد کرد
-Dateien/image001.jpg)
در داخل ایران
هم، احمد
کسروی،
شاهپور بختیار [شاپور]،
پروانه و داریوش
فروهر از
جمله کسانی
بودند که
قربانی چاقو
و چاقوکشی
روحانیون شیعه
هوادار
حکومت اسلامی
شدند-- عکس ترکیبی
از ایندیپندنت
فارسی
نه تنها
صدور فتوای
قتل یک نویسنده
از سوی روحالله
خمینی، بنیانگذار
جمهوری
اسلامی،
بلکه دفاع غیرقابل
باور و غیرقابل
توجیه از
چاقوکشی و
ترور از سوی طیفهای
مختلف جمهوری
اسلامی،
اگرچه گاه
خواه ناخواه
در عرصه جهانی
به اسم کشور و
مردم ایران
تمام میشود،
اما واقعیت
آن است که
جمهوری
اسلامی برای
رسیدن به
سوداهای
فرقهای-
مذهبی خود، بیش
و پیش از هر چیز
و هر کس، نام،
اعتبار و هویت
ایران و ایرانیان
را قربانی
خشونتطلبی
خود کرده است.
دفاع از
سلمان رشدی و
حق حیات و
آزادی بیان
او، از زمان
صدور فتوای
قتلش به دست
رهبری مذهبی
که از شوربختی
ملتی، رهبری
سیاسی آنان
را نیز در دست
گرفته بود،
به معیار و
شاخصی غیرقابل
تردید در
دفاع از آزادی
بیان تبدیل
شده است.
از این رو،
اقدام به
ترور او، آن
هم به بدویترین
شکل ممکن و با
وارد کردن ده
ضربه چاقو به
او، اکنون به
روشنی به معیاری
چنان دقیق و
قاطع برای
جدا کردن صف
مدافعان
حقوق بشر و
آزادی بیان
از ناقضان این
حقوق بدل
شده، بلکه در
عرصه ملی در ایران
نیز با همان
قاطعیت میتواند
صف شهروندان
ایرانی را که
خواهان آزادی
و آبادی کشور
خود و زیستن
در صلح و دوستی
با دیگر
مردمان در
سطح جهان
هستند، از صف
دشمنان ملت،
فرهنگ و کشور
ایران جدا
کند که از قضا
با هزینه
کردن از جیب
همین ملت و
کشور به دشمنی
کینهورزانه
با جهان
مشغولند.
چنین واقعیتی
البته از چشم
شهروندان ایرانی
دور نمانده
است و درست به
همین دلیل،
ترور سلمان
رشدی و نحوه
مواجهه با
آن، به موقعیت
تازه دیگری
بدل شده که
مهمترین ویژگی
آن، بیگانگی،
تضاد و تقابل
و جهتگیری
از بنیان
مخالف جمهوری
اسلامی با
خواست و رویکرد
شهروندان ایرانی
است.
شهروندان
ایرانی، تا
آنجا که
توانستهاند
صدایشان را
از سرکوب و
سانسور
جمهوری
اسلامی
برهانند،
قاطعانه این
ترور و
اقدامات
مشابه آن را
محکوم کردهاند.
از یک سو،
رسانهها و
دستگاه تبلیغاتی
جمهوری
اسلامی، بی هیچ
شرم و آزرمی،
و البته بهدلیل
مماشات
فراوان و بیش
از حد صورت
گرفته، بی هیچ
پروایی
شادمانی خود
از ترور یک نویسنده
را پنهان نمیدارند
و در رقصی وحشیانه
و مبتنی بر
همان فرهنگ
قمهکشی و
قمهزنی،
رجز میخوانند
و حریف میطلبند
و از سویی دیگر،
رهبران همین
دستگاه تبلیغی،
با بزدلی
سکوت پیشه
کردهاند و
ترجیح دادهاند
که برای در امان
ماندن از
واکنش و
مجازات
جامعه جهانی،
با سکوت خود،
و به روش و
آموزههای
رهبر و مقتدای
خود، خدعه و
تقیه کنند.
با این
همه، همین میزان
واکنش رسانهای
در جمهوری
اسلامی، هویت
آشکار شده
ضارب سلمان
رشدی، و
سابقه جمهوری
اسلامی در
انجام
اقدامات
تروریستی
مشابه جای
تردیدی در
مسئولیت
جمهوری
اسلامی و
رهبرانش در این
ترور باقی نمیگذارد.
جمهوری
اسلامی در
تمامیت و کلیت
خود و رهبران
فعلی و معنویاش
در گذشته،
البته با
چاقوکشی و
مثله کردن
افرادی که به
هردلیل آنها
را غیرخودی و
مضر به حال
منافع خود میداند،
بیگانه نیستند.
پروانه و
داریوش
فروهر، درست
به همین شکل
بزدلانه و
جنایتکارانه
و با ضربات
چاقو در خانه
خود در تهران
کشته شدند و
شاهپور بختیار
و سروش کتیبه
و فریدون فرخزاد
و بسیارانی دیگر
هم در خارج از
کشور قربانی
چاقوکشان
شدند.
حکومتی که
برای سرکوب
شهروندان،
مدافعان
حرمش را
مامور سازمان
دادن به
اراذل و
اوباش میکند
تا در روز
عاشورا،
تهران را
کربلا کنند،
مبتنی و
برآمده از
فرهنگی است
که عمری دراز
دارد. دست کم
در تاریخ
معاصر ایران،
همسویی و پیوند
لاتها و
چاقوکشها
و روحانیون شیعه
از عصر قاجار
و دوران نهضت
مشروطیت تا
سلاخی احمد
کسروی و ... ثبت
و ضبط شده است
و کسی را توان
انکار آن نیست.
از این رو،
نه فقط دفاع
از ترور
سلمان رشدی،
بلکه حتی
محکومیت
مشروط و با
اما و اگر آن،
و یا سکوت و تعلل
در محکوم
کردن آن را باید
اقدامی غیراخلاقی
و غیرانسانی،
بلکه همزمان
اقدامی ضدملی
و ضد ایرانی نیز
قلمداد کرد.
آنها که به
هر دلیل
مصلحتاندیشانه
یا وفاداری
به جمهوری
اسلامی و
رهبران آن،
از محکومیت
صریح، شفاف و
قاطع این
ترور طفره میروند،
در هیچ عرصه دیگری
نیز، توانایی،
اراده و از
همه مهمتر
صلاحیت دفاع
از منافع ملی
ایران و حقوق
شهروندان ایرانی
را ندارند و
نمیتوان بین
آنان و
مدافعان بیپروای
این ترور
تفاوتی ماهوی
قائل شد.
چه آنکه به
اسم نویسنده
اصلاحطلب
در لندن
نشسته و به
اسم نقد و
تضارب آرا، ترور و
آدمکشی را
تقدیس میکند،
و چه آنکه در
تهران ترور
را محکوم میکند،
اما همزمان
در حالی که میداند
معنا و پیامد
سخنش چیست،
در قالب نقد
ادبی یک رمان
را مایه وهن و
جریحهدار
شدن احساسات
میخواند،
در تداوم این
سنت ضد ملی و
ضد بشری
مسئول هستند
و چه بخواهند
و چه نخواهند،
ردی از خون
همانها که
قربانی چاقوی
روحانیون شیعه
ایران در همین
دو قرن اخیر
شدهاند، بر
لباس آنان نیز
خواهد بود.
و این
درست همان
مرز ممیزی
است که اکثریت
شهروندان ایرانی
از آن عبور
کردهاند و
در محکوم
کردن چنین دیدگاه
و رفتاری،
تردید و تعللی
از خود نشان
نمیدهند،
چه آن چاقو در
دست قاسم سلیمانی
و حسین همدانی
و یا ماموران
وزارت
اطلاعات
باشد، چه در
دست برادران
امامی، یا
محمـد آزادی،
علی وکیلیراد
و فریدون بویراحمدی،
و یا محمود
مازح و حالا
هادی مطر.
منبع: ایندیپندنت
فارسی
_______________________________________________________________
مقالات
منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر
سياست و
اهداف نشریۀ اینترنتی
نهضت مقاومت
ملی ایران نميباشند. حق ويرايش
اخبار و مقالات
ارسالی برای
هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است.
|