19-110411
دیكتاتورها
فقط برانداز
پرورش میدهند
ثمینا
رستگاری
هیچكس
نمیداند چه
شد كه شعله
خشم مردم در
خاورمیانه
زبانه كشید،
چرا نارضایتیهای
خرد و ریز
مردم سیل شد و
از خیابانها
سر درآورد.
محققان و
مورخان برای
پاسخ به این
چه شدها تا
آخر دنیا وقت
دارند اما
برای تصویر
كردن خود
واقعیت فرصت
زیادی در دست
نیست. هر توصیفی
از واقعیت میتواند
جا را بر خود
آن تنگ كند.
اكنون هر كس
هر طوری كه میخواهد
واقعیت را
تفسیر میكند.
یكی مردان
اسلحه به دست
لیبی را دموكراسیخواهان
راستین میداند،
دیگری قیام
مصریها را
مبارك میداند
و خیزش سوریها
و لیبیاییها
را تحت تاثیر
خارجیها.
شكل ساده
واقعیت شاید
اینگونه
باشد كه مردم
این كشورها دیگر
نمیتوانند
بنشینند و
بگذارند یك
قذافی یا
مبارك یا بنعلی
برای آنها
تصمیم بگیرد.
آنها میخواهند
كه دیده
شوند، به
حساب بیایند
و كسی هم از
آنها نظر
بخواهد. اسم این
خواست هم
لزوماً
دموكراسیخواهی
و غربزدگی نیست
بلكه خواست
آن درست به
زمانی برمیگردد
كه كلمه مردم
در تاریخ به
كار رفت و
البته نباید
فراموش كرد
كه مردم پیش
از اعتراض
كردن به این
اسم نامیده
نمیشدند یعنی
وقتی رعیت در
مقابل خواست
شاه ایستاد
هویت گرفت و
صاحب اسم شد.
حالا این
توده كه سالها
به هیچش
گرفتهاند،
سالها فقط
موقع كف زدن و
تایید و تحسین
سراغش میرفتهاند
و آن را از هر
گونه حق
اظهار عقیده
محروم كردهاند
به خیابان
آمده است. اما
آیا این توده
بیشكل
دموكراسی میخواهد؟
آیا این مردم
خشمگین
انتخابات
دوست دارد؟
صندوق رای
مطالبه میكند؟
پاسخ مثبت
دادن به این
سوالات كار
آسانی نیست.
باید قبل از
آن از خود
بپرسیم آنها
این مطالبات
و خواستهها
را كی به دست
آوردهاند؟
آنها كه سالها
تحت حكومت
قذافی بودهاند
و جنون این
مرد را به اسم
سیاست به
آنها قالب
كردهاند
الان واقعاً
چه میخواهند؟
شاید برای
همه شما هم این
سوال ایجاد
شده باشد وقتی
به حرفهای
رهبر
مخالفان لیبی
گوش میدهید
و میبینید
توفیر چندانی
میان قذافی و
رهبر
مخالفانش دیده
نمیشود؛
مردی با همان
كینهها و
عقدهها و
پرخاشگریها
و بیرحمیها.
اما واقعاً
او كی و چگونه
باید چیزی
متفاوت با
قذافی میشد؟
چه وقتی، چه
زمانی آن
مردان خشمگینی
كه با یك دست
علامت پیروزی
نشان میدهند
و انگشت دست دیگرشان
روی ماشه هفتتیری
است یاد
گرفتهاند
كه با هم حرف
بزنند؟ و
اسلحه كه دست
اینها افتاد
فردا قرار
است چه كسی آن
را پس بگیرد؟
این مردان پر
از كینه قرار
است كجا بنشینند
و نظام نوینی
را تاسیس
كنند؟
منظور از
طرح این
سوالات نفی
اعتراض علیه
رژیمهای
استبدادی نیست
كه هیچ انسانی
نمیتواند
خروش یك ملت
نادیده گرفتهشده
از سوی حكومت
را ببیند و
دلش از شوق
نلرزد اما این
لرزیدن دل با
هراس از آینده
منافاتی
ندارد؛ هراس
از اینكه
فردا چه
خواهد شد. در
نظامی كه فقط
میتوانسته
برانداز تربیت
كند و راه را
بر هر منتقدی
میبسته آن
مصلح قادر به
تاسیس نظم نوین
از كجا ظهور
خواهد كرد؟ آیا
سیستمی كه راه
را بر هر تغییر
و جابهجایی
قدرت میبندد
آن لحظه كه از
تمركز قدرت
در یك مكان
منفجر میشود
جایی را آباد
میگذارد یا
با خود همه چیز
را ویران میكند؟
برای ما
ناظران بیطرف
آن لحظه
انفجار بسی
شوقانگیز
است اما بعد
از آن دیگر به
ما مربوط نیست.
همین حالا
همه دوربینهای
دنیا روی لیبی
و بحرین و سوریه
متمركز است و
مردمی كه تا
چندی پیش یك
ثانیه هم از
رسانه كشور
خودشان حقی
نداشتند
الان در صدر
اخبار همه دنیا
هستند اما اینكه
فردای آن
انفجار عظیم
بر سر مردم
استبدادزده
از مستبد
رهاشده چه خواهد
آمد برای
كمتر كسی
جذاب است. در
آن فردای
ناگزیر
قهرمانان
فراموش میشوند
و هرازگاهی
خبری كوچك به
شرط وقوع
فاجعهای
درخور از
آنها مخابره
میشود. در آن
فردا آنها میمانند
و مملكتی ویران
مردهریگ
مستبدی
خودخواه كه هیچ
قطعه زمینی
كوچك را هم
برای كشت بذری
سالم
نگذاشته است.
در آن فردا این
قهرمانان از
هیچ آغاز میكنند.
یا میسازند یا
خود تبدیل به
دیكتاتوری دیگر
خواهند شد و
كماكان اینجا
خاورمیانه
است.
منبع:
روزگار،
شانزدهم
فروردین
|