۱۱ بهمن
۱۳۹۲
محیط
زیست
مرگ
را میبینم
در این شهر / در
آشوویتس
بزرگی به نام
تهران
گردهمایی
جامعه مدنی
در اعتراض به
آلودگی هوا
مدرسه
فمینیستی:
روز پنجشنبه
دهم بهمن ماه
۱۳۹۲ در
تهران نشستی
اعتراضی با
عنوان
«گردهمایی شهروندان
در اعتراض به
آلودگی هوا»
برگزار شد.
این همایش
توسط یک نهاد
زنانه و
مستقل به نام «کانون
شهروندی
زنان» که پس از
انتخابات
یازدهمین
دوره ریاست
جمهوری
متولد و
فعالیت مدنی
خود را آغاز
کرده،
برگزار
گردید. لازم به
ذکر است که
این همایش،
دومین نشستی
است که این
سازمان مردم
نهاد در عرصه
عمومی
برگزار میکند.
نشست
«کانون
شهروندی
زنان» در
اعتراض به
آلودگی هوا
«دست
به دست هم
دهیم تا معضل
آلودگی هوا
را حل کنیم»
این توصیه «مه
لقا ملاح»
مادر محیط
زیست ایران و
بنیادگذار
«سازمان زنان
مبارزه با
آلودگی محیط
زیست» است که در
همایش
اعتراض
شهروندان به
آلودگی هوا
ابراز کرد. در
این همایش که
به فراخوان
«کانون شهروندی
زنان» در روز
پنجشنبه دهم
بهمن ماه
۱۳۹۲ برگزار
شد بیش از
یکصد و سی تن
از پژوهشگران،
کارشناسان،
روزنامه
نگاران،
کنشگران
مدنی، هنرمندان،
آموزگاران،
حقوق دانان،
فعالان دانشجویی،
کارگری،
زیست محیطی و
جنبش زنان،
شرکت داشتند.
از کانون
معلمان
ایران:
اسماعیل
عبدی، محمدرضا
نیکنژاد، و
مهدی بهلولی. /
از متخصصان
زیست محیطی و
فعالان محیط
زیستی: مه لقا
ملاح و هادی
کاشانی. / از
فعالان و
پویندگان
صنف
بازیگران و
کارگردانان
سینما: رخشان
بنی اعتماد،
مرضیه
وفامهر، رضا
کیانیان و داریوش
مهرجویی. / از
فعالان جنبش
زنان: نرگس محمدی
و مینو
مرتاضی / از
اقتصاددانان:
محمدمالجو /
از فعالان
دانشجویی:
مهدیه گلرو و
امین نظری / از
صنف روزنامه
نگاران:
مژگان جمشیدی.
/ از
حقوقدانان و
وکلای
دادگستری:
سید مهدی
حجتی، سعید
دهقان و علی
گودرزی/ از
نویسندگان،
مترجمان و
منتقدان:
بابک احمدی،
سوسن شریعتی،
سهراب مهدوی/
از فعالان
سندیکایی:
رضا دهقان
عضو سندیکای
کارگران
نقاش. / و بالاخره
از میان
شاعران زن:
سیما یاری و
در انتها
نیز اعظم
طالقانی
سخنرانی
کردند.
البته
برخی از
سخنرانان
دعوت شده نیز
نتوانستند
خود را به این
نشست
برسانند. این
نشست بیش از
سه ساعت به
طول انجامید
و در انتهای
مراسم نیز
قطعنامه
پایانی نشست
توسط یکی از
اعضای «کانون
شهروندی
زنان» خوانده
شد.
در ابتدا
نیز مریم
نورائینژاد
از اعضای
کانون
شهروندی به
عنوان مجری این
نشست، با
توضیحی در
مورد چگونگی
برگزاری این
نشست این
مراسم را
آغاز کرد و
گفت: «این نشست حاصل
هفتهها
تلاش بیوقفه
اعضای کانون
شهروندی
زنان است. ما
این نشست را
برگزار
کردیم تا در
کنار دیگر
گروههای
جامعه مدنی،
بتوانیم
اعتراض خود
را نسبت به
آلودگی هوا
مطرح سازیم و
از این رو
تلاش کردیم
که از
نمایندگانی
برخی از گروههای
اجتماعی
دعوت کنیم».
سپس نوبت
به اولین
سخنران مدعو
«مه لقا ملاح» مادر
محیط زیست
ایران رسید:
مه لقا
ملاح،
بنیادگذار
«سازمان زنان
مبارزه با
آلودگی محیط
زیست» که دعوت
کانون
شهروندی
زنان را
اجابت کرده
بود با ویلچر
پشت میکرفون
قرار گرفت و
در سخنان
کوتاهی گفت:
ما امروز نمیتوانیم
نفس بکشیم.
واقعا نسلهای
بعد چه گناهی
کردهاند؟
بیایید دستهایمان
را به دست هم
بدهیم تا این
معضل آلودگی
هوا و محیط
زیست را حل
کنیم. در
سوئیس
کارخانهای
وجود ندارد
که حق داشته
باشد هوا را
آلوده کند،
ولی ما داریم
چه میکنیم؟
بدون شک برای
معضل آلودگی
هوا راه حل هست
ولی
متأسفانه
مدیریت نیست.
سازمانهای
جامعه مدنی،
کاری نمیتوانند
بکنند به جز
آنکه معضلات
را ببیند و
راه حلها را
مطرح کنند
ولی مدیریت
لازم است که
این راه حل را
اجرایی کند.
پنج سال
تمام، بچههای
مهدکودک را
در جلوی
سازمانهای
طرح ترافیک
میبردند و
بچهها میگفتند
ما هوای پاک
میخواهیم و
حق زندگی
داریم. ولی
هیچ گوش
شنوایی نبوده
و نیست.
«نرگس
محمدی»، فعال
جنبش زنان و
حقوق بشر هم
گفت: به نظر من
فاجعه به
صورت لخت و
عریان
روبروی ما
قرار دارد. صحبت
از سونامی
سرطان است و
فاجعهای که
در سال بعد،
دو برابر
خواهد شد. در
واقع ما با
آلودگی هوا
سرو کار
نداریم، ما
با یک سمّ مهلک
و مرگ آور
مواجه هستیم
بنابراین
واژه «آلودگی
هوا»، واژهای
تلطیف شده
است. صحبت از
مادۀ سمی
«بنزن» است که
۳۵ برابر حد
نرمال در هوا
وجود دارد و
ما استنشاق
میکنیم. در
همه جا «بنزن»
مساوی با
«سرطان» است.
صحبت از
واردکنندگان
این ماده
سمّی است در
حالی که در
کشورهای
اروپایی و
آمریکا، حتا
یک قطرۀ آن
ممنوع است
ولی صد تن، صد
تن به کشور ما
وارد میشود
و در باک
ماشینهای
ما میرود.
صلح و
امنیت
شهروندان
فقط با وقوع
جنگ به مخاطره
نمیافتد
بلکه با
مخاطره
افتادن
گسترده
سلامت شهروندان
هم اتفاق میافتد.
هر جای دنیا
چنین فاجعهای
در رابطه با
آلودگی هوا
اتفاق
بیفتد، همه
نهادها و
ارگانها
برای حل آن به
سرعت اقدام
میکنند ولی
آیا در کشور
ما با چنین
وضعیت فاجعه باری،
چنین عزمی در
مسئولان میبینیم؟
خیر!
متأسفانه نه
تنها عزمی
برای جلوگیری
از فجایع
محیط زیستی
وجود ندارد
بلکه به تازگی
در مجلس مطرح
شده که
«سازمان محیط
زیست» را با
سازمان جنگلها
و مراتع
طبیعی تلفیق
کنند و هر دوی
آنها به
زیرمجموعه
وزارت جهاد
کشاورزی
تنزل دهند.
یعنی در این
وانفسای
آلودگی هوای
کشور و دهها
فاجعه زیست
محیطی دیگر،
سازمان محیط
زیست دارد
زیر مجموعه،
آری زیر
مجموعه وزارت
خانهای
دیگر میشود.
چرا؟ آیا
واقعا
نمایندگان
مجلس این
چنین از
جامعه و
معضلات درون
آن بریدهاند
و فقط به
دنبال
درگیریهای
جناحی خود
هستند؟ وقتی
هر روز و هر
ساعت دارند
با بنزین
آلوده، سموم
مرگ آور به
ریههای ما
پمپاژ میکنند
بعد
نمایندگان
مجلس چنین
طرحهایی را
مطرح میسازند.
ما باید
صورت مسئله
را درست برای
مردم بیان کنیم،
امروز مشکل
آلودگی هوای
جامعه ما،
«بنزین» است،
مشکل سیاست
گذاریهای
کلان است.
وقتی تحریم
بر کشور ما
وارد شد، رئیس
جمهور وقت
آمد و گفت که
مردم از
تحریم نترسید،
چون ما در
رابطه با
بنزین به
خودکفایی
رسیدهایم و
جشن ملی برای
بنزین ملی با
استاندارد
بینالمللی
گرفتند.
درحالی که
خانم ابتکار
گفت که اصلا
ما بنزین
«یورو چهار» در
ایران
نداریم. آیا
به مردم دروغ
نگفتند؟ آیا
این جشنهای
ملی، در واقع
عزاداری عده
بسیاری که
امروز و حتا
در نسلهای
آینده به
خاطر این
بنزین آلوده
هر روز میمیرند
نیست؟
وقتی
آقای روحانی
در شعارهای
انتخاباتیشان
گفتند که خوب
است چرخ
سانتریفیوژها
بگردد ولی
چرخ کارخانهها
هم بگردد،
امروز باید
به فکر جمله
دیگری باشند،
چون حتا اگر
چرخ
سانتریفیوژها
و چرخ
کارخانهها
و چرخ
اقتصاد، چرخ فرهنگ
و همه چرخها
بچرخد، ولی
چرخ سلامت
شهروندان
نچرخد طبعاَ
هیچ کدام از
این چرخها و
چرخیدنها
ارزش ندارد.
این چرخهایی
که میچرخد
یا قرار است
بچرخد، برای
چه کسی قرار
است بچرخد
برای
قبرستانها،
برای کسانی
که
نتوانستند
نفس بکشند و
الان زیر خاک
هستند، یا برای
بیماران
سرطانی که
باید با درد،
جان بدهند،
برای بچههای
بیمار که با
درد نفس میکشند.
«مریم
شبانی»
روزنامه
نگار نیز
پیام «بابک
احمدی»،
مترجم و پژوهشگر
با سابقه
کشورمان را
که به دلیل
مشکلات
نتوانسته
بود خود را به
همایش
برساند، قرائت
کرد: «آلودگی
واژه نادقیقی
است،
مسمومیت،
بهتر و رساتر
است و مرگ آور
بهترین واژه
است برای
تهران و
چندین شهر
آلوده ایران
در این
زمستان
فاجعه بار و
انگار حتا در
این زمستان
برف هم نمیبارد
تا کودکانی
که دچار
سرطان و
بیماریهای
ریوی هستند،
کمی شاد شوند.
همه
گناهکاریم از
دولتی که بنزین
معیوب تهیه
کرده تا ملتی
که دخالت در
کار دولت را
بیهوده
دانسته و
حاکمانی که
این دخالت را
نخواستهاند.
آنها
مقصرند که هر
روز در سواریهای
تک نفره راهی
خیابانها و
بزرگراهها
میشوند و
نمیدانند
وسیله نقلیه
عمومی یعنی
چه و نمیدانند
بهای بلیط
اتوبوس و مترو
چقدر است.
دولتی مقصر
است که
ارجحیت را به
ورود سواریها
داد و نه به
وسایل نقلیه
عمومی. همه
مقصریم که به
عموم نمیاندیشیم
و در دنیای
کوچکمان فقط
خودمان را میبینیم
تا روزی که
مرگ در لباس
سرطان یا
بیماریهای
علاج ناپذیر
ناشی از
فعالیتهای
صنعتی و تردد
خودروها و
سواریها و
موتورها از
راه برسد.
مقصریم که نه
زندگی را جدی
گرفتیم و نه
هشدار مرگ را.
حالا رشد صد
در صدی سرطان
در یک سال به
کنار، هشدار
بانویی که
رئیس سازمان
محیط زیست
است که میگوید
تهران را ترک
کنید به کنار...
با کودکانتان
چه میکنید؟
دیدهاید
صورت و سر
کودکان
سرطانیمان
را، دیدهاید
چشمهایشان
را. به خود
آیید،
اقتصاد سود و
مصرف را
رها کنید، به
انسان نه چون
نیروی کار یا
خریدار
کالا، بلکه
به کسی که
دارای حق و
منزلت، و حق
حیات است
بنگرید.
تهران را ترک
نکنید،
شرایط زیست
در آن را
دگرگون کنید.»
«سوسن
شریعتی»
نویسنده،
پژوهشگر و از
مدافعان
حقوق برابر که
به دعوت
کانون
شهروندی
زنان در این
نشست حضور
یافته بود
اظهار داشت:
«وقتی از من
خواستند که
به این
برنامه
بیایم، با
خودم فکر میکردم
که زمانی
برایم
غیرقابل
تصور بود که
بیایم و در
مورد هوای
پاک و ضرورت
آن سخن بگویم.
در واقع هوای
پاک برای
بقاء و حیات
است و من جزو
نسلی هستم که
در رد تئوری
بقاء مینوشت
و مسئله اصلیاش
«چگونه» زنده
ماندن بود و
نه لزوما
زنده ماندن.
چگونه
ماندنی کهگاه
میشد برایش
به کام مرگ
رفت. اما
امروز حرف
بقاء است و
زنده ماندن
به هر قیمیتی
و یک کم بیشتر.
برای خود من
جالب است که
آیا این یک گردش
گفتمانی
است؟
به هرحال
ما امروز میخواهیم
به هر قیمت
زنده بمانیم
و به ما میگویند
نمیشود و
حداکثر تا ۱۰
سال دیگر
زنده میتوانیم
بمانیم. در
نقدی که به
گذشته و به
متفکران
گذشته که مرگ
برای چگونه
زیستن و نه زیستن
صرف، در
جامعه و حتا
میان
روشنفکران
وجود دارد،
در میل به
زیباتر شدن
با انواع و
اقسام وسیلهها
و در خیلی چیزها
میل به زنده
ماندن به هر
قیمیت حتا با
نادیده
گرفتن امر
اجتماعی و
میل به زندگی
دیده میشود.
اما
پارادکسی که
در این میان
وجود دارد آن
است که میل به
زندگی باید
یک جور
انزجار از
مرگ را به دنبال
داشته باشد و
آن را زشت و
کریه سوژه
خوبی برای
اعتراض بکند.
اما به نظر میرسد
که مردن ما را
تکان نمیدهد
و این همان
پارادوکسی
است که به
نظرم میآید.
در واقع
وقتی ما صحبت
از مرگ کسانی
که در جریانهای
حق و باطل
جانشان را از
دست دادهاند
میکنیم،
این مرگها
را با عنوان
حماقت،
جوانی و
ملعبه شدن
دست عدهای
تخطئه میکنیم
ولی وقتی مرگ
سیستماتیک
میشود و
مثلا شمار
مردگان در
تصادفات
رانندگی فاجعه
بار میشود و
حتا گاهی
تعداد چنین
مرگهای
سیتماتیکی
بیشتر از جنگ
مثلا ایران و
عراق است یا
وقتی میشنویم
که بر اثر
همین آلودگی
هوا، سالانه
۲۷۰۰ نفر در
تهران میمیرند،
هیچ واکنش
غریبی از خود
بروز نمیدهیم
و آنها را
گویا امری
بدیهی
قلمداد میکنیم
و هیچ اقدامی
برایش نمیکنیم.
در واقع با
آنکه نگاه
جامعه نسبت
به زندگی
تغییر کرده و
زندگی محور
شده است اما
همچنان
واکنش ما به
مرگ تغییری
نکرده است و
هیچ اقدامی
برای این
هجوم مرگ بیوقفه
نمیکنیم.
بنابراین
شاید بتوان
گفت که
موقعیتی که
ما در آن قرار
داریم، زیست
در اورژانس
است، یعنی در همین
جا و امروز
زندگی کردن و
آینده را
کوتاه مدت
دیدن است. در
واقع زیست در
اورژانس نمیگذارد
که بنشینیم
به پای زندگی
یا مرگ. دلیل دیگرش
شاید
دیالکتیک به
من چه و به تو
چه باشد که
ناشی از
خودقربانی
پنداری است
که هر کسی دلایل
هر مسئلهای
را به گردن
دیگری میاندازد.»
«محمد
مالجو» دانش
آموخته
اقتصاد در
این نشست گفت: «ما
در اعتراض به
آلودگی هوا
اینجا جمع
شدهایم،
البته فاجعه
محیط زیستی
ما محدود به
آلودگی هوا
نیست و بسیار
گستردهتر
از این هاست.
برخی دولت و
برخی مردم را
در برابر این
فجایع محیط
زیستی مخاطب
قرار داده و میدهند،
ولی اینجا میخواهم
یک کمی
ارتفاع بحثام
را کوتاهتر
کنم و همین
جمع امروز را
مورد خطاب
قرار بدهم.
تقاطع
دانش اقلیمشناسها،
محققان محیط
زیست،
اقتصاد
سیاسیدانان
و اکولوژیستها
به ما نشان میدهد
که یکی از علتهای
تخریب
فزاینده
محیط زیست
توهم
کالاانگارانه
در مورد
طبیعت و
عناصر
متشکله آن از
جمله هوا،
خاک و... است. ما
به این عناصر
طوری نگاه میکنیم
که گویی کالا
هستند، در
صورتی که
طبیعت کالا
نیست و محصول
هیچ فعالیت
تولیدی
نبوده، و در
واقع ایجاد
شده است. ما
نمیتوانیم
رفتار
نامتناقض
داشته
باشیم،
آنگاه که از
آلودگی هوا و
سایر تخریبهای
محیط زیست
شکایت میکنیم
ولی همزمان
میرویم به
سراغ نهاد
بازار آزاد
هار و نظام
حقوق مالکیت
خصوصی بر همه
عوامل تولید
از جمله بر محیط
زیست.
به میمنت
پیروزی آقای
روحانی،
مخاطره
حاکمیت
ناکارآمدی
دولتهای
نهم و دهم در
همه زمینهها
از جمله محیط
زیست وجود
داشت برطرف
شده، اما به
نظر میرسد
که مخاطره
جدیدی در راه
است مخاطره
سیاستهای
اقتصادی
ویرانگر
بازار آزاد
به مجریگری
دولت یازدهم
که در کانون
خودش،
مالکیت بر تمام
چیزها از
جمله محیط
زیست را در
دستور کار
خودش قرار
دارد.»
«داریوش
مهرجویی»
نویسنده و
کارگردان با
سابقه
سینمای
ایران که به
دلیل آلودگی
هوا برای
مدتی است که
از تهران
بیرون رفته و
در سفر است،
پیام مکتوبی
را برای این گردهمایی
اعتراضی
ارسال کرده
بود که توسط
«مرضیه
وفامهر»
قرائت شد. در
این پیام،
داریوش مهرجویی
نوشته که:
«همیشه این
پرسش برای من
باقی است که
چرا هیچگاه
راهکاری
ضربتی و عملگرا
ارائه نمیشود.
و درباره
موضوعی
همچون
آلودگی هوا،
همچون نظریهای
انتزاعی
صحبت میشود
و آلودگی هوا
همچنان
پایدار و هر
سال بد و بدتر
میشود. من به
شهرهای
بزرگی همچون
لوس آنجلس،
توکیو،
پاریس، لندن
و بسیاری
دیگر سفر
کردهام و
همه جا شاهد
آلودگی هوا
در شهرهای
بزرگ بودهام
و البته پس از
چند سال و به
سرعت شاهد
رفع و رجوع و
حل این
آلودگی هوا
بودهام. آنها
چه کار کردهاند؟
آنها با
یک تیر سه
نشان زده
بودند و همه
هم موفق بودهاند.
مهم میزان
مشارکت دولت
و سرمایههای
اولیه است. از
یک طرف کلیه
اتومبیلهای
دودزا را گشت
ارشاد آنها،
دستگیر کرد و
دولت همه آن
ماشینها را
با کمال
گشاده دستی
خرید و
بنابراین
همه از شر
اتوبوسها،
مینی بوسها،
کامیونها و
اتومبیلها
و موتوریهای
دودزا و
اسقاط خلاص
شدند. اما در
مملکت ما روزی
۱۳۰۰
اتومبیل
وارد میشود
ولی در ازای
آن واقعاَ چند
اتومبیل
اسقاط خارج
میشود؟ در
ضمن مسئله
مهم بعدی،
بنزین معیوب
است که در این
اتومبیلها
میسوزد.»
وی سپس
گفت: «ما اگر
ملت هوشمندی
باشیم باید
یک راهکار
عملی همان
که در تمام
کلان شهرهای
جهان عملی
کردند،
ابداع کنیم و
چارهای
بیاندیشیم و
اگر دولت با
آن بوروکراسی
دست و پا گیر و
بیبودجه
بودناش (هر
چند برای
کشورهای
دیگر بودجه
زیادی مصرف
میکنند)
کاری نکند
چنانچه تا
حالا کاری
نکرده، باید
خود ملت بسیج
شود و با
استفاده از
نیروهای
سپاه و بنیاد
مستضعفان و
ستاد فرمان
اجرایی امام
و آستان قدس
رضوی که
خوشبختانه
از سرمایههای
کلانی
برخوردارند
و خود میدانند
که با این کار
باعث نجات
فرزندان و
خانواده و
مردم کشور
خود میشوند،
و گشتهای
ارشاد و
بسیج، یک
بسیج عمومی
به راه بیاندازند
تا طبق فرمولهای
رایج که در
کلان شهرهای
جهان به کار
رفته است،
این معضل را
حل کنند....
بنابراین
پیشنهاد میکنم
که یک کمیته
احرایی زیر
نظر «سازمان
محیط زیست» و
دوستان
مسئول و با
کمک نهادهای
سرمایه دار
به راه
بیافتد و
راهکارهای
اجرایی که در همه
جا به کار
رفته است و
کارآمد بوده
را پی بگیرند.»
«اسماعیل
عبدی» دبیر کل
کانون صنفی
معلمان
ایران نیز که
به دعوت
کانون
شهروندی
زنان در این
همایش شرکت
کرده بود
چنین اظهار
داشت: با توجه
به آنکه
آموزش و
پرورش میتواند
قسمتی از
مشکل محیط
زیست و
آلودگی هوا را
حل کند
بنابراین میخواهم
از زاویه
آموزش و
پرورشی وارد
شوم. چون متأسفانه
در نحوه
تألیف
کتابهای
درسی و در حوزه
آموزش و
پرورش در سند
چشم انداز،
هیچ ردیف
قابل ملاحظهای
برای آموزش
محیط زیست
وجود ندارد.
ما اخیراَ
دیداری
داشتیم با
روابط عمومی
وزارت آموزش و
پرورش و از
طرف کانون
صنفی معلمان
ایران پیشنهادی
را به آنها
ارائه کردیم.
همانطور
که اطلاع
دارید آموزش
و پرورش یک
تفاهم نامه
با حوزه
علمیه مبنی
بر واگذاری
مدیریت
مدارس به
حوزه علمیه و
قرار دادن یک
روحانی به
شکل ثابت را
در مدارس
داشته است.
برای همین،
پیشنهاد
کانون صنفی
معلمان به
وزارت آموزش و
پرورش این
بود که این
تفاهم نامه
را لغو کنند و
به جای آن،
تفاهم نامهای
را با «سازمان
محیط زیست»
امضاء کنند
تا به مشکل
محیط زیستی
که همه ما دست
به گریباناش
هستیم
بپردازند.
«مژگان
جمشیدی»
روزنامهنگار
حوزه محیط
زیست هم ضمن
سخنانش گفت:
شهر تهران را
میتوان
چنین
برایتان
توصیف کنم،
شهری با ده
میلیون نفر
جمعیت ساکن و
سه میلیون
نفر که از شهرکها
و شهرهای
اقماری به
تهران میآیند
برای کار و
دوباره برمیگردند.
شهری که به
دلیل توسعه
بیرویه در
حال بلعیدن
همه دشتها و
مراتع و... خود
است، شهری
بدون طرح
جامع که طرح
جامعاش پس
از سالها
هنوز اجرا
نشده، شهری
با کلکسیونی
از آلایندهها
از جمله
آزبست است که
بر اساس
بررسی که دو
سال پیش
سازمان کنترل
کیفیت هوای
تهران انجام
داد نشان داد
که در بعضی از
جاها بالاتر
از ۵۰ درصد و
در برخی جاها
حتا تا ۱۰۰
برابر حد
استاندارد و
مجاز بوده
است. آزبست هم
یکی از آن
آلایندههای
بسیار سرطان
زاست. و این
اتفاقی که در
دو سال اخیر
داشتیم که به
خاطر این جشن
ملی که برای
تولید بنزین
توسط
پتروشیمیها
گرفتیم.
کسانی
که فنیتر
هستند میدانند
که پتروشیمی
اصلا کارش
تولید بنزین
نیست و
پالایشگاه
است که کارش
تولید بنزین
است. اتفاقی
که در این
دوسال افتاد
این بود که
یکسری از
محصولات
پتروشیمی را
با ترکیبات
حلقوی سرطانزا
افزدند تا
بتوانند
جبران کمبود
محصولاتی را
بکنند تا به
این ترتیب
حجم بنزین را
افزایش دهند
و اینها
همگی باعث
افزایش
سرطان در
میان مردم شد.
به طور
کلی میتوان
گفت علت
تشدید
آلودگی هوا،
سوخت غیراستاندارد،
خودروی
غیراستاندارد،
و افزایش
سرانه خودرو
به ازای هر
۱۰۰۰ نفر در ایران
به خصوص در
تهران.
سالانه ۵۰۰
هزار خودروی
جدید به شهر
تهران
افزوده میشود.
از سوی دیگر
مسئله
افزایش سطح
اتوبانها
برای
خودروهای
شخصی هستیم.
یعنی بودجهای
که باید صرف
حمل و نقل
عمومی شود،
صرف ساخت اتوبانهای
دو طبقه و
اتوبان سازی
میشود.»
وی در
خاتمه گفت:
«راهکارهای
تغییر وضعیت
هوا و کنترل
آلودگی هوا
مشخص است و
همه خیلی خوب
میدانند و
در جهان هم
این راهکارها
انجام شده و
موفق بوده،
ولی
متاسفانه
دولتمردان و
مسئولان ما
در این زمینه
فقط حرف میزنند
ولی هیچ
اقدام عملی
نمیکنند.»
«مینو
مرتاضی
لنگرودی» از
کنشگران
جنبش زنان و
از اعضای
بنیادگذار «مادران
صلح» یکی دیگر
از سخنرانان
این همایش بود.
وی خاطر نشان
کرد: «من دو
هفته پیش از
سوی دادگاه
احضار شدم و
در جلسه
تفهیم اتهامام،
سرفه میکردم
و قاضی هم
سرفه میکرد
ولی در نهایت
به قید وثیقه
آزاد شدم تا
در این هوای آلوده
تهران چند
صباحی که
واقعاَ
معلوم نیست چقدر
باشد زنده
بمانم».
این
پژوهشگر و
کنشگر حقوق
برابر در
ادامه سخنانش
افزود: «تخریب
گسترده محیط
زیست و چنین
دغدغههایی،
زنان را وامی
دارد که علیه
تخریب مادر زمین
اقدام کنند
از این روست
که جنبش زنان
و جنبشهای
محیط زیستی
ارتباطی
تنگاتنگ با
یکدیگر دارند
و این دو جنبش
در فرایند
توسعه
پایدار نقشهای
مشابهی بر
عهده گرفتهاند
و یار و یاور
یکدیگر
هستند زیرا
هر دو جنبش ضد
فقر، ضد بهره
کشی از زنان و
زمین و طبیعت
هستند. هر دو
جنبش بین
سلطه بر زنان
و کودکان و
بهره برداری
سلطه جویانه
از طبیعت،
رابطه
معنادار
جستجو میکنند.»
«رضا
کیانیان»
بازیگر سرشناس
سینمای
ایران نیز در
این همایش
اعتراضی،
سخنانی
ایراد کرد و
گفت: روزی به
چند نفر از دوستان
گفتم که یک
قاتل زنجیرهای
راه افتاده
در تهران و
روزی ۲۴۵ نفر
را میکشد،
همه گفتندای
وای، راست میگی
کیه این قاتل
زنجیرهای؟
گفتم آلودگی
هوا؛ آنها
فقط گفتند:
«آهان، خوب» و
از این موضوع
گذشتند. میخواهم
بگویم که ما
باید گویا یک
قتل رودرو
برایمان
اتفاق
بیافتد که در
مورد آن
واکنش نشان بدهیم
وگرنه وقتی
این قتل و
قاتل خیلی
روشن و واضح
نیست، واکنشی
به آن نشان
نمیدهیم. در
واقع قتل، صدها
نوع و شکل
دارد، یک
جورش این است
که از بچهها
در چهار راهها
اینقدر کار
بکشند که
بمیرند، یک
جورش هم این
است که ما نفس
بکشیم و هوا
آلوده باشد و
بمیریم، این
هم میشود
قتل. در این
میان هیچ کس
نیست که
بگوید که این
قاتل یعنی
آلودگی هوا
را چه باید
بکنیم؟
منظور آن است
که آمارهایی
که در این
نشست در
رابطه با آلودگی
هوا ارائه شد
البته که همه
وجود دارد و واقعی
است ولی مهم
این است که چه
باید بکنیم؟
چند وقت
پیش ما
بازیگران،
چون مانند ورزشکاران
بیشتر از
بقیه به خاطر
کارمان، هوا تنفس
میکنیم،
آمدیم و به
رئیس جمهور
نامهای
نوشتیم و
گفتیم که چون
ما بازیگران
اینجور و
آنجور
هستیم، از
دولت میخواهیم
که در رابطه
با آلودگی
هوا اقدامات
عاجلی انجام
دهد و
اقداماتشان
و نیز آمار
واقعی مرگ و
میر شهروندان
را به خاطر
آلودگی هوا
در رسانهها
مطرح کند و
یادشان باشد
که ما به
ایشان رأی دادهایم
و میتواند
روی کمک ما هم
برای
اقدامات جدی
و عاجل برای
رفع آلودگی
هوا حساب کند.
ما این نامه
را نوشتیم و
من در فیس بوک
برای جمع
کردن امضاء گذاشتم.
ولی
متاسفانه میدانید
که کامنتهای
آنچه بود؟
برخی نوشته
بودند که مگر
خون شما
بازیگران از
خون ماها
رنگینتر
است که فقط
برای شما
باید هوا را
تمیز کنند... این
کامنتها
نشان میدهد
که ما معنی
دموکراسی را
نمیفهمیم.
دموکراسی
یعنی حرکت
صنفی. یعنی هر
صنفی از
منافع و از
زاویه خودش
به مسائل و
مشکلات و
معضلات
برخورد کند و
از منافع صنفی
خودش دفاع
کند.
ما
بازیگران از
منافع صنفی
خودمان دفاع
میکنیم چون
میدانیم
ریزهکاریهایش
چیست. بقیه
گروههای
صنفی هم مثل
معلمان،
کارگران،
دانشجویان،
زنان و... نیز
هر کدام از
منافع صنفی
خودشان دفاع
میکنند. بنابراین
وقتی همه
اصناف و گروههای
اجتماعی
شروع کنند به
اعتراض و طرح
مشکلات از
زاویه منافع
صنفی
خودشان، آن
وقت یک قدرتی
ایجاد میشود
و تشکل معنی
پیدا میکند.
تشکل همه با
هم که معنی
ندارد. یعنی
هر صنفی در
برابر
آلودگی هوا
از زاویه
خودش موضع
بگیرد و
راهکار ارائه
دهد و به دولت
حرفاش را
بزند.
«سید
مهدی حجتی»
وکیل
دادگستری و
مدرس
دانشگاه نیز
اظهار داشت:
«من درود میفرستم
به بانیان
این نشست که
یکی از بزرگترین
دغدغههای
شهروندان
کلان شهری
مثل تهران را
موضوع این
نشست قرار
دادهاند.
طبق اصل پنجم
قانون اساسی
همه شهروندان
مکلف هستند
در حفظ محیط
زیستی که در
آن زندگی میکنند
احساس
مسئولیت
بکنند و این
وظیفه همگانی
در قانون
اساسی هم ذکر
شده است. یعنی
مبارزه با
آلودگی محیط
زیست یک
وظیفه
همگانی است.
ما در
حوزه حقوق
کیفری ماهوی
ما موارد
متعددی را در
رابطه با
حقوق کیفری
محیط زیستی
قانونگذار
ما وضع کرده
است، اما
عملا به نظر
میرسد که
این قوانین
موجود
بازدارندگی
لازم را نداشته
است و یا
احیانا اگر
هم میتوانسته
داشته باشد
اما حداقل
ارادهای
برای اجرای
این قوانین
وجود نداشته
است. من اشاره
میکنم به
قوانین مادر
یعنی قانون
مجازات اسلامی،
ماده ۶۶۸
قانون
مجازات
اسلامی میگوید
هر اقدامی که
تهدید علیه
بهداشت
عمومی باشد
جرم است. اما
مجازاتاش
فقط از یک روز
تا یک سال حبس.
یعنی این
مجازات طبعا
نمیتواند
بازدارندگی
لازم را علیه
اقدام کنندگان
در برابر
بهداشت
عمومی مردم
ایجاد کند.
این مجازات هم
برای همه است
و فرقی نمیکند
در برابر یک
شخص حقیقی
مثل من و شما
باشد یا یک
شخص حقوقی
مثل شرکتهای
خصوصی یا
دولتی و غیره
باشد.
البته تا
قبل از سال
۱۳۹۲ در
قانون قبلی،
شرکتهای
خصوصی و
دولتی قابل
تعقیب کیفری
نبودند ولی
در قانون
جدید این
امکان وجود
دارد. اما در
قانون
مجازات
اسلامی
تعریف از
آلودگی محیط
زیست اینطور
آمده است: پخش
یا آمیختن
موادی خارجی
به آب یا هوا
یا خاک یا
زمین که
کیفیت فیزیکی،
شیمیایی و
بیولوژیکی
به طوری
تغییر یابد
که برای
انسانها یا
گیاهان یا
حیوانات یا
دیگر
موجودات زنده
مضر باشد. در
سال ۱۳۷۴ هم
قانونی تحت
عنوان
جلوگیری از
آلودگی محیط
زیست تصویب
شد که طبق
ماده ۳۲ آن
مجازات برای
ایجادکنندگان
آلودگی برای
محیط زیست،
مبلغ ۳۰ هزار
تا ۳۰۰ هزار
در نظر گرفته
شده است.
همانطور
که میبینیم
این مجازاتها،
بازدارنده
نیست. چون هر
کسی میتواند
دست در جیباش
بکند و این
مبلغ را بدهد
و تمام.
بنابراین اساساَ
در حقوق
کیفری ما،
مجازات برای
عاملان آلودگی
محیط زیست
بسیار ضعیف
است و
بازدارندگی
لازم را
ندارد.» وی در
ادامه گفت: «به
لحاظ حقوقی
اگر مثلا
ثابت شود که
مرگ یک فرد
مثلا به خاطر
آلودگی هوا
باشد، ما یک
بحثی داریم
در حقوق که به
آن میگویند،
شراکت در
جنایت و در
چنین مواردی
اولیای دم آن
فردی که بر
اثر آلودگی
هوا مرده است
میتوانند
در دادگاه
طرح دعوا کند
و علیه
مسئولان
محیط زیست
طرح شکایت
کند. در ضمن
بحثی در حقوق
داریم به
عنوان
پیشگیری از
وقوع جرم.
بنابراین
قوه قضاییه
طبق قانون
اساسی وظیفه
پیشگیری از
جرم را بر
عهده دارد.
اما
متاسفانه در
این سالها
به رغم این
همه آلودگی
هوا هیچ
اقدامی یعنی
هیچ طرحی از
سوی قوه
قضاییه برای
جلوگیری از اقداماتی
که علیه محیط
زیست میشود
تا جایی که میدانم
داده نشده
است.»
«مهدیه
گلرو» فعال
دانشجویی
نیز پشت
میکروفون
قرار گرفت و
چنین گفت: من
به عنوان یک
قربانی
آلودگی هوا
هستم و در
همین یک ماهه
به خاطر همین
مسئله در حال
رفتن به دکتر
و دوا و
درمانم، و
سرفههایم
قطع نمیشود.
اما به غیر از
قربانی
آلودگی هوا
بودن، من به
عنوان فعال
دانشجویی
باید بگویم
که مسئله
آلودگی هوا
با جنبش
دانشجویی ارتباط
زیادی داشته
است چون
همیشه دولت
آقای احمدینژاد
در سالهای
زمامداریاش
به خاطر
آلودگی هوا،
۱۶ آذر که روز
دانشجوست را
تعطیل اعلام
میکرد.»
وی در
ادامه گفت:
«همه شهرهایی
که
پُرترافیک هستند،
حتما و
لزوماَ
آلوده نیستند.
بنابراین
ارتباط
مستقیمی بین
پُرترافیک
بودن شهر
تهران با
آلودگی هوا
وجود ندارد.
بنابراین
مشکل در جای
دیگری است... به
نظرم اینکه
تشکلهای
جامعه مدنی
در رابطه با
معضل آلودگی
هوا فعال شدهاند
و در حال کمک
به حل این
معضل و کمک به
انجمنهای
محیط زیستی
که به صورت
تخصصی در این
زمینه کار میکنند،
اتفاق خیلی
مبارکی است و
از همین رو از برگزارکنندگان
این نشست
تشکر میکنم
و امیدوارم
در ۵ سال
آینده با این
حساسیتی که
در جامعه
مدنی به وجود
آمده؛ این
هیولایی که
پشت سر ما در
حال گرفتن
جان
شهروندان
است را بتوان
مانند دیگر
کشورهایی که
با این معضل
روبرو شدند و
توانستند آن
را مهار
کنند، ما هم
بتوانیم به
زودی این
هیولای مخوف
آلودگی هوا
را شکست دهیم.»
«مرضیه
وفامهر»،
بازیگر،
کارگردان و
نویسنده در
این نشست در ابتدای
سخنرانی خود
گفت: خشنود
هستم که
سلولی از
جنبش زنان
ایران هستم چرا
که باور دارم
نمیشود
عدالت خواه و
آزادیخواه
بود و برای
حقوق از کف
رفتهٔ زنان
اندیشهای
نکرد،
کودکان و
اقلیتها
نیز جای
کلمهٔ زنان
بگذارید اما
مسئلهٔ زنان
عمدهتر است
چرا که از
کودکی تبعیض
جنسیتی آغاز
میشود و در
هر اقلیتی
نیمی زنان
هستند، پس
توجه به حقوق
زنان توجه به
دیگر شاخههای
نادیده
گرفته شده
جامعه نیز
هست.»
وی در
پایان
سخنرانی خود
گفت: «من وحشت
دارم از مردمی
که از هم
گسیخته میشوند
و دیگر «نبودن»
را انتخاب میکنند.
« نبودنی» که
مبتنی بر
بودنی از نوع
والاتر
نیست. «نبودنی»
که نداشتن
همگانی را
عدالت میپندارند
و شعارش
«ندارم پس
نداشته باش»
«میخواهم
نباشم پس تو
هم نباید
باشی» است.
نبودنی که
میل به تخریب
افسارگسیختهای
است و من و شما
نمیشناسد،
همه را میبلعد.
بیشک دیدن
آسمان آبی
این میلِ
مخرب را به
تعویق میاندازد
و این احوال
را به آرامی
تغییر میدهد.
باشد که با
توجه
مسئولان به
گوشزدهای
روشنفکران
پیشرو و
هنرمندان
ساختار شکن و
مستقل، شهر
از این
دیوانگی
بیرون بیاید
و دل نگرانیها
و استقلال
رأی ما حمل بر
سیاه نمایی
نشود. باشد که
از آسمانی
نیلگون
پرندهٔ امید
به اندیشهٔ
ما پر بکشد و
در هنرمان
رخنه کند نه با
سفارش و
توصیهٔ آقای
رییس جمهور
چرا که ما همگان
به تدبیر و
امید باور
داشتهایم و
داریم.»
«رضا
دهقان» عضو
سندیکای
کارگری
نقاشان به
عنوان یک عضو
از جامعه
کارگری به
سخنرانی
پرداخت و گفت:
«آلودگی هوا
حالا دیگر
پشت در خانههای
ما آمده است،
همه صدایشان
درآمده است
اما واقعیت
آن است که
سالیان
درازی است که
کارگران در
بدترین
شرایط و
کمترین
امکانات
بهداشتی در
حال کار
هستند و
متاسفانه تا
حالا چه آنهایی
که در
«ان.جی.او»های
محیط زیستی
هستند و چه
آنهایی که
دانشجو هستند
در این مورد
صدایشان در
نیامده است.»
وی سپس افزود:
«بحثهای من
چندتا محور
دارد که حول
چندین سئوال
سعی کردم آنها
راجمع بندی
کنم ولی در
اینجا فقط به
دلیل کمبود
وقت،
سرتیترهای
بحثهایم را
مطرح میکنم.
اولین
محور بحثام
این است که
چرا باید
تولید همراه
با آلایندگی
محیط زیست
باشد؟
واقعاَ چه
ضرورتی دارد
که به خاطر
تولید
کالاهایی،
آلودگی
ایجاد شود و
ضررش بیشتر
از منفعتاش
باشد؟ این به
خاطر سود یک
عده محدود و
انباشت
سرمایه است.
اما محور دوم
بحثام این
است که نقش و
سهم کارگران
در تولید آلایندهها
چیست؟
کارگران به
دلیل اینکه
شرایطی وجود
ندارد که
بتوانند
کارهای مناسبی
پیدا کنند
مجبورند به
هر کاری دست
بزنند. نمونهاش
همین
«کارخانه سرب»
در زنجان است
که آلودگی ایجاد
میکند یا
همین «طلای
تکاب» که با
سیانور و
بدون هیچ
ایمنی و
بهداشت، طلا
را از خاک جدا
میکنند.
خیلی از
مسئولان محیط
زیست هم بارها
و بارها
اخطار دادهاند
و صدها حکم
دادگاه دادهاند
اما هیچ کس
هنوز
نتوانسته
این کارخانه
را حتا برای
یک سال تعطیل
کند.
مسئله
دیگر همین
تولید انبوه
اتومبیل است.
واقعا چه
ضرورتی دارد
که این همه
ماشین تولید
شود و یا وارد
شود؟ درحالی
که باید این
همه جنگل را
تخریب کنیم و
جاده مثلا در
شمال باز
کنیم که این
ماشینها
بتوانند از
آن عبور کنند.
همه اینها
فقط به خاطر
سوددهی است.»
وی در ادامه
خاطرنشان
کرد: «کسانی که
رأی دادهاند
باید جوابگو
باشند که چرا
در بودجهای
که همین
دولتی که به
او رأی دادهاند،
کمترین
بودجه برای
حمل و نقل
عمومی در نظر
گرفته شده
است و مجلس هم
کلیات این
بودجه را تصویب
کرده! اکثریت
کارگران
جامعه ما از
همین حمل و
نقل عمومی
استفاده میکنند.
الان این همه
تاکسی
فرسوده در
سطح شهر است
که این
کارخانه
ایران خودرو
نمیآید
کمکی به
رانندگان تاکسی
بکند و این
تاکسیهای
فرسوده را
جایگزین کند
چون خود
تاکسی رانها
پولش را
ندارند که
تعویض کنند.»
این عضو
سندیکای
کارگران
نقاش در
پایان سخنرانیاش
در رابطه با
این پرسش که
چگونه
کارگران میتوانند
در مسائل
مربوط به
محیط زیست
مشارکت داشته
باشند؟ گفت:
«کارگران و
کلیه صنفهایی
که کار میکنند
مثل
پرستاران،
معلمان و... فقط
با تشکیل اتحادیهها
و سندیکاها
و آگاهی دادن
از طریق این
تشکلها به
کارگران است
که میتوانند
در مسائل
زیست محیطی
مشارکت فعال
و مؤثر داشته
باشند.»
«امین
نظری» عضو
کمیته حقوق
بشر دفتر
تحکیم وحدت
که در اولین
نشست
اعتراضی
کانون
شهروندی زنان
در مورد
منشور حقوق
شهروندی نیز
شرکت داشت،
در این همایش
خطاب به
حاضران گفت:
اولین هشداری
که درباره
آلودگی هوا
در ایران
داده شده، سال
۱۳۳۶ بوده
است. یعنی آن
هشداری که در
آن سال داده
شد اگر تاریخاش
را برداریم
گویی که برای
امروز جامعه
نوشته شده
است. یعنی از آن
سال تاکنون
مسئلهای به
عنوان
آلودگی هوا
وجود داشته و
مطرح میشده
است. یعنی این
مسئله
آلودگی هوا
سالهاست اتفاق
میافتد و در
این سالهای
اخیر روند رو
به رشد آن متأسفانه
افزایش پیدا
کرده است.
یعنی طی ده
سال گذشته ما
در تهران فقط
۱۷۶ روز هوای
پاک داشتیم و
۱۳۰۷ روز
یعنی معادل
سه سال، هوای
ناسالم
داشتهایم.
واقعا این
آمارها و
آمارهایی که
در رابطه با
وضعیت بنزین
ناسالم و
کارخانجاتی
که آلودگی
انبوه ایجاد
میکنند،
افزایش
خودروهای
فرسوده و
آلاینده و هزاران
مشکل دیگر
وجود دارد که
همه این آمارها
نشان دهنده
فاجعه
انسانی است،
ولی متاسفانه
ماها تا
وضعیت به این
مرز فاجعه
آمیز امروز
نرسد ما برای
اتفاقاتی
است که
سالیان سال
است دارد میافتد
اقدامی نمیکنیم
و مثلا اگر یک
روز باد
بیاید و یکی
دو هفته هوا
خوب شود ما
دیگر یادمان
میرود دور
هم جمع شویم و
در مورد
آلودگی هوا
صحبت کنیم و
اقدامی
انجام بدهیم.
در واقع
جامعه مدنی
ما هیچ وقت
کنشگرایانه
عمل نمیکند
و همیشه
واکنشی عمل
کرده است. دو
تا بازیکن
فوتبال
قلیان میکشند،
در روزنامهها
غوغا میکنند،
ولی در همین
دو هفتهای
که هوای
تهران خیلی
آلوده بود
روزانه ۸۰۰
نفر در تهران
به بیمارستانها
مراجعه کردهاند،
ولی روزنامهها
به عنوان یکی
از بازوهای
جامعه مدنی،
هیچ عکس
العملی
درخوری نشان
نمیدهند.
باید به جای
حرف زدن
ببینیم
راهکار عملی
چیست. معضل
فقط بنزین و
خودروی
فرسوده
نیست، معضل
سوء مدیریت
در حاکمیت
است.
امیدوارم
واقعا
بحرانی که در رابطه
با آلودگی
هوا وجود
دارد را
واقعا درک کنیم
و به جای
برخورد
واکنشی صرف،
به دنبال آن برویم
که این بحران
را به صورت
ریشهای حل
کنیم و نه
موقتی و دولت
را موظف کنیم
که راهکارهای
اجرایی و
عملی پیدا
کند و به مورد
اجرا بگذارد.»
«سهراب
مهدوی»
مترجم و
منتقد هنری
که به دعوت
کانون
شهروندی
زنان در این
همایش حضور
یافته بود
سخنان کوتاهی
ایراد کرد و
گفت: «نکته اول
به نظرم در
بحثهایی که
مطرح شد و در
رابطه با
مسائل و
معضلات زیست
محیطی بود با
بینش و نگرش
ما ارتباط
دارد. یعنی اینکه
ما خودمان را
به عنوان
انسان، جزیی
از طبیعت میدانیم
یا خارج از آن.
من فکر میکنم
ریشه این
مشکلات در
این است که ما
انسانها
خودمان را
جزوی از این
کره زمین نمیدانیم.
اما نکته دوم:
استفاده از
ادبیات
نابودی و
انهدام است.
به نظر من
ادبیات
انهدامی، هیچ
وقت کمکی به
بهبود شرایط
نکرده و
نخواهد کرد.
از این رو
شاید بسیار
ضروری باشد
که استفاده
از ادبیاتی
که از آن بهره
میبریم تا
معضلات زیست
محیطی را
مطرح سازیم
میبایست با
ظرافت و بدون
آنکه احساس
گناه به کسی
منتقل کنیم
یا بدون
اینکه
بخواهیم
بگوییم که ما
مسئول تمام
این بدبختیها
هستیم، بیان
کنیم. این امر
به باور من،
لازم است.»
«هادی
کاشانی» فعال
زیست محیطی و
عضو «جمعیت
داوطلبان
سبز» در این
همایش گفت: دو
دهه قبل که در
اوج فعالیتهای
تشکلهای
زیست محیطی
در کشورمان
بودیم، به
نظر میرسید
که دستور کار
این فعالان و
انجمنهای
محیط زیست
واضح و شفاف
بود یعنی
دستور کارمان
حول آگاه
سازی و اطلاع
رسانی عمومی
در رابطه با
مسائل زیست
محیطی بود. به
هرحال این
فعالیتها
هم برای
خودمان و هم
برای قشری که
این مسائل
زیست محیطی
را برایشان
مطرح میساختیم
جذاب بود. اما
امروز به نظر
میرسد دستور
کار اساسا
عوض شده است.
به خاطر
اینکه الان
دیگر مسائل
زیست محیطی
معطل آگاه
سازی یک تشکل
محیط زیستی
نمیماند. ما
در مخیلهمان
هم نمیگنجید
که روزی
روزگاری در
کمتر از دو
دهه طیف آش
شله قملکاری
که امروز
اینجا دور هم
جمع شدهایم
حول یک موضوع
زیست محیطی
به این راحتی
جمع شوند و هر
کسی با
ادبیات و
زبان خودش در
این مورد سخن
بگوید.
و برای
همین واقعا
جای خوشبختی
است که این
اتفاق
افتاده و جای
بدبختی است
که این به علت
فعالیتهای
ما نبوده که
این چنین
اتفاقی
افتاده است، بلکه
به علت جلو
افتادن
مصائب زیست
محیطی بوده
است. اما
مسئلهای که
در این میان
وجود دارد آن
است که اگر
ادبیات و
زبان ما این
همه گسیخته و
تکه تکه باشد
و هر کسی صرفا
بخواهد با
ادبیات خودش
صحبت کند و
تلاش نکند که
ادبیات و
زبان گروه
دیگری را بفهمد
و درک کند و
سعی کند با آن
ارتباط
برقرار کند.»
وی در
ادامه گفت:
«امروز دیگر
یک تشکل زیست
محیطی به
تنهایی کاری
ازش برنمی
آید. درحالی
که برخی ما
فعالان محیط
زیستی را در
مظان اتهام
قرار میدهند
که شما به
عنوان تشکل
محیط زیستی
چه کاری برای
آلودگی هوا
انجام دادهاید.
در پاسخ به
چنین پرسشهایی
باید گفت
واقعا ما به
عنوان یک
تشکل محیط
زیستی قرار
نبوده که
کاری برای آلودگی
هوا انجام
دهیم. آن
زمانی که ما
شروع کردیم
به جمع آوری
زبالهها در
طبیعت، متهم
شدیم به
زباله جمع کن
و یک عده هم
خیالشان
راحت شد که
یکسری آدم
هستند که میروند
و این زبالهها
را جمع میکنند.
آنجایی که ما
در مورد کاهش
مصرف انرژی و
آب صحبت
کردیم، بقیه
با خیال راحت
مصرف کردند و
فکر کردند
یکسری به قول
معروف احمق
دیگر هستند
که صرفه جویی
میکنند ولی
حالا همگی کم
و بیش متوجه
شدهاند که
تاثیرات
تخریب
آلودگی محیط
زیست، فراتر
از مرزها،
قشرها،
طبقات و
تفکرهاست.
امروزه علاوه
بر قشرهای
مختلف
جامعه، عضو
شورای شهر هم
میگوید بچه
من به خاطر
آلودگی هوا
بستری شده،
نماینده
مجلس هم میگوید
آلودگی هوا
خانواده ما
را هم به ستوه
رسانده،
حکومت هم
همین را میگوید.
بنابراین
مشکل کجاست؟
به نظر میرسد
برای پیدا
کردن راه حل،
احتیاج به
بازنگری در
سبک زندگی تک
تک ما وجود
دارد و از سوی
دیگر با کمک
روشنفکران
ما نیاز
داریم که در
ادبیات و
اسطورههایی
که در پس ذهن
تفکر جامعه
است بازنگری
کنیم. ما تا
زمانی که
باور داشته
باشیم که
مادر زمین
همیشه
زایاست و هر
کاری ما
بکنیم این
مادر زمین
است که جبران
میکند و
دوباره
زاینده است،
ما به خطا
رفتهایم.
چون دیگر
اسطوره مادر
زمین به
پایان عصر خودش
رسیده است و
دیگر زمین،
مادر و زایا
نیست.» وی در
انتها گفت:
«یک زمانی ما
به عنوان یک
تشکل
غیردولتی،
غیرسیاسی و
غیر انتفاعی
کار میکردیم
ولی امروز به
هر مسئله
محیط زیستی
که دست میگذاریم،
امکان ندارد
که غیرسیاسی
یا غیردولتی
یا با کار
داوطلبانه
حل شود.»
«سیما
یاری» شاعر و
نویسنده نیز
شعرش را با
عنوان «گزارش
هوا تقدیم میشود»
قرائت کرد و
شعر خود را
چنین به
پایان برد: «قلبم
میکوبد بر
سینهٔ من: / مرگ
را میبینم
در این شهر، /
در آشوویتس
بزرگی به نام
تهران...»
«علی
گودرزی»،
حقوقدان و
وکیل
دادگستری
گفت: «به لحاظ
حجم مقررات
محیط زیستی،
چه در دنیا و
چه در ایران
ما قوانین و
مقررات
فراوانی
داریم، اما
مسئله آن است
که حجم
بالایی از
این مقررات
رعایت نمیشود
و ضمانت
اجرایی هم
ندارد. مثلا
ما یکی از
معدود
کشورهایی
هستیم که در قانون
اساسیمان در
اصل پنجاهم
آن از محیط
زیست صحبت
شده است. کمتر
کشورهایی
هستند که در
آن زمان که
قانون اساسی
ما تصویب شد،
چنین اصل آوانگاردی
در آن وجود
داشته باشد.
اما به رغم
همه اینها
ما مشکلات
زیست محیطی
بسیاری داریم.
چون در میان
بسیاری از
مسئولان و
مردم، هنوز
محیط زیست یک
امر فانتزی
است و هنوز
باور نکردهایم
که مسائل
محیط زیست میتواند
ما را بکشد یا
زنده نگه
دارد.
هنوز
برای بسیاری
از مردم،
آلودگی محیط
زیست، به
عنوان امری
است که ممکن
است ده سال
آینده ما را
بکشد و نمیتوانند
درک کنند که
ممکن است
همین امروز
ما ممکن است
در میان آن
۲۰۰ نفری
باشیم که
روزانه یا در
هفته و ماه،
به خاطر
آلودگی هوا
کشته میشویم
و بازتاب این
ناآگاهی از
مسائل محیط
زیست در
دولتمردانمان
هم همین است.
ما در ۸ سال گذشته
وضعیت
اسفناکی
داشتیم و حتا کار
به آنجا
کشیده بود که
میگفتند
ممکن است
برای توسعه
ما ناچار
باشیم که به
مناطق حفاظ
شده دست
اندازی کنیم
و خیلی مشکلات
دیگر زیست
محیطی
داشتیم در
این چند ساله
اخیر.
ولی
خوشبختانه
امروز با
همان رایی که
خودم دادم،
کسی در
سازمان محیط زیست
قرار گرفته
که حداقل با
گفتمان محیط
زیستی
آشناست و میداند
محیط زیست
چیست و برای
همین من خودم
جزو کسانی
هستم که
امیدوارم با
تغییر دولت و
نگرش برخی از
مسئولان و
رئیس سازمان
محیط زیست،
این انبوه
مقررات محیط
زیستی و
پروتکلها و
معاهدات بین
المللی که در
زمینه هوا
وجود دارد و
به برخی از
این معاهدات
پیوستیم،
بتواند به
اجرا درآید و
مشکلات به
تدریج حل شود.»
«محمدرضا
نیکنژاد»
عضو کانون
صنفی معلمان
هم در این
نشست سخنان کوتاهی
ایراد کرد:
اینجا طرف
صحبت اکثر ما
دولت مردان
هستند چون
واقعا ممکن
است کار
چندانی از
دست ما بر
نیاید. وی سپس
بخشی از
مطلبشان را
که در
روزنامه
شهروند
منتشر شده
بود قرائت
کرد.
«سعید
دهقان» وکیل
دادگستری و
عضو شورای
مرکزی
سازمانهای
جامعه مدنی
ایران، در
این نشست
اظهار داشت:
«مسلم است که
اصل ۵۰ قانون
اساسی در
کنار قانون
مسئولیت
مدنی سال
۱۳۳۹ و در
کنار تبصره
ماده ۱۹ آلودگی
هوا سال ۱۳۷۴
مجموعاَ
برای
مسئولیت پذیری
مسئولان در
رابطه با
آلودگی هوا
کافی نباشد و
نیاز است که
این قوانین
از سوی مردم و
جامعه مدنی
پیگیری شود.
چون همین
قانون مغفول
ماندهٔ
مسئولیت
مدنی سال
۱۳۳۹، قانون
خوبی است که میتواند
مورد
استفاده هم
قرار بگیرد
ولی چون
پیگیری نمیشود
بلااستفاده
مانده است.
بنابراین
مهمترین
موضوع،
پیگیری مردم
و جامعه مدنی
است و پیگیری
هم میتواند
در سه سطح
انجام شود:
یعنی در سطح
دولت، در سطح
جامعه مدنی و
روشنفکران و
در سطح تک تک شهروندان
و مردم. وقتی
کسی اقدام
نمیکند
طبیعتا این
قوانین هم چه
باشد و چه
نباشد
کاربردی
ندارد. در واقع
قانون بایدها
و نبایدها
را تعریف میکند
اما بایدها
و نبایدهای
اخلاقی را من
و شما باید
مشخص کنیم.
برای همین،
فراتر از
قانون میخواهم
بگویم که آن
چیزی که در
جامعه ما مهم
است مدنیت به
معنی اخص
کلمه و
فراگیر شدن
در توده
جامعه است»
وی در
ادامه گفت:
«مردم این روزها
مسئلهای به
نام آلودگی
هوا را تجربه
میکنند و
نمیتوانند
نفس بکشند،
اما جامعه
مدنی علاوه
بر این، طی ۸
سال گذشته،
آلودگی
دیگری را به
نام آلودگی
بیان و
کارکرد
تجربه کرده
بود که به خاطر
آن، فعالان
جامعه مدنی
هم نمیتوانستند
نفس بکشند.
حالا که چند
ماهی است داریم
یک نفس کوچکی
در فضای
جامعه مدنی
میکشیم،
بگذارید این
نفس را با هم
بکشیم و مثبت اندیش
باشیم و
امیدوار. به
قول خانم
سوسن شریعتی،
جامعه ما به
رغم آنکه به
دنبال زندگی
است اما مرگ
هم برایش
عادی شده است،
اما شاید این
به دلیل
همان دیدگاه
ایدئولوژیک
باشد که مرگ
را حق میداند
و آنقدر در
جامعه ما این
حقانیت مرگ،
مطرح شده که
عشق به زندگی
هم نمیتواند
آنرا کمرنگ
کند.»
ی
در ادامه گفت:
«من بسیار
خوشحالم که
پس از مدتها
از صنفها و
فعالان حوزههای
مختلف امروز
دور هم جمع
شدهاند و
نشستهایم و
داریم صحبت
میکنیم. این
را دست کم
نگیریم. شاید
حرف درست این باشد
که به دست
اندرکاران و
برگزارکنندگان
این نشست
بگوییم که
این نشستها
خوب است که
مستمر باشد
اما
متغیرهای
مزاحم هم
بسیار
زیادند. چون
دیگرانی
هستند که
برای ما تصمیم
میگیرند.»
وی در
ادامه گفت:
«اخلاق زیست
محیطی آن
چیزی نیست که
بتوان با
قانون تصویباش
کرد. مشکل
صرفا مدیریت
نیست و در دل
جامعه هم
هست، چون ما
نتوانستیم
هنوز شهروند
مسئول بار
بیاوریم چون
خود ما در
آموزش و
پرورش، آنچه
باید میآموختیم
را
نیاموختیم.
برای همین به
نظرم خوب است
که صدای ما در
رابطه با مسائل
محیط زیستی
نه صرفا به
مسئولان که
به شکل افقی و
به سطح جامعهمان
برسد. چرا که
وقتی میبینیم
بیش از ۲۸۰ تا
معاهده بین
المللی در
رابطه با
آلودگی هوا
هست و ۷۰ تای
آن جهانی است
و بقیهاش
منطقهای
است، یعنی
مسئله
آلودگی هوا
یک امر جهانی
است.
بنابراین
آنچه ما باید
در جامعه
خودمان
بیشتر روی آن
کار کنیم،
اخلاقی است
که در جامعه
باید ریشه
داشته باشد و
نه از بالا به
ما تحمیل شود.»
«مهدی
بهلولی» عضو
کانون صنفی
معلمان هم در
همایش به
سخنرانی
پرداخت و گفت:
دو سال پیش من
صاحب فرزندی
شدم که
همان موقعی
که متولد شد
بیمارستان
متوجه شد که
بچه مشکلی
دارد و درست
تنفس نمیکند.
بعد ما او را
به
بیمارستان
قلب با
هزاران مشکلی
که هر کسی با
این جور
مسائل روبرو
شده باشد میداند
چه میگویم،
منتقل کردیم
و بعد هم روز
بچه ۱۰ روزه عمل
قلب انجام
دادند ولی با
وجود همه اینها،
آخر بچه فوت
کرد. بعد ما
جویا شدیم که
واقعا مشکل
کجا بوده.
برای همین به
چندین متخصص
مراجعه
کردیم چون
واقعا چنین
موردی را در
میان آشنا و
دور و اطراف
ندیده بودیم.
به هرحال
متخصصان
گفتند که
مشکل قلبی
بچه، ممکن
است ژنتیکی
باشد و چه بسا
ممکن است به
خاطر آلودگیهای
شیمیایی و
آلودگی هوا
هم باشد. چون
ما در خانواده
چنین مشکل
ژنتیکی هم در
خانواده
سراغ نداشتیم.
به هرحال
متخصصان هم
میگفتند که
نمیتوانیم
به قطع اظهار
نظر کنیم ولی
ممکن است به
علت آلودگی
هوا هم باشد.
ولی جالب آن
است که آن
روزی که بچه
ما درگذشت و
آمبولانس
آمد تا او را
به بهشت زهرا
ببرد برای
دفن،
ماموران
آمبولانس به
ما گفتند که
همان روز
حدود ۱۶ تا
بچه ۱۰ یا ۱۵
روزه را به بهشت
زهرا بردهاند
که معلوم
نیست که
هیچکدام به
چه علت فوت کردهاند.
یعنی این
آمارهایی هم
که داده میشود
مشخص نیست تا
چه حد واقعیتهایی
که در جامعه
وجود دارد را
منعکس میکند
و نمیشود به
این آمارها
اعتماد کرد.
«اعظم
طالقانی»
بنیانگذار
چند انجمن در
حوزه زنان، و
نماینده دور
اول مجلس
شورای
اسلامی نیز
در این نشست سخنان
کوتاهی
ایراد کرد و
گفت: «میبینید
که خود ما هم
قربانی
آلودگی هوا
هستیم. در
واقع همه قربانیاند.
واقعیت آن
است که هر کسی
که کارشناس
هم نباشد، با
مقایسه
زندگی خودش
در طول این
چند دهه میتواند
درک کند که در
این چند سال
اخیر در چه شرایط
آلودگی هوا
قرار داشتهایم.
البته ما
همیشه مسئله
آلودگی هوا
را داشتیم
ولی این طور
که در این چند
ساله اخیر است
واقعاَ
نداشتیم و
این طور ما را
نمیکشت.
مسئله
پارازیتها،
مسئله بنزین
ناسالم و
ذراتی که با
باد میآیند
به کشور ما
همه چیزهایی
است که باعث
افزایش و شدت
آلودگی محیط
زیست و هوا
شده است.»
وی در
ادامه گفت: «با
این آلودگیهای
محیط زیست و
آلودگی آب و
هوا، مواجه
هستیم. از طرف
دیگر با
حاکمیت و
دولتی مواجه
بودیم که فکر
مردم نبود.
فکر نمیکنم
هیچ آدمی که
کمی شرافت
داشته باشد و
کمی مردم را
دوست داشته
باشد این طور
بیفکر و بیبرنامه
عمل میکرد و
این طور با
کلمات و گفتههایش
بیاید مردم
را نابود کند.»
طالقانی
در ادامه
سخنانش
افزود که:
«حضرت علی،
دست نمیبرد
به شمشیر که
آدم نکشد،
ولی ما کاری
میکنیم با
روشها و
سیاستهایمان
که با جان
مردم بازی میکنیم
و انسانها
را نابود میکنیم.
واقعیت این
است که دولت
فعلی هم باید
به این موضوعات
توجه کند.
وقتی آقای
روحانی میخواهد
اقتصاد را
بهبود ببخشد
باید ببیند
کدام مردم
قرار است از
بهبود
اقتصاد
استفاده کنند؟
اول سلامتی
مردم مهم است
و سلامتی
مردم هم جزو
سیستم
اجتماعی و
اقتصادی است
که ایشان باید
به آن عمل کند.
یعنی اگر
لازم است این
پارازیتها
قطع شود، قطعاش
کنند نه
اینکه مثلا
وقتی آقای
روحانی میرود
سفر خارج،
پارازیت قطع
شود و وقتی
برمی گردد
دوباره وصل
شود. یعنی به
خاطر آنکه
آنجا از ایشان
سئوال میکنند
در این مورد،
قطعاش میکنند
و بعد دوباره
پارازیت میاندازند.
امروز سرطان
گسترش یافته
یا بچهای را
که یک هفته به
دنیا آمده میبینیم،
معلوم است که
دارد از حال
میرود. هر
روز با چنین
صحنههایی
مواجه هستیم
و این
بلاهایی است
برای جامعه
ما و اگر این
دولت و دولتهایی
که در آینده
میآیند به
فکر رفع آن
نباشند، در
واقع قتل
مردم است چون
فرقی نمیکند
که من یک
گلوله بزنم
در مغز کسی،
چه با روشها
و
سیاستگذاریهای
غلط، چنین
آلودگی
ایجاد شود که
تعدادی از مردم
هر روز
بمیرند.»
«رخشان
بنی اعتماد»،
کارگردان
نام آشنای
سینمای
ایران، به
عنوان حسن
ختام و آخرین
سخنران در
جمع صحبت کرد
و گفت: «در
سرزمینی که
بیبهاترین
و بیارزشترین
عنصر، جان
انسان است
چنین سرنوشت
سیاهی برایم
خیلی
غیرقابل پیش
بینی نبود. در
مملکتی که
طرح و صحبت در
مورد هر آسیب
اجتماعی با
برداشت
سیاسی و
ملاحظات
سیاسی، خفه
شده، در نهایت
به این شرایط
میرسیم... و
این ناشی از
نابخردی
سیاستگذارانی
است که متأسفانه
صرفاَ از
زاویه سیاسی
به مقولات
اجتماعی و
فرهنگی
برخورد میکنند.
به عنوان
مثال یادم میآید
وقتی داشتیم
مستند «زیر
پوست شهر» را
میساختم،
در آن فیلم
بحث ما این
بود که
اعتیاد در ده
سال آینده
شایع خواهد
شد. شایع شدن
به معنای
آنکه مثل
میکروب وبا
که وقتی میآید
هرچقدر هم
دستانمان را
صابون بزنیم
باز هم ممکن
است ما را
درگیر کند. آن
زمان هم بحث
ما در این
فیلم که سال
۱۳۷۴ ساخته
شد، همین بود
که اعتیاد در
حال تبدیل
شدن به مقولهای
شایع است و
نیز روسپیگری
در میان
جوانان در
حال تبدیل
شدن به موضوعی
فراگیر است
تا مسئولان
متوجه این
خطرات و آسیبهای
اجتماعی
بشوند.
طبیعتاَ این
فیلم اجازه اکران
نیافت و ده
سال بعد
تریبون رسمی
حاکمیت مجبور
شد که
تصاویری از
واقعیت
اعتیاد را
نشان بدهد و
مسلما من آن
فیلم را باید
پنهان کنم چون
دیگر الان
حرفی برای
گفتن ندارد و
همه موضوع و
خطراتی را که
در این فیلم
گوشزد کرده
بودیم را حالا
دیگر همه میدانند.
این یک مثال
بود از نحوه
برخورد
مسئولان با
معضلات
اجتماعی.
امروز هم
آلودگی محیط
زیست، خطری
است که آنقدر
به ما نزدیک
است که آن را
نمیبینیم.
یعنی در واقع
به سایه ما
تبدیل شده
است و داریم
ذره ذره جان
میدهیم. و
فکر میکنم
خطر از
درخواست و
مطالبه از
سیاستگذاران
گذشته است.
یعنی اگر به
دنبال
برنامهها و
اقداماتی از
سوی
سیاستگذاران
باشیم، عین
بسیاری از
مقولات دیگر
به هیچ کجا
نمیرسد.
برای همین
فکر میکنم
که تا جایی که
میتوانیم
باید
مسئولیت
فردیمان را
در قبال این
شرایط به کار
بگیریم. این
به معنای این
نیست که سعی
کنیم خودمان
تک به تک یک کارهایی
بکنیم چون
مثلا وقتی میگوییم
از ماشین تک
نفره
استفاده
نکنیم، خوب این
یک مابه ازاء
دارد یعنی
افزایش و
گسترش وسیله
نقلیه
عمومی،
بنابراین
وقتی مابه
ازاء آن فراهم
نشده
طبیعتاَ نمیتوان
از افراد
جامعه هم
چنین
درخواستی را
داشت. ولی
وقتی میگویم
مسئولیت
فردیمان را
انجام دهیم،
منظورم این
است که یک
کاری کنیم که
حرفمان
شنیده شود. از
تلویزیون
رسمی که قطع
امید کامل
وجود دارد،
چون در دنیای
دیگری به سر
میبرد و
گویا برای
آدمهای
دیگری از
جهان دیگر با
مشکلات
دیگری برنامه
میسازد. ولی
ما میتوانیم
با کارهای
فردی و گسترش
آن در سطح
جامعه،
سیاستگذاران
را وادار
کنیم که کار
بکنند.»
رخشان
بنی اعتماد،
سپس با
پیشنهاد به
راه اندازی
«کمپین ماسکهایی
که دیگر در
برابر
آلودگی هوا
از ما محافظت
نمیکنند»
گفت: «بیاییم
ماسکهایمان
را که جلوی
هیچ سمی را
نمیگیرد و
قدرت محافظت
ما را ندارد
به عنوان
سمبلی برای
نشان دادن
اعتراضمان
نسبت به
آلودگی هوا
به صورتمان
بزنیم و سعی
کنیم این
نماد را به
صورت یک حرکت
در میان مردم
گسترش دهیم.
این «حرکت
تصویری» شاید
بتواند با
گسترش خود،
کسانی را که
باید، وادار
سازد که
اقدامی
کنند، ضمن
اینکه
مسئولیتهای
فردیمان را
نیز در قبال
محیط زیست بر
دوش بگیریم.»
در این
لحظه بود که
اعضای «کانون
شهروندی
زنان» به
عنوان
گردانندگان
این همایش،
ماسکهای
سفید را که از
قبل آماده
کرده بودند
بین حاضران
پخش کردند و
در حالی که
رخشان بنی
اعتماد هنوز
پشت بلندگو
قرار داشت،
حضار نیز
ماسکهای
خود را به
صورت زدند و
مجری نیز با
اعلام همبستگی
با پیشنهاد
خانم رخشان
بنی اعتماد
گفت: «این ماسک
روی صورتهایمان
میگذاریم و
از رگ گردن به
ما نزدیکتر
میشود، در
واقع میتواند
سمبل مرگی
باشد که از رگ
گردن امروز
به ما نزدیکتر
است.»
به
پایان آمد
این دفتر: پس
از پایان
سخنرانیها
و مراسم
تصویری و
نمادین «ماسک
بر دهان بستن»،
قطعنامه
نشست
«گردهمایی
شهروندان در
اعتراض به
آلودگی هوا»
توسط شیما
قوشه، وکیل
دادگستری قرائت
شد. وی پس از
تشکر از
حاضران به
خاطر حضورشان
به رغم
طولانی شدن
این
گردهمایی،
قطعنامه را
خواند.
در بخش
پایانی
قطعنامه
چنین آمده
بود: «ما فعالان
مدنی طی این
نشست نگرانی
عمیق خود را
در مورد
آلودگی هوا و
تبعات جبران
ناپذیر آن
اعلام میکنیم
و از ریاست
محترم
جمهوری،
مجلس،
شهرداریها
و تمام
مسئولان
بلندپایه
نظام و کشور
میخواهیم
تا مسأله
پیشگیری و
مقابله با
آلودگی هوا
را در اولویت
کلیه برنامههای
قوای سه
گانه، نهادها
و سازمانهای
خود قرار
دهند و با
تخصیص
بودجه، زمان
و نیروی لازم
و کافی،
اقدامات
قاطع و عاجل جهت
رفع و مهار آن
نمایند و
صریح و روشن
با مردم سخن
بگویند و از
پنهان کردن و
خلاف واقع
جلوه دادن
این حقیقت به
مردم
بپرهیزند.
از رییس
جمهور محترم
میخواهیم
تا با ایجاد
همکاری کامل
تمام وزارت خانهها
با سازمان
محیط زیست و
با اولویت
دادن به رفع
این مشکل در
اتخاذ سیاستهای
خارجی و
دیپلماتیک و
داخلی برای
نجات شهروندان
از این فاجعه
جبران
ناپذیر با
جدیت و مسئولانه
همت گمارند.
همچنین
از اصحاب
رسانه میخواهیم
تا در این
مورد با
احساس
مسئولیت
بیشتر به
آگاهی رسانی
و رشد افکار
عمومی
بپردازند و
از نهادها و
فعالان مدنی
میخواهیم
در این شرایط
دشوار با پی
گیری و همدلی
بیشتر و با
برنامههای
فراگیر و
عمومی در سطح
خرد و کلان به
آگاه سازی
شهروندان و
ارائه
راهکارهای
عملی با مشارکت
جمعی و
فعالیتهای
مدنی
بپردازند.»
مریم
بوبانی
(بازیگر) شهلا
اعزازی
(جامعهشناس
و استاد
دانشگاه)، مه لقا
کاشفی (عضو
جمعیت
مبارزه با
آلودگی محیط
زیست)، طاهره
طالقانی (عضو
موسسه
اسلامی زنان
ایران)،
معصومه
دهقان و نیز
برخی از
فعالان جنبش
زنان از جمله
طلعت تقی
نیا، سعادت
پیرانی، شهلا
فروزانفر،
پروین
ضرابی، الهه
صدری، نوشین
احمدی
خراسانی،
ویدا
بیگلری،
سارا کریمی،
ناهید
کشاورز،
معصومه
وطنی، سارا
خسرو آبادی،
سمانه معظم،
مینا ربیعی،
اعظم اکبرزاده،
فخری شادفر،
منصوره
خسروشاهی،
زهره معینی،
فرخنده
احتسابیان،
سارا محمدی
اردهالی و... از
جمله دیگر
حاضران در
این نشست
بودند.
برخی نیز
که
نتوانستند
در این
گردهمایی
اعتراضی حاضر
شوند، از
جمله فرزانه
طاهری، سید
علی صالحی،
محمد شمس
لنگرودی،
عباس مخبر،
جواد موسوی
خوزستانی،
حمید مجد،
باربد
گلشیری، و...
پیش از
برگزاری
نشست، با
قطعنامه
پایانی این
گردهمایی
اعتراضی،
همبستگی خود
را اعلام
کردند.
منبع: ایران
امروز
_______________________________________________________________
مقالات
منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر
سياست و
اهداف نشریۀ اینترنتی
نهضت مقاومت
ملی ایران نميباشند. حق ويرايش
اخبار و مقالات
ارسالی برای
هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است.
|