مناظره
ی منبر و دار
شعری
از اُستاد
شهریار
منبر از پشت شیشه
ی مسجد
چشمش اُفتاد
و دید چوبه ی
دار
عصبی
گشت و غیضی و
غضبی
بانگ بر زد كه
ای خیانت كار
تو هم
از اهل بیت ما
بودی
سخت وحشی شدی
و وحشت بار
نرده ی
كعبه حرمتش
كم بود؟
كه شُدی دار
شحنه، شرم
بدار
ما سرو
كارمان به
صلح و صلاح
تو به جُرم و
جنایتت سر و
كار
دار،
بعد از سلام و
عرض ادب
وز گناه
نكرده
استغفار
گفت ما
نیز خادم شرعیم
صورت اخیار گیر،
یا اشرار
تو قلم
می زنی و ما
شمشیر
غِلظت از ما
قضاوت از
سركار
تا نه
فتوی دهند
منبر و میز
دار كی می شود
سر و سر دار
هر كجا
پند و بند
درماندند
نوبتِ دار می
رسد ناچار
منبری
را كه گیر و
دارش نیست
همه از دور و
بر كنند فرار
باز
منبر فرو نمی
آمد
همچنان بر خر
ِ ستیزه سوار
عاقبت
دار هم ز جا در
رفت
رو به دَر تا
كه بشنود دیوار
گفت
اگر منبر تو
منبر بود
كار مردم نمی
كشید به دار
_________________________________________________________________
مقالات
منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر
سياست و
اهداف نشریۀ اینترنتی
نهضت مقاومت
ملی ایران نميباشند. حق ويرايش
اخبار و مقالات
ارسالی برای
هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است.
|