نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

N A M I R

‏پنجشنبه‏، 2015‏/12‏/17

 

 

 

دولت بختیار از دیدگاه حسنین هیكل نویسنده و روزنامه نگار مشهور مصری

بهرحال روزی كه شاه مصمم شد از بختیار كه شاگرد مكتب مصدق و یك رجل یكدنده ولی ناآشنا برای مردم بود بخواهند دولت را تشكیل بدهد، بختیار با وجود اخطار دوستانش، تنها به این دلیل كه می پنداشت مردم پاس سالها زندان رفتن و زجركشیدن او را خواهند داد نخست وزیری را پذیرفت احتمالاً در هر یك از كشورهای جهان سوم بختیار می توانست یك زمامدار ایده آل برای مردم باشد. انسانی آزاده، روشنفكر كه دشمن فاشیسم و استبداد بود.

حتی در روزگار جوانی همراه دوستش مهدی بازرگان با نازیها در فرانسه و با فاشیستها در اسپانیا جنگیده بود. آنقدر به فرانسه مسلط بود كه سفیر مصر در تهران كه خود پرورده فرهنگ فرانسه بود،‌ به من میگفت: از فرانسویها بهتر فرانسه حرف میزند. رفتارش تا حدودی شبیه به “عزیز صدقی” نخست وزیر تكنوكرات ما بود كه یك چند زمام امور را در آغاز دوره تحول ناصری به ساداتی در دست داشت. بختیار از ایلی می آمد كه هفتاد سال پیش از این مشروطیت ایران را از گزند یورش استبداد پادشاه قاجار حفظ كرده بود و حالا او میخواست مشروطیت را در برابر یورش استبداد آیت الله خمینی حفظ كند.

پدرش و عموهایش اغلب بدست رضا شاه پدر محمد رضا شاه اعدام شده بودند. چون رضا شاه كه بر خلاف اغلب سرسلسله های ایرانی ایلیاتی نبود، همیشه وحشت داشت كه مبادا روزی مردی از ایلات ایران بپا خیزد و دعوی شاهی كند. دختر عمویش ثریا همسر محبوب شاه بود كه بسبب نازائی از شاه جدا شد. و پسر عمویش تیمور بختیار بر خلاف وی همه كاره شاه شد و با بپا كردن سازمان امنیت در واقع سازمانی را كه شاه بیش از هر چیز بخاطر آن محكوم بود،‌ مثل یك غده سرطانی در پیكر ایران گسترش داد.

شاپور بختیار، كه دكترای اقتصاد و حقوق سیاسی از پاریس داشت، در دولت دكتر مصدق یكچند رئیس اداره كار خوزستان بود،‌ ولی بسبب درگیرشدن با  انگلیسی ها و كله شقی به تهران احضار شده بود و بعد به كفالت وزارت كار كه از مهمترین وزارت خانه های مصدق بود انتخاب شده بود.

میگویند مصدق در میان گروهی كه دور او بودند دو تن را بیش از همه دوست داشت و آنها را مثل فرزند خود میدانست یكی شاپور بختیار و دیگری حسین فاطمی.

یادم هست روزی كه بعد از سقوط دكتر مصدق در مخفیگاه دكتر فاطمی با او ملاقات كردم ضمن حرفهائی كه با هم زدیم یكی هم مسئله آینده جبهه ملی و خط مصدق بود فاطمی گفت: وضع همینطور نمی ماند من بیرون میآیم و همراه با زیرك زاده،‌ صدیقی، و بختیار كه خیلی رفیق نظامی دارد كاری اساسی صورت خواهیم داد. هرگز این آرزو به نتیجه نرسید كه فاطمی روانه میدان تیرباران شد و بختیار و صدیقی و زیرك زاده نیز بهترین سالهایشان را در زندان گذراندند. با آنكه ثریا و تیمور بختیار بدفعات تلاش كردند شاپور بختیار را وادار به توبه نامه نوشتن به شاه كنند او زیر بار نرفت و بمحض آنكه از زندان آزاد شد بار دیگر مخالفت خود را با قانون شكنی شاه ادامه داد. یكبار در زمان نخست وزیری علی امینی كه نشانه هایی از آزادی و گسترش آن بچشم میخورد، بختیار و بقیه جبهه ملی میتینگی برگزار كردند كه شاه سخت از استقبال مردم از این میتینگ به وحشت افتاد و بعد از آن بود كه بار دیگز بختیار به زندان افتاد.

كسی نمی داند در ملاقاتهای شاه و بختیار هنگام روی كار آمدن او چه گذشته. ولی یكی از نزدیكان شاه در قاهره بمن گفت كه محمد رضا شاه از رفتاری كه با مصدق و طرفدارانش داشته پشیمان بوده و در مذاكره خود با بختیار به او این نكته را گوشزد كرده است.

بهر حال با همه تلاشهای بختیار برای فرونشاندن بحران از آنجا كه ریشه های بحران در جای دیگری بود و مردم مسحور یقه چركها، از لباس تمیز و صورت اصلاح كرده و جملات ادبی بختیار چیزی نمی فهمیدند، كار به جائی نرسید.

روشنفكرها و طبقه متوسط هم كه بختیار را دوست داشتند یا شهامت اظهار عقیده نداشتند و یا گمان میكردند كار از كار گذشته است و اقدامات آنها تأخیری در تسلط خمینی نخواهد انداخت. حال آنكه همان روزها من در مقاله ای نوشتم اگز فرزانگان و روشنفكران ایرانی با بختیار همدلی كنند او احتمالاً با قدرت بیشتری جلوی خمینی ظاهر خواهد شد و خمینی چاره ای بجز سازش با او را نخواهد داشت ولی حتی ارتش كه یگانه امید بختیار بود نیز به توصیه آمریكائیها بختیار را تنها گذاشت و بعد …

آخرین جمله با عنوان شاهنشاهی، زیر اطلاعیه ای كه ارتشبد قره باغی رئیس ستاد وقت ارتش صادر كرد نشست. قره باغی، بازرگان نخست وزیر منتخب خمینی را خطاب كرد كه: كسی را بفرستید تا ارتش را به او تحویل دهیم، اما در واقع ارتشی بجا نمانده بود كه به كسی تحویل داده شود.

تنها ارتش متلاشی نشده بود بلكه همه سیستم و همه اركان دولت ایران از هم گسسته بود،‌ و زندگی ایران بحالت سكون در آمده بود. گوئی ناگهان ملتی مبدل به سنگ شده بود به افسونی از جادوگری كه این بار روح الله موسوی خمینی نام داشت.

 (از ۱۳ مقاله هیكل مربوط به ایران‌ منتشره از ۱ اكتبر تا ۱۱ نوامبر ۱۹۸۱ در روزنامه كویتی الوطن)

_______________________________________________________________

مقالات منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر سياست و اهداف نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران نميباشند. حق ويرايش اخبار و مقالات ارسالی برای هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است. 

 

 

 

صفحه‌ای که در آن قرار دارید، آرشیو سایت قدیمی نهضت مقاومت ملی ایران می‌باشد.برای دستیابی به سایت جدید به این آدرس رجوع کنید: namir.info